نقد و بررسی
نقد Time for Them to Come Home for Christmas | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معمایی در لباس کریسمس «Time for Them to Come Home for Christmas» از نقطهای آشنا اما دراماتیک آغاز میشود: زنی پس از حادثهای حافظهاش را از دست داده و جز بریدهای از روزنامه، سرنخی برای شناختن گذشتهاش ندارد. اشارهٔ مبهم آن بریده به جشنوارهای کریسمسی، او را به سفری میکشاند که قرار است هم معمای هویت را پیش ببرد و هم زمینهٔ شکلگیری رابطهای تازه را فراهم کند.
پیتر بنسون این طرح را در قالب فیلمی تلویزیونی و خانوادگی روایت میکند؛ اثری که بیش از آنکه به دنبال پیچیدگی روایی باشد، میخواهد مخاطب را در فضایی گرم و آرام نگه دارد. جذابیت اولیهٔ قصه در همین دوگانگی نهفته است: قهرمان نمیداند از کجا آمده، اما با هر توقف و برخورد تازه، تکهای از جهان پیرامونش را میشناسد.
فیلم از این موقعیت برای طرح پرسشی ساده اما مؤثر بهره میگیرد: اگر خاطرات، نشانههای اصلی هویت ما باشند، در نبود آنها چه چیزی از خودمان باقی میماند؟ بااینحال، اثر این پرسش را بیشتر بهعنوان چاشنی عاطفی به کار میگیرد تا موضوعی برای کاوش جدی. سفر به سوی خویشتن سفر جادهای در این فیلم فقط وسیلهای برای رسیدن به جشنواره نیست؛ ساختار اصلی روایت را شکل میدهد.
« بااینحال، اثر این پرسش را بیشتر بهعنوان چاشنی عاطفی به کار میگیرد تا موضوعی برای کاوش جدی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر دیدار و موقعیت تازه میتواند سرنخی به دست دهد یا وجهی از شخصیت زن را آشکار کند. چنین الگویی به داستان امکان میدهد میان معما، کمدی سبک و حالوهوای عاشقانه جابهجا شود، بیآنکه از مخاطب تمرکز سنگینی بخواهد. اما این جابهجاییها همیشه به یک اندازه منسجم نیستند. گاه ماجرا با شتابی ناموجه از یک ایستگاه به ایستگاهی دیگر میرسد و تصمیمهای شخصیتها بیشتر تابع نیاز فیلم به پیشبرد سفر به نظر میآیند تا نتیجهٔ طبیعی شرایط.
وضعیت زن، که تازه از بیمارستان بیرون آمده و هنوز با فراموشی دستوپنجه نرم میکند، میتوانست پیامدهای عملی و روانی بیشتری داشته باشد. فیلم این دشواریها را گاه کنار میزند تا مسیر برای صمیمیت و ماجراجویی سبکتر باز بماند. حافظه، راز و هویت فراموشی در بسیاری از روایتهای عامهپسند، هم راهی برای پنهانکردن اطلاعات است و هم فرصتی برای بازسازی شخصیت.
اینجا نیز معمای گذشته، موتور کنجکاوی مخاطب است. بریدهٔ روزنامه و دعوت مرموز به جشنواره وعده میدهند که اتفاقهای پراکنده در نهایت معنایی پیدا کنند. فیلم در بخشهایی از مسیر موفق میشود این وعده را زنده نگه دارد: هر نشانه، هر واکنش دیگران و هر برخورد کوتاه میتواند احتمال تازهای دربارهٔ گذشته پیش بکشد.
« هر دیدار و موقعیت تازه میتواند سرنخی به دست دهد یا وجهی از شخصیت زن را آشکار کند. »
شخصیتها و اجرا
مشکل آن است که معما از ظرفیت آغازین خود فراتر نمیرود. به جای آنکه پیچیدگیهای هویت و حافظه را بهتدریج در هم ببافد، بیشتر به مجموعهای از سرنخها و پاسخهای روایی متکی میشود. در نتیجه، انتظار برای روشنشدن حقیقت از خودِ حقیقت جذابتر است. وقتی قطعات در کنار هم قرار میگیرند، جمعبندی آن وزن عاطفی یا غافلگیری کافی ندارد تا مسیر طیشده را به تجربهای ماندگار بدل کند.
این نقد به چگونگی حل راز مربوط است، نه به افشای جزئیات آن. رابطهٔ مرکزی و بازیها رابطهٔ زن و پرستارش، پل میان خط معمایی و خط عاشقانهٔ فیلم است. موقعیت اولیه ظرفیت تنش دارد: یکی از دو شخصیت در وضعیتی آسیبپذیر قرار دارد و دیگری به دلیل شغلش با او پیوندی مراقبتی دارد. این رابطه میتوانست با تأکید بر مرزهای حرفهای، اعتماد و وابستگی، عمق بیشتری پیدا کند.
اما فیلم بیشتر به نشانههای آشنای رمانس تلویزیونی تکیه میکند و کمتر برای شکلگیری تدریجی پیوند میان دو نفر وقت میگذارد. بازی جسّی شرام و برندن پنی با لحن سبک و دلپذیر اثر هماهنگ است، اما هماهنگی با فضای فیلم الزاماً به معنای شکلگیری شیمی دراماتیک نیست. صمیمیت میان آنها گاه زودتر از آنچه موقعیتها توجیه میکنند شکل میگیرد و به همین دلیل، رابطه در بعضی لحظهها بیش از آنکه حاصل تجربهٔ مشترک باشد، نتیجهٔ انتظار ژانر به نظر میرسد.
« مشکل آن است که معما از ظرفیت آغازین خود فراتر نمیرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران فرعی، در مقابل، رنگ بیشتری به جهان فیلم میدهند؛ حضورشان بهویژه در صحنههای گروهی و برخوردهای کوتاه، ریتمی شوختر و زندهتر ایجاد میکند. کریسمس بهمثابه فضا و مضمون فضای کریسمسی در این اثر تنها تزئین صحنهها نیست؛ بخشی از وعدهٔ عاطفی داستان است. جشنواره، چراغها، گردهماییها و تأکید بر پیوندهای انسانی، محیطی میسازند که در آن بازگشت، بخشایش و نزدیکشدن دوباره به دیگران طبیعی جلوه کند.
فیلم در این زمینه موفق است: تماشاگر را به جهانی دعوت میکند که سرمای بیرون را با گرمای جمع و صمیمیت جبران میکند. بااینهمه، این گرما گاهی به نوعی شیرینی بیشازحد نزدیک میشود. تعارضها معمولاً در چارچوبی امن باقی میمانند و کمتر فرصت مییابند پیامدهای جدی یا پیچیده پیدا کنند. خواهر زن، برای نمونه، با تندی و مخالفت خود میتواند منبع تنش مؤثری باشد، اما انگیزههایش به اندازهای پرورانده نمیشود که واکنشهایش کاملاً قانعکننده به نظر برسد.
فیلم ترجیح میدهد اختلاف را به سوی آشتی و مهربانی سوق دهد، حتی وقتی زمینهٔ عاطفی آن هنوز بهاندازهٔ کافی ساخته نشده است. موسیقی و ریتم موسیقی کریسمسی به فیلم کمک میکند حالوهوای آشنای این گونه آثار را حفظ کند، اما تکرار یک ترانهٔ محوری به نقطهضعف آن بدل میشود. ترانه قرار است حس نوستالژی و بازگشت را تقویت کند، ولی تکرار پرشمارش بهتدریج از اثرگذاری آن میکاهد.
« کریسمس بهمثابه فضا و مضمون فضای کریسمسی در این اثر تنها تزئین صحنهها نیست؛ بخشی از وعدهٔ عاطفی داستان است. »
قوتها و کاستیها
به جای آنکه هر بار معنایی تازه به صحنه بدهد، گاه یادآور حضوری ثابت و تحمیلی میشود. این مسئله بهخصوص در فیلمی که بر ملایمت و یکنواختی آرامشبخش تکیه دارد، میتواند حواسپرتکن باشد. ریتم کلی نیز تابع همین منطق است: فیلم بهندرت شتاب میگیرد یا مخاطب را با تنشی پایدار روبهرو میکند.
لحظههای بامزه و شخصیتهای فرعی کمک میکنند مسیر سفر خشک و یکنواخت نشود، اما میان بخشهای معمایی و عاشقانه، پیوندی همیشه روان برقرار نیست. در نتیجه، فیلم برای تماشای بیتکلف مناسبتر است تا برای مخاطبی که انتظار روایتی دقیق و پرکشش دارد. جمعبندی «Time for Them to Come Home for Christmas» فیلمی گرم و خوشتماشا با ایدهای کنجکاویبرانگیز است؛ معمای هویت و دعوت مرموز، آغاز خوبی برای سفر فراهم میکنند و فضای کریسمسی، شخصیتهای فرعی و لحظههای طنز به آن شیرینی میبخشند.
در سوی دیگر، رابطهٔ مرکزی از کشش لازم برخوردار نیست، ترانهٔ تکرارشونده خستهکننده میشود و حل معما به اندازهٔ انتظار داستان اثر نمیگذارد. ارزش فیلم بیش از آنکه در پیچیدگی داستان یا قدرت پایانبندی باشد، در حالوهوای آرام و دلنشین آن قرار دارد. اگر مخاطب با انتظار یک رمانس تلویزیونی سبک و مناسب تعطیلات به سراغش برود، احتمالاً از همراهی با سفر و فضای صمیمی آن لذت میبرد؛ اما اگر معمایی محکم، رابطهای باورپذیر و فرجامی تأثیرگذار بخواهد، این اثر دستاوردی محدودتر خواهد داشت.
« به جای آنکه هر بار معنایی تازه به صحنه بدهد، گاه یادآور حضوری ثابت و تحمیلی میشود. »
ثبت دیدگاه