نقد و بررسی
نقد ببرها نمیترسند (Tigers Are Not Afraid) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای تلخ در هیئت افسانه «Tigers Are Not Afraid» ساختهٔ ایسا لوپز، از موقعیتی آشنا آغاز میشود: استرِیای کوچک پس از ناپدیدشدن مادرش بیپناه میماند و به گروهی از کودکان خیابانی میپیوندد. اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست صرفاً داستانی دربارهٔ تلاش چند کودک برای دوامآوردن باشد.
لوپز واقعیت خشن زندگی در سایهٔ خشونت کارتلها را با عناصر افسانه و امر ماورایی درهم میآمیزد و جهانی میسازد که در آن ترسهای خیابان با کابوسهای ذهنی مرز روشنی ندارند. این آمیزش، هستهٔ اصلی اثر است: قصه از نگاه کودکانی روایت میشود که ناچارند برای فهم جهان بیرحم پیرامونشان، آن را به زبان خیال و افسانه ترجمه کنند.
عنوان فیلم نیز از همین تقابل نیرو میگیرد. ببر میتواند نشانهای از شجاعت باشد، اما در این جهان، شجاعت به معنای نترسیدن نیست؛ بیشتر به معنای ادامهدادن در حضور ترس است. بچهها قهرمانان شکستناپذیر یک ماجراجویی نیستند. آنها کودکانیاند که در موقعیتهایی بزرگتر از سن و توانشان قرار گرفتهاند و گاهی تنها پناهشان پیوندی شکننده با یکدیگر است.
فیلم، بیآنکه رنج آنان را به تجربهای دلپذیر یا سرگرمیِ صرف تبدیل کند، از دل همین آسیبپذیری نیروی عاطفی میسازد. کودکان؛ مرکز ثقل فیلم مهمترین نقطهٔ قوت فیلم، بازی کودکان است. پاولا لارا در نقش استرِیا، همزمان معصومیت، ترس و نوعی هوشیاری زودرس را به شخصیت میبخشد. او بهجای آنکه صرفاً قربانی حوادث باشد، حضوری فعال دارد: میکوشد از نشانههای اطرافش سر دربیاورد و راهی برای ادامهٔ زندگی پیدا کند.
« اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قرار نیست صرفاً داستانی دربارهٔ تلاش چند کودک برای دوامآوردن باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خوان رامون لوپز و دیگر بازیگران نوجوان نیز گروهی باورپذیر میسازند؛ رابطهٔ میان بچهها نه بیش از اندازه صیقلی و نمایشی است و نه به کلی بیتفاوت. در رفتارهای کوچک، از شوخی و کلکل تا مراقبتهای ناگهانی، میتوان دید که چگونه جمع جای خالی خانواده را پر میکند، بیآنکه بتواند فقدان آن را از میان ببرد.
اثرگذاری این بازیها از آن روست که فیلم شخصیتهایش را به نمادهای صرف فرو نمیکاهد. کودکان هم میترسند، هم خشمگین میشوند، هم گاهی دست به کارهایی میزنند که در نگاه بزرگسالانه دشوار یا نامعقول به نظر میرسد. همین بیثباتی به آنان کیفیتی زنده میدهد. تماشاگر نه فقط نگران سرنوشتشان میشود، بلکه به تدریج با شیوهٔ خاص نگاهکردنشان به جهان همراه میگردد.
در این همراهی، فاصلهٔ میان واقعیت و خیال کمرنگ میشود، اما عاطفهٔ شخصیتها روشن و ملموس باقی میماند. شهر؛ نیرویی حاضر و تهدیدکننده فضای شهری فیلم فقط پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ نیرویی است که بر شکل زندگی شخصیتها اثر میگذارد. خیابانها، ساختمانهای متروک و گوشههای ناامن، حس جهانی را پدید میآورند که در آن پناهگاهها موقتیاند و خطر میتواند از هر سو سر برسد.
این فضاها به فیلم واقعیتی زمینی میبخشند؛ حتی زمانی که روایت به سوی خیال و ماوراء میرود، محیط شهری یادآوری میکند که سرچشمهٔ اصلی وحشت، پیش از هر چیز، مناسبات خشونتآمیز انسانی است. لوپز در ترکیب این دو ساحت، همیشه یکدست عمل نمیکند، اما ایدهٔ بصری فیلم روشن است: شهر، از منظر کودکان، هم میدان خطر است و هم قلمرویی که تخیل میتواند در آن پناهی موقت بسازد.
« اثرگذاری این بازیها از آن روست که فیلم شخصیتهایش را به نمادهای صرف فرو نمیکاهد. »
شخصیتها و اجرا
تصاویر و نشانههای خیالی در دل فضاهای زمخت ظاهر میشوند و به جای آنکه جهان را از واقعیت جدا کنند، گویی بر زخمهایش شکل میگیرند. این انتخاب، حس مکانمندی فیلم را تقویت میکند و اجازه نمیدهد داستان به قصهای انتزاعی دربارهٔ کودکان بینامونشان تبدیل شود. واقعیت و ماوراء؛ تردیدی سازنده فیلم از ابتدا تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ آنچه میبیند مکث کند.
آیا امر ماورایی واقعاً در جهان داستان حضور دارد، یا شکل بیرونی ترس و اندوه کودکان است؟ پاسخ قطعی، اهمیت کمتری از خود این تردید دارد. عناصر خیالانگیز نه مانند تزئیناتی جداافتاده، بلکه همچون امتداد تجربهٔ روانی شخصیتها وارد روایت میشوند. وقتی واقعیت روزمره آنقدر هولناک است که کودک توان توضیحش را ندارد، خیال میتواند راهی برای بیان آن باشد؛ و گاه حتی تصویری است که واقعیت را از هر توصیف مستقیم مؤثرتر میکند.
این شیوه، فیلم را از وحشت متعارف دور میسازد. اثر بیش از آنکه بر جهشهای ناگهانی یا ترساندن لحظهای تکیه کند، از دل ناامنی، انتظار و اندوه، دلهرهای ماندگار میآفریند. از همین رو، ممکن است تماشاگری که انتظار فیلمی سراسر ترسناک دارد، با اثری متفاوت روبهرو شود: ترس در اینجا یکی از اجزای تجربه است، نه مقصد نهایی آن.
فیلم بیشتر میخواهد نشان دهد کودکی که در معرض خشونت قرار گرفته، چگونه جهان را میبیند و چه چیزی را برای ادامهدادن به خود میآویزد. زبان بصری و عاطفهٔ تصویر تصویرپردازی فیلم میان خشونت آشکار محیط و لطافت لحظههای خیالپردازانه نوسان میکند. این تضاد، بهجای آنکه دو لحن را کاملاً از هم جدا کند، آنها را در تماس نگه میدارد.
« واقعیت و ماوراء؛ تردیدی سازنده فیلم از ابتدا تماشاگر را وادار میکند دربارهٔ آنچه میبیند مکث کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی یک تصویر شاعرانه میتواند در دل صحنهای تلخ ظاهر شود؛ نه برای آرامکردن تماشاگر، بلکه برای نشاندادن اینکه تخیل و زیبایی حتی در شرایطی ناگوار نیز از ذهن کودک حذف نمیشوند. چنین لحظاتی در بهترین حالت، به فیلم کیفیتی افسانهگون میبخشند و به تجربهٔ بصری آن هویتی مستقل میدهند.
بااینحال، اجرای این ایده همیشه به یک اندازه موفق نیست. بعضی جلوههای ویژه یا نشانههای فراواقعی ممکن است از بافت واقعگرایانهٔ فیلم بیرون بزنند و به جای افزودن لایهای تازه، توجه را به ساختهبودن تصویر جلب کنند. این ناهماهنگی بهویژه زمانی محسوس میشود که فیلم میخواهد لطافت افسانه را با خشونت شهری در یک قاب جمع کند.
در بخشهایی، تصویر دقیقاً همان تعادل شکننده را پیدا میکند؛ در بخشهایی دیگر، خیال اندکی تصنعی به نظر میرسد. بااینهمه، جسارت انتخاب این زبان بصری یکی از ویژگیهای اصلی اثر باقی میماند. ریتم و پیوندهای روایی روایت فیلم خطی و ساده پیش نمیرود. زنجیرهٔ رویدادها، موقعیتهای خطرناک و نشانههای ماورایی، داستان را گامبهگام جلو میبرند، اما اتصال بعضی بخشها به یکدیگر به اندازهٔ کافی روان نیست.
گاهی احساس میشود فیلم بیش از آنکه از رابطهٔ علت و معلولیِ کاملاً محکم نیرو بگیرد، بر حالوهوا و بار عاطفی صحنهها تکیه دارد. این انتخاب با منطق افسانهگون اثر سازگار است، اما میتواند در انسجام کلی روایت خلل ایجاد کند. ریتم در میانه نیز اندکی کش میآید. فیلم پس از آنکه جهان و شخصیتهایش را معرفی میکند، گاهی برای تثبیت حس اندوه و ناامنی بیش از اندازه درنگ میکند.
« چنین لحظاتی در بهترین حالت، به فیلم کیفیتی افسانهگون میبخشند و به تجربهٔ بصری آن هویتی مستقل میدهند. »
قوتها و کاستیها
این مکثها همیشه به تعمیق شخصیتها نمیانجامند و در برخی لحظات، از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهند. در مقابل، همین کندی به تماشاگر فرصت میدهد فضای سنگین و موقتیبودن امنیت کودکان را حس کند. بنابراین مسئله فقط طولانیبودن چند بخش نیست؛ پرسش این است که آیا هر مکث، لایهای تازه به تجربهٔ عاطفی میافزاید یا نه.
فیلم در این زمینه گاهی دقیق و گاهی نامتوازن است. وحشت، اندوه و زمینهٔ اجتماعی خشونت در «Tigers Are Not Afraid» به ابزار هیجانسازی محدود نمیشود. فیلم از کودکان برای نمایانکردن پیامدهای انسانی خشونت استفاده میکند؛ نه با خطابه، بلکه با نشاندادن زندگی روزمرهای که در آن فقدان، تهدید و بیپناهی به تجربههایی عادیشده بدل شدهاند.
این نگاه، اندوه اثر را از سطح یک داستان شخصی فراتر میبرد، بیآنکه شخصیتها را به نمونههای آماری یا وسیلهای برای اثبات یک پیام اجتماعی تبدیل کند. در عین حال، همین سنگینی میتواند برای برخی مخاطبان طاقتفرسا باشد. فیلم از امیدِ آسان یا تسلیِ فوری پرهیز میکند و حتی لحظههای زیبایش را نیز با خاطرهٔ خطر همراه میسازد.
از این نظر، عنوان ژانریِ وحشت فقط بخشی از تجربه را توضیح میدهد: اثر ترسناک است، اما نه لزوماً به شیوهٔ رایج؛ تلخی و حزن در آن نقشی همسنگ دلهره دارند. ترکیب افسانه و واقعگرایی، وقتی بهخوبی جواب میدهد، باعث میشود امر ماورایی بازتابی از وحشت انسانی باشد، نه جایگزینی برای آن. جمعبندی «Tigers Are Not Afraid» فیلمی بینقص نیست.
« این مکثها همیشه به تعمیق شخصیتها نمیانجامند و در برخی لحظات، از نیروی پیشبرندهٔ داستان میکاهند. »
جمعبندی
پیوند برخی رخدادها گاه ناپیوسته میشود، ریتم در میانه افت میکند و بعضی جلوههای بصری به اندازهٔ جهان واقعگرایانهٔ فیلم قانعکننده نیستند. بااینحال، قدرت بازی کودکان، فضای شهری زنده و آمیزش جسورانهٔ خیال با واقعیت، به اثر هویتی متمایز میبخشد. ایسا لوپز از ترس برای ساختن سرگرمی صرف بهره نمیگیرد؛ او ترس را به شیوهای برای نزدیکشدن به اندوه کودکانی بدل میکند که در جهانی بیرحم، ناچارند همزمان آسیبپذیر و مقاوم باشند.
دستاورد اصلی فیلم نه در حلکردن همهٔ گرههای داستانی، بلکه در باقیگذاشتن تصویری عاطفی از پیوند میان کودکان و خیال است. افسانه در اینجا از جهان واقعی فرار نمیکند؛ به کودکان کمک میکند آن را تاب بیاورند. نتیجه، اثری تلخ و گاه ناهماهنگ، اما بهیادماندنی است؛ فیلمی که پس از پایان، بیش از آنکه با معمای ماوراییاش در ذهن بماند، با چهرهٔ کودکانی باقی میماند که در میانهٔ خطر برای خود خانوادهای موقت میسازند.
« بااینحال، قدرت بازی کودکان، فضای شهری زنده و آمیزش جسورانهٔ خیال با واقعیت، به اثر هویتی متمایز میبخشد. »



ثبت دیدگاه