نقد و بررسی
نقد ببر، خون در دهان (Tiger, Blood in the Mouth) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رینگ و زوال «Tiger, Blood in the Mouth» فیلمی آرژانتینی ـ ایتالیایی به کارگردانی Hernán Belón است که در سال ۲۰۱۶ ساخته شد. قهرمانش، رامون آلویا، بوکسوری حرفهای است که سالهای اوجش را پشت سر گذاشته، اما هنوز حاضر نیست پایان دوران ورزشیاش را بپذیرد. او در باشگاه با دبورا، بوکسوری جوان، آشنا میشود؛ حضوری که به زندگیاش شور تازهای میبخشد و همزمان مناسبات خانوادگی و حرفهای او را متلاطم میکند.
فیلم از همان آغاز، بدن را در مرکز جهان خود میگذارد: بدنی که میجنگد، پیر میشود، میل میورزد و در برابر فرسودگی مقاومت میکند. با این همه، میان گسترهای که این طرح وعده میدهد و آنچه روایت در عمل میپرورد، فاصلهای محسوس باقی میماند. قهرمانی که از پایان سر باز میزند رامون از آن شخصیتهایی است که مسئلهشان نه ناتوانی از آغاز، بلکه ناتوانی از پایان دادن است.
او نمیخواهد جایگاه قهرمان سابق را بپذیرد؛ گویی هر نشانهای از بازنشستگی، نه تغییری طبیعی در زندگی، بلکه حکم حذفشدن از جهان مردانگی و قدرت است. در این معنا، بوکس برای او فقط حرفه نیست؛ سازوکار تعریف خویشتن است. رینگ جایی است که هنوز میتواند بدنش را بهعنوان ابزار اقتدار به رخ بکشد و شکست را به تعویق اندازد.
این ظرفیت روانشناختی میتوانست به تصویری تلخ و دقیق از بحران میانسالی بدل شود: مردی که از دستدادن توان جسمی را با سرسختی اشتباه میگیرد و شور را با حقانیت یکی میداند. اما فیلم همیشه این کشمکش را به اندازهای که لازم است بسط نمیدهد. رامون بیشتر در موقعیتهایی دیده میشود که میل و خشمش را آشکار میکنند تا در لحظههایی که سازوکار درونی انکارش را روشن سازند.
« با این همه، میان گسترهای که این طرح وعده میدهد و آنچه روایت در عمل میپرورد، فاصلهای محسوس باقی میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، تماشاگر میتواند بحران او را بفهمد، اما الزاماً به درون آن راه پیدا نمیکند. بوکس؛ استعارهای با ضرباهنگ نابرابر عنوان فیلم تصویری از خشونت و آسیب را پیش میکشد و جهان بوکس نیز ظرفیت استعاری فراوانی دارد: رینگ میتواند صورت بیرونی نبردی درونی باشد، شمارش داور یادآور محدودیت زمان، و ضربهها تجسم ناتوانی قهرمان از گریز از فرسایش.
مسئله این است که فیلم این امکانها را بهطور پیوسته به کار نمیگیرد. بوکس گاه مرکز تجربه و گاه پسزمینهای برای رابطهی عاشقانه است؛ این جابهجایی میتوانست تنشی سازنده پدید آورد، اما روایت پیوند میان دو سوی داستان را به اندازهی کافی محکم نمیکند. از این رو، تماشاگر نباید انتظار یک درام ورزشی پرهیجان را داشته باشد.
فیلم بیش از آنکه به تمرین، رقابت و مناسبات حرفهای بوکس بپردازد، از ورزش بهعنوان راهی برای ورود به بحران شخصی رامون استفاده میکند. این انتخاب فینفسه عیب نیست؛ ضعف هنگامی پدیدار میشود که بوکس و رابطهی عاشقانه هر دو طرحهایی ناتمام به نظر برسند. رینگ نشانهی مقاومت در برابر پیری میشود، اما آنقدر دراماتیک پرورده نمیشود که خود به محور مستقل و پرقدرت روایت بدل گردد.
رابطهای میان میل و خشونت رابطهی رامون و دبورا بر کشش، خطر و نابرابری استوار است. دبورا نه صرفاً عامل بیرونیِ بازگشت شور به زندگی مردی سالخورده، بلکه بوکسوری جوان و نیرومند است؛ حضورش میتواند تصویر رامون از خودش را به پرسش بکشد. بااینحال، فیلم بارها او را بیش از آنکه بهعنوان شخصیتی با خواستها و تناقضهای مستقل بپروراند، در جایگاه نیرویی برانگیزاننده برای بحران مردانهی رامون قرار میدهد.
« در نتیجه، تماشاگر میتواند بحران او را بفهمد، اما الزاماً به درون آن راه پیدا نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
همین محدودیت، از ظرفیت رابطه برای تبدیلشدن به مواجههای واقعاً دوسویه میکاهد. فیلم نزدیکی جسمانی و خشونت را در کنار هم مینشاند؛ گویی شور در آن جهانی آرام و امن نیست، بلکه خود نوعی نبرد و آزمودن حدومرزهاست. این پیوند میتوانست پرسشی جدی دربارهی میل، سلطه و آسیب مطرح کند. اما تکرار صحنههای جنسی و تأکید پررنگ بر آنها، گاه جای کاوش روانی را میگیرد.
بهجای آنکه هر صحنه رابطه را به مرحلهای تازه ببرد، برخی از آنها حس بازگشت به یک وضعیت آشنا را ایجاد میکنند. نتیجه، اثری است که از نظر جسارت تصویری پررنگ، اما در تحلیل عاطفی رابطه کمعمقتر از ظرفیت موضوعش به نظر میرسد. بازیها و چهرهی رامون نقطهی اتکای اصلی فیلم بازی Leonardo Sbaraglia است.
او به رامون حضوری جسمانی و بیقرار میبخشد: مردی که با قامت و نیروی بدنیاش هنوز میکوشد بر جهان مسلط بماند، اما در زیر این نمایش، اضطراب از دستدادن جایگاهش احساس میشود. نقشآفرینی او در ساخت فضای تیره و پرتنش فیلم سهم مهمی دارد و کمک میکند رامون، با وجود رفتارهایش، به چهرهای صرفاً یکبعدی فروکاسته نشود.
Eva De Dominici نیز در مقام دبورا حضوری نافذ دارد و میتواند هم سرسختی و هم کشش شخصیت را منتقل کند. بااینحال، بازی خوب با دوستداشتنیبودن شخصیت یکی نیست. رامون بارها خودمحور، بیملاحظه و گرفتار میل لحظهای جلوه میکند. چنین قهرمانی میتواند از نظر دراماتیک جذاب باشد، بهشرط آنکه فیلم فاصلهی میان خودتصویری او و پیامد رفتارهایش را دقیق بسازد.
« همین محدودیت، از ظرفیت رابطه برای تبدیلشدن به مواجههای واقعاً دوسویه میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا تکرار خیانت، پشیمانی و بازگشت به الگوهای پیشین، بهجای آنکه هر بار لایهای تازه از شخصیت را آشکار کند، گاهی او را در دوری فرساینده نگه میدارد. بازی Sbaraglia به این دور جان میدهد، اما نمیتواند بهتنهایی کمبود تحول و عمق در متن را جبران کند. ریتم و انتخابهای روایی فیلم در حدود نودوهفت دقیقه، میان درام ورزشی، عاشقانهی پرتنش و تصویرگری اروتیک از رابطه حرکت میکند.
این آمیزه میتوانست اثری نامتعارف و چندلایه بسازد؛ اما توازن اجزای آن پایدار نیست. صحنههای جنسی چنان سهم چشمگیری میگیرند که گاه روایت را از مسیر پرداختن به افول ورزشی و پیامدهای انتخابهای رامون دور میکنند. بنابراین، مسئله صرفاً فراوانی این صحنهها نیست؛ مسئله این است که تکرارشان همیشه معنای تازهای به داستان نمیافزاید.
ریتم نیز از همین نابرابری تأثیر میپذیرد. هنگامی که فیلم به رابطه و کشش جسمانی نزدیک میشود، انرژی دیداری آن افزایش مییابد؛ اما این انرژی بهندرت به دگرگونی روشن شخصیتها یا تعمیق تعارض مرکزی میانجامد. در سوی دیگر، خطوط مربوط به بوکس و زندگی خانوادگی فرصت کافی برای تبدیلشدن به ستونهای محکم درام پیدا نمیکنند.
حاصل، فیلمی است که در لحظههایی درگیرکننده میشود، ولی پیوستگی و انباشت عاطفی لازم را برای آنکه هر بخش، بخش بعد را اجتنابناپذیرتر کند، بهطور کامل به دست نمیآورد. موضوعاتی که زیر سایه میمانند در دل فیلم، موضوعهای مهمی حضور دارند: پیری و پذیرش آن، هویت مردانه، مسئولیت خانوادگی، میل به جوانماندن و بهایی که دیگران برای خودخواهی فرد میپردازند.
« بازی Sbaraglia به این دور جان میدهد، اما نمیتواند بهتنهایی کمبود تحول و عمق در متن را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
یکی از تناقضهای معنادار رامون این است که موفقیت ورزشیاش بهخودیخود او را به همسری یا پدری مسئول بدل نمیکند. او میتواند در رینگ به انضباط و دوام تکیه کند، اما همان صفات در زندگی خصوصیاش بهسادگی به مراقبت و تعهد تبدیل نمیشوند. این فاصله میان قهرمان عمومی و انسان خصوصی، بالقوه یکی از غنیترین لایههای فیلم است.
با این حال، اثر بیشتر نشانههای این مسئله را عرضه میکند تا آنکه پیامدهای اخلاقیاش را با دقت دنبال کند. خانواده و مسئولیت در داستان حضور دارند، اما گاه چناناند که انگار باید در حاشیهی داستانِ میل و خودویرانگری بمانند. در چنین روایتی، تماشاگر ممکن است از رامون فاصله بگیرد، نه به این دلیل که شخصیت پیچیدهای را نمیفهمد، بلکه چون فیلم برای فهمیدن انگیزهها و هزینههای رفتارش به اندازهی کافی مکث نمیکند.
جمعبندی «Tiger, Blood in the Mouth» اثری نابرابر است که ایدهای مناسب برای کاوش در فرسودگی، میل و خشونت در اختیار دارد، اما در پرورش کامل آن موفق نمیشود. بازیهای اصلی، بهویژه نقشآفرینی Leonardo Sbaraglia، به فیلم نیرویی جدی میبخشند و تقابل بوکس با رابطهی عاشقانه میتواند توجهبرانگیز باشد.
در برابر، روایت بوکس و عشق هر دو کمجانتر از آناند که وعدهی نخستین فیلم را به نتیجهای پُرمایه برسانند؛ صحنههای جنسیِ پرتکرار نیز گاهی درام را به حاشیه میرانند و بازگشتهای مکرر رامون به خیانت و پشیمانی از اثرگذاری شخصیت میکاهند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه دربارهی پیروزی در رینگ باشد، دربارهی مردی است که نمیتواند از تصویر قهرمانِ گذشتهاش دل بکند؛ اما این مضمون، با وجود لحظههای مؤثر، از آن عمقی که شایستهی آن است برخوردار نمیشود.
« این فاصله میان قهرمان عمومی و انسان خصوصی، بالقوه یکی از غنیترین لایههای فیلم است. »
ثبت دیدگاه