نقد و بررسی
نقد فصل شادیست ('Tis the Season to be Merry) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان وعدهای شیرین در برف «’Tis the Season to be Merry» از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست قواعد آشنای فیلمهای کریسمسی را زیرورو کند. مری گریفین، نویسنده و چهرهای شناختهشده در حوزهٔ توصیههای عاطفی، برای یافتن زاویهای تازه برای کتابش به ورمانتِ برفی میرود. سفر او به برخورد با آدام، مددکاری که به زادگاهش بازگشته، و مواجههای تازه با فاصلهٔ میان نظریههای عاشقانه و تجربهٔ واقعی میانجامد.
فیلم در قلمرو کمدی رمانتیک تعطیلات میماند: قصهای گرم، سبک و قابلپیشبینی که بیش از غافلگیری، به خلق حالوهوا و همراهی با زوج اصلی دل میبندد. قصهای دربارهٔ فاصلهٔ میان نظریه و تجربه ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت خوبی برای پرداختی ظریفتر دارد: زنی که دربارهٔ روابط مینویسد، اما خود باید با پیچیدگیهای عاطفی روبهرو شود.
تضاد میان دانستن قواعد و زیستن رابطه میتوانست به پرسشی جدیتر دربارهٔ اعتماد، آسیبپذیری و صداقت تبدیل شود. فیلم این ایده را در قالبی سبک و سرگرمکننده پیش میبرد و از سنگینکردن فضا پرهیز میکند؛ انتخابی متناسب با لحن کریسمسی اثر، اما گاه به بهای سطحیماندن کشمکشها. نقطهٔ آغاز داستان، با درهمتنیدگی کار حرفهای مری و زندگی شخصیاش، زمینهای برای طنز و سوءتفاهم فراهم میکند.
بااینحال، بعضی از اتفاقها بیش از آنکه از رفتار طبیعی شخصیتها برخیزند، به نیاز فیلمنامه برای رساندن آنها به موقعیت بعدی وابستهاند. ایدهٔ شهرتگرفتن با یک پست در شبکههای اجتماعی نیز باورپذیری چندانی ندارد و در ساختار قصه بیشتر کارکردی فوری دارد تا آنکه پیامدهایش بهطور جدی بررسی شود.
« تضاد میان دانستن قواعد و زیستن رابطه میتوانست به پرسشی جدیتر دربارهٔ اعتماد، آسیبپذیری و صداقت تبدیل شود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای کریسمسی و جغرافیای عاطفی برف، چراغها، دیدارهای خانوادگی و نشانههای آشنای فصل تعطیلات، چارچوب بصری و عاطفی فیلم را میسازند. ورمانت در روایت، تنها مکانی سرد و برفی نیست؛ پناهگاهی است که مری را از شتاب زندگی حرفهای دور میکند و امکان میدهد به پرسشهایی که در محیط کار به تعویق افتادهاند نزدیک شود.
فیلم از تضاد میان فضای شهری و آرامش زادگاه بهره میگیرد، هرچند این تضاد چندان پیچیده نمیشود و بیشتر نقشی آشنا در مسیر تحول شخصیت دارد. این حالوهوا برای مخاطبی که در جستوجوی تماشایی آرام و دلنشین است، بخشی از جذابیت اصلی اثر خواهد بود. صحنههای کریسمسی، گرمای خانه و جمعهای کوچک، پیوسته بر وعدهٔ فیلم برای فراهمکردن مکثی خوشایند تأکید میکنند.
در مقابل، فضای آشنا و تزیینشدهٔ اثر گاهی چنان بر روایت غلبه میکند که احساس میشود شخصیتها نیز بیش از آنکه در محیطی زنده و مستقل حضور داشته باشند، درون تصویری آماده از تعطیلات حرکت میکنند. زوج اصلی و مسئلهٔ شیمی رابطهٔ مری و آدام مهمترین تکیهگاه فیلم است. جاذبهٔ میان آنها در لحظههای کوچک بهتر از گفتوگوهای توضیحی عمل میکند: مکثها، نگاهها و واکنشهایی که نشان میدهند دو شخصیت با وجود اختلاف دیدگاه، به حضور یکدیگر توجه پیدا کردهاند.
صحنهٔ کنار شومینه نمونهٔ روشن این رویکرد است؛ نزدیکی و کشش میان آنها از میزانسن و آهنگ گفتوگو نیرو میگیرد، بیآنکه فیلم برای تأثیرگذاری به نمایش اغراقآمیز احساسات متوسل شود. بااینهمه، کیفیت این رابطه یکدست نیست. شیمی میان دو بازیگر در لحظههای صمیمی و کمتنش محسوستر است، اما برخی گذارهای عاطفی به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند.
« این حالوهوا برای مخاطبی که در جستوجوی تماشایی آرام و دلنشین است، بخشی از جذابیت اصلی اثر خواهد بود. »
شخصیتها و اجرا
قصه گاه انتظار دارد تماشاگر تغییر احساس شخصیتها را بپذیرد، بیآنکه همهٔ مراحل آن تغییر را با جزئیات نشان دهد. در نتیجه، رابطه در صحنههای موفق باورپذیر و دلپذیر است، اما مسیر شکلگیریاش همیشه از همان اندازه استحکام برخوردار نیست. بازیها و تفاوت در میزان راحتی Rachael Leigh Cook به نقش مری گرما و سهولت میبخشد.
حضور او از جنس بازیای است که بهجای برجستهکردن تصنعی هر شوخی یا احساس، اجازه میدهد شخصیت در موقعیتها نفس بکشد. مری هم میتواند پرانرژی و بامزه باشد و هم در لحظههای تردید، چهرهای پذیرفتنی از آسیبپذیری نشان دهد. این راحتی، فضای فیلم را زندهتر میکند و به مخاطب کمک میکند از همان ابتدا همراه شخصیت بماند.
در برابر او، Travis Van Winkle در نقش آدام کمثباتتر به نظر میرسد. بعضی لحظهها چهره و حضور فیزیکیاش با تصویر مردی خوشصحبت و جذاب همخوان است، اما اجرای دیالوگها گاهی مصنوعی جلوه میکند؛ چنانکه گویی بازیگر بیش از آنکه در موقعیت زندگی کند، در حال ارائهٔ تصویری از بازیگری است.
این ناهمواری، بهویژه در صحنههایی که به هماهنگی دو بازیگر وابستهاند، از شدت اثر میکاهد. شخصیت آدام نیز با پرداختی دقیقتر میتوانست فراتر از نقش آشنای مرد جذاب و مهربان ظاهر شود. ریتم، طنز و جزئیات اجرایی فیلم در لحظههای کمدی گاه خوشذوق است. شوخیها معمولاً از موقعیت و واکنش شخصیتها برمیآیند و چند صحنه، بهواسطهٔ زمانبندی مناسب، خندهای طبیعی ایجاد میکنند.
« بازیها و تفاوت در میزان راحتی Rachael Leigh Cook به نقش مری گرما و سهولت میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور دوستان و خانواده نیز فرصتهایی برای سبککردن روایت فراهم میآورد. این لحظهها مانع از آن میشوند که فیلم صرفاً رشتهای از گفتوگوهای عاشقانه و تزیینات فصلی باشد. اما ریتم اثر یکنواخت نیست. بخشهایی از روایت بیش از نیاز در موقعیتهای آشنا مکث میکنند و بعضی کشمکشها بهجای آنکه مرحلهبهمرحله پیش بروند، ناگهان به حاشیه میروند.
مسئلهٔ مزرعه و سرنوشت آن، برای نمونه، وزن عاطفی و خانوادگی بالقوهای دارد، ولی پرداخت آن به اندازهای نیست که اهمیتش با آرامش و اطمینان حلوفصل شود. همین کمپرداختی، در کنار کشآمدن چند بخش، گاه حس ناتمامماندن را تقویت میکند. جزئیات صوتی نیز همیشه در خدمت لطافت تصویر نیستند. صدای برجستهٔ گاززدن خوراکیها، از جمله در لحظهٔ خوردن شومور، آنقدر به گوش میآید که ممکن است توجه را از صحنه منحرف کند.
این ایراد کوچک است، اما نشان میدهد حتی در فیلمی با ادعای محدود، انتخابهای فنی ظریف میتوانند بر کیفیت تجربهٔ تماشا اثر بگذارند. کلیشه و لذت آشنایی پیشبینیپذیری «’Tis the Season to be Merry» را نمیتوان نادیده گرفت. مخاطب آشنا با کمدیهای رمانتیک تعطیلات احتمالاً بسیاری از پیچوخمهای کلی را زود حدس میزند: بازگشت به ریشهها، نزدیکشدن دو شخصیت متفاوت، سوءتفاهمهای قابلحل و آشتی با ارزشهای عاطفی.
فیلم در برابر این آشنایی، پیچیدگی روایی تازهای عرضه نمیکند و کمتر میکوشد انتظارات ژانر را به چالش بکشد. بااینحال، آشنایی همیشه به معنای بیلذتی نیست. بخشی از جذابیت چنین فیلمی در بازگشت به الگوهایی است که قرار نیست اضطراب یا ابهام زیادی ایجاد کنند. اثر زمانی موفقتر است که به رابطهٔ مرکزی، شوخیهای سبک و فضای گرم کریسمسی تکیه میکند؛ و زمانی ضعیفتر میشود که برای پیشبرد قصه به اتفاقهایی متکی است که بیشتر convenient به نظر میرسند تا متقاعدکننده.
« حضور دوستان و خانواده نیز فرصتهایی برای سبککردن روایت فراهم میآورد. »
قوتها و کاستیها
بنابراین ارزش تماشایی آن بیش از تازگی داستان، به اجرای لحظهها و کیفیت همراهی با شخصیتها وابسته است. جمعبندی «’Tis the Season to be Merry» فیلمی شیرین و خوشحالوهواست که در بهترین لحظههایش با حضور راحت Rachael Leigh Cook و جاذبهٔ ملموس زوج اصلی دل میبرد. فضای کریسمسی، طنزهای بهجا و صحنهٔ صمیمانهٔ کنار شومینه، به آن گرمایی میبخشند که برای یک تماشای سبک و فصلی کفایت میکند.
در سوی دیگر، قصه از کلیشههای آشنا فاصله نمیگیرد، برخی بخشهایش کند پیش میروند و اجرای Travis Van Winkle همیشه به اندازهٔ همبازیاش طبیعی نیست. این اثر برای کسی که انتظار داستانی غافلگیرکننده یا تحلیلی عمیق دربارهٔ عشق دارد، احتمالاً محدودکننده خواهد بود؛ اما برای تماشاگرِ جویای یک کمدی رمانتیک ساده، گرم و بیدردسر، انتخابی دلنشین است.
فیلم بیش از آنکه با طرح خود به یاد بماند، با لحظههایی میماند که در آنها میان دو شخصیت جاذبهای واقعی شکل میگیرد و هوای زمستانی، برای مدتی کوتاه، بهانهای برای نزدیکشدن فراهم میکند.
« بنابراین ارزش تماشایی آن بیش از تازگی داستان، به اجرای لحظهها و کیفیت همراهی با شخصیتها وابسته است. »



ثبت دیدگاه