نقد و بررسی
نقد Thugs of Hindostan | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکوهی که هنوز به سینما بدل نشده است «Thugs of Hindostan» ساختهٔ Vijay Krishna Acharya، در ظاهر همهٔ عناصر یک ماجراجویی تاریخی پرطمطراق را در خود جمع میکند: نبرد با استعمار، شورشیانی در پی آزادی، شخصیتهایی با وفاداریهای لرزان، کشتیها و شمشیرها، و گروهی از ستارگان نامآشنا. فیلم جهان داستانیاش را در هندِ زیر گسترش نفوذ کمپانی بریتانیا بنا میکند؛ جایی که خدابخش و زفیرا در برابر جان کلایو و نیروهایش میایستند و فرنگی، خلافکاری منفعتطلب، مأمور میشود به میان شورشیان نفوذ کند.
این شالوده ظرفیت یک حماسهٔ پرکشش را دارد، اما فیلم بیش از آنکه از این ظرفیت بهره بگیرد، به نمایشِ پرخرجِ اجزای آن بسنده میکند. نکتهٔ اساسی این است که «بزرگی» در اینجا اغلب با «عمق» اشتباه گرفته میشود. قابهای گسترده، لباسهای پرزرقوبرق و طراحیهای پرجزئیات، جهانی میسازند که در نگاه نخست تماشایی است؛ بااینحال، آن جهان کمتر به فضایی زنده و باورپذیر تبدیل میشود.
فیلم میخواهد تماشاگر را مجذوب مقیاس خود کند، اما بهندرت فرصت میدهد که در آن مقیاس، معنایی انسانی و ماندگار پیدا کند. داستانی آشنا با کشمکشهایی کمجان هستهٔ روایی فیلم بر تقابل میان آزادیخواهان و قدرت استعمارگر استوار است، اما این تقابل بهجای آنکه از دل شخصیتها و انتخابهای دشوارشان نیرو بگیرد، بیشتر بهانهای برای پیشبرد مجموعهای از مأموریتها، تعقیبها و رویاروییها میشود.
فرنگی، با تغییر موضعهای پیدرپی و چهرهای که گاه فریبکار و گاه کمیک است، میتوانست مرکز ثقل روایی جذابی باشد: شخصیتی که منفعتطلبیاش با شورش و آرمانخواهی برخورد میکند. بااینحال، فیلم در پرورش تضادهای درونی او چندان پیگیر نیست. تغییرها بیشتر به کارکردهای لحظهای داستان خدمت میکنند تا به تحول تدریجی یک انسان.
« نکتهٔ اساسی این است که «بزرگی» در اینجا اغلب با «عمق» اشتباه گرفته میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، انگیزهٔ مقاومت نیز بیش از آنکه از تجربه و شخصیتپردازی نیرو بگیرد، در قالبی کلی و شناختهشده عرضه میشود. فیلم از تماشاگر انتظار دارد اهمیت آزادی و ایستادگی در برابر سلطه را بپذیرد، اما کمتر میکوشد این مفاهیم را در جزئیات زندگی شخصیتها بنشاند. حاصل، روایتی است که موضوعی بزرگ را در اختیار دارد، ولی در پرداخت آن به نشانههای آشنای فیلمهای حماسی و ماجراجویانه متکی میماند.
شخصیتها؛ میان کاریزما و کمبود پرداخت بازیگران اصلی با تصویرهایی پررنگ وارد فیلم میشوند، اما همهٔ آنها به یک اندازه مجال نمییابند از تصویر فراتر بروند. خدابخش، با حضور سنگین و هیبت قهرمانانهٔ Amitabh Bachchan، به فیلم وزن میبخشد؛ لحظههایی که او از شورش، وفاداری یا مسئولیت سخن میگوید، از معدود جاهایی است که عاطفهای جدی به روایت راه پیدا میکند.
بااینهمه، شخصیت او نیز گاه بیش از حد به جایگاه قهرمان آرمانی وابسته میماند و کمتر در معرض تردید یا پیچیدگی قرار میگیرد. Aamir Khan در نقش فرنگی، انعطاف و بازیگوشی بیشتری به اثر میآورد. طنز و رفتار حسابگرانهٔ او گاه صحنهها را از یکنواختی بیرون میکشد و به فیلم ضرباهنگی موقت میدهد.
جذابیت بازی او بهویژه در موقعیتهایی آشکار میشود که فرنگی میکوشد همزمان چند نقش را بازی کند و از هر طرف برای خود راه فراری نگه دارد. اما همین انرژی، جای خالی تحول شخصیت را کاملاً پر نمیکند؛ حضور پررنگ بازیگر نمیتواند همیشه ضعف مسیر دراماتیک را جبران کند. Fatima Sana Shaikh در نقش زفیرا تصویری از اراده و مهارت رزمی ارائه میدهد، ولی شخصیتش فرصت کافی برای گسترش عاطفی و فکری پیدا نمیکند.
« Aamir Khan در نقش فرنگی، انعطاف و بازیگوشی بیشتری به اثر میآورد. »
شخصیتها و اجرا
Katrina Kaif نیز در نقش سورایا از نظر حضور تصویری چشمگیر است، اما سهمش در پیشبرد داستان محدودتر از آن است که حضورش را به نیرویی مستقل در روایت بدل کند. در نتیجه، فیلم چهرههای بهیادماندنی دارد، اما رابطهٔ میان آنها و سیر دگرگونیشان به اندازهٔ کافی جان نمیگیرد. ریتمی که زیر بار مدتزمان میماند یکی از دشواریهای اصلی فیلم، طولانیشدن تجربهٔ تماشا است.
روایت بارها بهجای حرکت به سوی گرهی تازه، در صحنههای گفتوگو، نمایش ورود شخصیتها و تأکید دوباره بر شکوه قهرمانانه مکث میکند. بعضی از این مکثها در فیلمی ماجراجویانه میتوانند به ساختن انتظار یا شخصیت کمک کنند، اما اینجا اغلب حس تکرار میآفرینند. تماشاگر پیش از آنکه فرصت کند با یک کشمکش درگیر شود، با بازگویی یا بازنمایی دوبارهٔ همان احساس روبهرو میشود.
کندی ریتم فقط مسئلهٔ طول صحنهها نیست؛ به نحوهٔ اتصال اجزای داستان نیز مربوط میشود. میان لحظههای طنز، نمایش عاطفی و کنشهای پرهیجان، پیوندی روان شکل نمیگیرد. گاهی فیلم از تماشاگر میخواهد در یک صحنه با جدیت عاطفی همراه شود و اندکی بعد، با شوخی یا اغراق لحن آن را میشکند، بیآنکه این جابهجایی از دل شخصیتها یا فضای داستان توجیه شود.
در چنین وضعی، زمان طولانی اثر نه به انباشت تدریجی احساس، بلکه به فرسایش توجه میانجامد. جلوههای بصری و نمایش پرخرج از نقاط قوت آشکار فیلم، طراحی محیطها و لباسهاست. صحنهها بهگونهای ساخته شدهاند که حس شکوه تاریخی و نمایشی ایجاد کنند؛ حرکت جمعیتها، بافت لباسها و جزئیات دکور از میل سازندگان به خلق اثری وسیع و چشمگیر حکایت دارد.
« ریتمی که زیر بار مدتزمان میماند یکی از دشواریهای اصلی فیلم، طولانیشدن تجربهٔ تماشا است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشای این جهان، بهویژه در قابهای باز، گاه لذت بصری مستقلی پدید میآورد؛ همان لذتی که از یک ماجراجویی سینمایی انتظار میرود. اما جلوهٔ بصری وقتی اثرگذار میشود که با منطق دراماتیک همراه باشد. در این فیلم، گاه طراحی و آرایش صحنهها به هدفی جداگانه تبدیل میشوند: شخصیتها در قابهایی باشکوه ظاهر میشوند، موسیقی بر ورودشان تأکید میکند و حرکت آهسته بر اهمیت لحظه اصرار میورزد، ولی خود صحنه همیشه از کشش یا معنای متناسب برخوردار نیست.
شکوهی که به روایت خدمت نکند، خیلی زود به زینتی سنگین بدل میشود؛ تماشاگر جزئیات را میبیند، اما لزوماً درگیر آنچه در دل تصویر رخ میدهد نمیشود. ماجراجویی دریایی و سایهٔ الگوهای آشنا فیلم از سنت ماجراجوییهای دریایی و داستانهای دزدان دریایی بهره میگیرد؛ از گروهی شورشی با سبک و شمایلی ویژه تا قهرمانی که رفتارش میان قهرمانی و فرصتطلبی نوسان دارد.
همین انتخاب، آن را به یاد «دزدان دریایی کارائیب» میاندازد؛ نه لزوماً به سبب اقتباس مستقیم، بلکه بهخاطر شباهت در نوع نمایش ماجراجویی، تأکید بر ظاهر پرزرقوبرق و آمیختن خطر با شوخی. مشکل آنجاست که فیلم در ساختن هویت مستقل خود به اندازهٔ کافی موفق نیست. عناصر آشنا در کنار هم قرار میگیرند، اما کمتر بازآفرینی میشوند.
از سوی دیگر، انتظارِ یک ماجراجویی دریاییِ پیوسته نیز برآورده نمیشود. دریا و کشتیها بخشی از هویت بصری اثرند، اما تمرکز فیلم همیشه بر تجربهٔ زیستن در جهان دریایی نیست. گاهی وعدهٔ پوسترها و شمایل آغازین اثر از آنچه روایت عملاً پی میگیرد، پررنگتر به نظر میرسد. فیلم میخواهد هم حماسهای تاریخی باشد، هم ماجرایی دریایی، هم کمدیِ شخصیتمحور؛ اما این هویتها بهجای تکمیل یکدیگر، در رقابت با هم قرار میگیرند.
« اما جلوهٔ بصری وقتی اثرگذار میشود که با منطق دراماتیک همراه باشد. »
قوتها و کاستیها
کنش و لحن؛ میان هیجان و تصنع صحنههای نبرد قرار است نیروی اصلی سرگرمکنندهٔ فیلم باشند، اما اغراق تصویری و طراحی نمایشی آنها همیشه به هیجان منتهی نمیشود. مبارزهها از نظر ظاهر پرتحرکاند، ولی گاه چنان بر ژست و آرایش صحنه تکیه دارند که وزن واقعی برخوردها کمرنگ میشود. بهجای آنکه خطر را در بدن و تصمیم شخصیتها حس کنیم، بیشتر با تصویرهایی مواجهیم که از پیش برای چشمنوازی چیده شدهاند.
طنز فرنگی تا حدی این خلأ را جبران میکند. شوخطبعی او گاهی به ریتم فیلم جان میدهد و فاصلهای دلپذیر از جدیت حماسی میسازد. بااینحال، طنز نیز همیشه به یک اندازه کارگر نیست؛ وقتی شوخی از موقعیت و شخصیت برمیآید، فیلم سبکتر و زندهتر میشود، اما هنگامی که تنها برای شکستن یکنواختی به میان میآید، انسجام لحن را مختل میکند.
این نوسان باعث میشود اثر بهندرت بتواند تصمیم بگیرد تماشاگر را در چه حالوهوایی نگه دارد. جمعبندی «Thugs of Hindostan» فیلمی است با چهرههای پرجاذبه، طراحی بصری پرخرج و ایدهای که میتوانست زمینهٔ یک ماجراجویی تاریخیِ پرکشش را فراهم کند. حضور Aamir Khan در لحظههای طنزآمیز و هیبت Amitabh Bachchan از امتیازهای اصلی آن است؛ طراحی لباس و صحنه نیز گاه قابهایی دیدنی میآفریند.
اما داستان قابلپیشبینی، شخصیتپردازی محدود، ریتم کشدار و تقلیدپذیری از الگوهای آشنای ماجراجویی، مانع میشود این عناصر در قالب تجربهای یکپارچه و بهیادماندنی کنار هم بنشینند. این اثر بیش از آنکه در روایت و شخصیتها ماندگار شود، در ظاهر پرزرقوبرق خود جلوه میکند. برای تماشاگرانی که از حماسههای پرخرج و حضور ستارگان لذت میبرند، لحظههایی سرگرمکننده دارد؛ اما شکوه تولیدش نمیتواند کمبود کشش دراماتیک را پنهان کند.
« طنز فرنگی تا حدی این خلأ را جبران میکند. »
جمعبندی
فیلمی که میخواست خود را همچون ماجرایی عظیم عرضه کند، در نهایت بیش از هر چیز یادآور فاصلهٔ میان نمایشِ عظمت و دستیابی به آن است.



ثبت دیدگاه