نقد و بررسی
نقد Thriller: A Cruel Picture | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمینه و جایگاه فیلم «Thriller: A Cruel Picture» ساختهٔ Bo Arne Vibenius، فیلمی سوئدی از سال ۱۹۷۳ است که در مرز میان تریلر انتقامی، ملودرام تیره و سینمای بهرهکشی حرکت میکند. اثر از همان عنوان فرعیاش وعدهٔ خشونتی بیپرده میدهد، اما نیروی اصلیاش صرفاً در تکاندادن تماشاگر خلاصه نمیشود: فیلم میکوشد تجربهٔ اسارت و فرسایش اختیار را به شکلی طولانی، سرد و آزارنده پیش چشم بگذارد.
این رویکرد، آن را از بسیاری از روایتهای انتقام که خشونت را به صورت سرگرمیِ سریع و رهاییبخش عرضه میکنند، متمایز میکند. بااینحال، تماشای فیلم آسان نیست و این دشواری تنها به محتوای خشن آن مربوط نمیشود. اثر عمداً از آسایش روایی فاصله میگیرد؛ سکوت، مکث و تکرار بخش مهمی از تجربهاند.
گاهی همین انتخابها فضایی خفقانآور میسازند و گاهی چنان کشدار میشوند که فاصلهٔ عاطفی میان فیلم و تماشاگر را افزایش میدهند. بنابراین ارزش فیلم را باید هم در جسارت فرمی و هم در محدودیتهای اخلاقی و دراماتیکش سنجید. اسارت و خاموشی مادلین مادلین با زخمی پیشین وارد داستان میشود: تعرض جنسی در نوجوانی او را لال کرده و زندگیاش را در سکوتی ناخواسته فرو برده است.
سپس گرفتار مردی میشود که با فریب و وابستگی به مواد مخدر، او را به استثمار جنسی میکشاند. فیلم در این بخش بر سلب اختیار تأکید دارد؛ مادلین نه فقط از آزادی، بلکه از امکان بیان و دفاع از خود نیز محروم است. همین سکوت، حضوری مرکزی در روایت پیدا میکند: او حرف نمیزند، اما چهره و نگاهش به سطحی برای ثبت ترس، بیاعتمادی و خشم تبدیل میشوند.
« بااینحال، تماشای فیلم آسان نیست و این دشواری تنها به محتوای خشن آن مربوط نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب میتوانست به دام سادهسازی شخصیت بینجامد؛ مادلین در بخشهایی بیش از آنکه با گفتوگو شناخته شود، با آنچه بر او تحمیل میشود تعریف میشود. بااینهمه، سکوت او به شکلی مؤثر با فضای سرد فیلم پیوند میخورد و تماشاگر را وامیدارد به جزئیات رفتارش توجه کند. دوربین بهجای آنکه برای وضعیت او توضیحی روانشناختی فراهم کند، غالباً بر انفعال تحمیلی و انزوایش مکث میکند؛ انتخابی که از یک سو به حس محاصره قوت میبخشد و از سوی دیگر گاه شخصیت را در معرض تبدیلشدن به نمادی صرف از رنج قرار میدهد.
بازی Christina Lindberg و حضور بیکلام Christina Lindberg مهمترین تکیهگاه انسانی فیلم است. بازی او بر کنترل و کمینهگرایی استوار است: واکنشهای کوچک صورت، مکثها و جهت نگاه، جای دیالوگ را میگیرند. چهرهٔ مادلین بهتدریج از ترس و سردرگمی به نوعی تمرکز سخت و خاموش میرسد، بیآنکه این تحول به نمایش پرزرقوبرق یا خطابهای دربارهٔ قدرت تبدیل شود.
بازی Lindberg در نتیجه، بیش از هر چیز بر مقاومت در برابر فروپاشی کامل دلالت دارد. البته فیلم برای شکلدادن به این قوس، سهم زیادی به تصویر و تکرار میدهد و سهم کمتری به پیچیدگی درونی شخصیت. مادلین کمتر فرصت مییابد جهان خود را با جزئیاتی مستقل از خشونت تجربه کند؛ همین محدودیت سبب میشود که بازیگر گاه بار معناییای را به دوش بکشد که فیلمنامه بهقدر کافی پرورش نداده است.
با وجود این، حضور Lindberg مانع از آن میشود که قهرمان فیلم صرفاً ابزاری برای پیشبردن صحنههای شوکآور باشد. سکوت او تهی نیست؛ در آن مقاومت و خشمِ مهارشده موج میزند. آموزش، تدارک و دگرگونی یکی از مؤثرترین بخشهای فیلم، نمایش تدریجی آمادهشدن مادلین برای بازپسگیری بخشی از کنترل زندگی خویش است.
« بازی Christina Lindberg و حضور بیکلام Christina Lindberg مهمترین تکیهگاه انسانی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
تمرینهای بدنی، مهارتآموزی و آشنایی با ابزارها، به روایت قوسی ملموس میدهند: تغییر او ناگهانی و جادویی نیست، بلکه در زمان و با تکرار شکل میگیرد. فیلم بهجای آنکه صرفاً از دگرگونی سخن بگوید، آن را از راه کارهای عملی و انضباط روزمره تصویر میکند. این فرایند، انگیزهٔ مادلین را باورپذیرتر میسازد و به بخشهای بعدی زمینهای روشن میدهد.
اما همین ساختار تدریجی میتواند ریتم را کند کند. بعضی لحظات تمرین و انتظار، از نظر معنایی کارکردی مشابه پیدا میکنند و فیلم بهجای افزودن لایهای تازه، بر همان وضعیت فرساینده مکث میورزد. این کندی البته کاملاً بیهدف نیست: زمانِ کشآمده، حس زندگیِ گرفتار در چرخهای تحمیلی را بازتاب میدهد.
پرسش این است که آیا فیلم برای انتقال این حس، به همهٔ این مکثها نیاز دارد؟ پاسخ همیشه مثبت نیست؛ بخشهایی از تکرار، بیشتر از آنکه تنش را افزایش دهند، توجه تماشاگر را تحلیل میبرند. تصویر، حرکت آهسته و موسیقی زبان بصری فیلم، زمخت و بیقرار است. حرکت آهسته در لحظات خشونت، زمان را از جریان عادی جدا میکند و کنش را به تصویری ممتد و سنگین بدل میسازد.
این شگرد در بهترین لحظاتش خشونت را از هیجان سادهٔ اکشن دور میکند: ضربه یا شلیک همچون رخدادی ناگهانی و گذرا نمیگذرد، بلکه تماشاگر را وادار میکند با امتداد و پیامد تصویری آن بماند. موسیقی الکترونیک و صداهای نامتعارف نیز بر حس بیگانگی و ناامنی میافزایند و در کنار سکوت مادلین، فضای صوتی ویژهای میسازند.
« فیلم بهجای آنکه صرفاً از دگرگونی سخن بگوید، آن را از راه کارهای عملی و انضباط روزمره تصویر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم گاهی بیش از اندازه به همین ابزارها تکیه میکند. تکرار حرکت آهسته میتواند ضربهٔ نخستین را کمرنگ کند و موسیقی، بهجای آنکه همواره تصویر را غنی سازد، در بعضی لحظات بر آن تحمیل شود. نتیجه، نوسانی میان خشکی تأثیرگذار و سبکپردازی افراطی است. این نوسان برای فیلمی که قصد دارد تماشاگر را از آسودگی محروم کند، بخشی از هویت آن به شمار میآید؛ ولی همیشه به سود انسجام نیست.
گاهی فرم، به جای آنکه رنج شخصیت را دقیقتر منتقل کند، توجه را به خودِ شگرد جلب میکند. خشونت، بهرهکشی و مسئلهٔ نگاه مسئلهٔ دشوار فیلم آن است که خشونت و تعرض را همزمان نقد و نمایش میدهد. صحنههای جنسیِ صریح و لحظات آزاردهنده، میتوانند حس تحقیر و بیپناهی مادلین را عینیتر کنند؛ در عین حال، تماشای مکرر این تصاویر خطر آن را دارد که رنج شخصیت به کالایی برای شوک بدل شود.
فیلم از این تناقض بیرون نمیآید و شاید همین امر بخشی از بیقراریاش باشد: تماشاگر را با پرسشی ناخوشایند روبهرو میکند که مرز میان بازنمایی خشونت و بهرهبرداری از آن کجاست. بااینهمه، نمایش صریح بهتنهایی تضمینکنندهٔ عمق نیست. برخی صحنهها اثر عاطفیِ پایداری ایجاد میکنند، اما برخی دیگر بیشتر به انباشت تلخی میانجامند تا فهم تازهای از تجربهٔ مادلین.
سردی روایت نیز در این میان دوگانه عمل میکند: از یک سو مانع از رهاییبخشی آسان و دلپذیرشدن انتقام میشود، و از سوی دیگر ممکن است رابطهٔ احساسی مخاطب با شخصیت را سست کند. فیلم بیرحمی را پنهان نمیکند، اما همیشه آن را به تأملی به همان اندازه نیرومند بدل نمیسازد. ریتم و ساختار دراماتیک ساختار فیلم بر تضاد میان دورهٔ طولانیِ انقیاد و بخشهای پرتحرکترِ تلافی بنا شده است.
« اما فیلم گاهی بیش از اندازه به همین ابزارها تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
نیمهٔ نخست با تکرار و انتظار پیش میرود؛ بخشهایی از زندگی مادلین همچون چرخهای بسته بازمیگردند و همین تکرار، حس گرفتارشدن را تقویت میکند. سپس تغییر در شیوهٔ روایت، تجربهای متفاوت میآفریند: تصویر و صدا حالتی اغراقشدهتر پیدا میکنند و تنش از راه سبک بصری بالا میرود. این دگرگونی، با تغییر وضعیت شخصیت هماهنگ است، اما فاصلهٔ میان دو لحن گاهی چنان محسوس میشود که فیلم را ناپیوسته جلوه میدهد.
درام همچنین در بعضی مقاطع بهجای پرداخت شخصیتهای پیرامونی، از آنها بیشتر بهعنوان نیروهای فشار استفاده میکند. چنین انتخابی با تمرکز بر انزوای مادلین همراستاست، ولی جهان داستان را محدود میسازد. نتیجه، اثری است که بیش از پیچیدگی روابط یا گفتوگوهای اخلاقی، بر حسِ بیپناهی و سازوکارِ انتقام متمرکز میشود.
تماشاگرانی که انتظار روایتی روان و پیوسته دارند، احتمالاً با کندی و گسستهای آن مشکل خواهند داشت؛ اما برای مخاطبی که به تجربههای خشن و نامتعارف علاقهمند است، همین ناهمواری بخشی از جذابیت فیلم خواهد بود. جمعبندی «Thriller: A Cruel Picture» فیلمی ناهنجار، سرد و دشوار است؛ اثری که قدرتش را از فضای تیره، بازی کمکلام Christina Lindberg و نمایش تدریجی دگرگونی مادلین میگیرد.
حرکت آهسته و موسیقی الکترونیک لحظاتی بهیادماندنی میآفرینند، اما افراط در استفاده از آنها، همراه با روایت کشدار و صحنههای شوکآور، گاه تأثیر فیلم را فرسوده میکند. مهمتر از همه، اثر در کشاکش میان نقد خشونت و نمایش بیپردهٔ آن باقی میماند؛ تناقضی که هم منشأ نیروی آزارندهٔ فیلم است و هم محدودیت اخلاقی و احساسی آن.
« چنین انتخابی با تمرکز بر انزوای مادلین همراستاست، ولی جهان داستان را محدود میسازد. »
جمعبندی
این فیلم بیش از آنکه سرگرمیِ انتقامیِ سرراستی باشد، مواجههای ناخوشایند با رنج و میل به تلافی است؛ تجربهای که ممکن است در ذهن بماند، اما نه لزوماً به شکلی آسوده یا رهاییبخش.



ثبت دیدگاه