نقد و بررسی
نقد تیاچاکس ۱۱۳۸ (THX 1138) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ سفید و صورتهای محو «THX 1138» ساختهٔ نخستیندورهٔ حرفهای جورج لوکاس، آیندهای را تصویر میکند که در آن آدمیان نه با نام، بلکه با ترکیبی از حروف و اعداد شناخته میشوند. تیاچایکس، تکنسینی در این نظم بیچهره، میان کار روزانه و مصرف داروهایی زندگی میکند که حکومت برای مهار احساسات شهروندان تجویز میکند.
هنگامی که این نظم دارویی برای نخستین بار در زندگی او ترک برمیدارد، امکانِ احساسکردن و پیوند انسانی نیز پدیدار میشود. فیلم از همین شکاف کوچک، پرسشی بزرگ میسازد: اگر جامعهای برای حفظ آرامش، شور، میل و فردیت را حذف کند، آن آرامش تا چه اندازه انسانی است؟ این پرسش در قالب داستانی پرحادثه و توضیحمحور عرضه نمیشود.
لوکاس تماشاگر را به درون جهانی میبرد که قواعدش را باید از نشانهها، صداها و رفتارهای تکرارشونده دریافت کرد. نتیجه، فیلمی است که بهجای آنکه مدام ما را راهنمایی کند، از ما میخواهد در فضای آن مکث کنیم؛ رویکردی که هم سرچشمهٔ قدرت اثر است و هم یکی از دلایل دشواری ارتباط با آن. معماریِ نظارت مشهورترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که در آن کنترل نه فقط از راه قانون و پلیس، بلکه از خود محیط احساس میشود.
دیوارها، راهروها، اتاقهای کار و فضاهای عمومی، اغلب سفید، روشن و کمجزئیاتاند؛ اما این روشنی آرامشبخش نیست. سفیدیِ بیسایه، بهجای پاکی یا آسایش، حسِ بیپناهی و در معرض دید بودن میآفریند. گویی جایی برای پنهانشدن، خلوتکردن یا حتی داشتنِ رازی شخصی باقی نمانده است. افراد با سرهای تراشیده و پوششهای همسان، در ترکیبهایی هندسی و تکراری قرار میگیرند.
« این پرسش در قالب داستانی پرحادثه و توضیحمحور عرضه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین گاه آنان را چنان در قاب مینشاند که بیشتر به اجزای یک دستگاه شباهت پیدا میکنند تا شخصیتهایی مستقل. این تصویرسازی بهخوبی با جامعهای هماهنگ است که بدن انسان را به نیروی کار و شهروند را به واحدی قابلشمارش تقلیل میدهد. در چنین جهانی، معماری صرفاً پسزمینه نیست؛ صورتِ بصریِ قدرت است.
صدا، سکوت و حضورِ نامرئی حکومت بخش مهمی از تجربهٔ فیلم در گوش شکل میگیرد. آواهای الکترونیکی، پیامهای رسمی، اعلانها و صداهای پراکنده، بر زندگی روزانه سایه میاندازند. حکومت لازم نیست در هر صحنه با چهرهای مشخص حاضر شود؛ صدایش همهجا هست و همین بیچهرگی، آن را هراسآورتر میکند.
مخاطب بهتدریج درمییابد که نظارت فقط دیدن نیست: نظام میتواند فرمان بدهد، داوری کند و حتی به درون خلوت ذهنی افراد راه پیدا کند. این طراحی صوتی گاهی عمداً آزارنده و شلوغ میشود. صداها ممکن است روی هم انباشته شوند و مجال آسودگی ندهند؛ درست همانگونه که شخصیتها فرصتی برای سکوت و فاصلهگرفتن از ساختار ندارند.
بااینحال، تکرار و یکنواختیِ این تمهید در بعضی لحظات ممکن است تأثیرش را کاهش دهد. وقتی همهچیز پیوسته بر کنترل تأکید میکند، فیلم گاه بهجای تشدید اضطراب، آن را به حالتی ممتد و کمتغییر بدل میسازد. بدنِ مطیع و میلِ ممنوع داروها در «THX 1138» فقط وسیلهای داستانی نیستند؛ آنها استعارهای روشن از سرکوباند.
« دوربین گاه آنان را چنان در قاب مینشاند که بیشتر به اجزای یک دستگاه شباهت پیدا میکنند تا شخصیتهایی مستقل. »
شخصیتها و اجرا
جامعه با کاهش شدت احساسات، شهروندانی آرام، قابلپیشبینی و بهرهور میخواهد. در برابر این نظم، رابطهٔ پنهانی تیاچایکس و لوح ۳۴۱۷ قرار میگیرد؛ رابطهای که اهمیتش تنها در کشش عاطفی میان دو نفر خلاصه نمیشود. این پیوند یادآور آن است که صمیمیت، میل و تجربهٔ فردی میتوانند به شکلی خاموش، اما بنیادی، با منطق یک نظام تمامیتخواه در تعارض باشند.
فیلم در این زمینه از نمایش احساسات پرشور یا گفتوگوهای توضیحی پرهیز میکند. عاطفه در لحظههای کوتاه، مکثها و تغییرهای رفتاری سر برمیآورد. همین خویشتنداری با جهان سرد فیلم تناسب دارد، اما فاصلهای هم میان مخاطب و شخصیتها ایجاد میکند. ممکن است درک کنیم که این رابطه چه معنایی برای آن دو دارد، بیآنکه همواره عمق احساسی آن را بهتمامی لمس کنیم.
اثر بهجای آنکه تماشاگر را به همدلی آسان دعوت کند، او را وادار میسازد فقدانِ عاطفه را در خودِ صورتبندی فیلم تجربه کند. بازی رابرت دووال و محدودیتِ چهره رابرت دووال در نقش تیاچایکس حضوری کنترلشده و اثرگذار دارد. شخصیت او در جهانی زندگی میکند که فردیت را از مردم میگیرد؛ ازاینرو بازیگر فرصت ندارد احساسات را با بیانهای آشکار و پرشور بیرون بریزد.
دووال تغییرهای کوچک را جدی میگیرد: آشفتگی در نگاه، مکثی کوتاه، یا لحظهای که بدن از ریتم مکانیکی روزمره فاصله میگیرد. از دل همین جزئیات، حرکت شخصیت از اطاعت به سوی آگاهی قابلمشاهده میشود. بازی او در برابر بازیگران دیگر، بهویژه در صحنههایی که زبان رسمی و منطق اداری بر گفتوگو مسلطاند، نوعی سکوتِ معنادار میسازد.
« جامعه با کاهش شدت احساسات، شهروندانی آرام، قابلپیشبینی و بهرهور میخواهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، شخصیتپردازی فیلم عمداً محدود است. تیاچایکس بیش از آنکه مجموعهای کامل از خاطرات و ویژگیهای روانشناختی باشد، نقطهای برای تمرکز پرسشهای فیلم است. این انتخاب با فضای تمثیلی اثر سازگار است، اما اگر مخاطب به شخصیتهایی با گذشته و روابط گسترده نیاز داشته باشد، ممکن است او را از نظر عاطفی دور نگه دارد.
روایتِ گسسته و ریتمِ دشوار «THX 1138» بر اساس پیشروی سرراست و پرشتابِ پیرنگ ساخته نشده است. فیلم بیشتر از آنکه اطلاعات را بهروشنی مرتب کند، قطعههایی از جهان خود را پیش روی ما میگذارد و اجازه میدهد پیوند میان آنها تدریجاً شکل بگیرد. این شیوه با جامعهای که فرد در آن به داده، شماره و پرونده تبدیل شده، تناسب دارد؛ روایت نیز گاه از دیدگاهی سرد و بیرونی به انسانها مینگرد.
اما چنین انتخابی هزینه دارد. ریتم کند و تکرار فضاها ممکن است زمان فیلم را طولانیتر از اندازهٔ واقعیاش جلوه دهد. برخی صحنهها از نظر بصری و مفهومی جذاباند، اما در پیشبرد داستان یا تحول شخصیتها سهم اندکی دارند. برای تماشاگرانی که انتظار دارند ایدهٔ علمیتخیلی به روایتی پرکشش و روشن تبدیل شود، فیلم ممکن است بیش از اندازه انتزاعی و کمحادثه به نظر برسد.
از سوی دیگر، همین کندی برای گروهی از مخاطبان بخشی از تجربه است: فیلم نمیخواهد فقط دربارهٔ یکنواختی حرف بزند؛ میکوشد یکنواختی را در ریتم خود نیز مجسم کند. میراثِ ایده و ناتمامیِ اثر با وجود محدودیتهای روایی، جهانسازی فیلم نیرویی ماندگار دارد. تقلیل انسان به کد، پیوند مصرفگرایی با کنترل اجتماعی، حضور پلیسهای مکانیکی و ایدهٔ مهار عاطفه، مجموعهای از تصویرها و مفهومها میسازند که همچنان قابلیت تأمل دارند.
« بااینحال، شخصیتپردازی فیلم عمداً محدود است. »
قوتها و کاستیها
نکتهٔ مهم آن است که این جهان صرفاً با ابزارهای پلیسی اداره نمیشود؛ کار، سرگرمی، آیینهای رسمی و زبان اداری نیز در حفظ نظم سهم دارند. قدرت، در فیلم، فقط تهدیدِ مستقیم نیست؛ در عادتهای روزانه و آنچه طبیعی جلوه داده میشود نیز جریان دارد. فیلم در همهٔ لایههای خود به یک اندازه موفق نیست.
گاه دیالوگها حالتی تصنعی یا ناخواسته نامأنوس پیدا میکنند و بعضی ایدهها بیش از آنکه درام را غنی کنند، در سطح نماد باقی میمانند. فضای سرد و طراحی مینیمال هم میتواند بهجای برانگیختن کنجکاوی، فاصلهای خستهکننده ایجاد کند. افزون بر این، نسخهٔ بازنگریشدهٔ سال ۲۰۰۴ با افزودن جلوههای تصویری رایانهای، در برخی لحظات از بافت خام و ملموس فیلم فاصله میگیرد؛ بافتی که بخشی از جذابیت تاریخی و بصری اثر است.
جمعبندی «THX 1138» فیلمی است که بیش از آنکه برای سرگرمیِ بیوقفه ساخته شده باشد، از مخاطب میخواهد در فضای سرد و نامطمئنش اقامت کند. قدرت اصلی آن در تصویرسازیِ نظارت، طراحی صوتیِ خفقانآور و طرح پرسشی اخلاقی نهفته است: آیا آرامشی که با خاموشکردن احساسات به دست میآید، واقعاً آرامش است؟
بازی رابرت دووال، تناقض میان نظم بیرونی و بیداری درونی را با ظرافت منتقل میکند، اما روایتِ کمشتاب و شخصیتپردازی محدود، مانع از آن میشود که اثر برای همه تجربهای گیرا باشد. این فیلم در لحظههایی بیش از اندازه سرد، گنگ یا کشدار است؛ بااینحال، همین سرما بخشی از زبان هنری آن به شمار میرود.
« قدرت، در فیلم، فقط تهدیدِ مستقیم نیست؛ در عادتهای روزانه و آنچه طبیعی جلوه داده میشود نیز جریان دارد. »
جمعبندی
ارزش «THX 1138» نه در بینقصبودن، بلکه در ساختن جهانی بهیادماندنی و ناآرامکننده است؛ جهانی که در آن شورش شاید از یک تغییر کوچک آغاز شود: لحظهای که انسان دیگر نمیتواند خود را صرفاً یک شماره بداند.



ثبت دیدگاه