نقد و بررسی
نقد سه نفر با یک کبریت (Three on a Match) | 1932
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشته و وعدهی عنوان «سه نفر با یک کبریت» از همان آغاز ایدهای ساده اما ناآرامکننده را پیش میکشد: سه زن که روزگاری همکلاسی بودهاند، پس از سالها دوباره به هم میرسند و زیر نشانهای از بدیمنی، مسیرهای متفاوت زندگیشان را کنار یکدیگر میگذارند. عنوان فیلم همزمان هم به خرافهای عامیانه اشاره دارد و هم به تمثیلی دربارهی پیوندی شکننده؛ پیوندی که در نگاه نخست شاید فقط خاطرهای مشترک باشد، اما در ادامه با تصمیمها، فرصتهای ازدسترفته و پیامدهای سنگین زندگی گره میخورد.
فیلم ساختهی مروین لروی، محصول دورهای است که سینمای هالیوود هنوز مجال داشت بسیاری از سویههای ناهنجار و تلخ زندگی را بیپردهتر نشان دهد. از اینرو، اثر نه صرفاً یک ملودرام دربارهی سه دوست قدیمی، بلکه آمیزهای از درام اجتماعی، داستان جنایی و تصویر تند سقوط فردی است. روایت در زمانی کوتاه، از خاطره و بازشناسی به بیثباتی، خطر و تعلیق میرسد؛ جهشی که هم سرچشمهی جذابیت فیلم است و هم یکی از محدودیتهای آن.
سه زن، سه تصور از خوشبختی مری، ویوین و روث در ظاهر سه مسیر جداگانه را نمایندگی میکنند. مری با گذشتهای دشوار، برای خود ثباتی نسبی ساخته است؛ روث کارمند و زنی کمادعاتر است؛ و ویوین، با زندگی مرفه و همسری موفق، در چشم دیگران از همه خوشبختتر به نظر میرسد. فیلم از همین تضاد بهره میگیرد تا فاصلهی میان رفاه بیرونی و رضایت درونی را برجسته کند.
زندگی ویوین از بیرون کامل به نظر میآید، اما او در آن احساس محدودیت و ملال میکند و در جستوجوی رهایی، انتخابی میکند که او را به سوی تباهی میکشاند. این تقابل ظرفیت دراماتیک قابلتوجهی دارد، زیرا فیلم خوشبختی را با پول، جایگاه اجتماعی یا امنیت خانوادگی یکی نمیگیرد. بااینحال، نگاه اثر به انتخابهای ویوین همیشه پیچیدگی لازم را پیدا نمیکند.
« سه زن، سه تصور از خوشبختی مری، ویوین و روث در ظاهر سه مسیر جداگانه را نمایندگی میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاه سقوط او بیشتر همچون زنجیرهای از لغزشهای پیدرپی عرضه میشود تا فرایندی که لایههای روانی و اجتماعیاش بهتدریج آشکار شود. با وجود این، بازی آن دراک به شخصیت نیرویی میبخشد که از چارچوب ملودرام فراتر میرود: در چهره و حرکاتش میتوان هم بیقراری و هم فرسودگی را دید، و همین گذار تدریجی، بخش مهمی از بار احساسی فیلم را بر دوش میکشد.
روایت فشرده و ریتم پرشتاب یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، تراکم رویدادهاست. داستان در زمانی اندک چند مرحلهی زندگی شخصیتها را پشت سر میگذارد و سپس با سرعتی فزاینده به سوی تعلیق جنایی حرکت میکند. این فشردگی گاهی به سود اثر تمام میشود: فیلم فرصت پرگویی نمییابد و پیوسته مخاطب را با موقعیتی تازه روبهرو میکند.
اما همین شتاب، در بخشهایی به بهای باورپذیری و پرداخت عاطفی تمام میشود. بعضی تغییرها آنقدر سریع رخ میدهند که تماشاگر پیش از آنکه پیامد یک تصمیم را هضم کند، با بحران بعدی مواجه میشود. شروع فیلم نیز اندکی خشکتر از ادامهی آن است. اطلاعات مربوط به گذشتهی سه زن و مسیرهای زندگیشان بیشتر کارکرد توضیحی دارد و هنوز از انرژی و پیچیدگی بخشهای بعدی برخوردار نیست.
با ورود ویوین به بحرانی جدیتر، روایت جان میگیرد و فیلم از معرفی شخصیتها به سوی تعلیق و خطر حرکت میکند. این دگرگونی چشمگیر است، اما گاه چنین احساس میشود که فیلم بهجای گسترش پیوندهای میان شخصیتها، برای رسیدن به چرخش بعدی عجله دارد. کارگردانی و فضای پیشاکد لروی در ساختن فضایی تیره و بیقرار موفق است.
« روایت فشرده و ریتم پرشتاب یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، تراکم رویدادهاست. »
شخصیتها و اجرا
فیلم با وجود محدودیت زمانی، میان زندگی روزمره و جهان زیرزمینی جنایتکاران فاصلهای معنادار ایجاد میکند؛ فاصلهای که با هر تصمیم نسنجیده کمتر میشود. دوربین در لحظات مهم به چهرهها نزدیک میشود و از همین راه، آشفتگی و فشار موقعیت را برجسته میکند. در کنار این رویکرد، ریتم تدوین و جابهجایی سریع میان فضاها به فیلم حالوهوایی پرتحرک میدهد؛ گویی شخصیتها فرصت مکث ندارند، حتی وقتی تصمیمهایشان به آیندهای بلندمدت شکل میدهد.
آنچه امروز در جسارت فیلم جلب توجه میکند، صراحتش در پرداخت به اعتیاد، انحراف، خشونت و فروپاشی خانوادگی است. «سه نفر با یک کبریت» از آثار پیش از اجرای سختگیرانهی نظام ممیزی هالیوود است؛ دورهای که فیلمها میتوانستند سویههای تاریکتر زندگی را آشکارتر به نمایش بگذارند. بااینحال، جسارت موضوعی بهتنهایی تضمینکنندهی عمق نیست.
فیلم بعضی مسائل دشوار را بهسرعت وارد قصه میکند و گاهی بهجای کاوش در آنها، از شدتشان برای افزایش هیجان استفاده میکند. این انتخاب به اثر انرژی میدهد، اما آن را از تأملی عمیقتر بازمیدارد. بازیها و حضورهای بهیادماندنی جون بلاندل در نقش مری، گرما و سرزندگی خاصی به فیلم میبخشد.
بازی او میان شوخطبعی، عملگرایی و وفاداری به گذشته تعادل برقرار میکند؛ شخصیتی که آسان میتوانست صرفاً به همراهی حاشیهای برای ماجرای ویوین تقلیل یابد، اما بلاندل به او حضوری قابل لمس میدهد. بااینحال، فیلم در ادامه مجال کافی برای پرداخت مستقل به مری فراهم نمیکند و نقش او بیش از آنکه بهعنوان یکی از سه محور اصلی گسترش یابد، در خدمت پیشبرد خط داستانی ویوین قرار میگیرد.
« دوربین در لحظات مهم به چهرهها نزدیک میشود و از همین راه، آشفتگی و فشار موقعیت را برجسته میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آن دراک هستهی تراژیک فیلم است و بازیاش از مهمترین نقاط قوت اثر به شمار میرود. او در انتقال فاصلهی میان ظاهر آراستهی ویوین و آشفتگی درونیاش، بهویژه در مراحل نزول شخصیت، مؤثر است. بتی دیویس نیز در نقش روث حضوری کوتاهتر و کمرنگتر دارد؛ ازاینرو، توان بازیگری او کمتر از آنچه انتظار میرود مجال بروز پیدا میکند.
این نابرابری در پرداخت، یکی از کاستیهای ساختاری فیلم است: داستان با معرفی سه زن آغاز میشود، اما بهتدریج همهی توجه خود را به یکی از آنها معطوف میکند. در نقشهای مردانه نیز بازیگران فرعی به فضای خشن و پرتنش قصه کمک میکنند. حضور کوتاه هامفری بوگارت، در یکی از نقشهای آغازینش در قالب یک خلافکار، برای تماشاگر امروز جذابیتی ویژه دارد؛ نه بهسبب آنکه فیلم بر او تکیه کند، بلکه چون نشانهای از شکلگیری چهرهای است که بعدها در سینمای جنایی به حضوری متمایز بدل شد.
مضمونها و محدودیتهای شخصیتپردازی فیلم در یکی از مضمونهای اصلی خود، آزادی را مفهومی دوپهلو میبیند. ویوین میخواهد از زندگیای که برایش تنگ و بیروح شده بگریزد، اما گریز او به استقلالی پایدار نمیرسد؛ بلکه وابستگیهای تازه و مخربتری پدید میآورد. این مسیر، پرسشی دربارهی مرز میان رهایی و خودویرانگری پیش میکشد.
بااینهمه، فیلم بهندرت این پرسش را به شکل مستقیم و تحلیلی دنبال میکند و بیشتر اجازه میدهد حوادث، پاسخ تیرهی خود را بسازند. رابطهی میان زنان نیز ظرفیت موضوعی گستردهای دارد: خاطرهی مشترک، تفاوت طبقاتی، حسادت، همدلی و مسئولیت در برابر دیگری میتوانستند به شبکهای پیچیده از روابط تبدیل شوند.
« آن دراک هستهی تراژیک فیلم است و بازیاش از مهمترین نقاط قوت اثر به شمار میرود. »
قوتها و کاستیها
اما با کمرنگشدن تدریجی مری و روث، این امکان ناتمام میماند. آن دو در بخش نخست برای ساختن تصویری جمعی از تجربهی زنانه اهمیت دارند، ولی در ادامه جایگاهشان به نسبت حجم بحران ویوین محدود میشود. به همین دلیل، عنوان و نقطهی آغاز فیلم وعدهی داستانی دربارهی سه سرنوشت میدهند، حال آنکه روایت عمدتاً به سقوط یکی از آنها اختصاص مییابد.
تعلیق، ملودرام و تجربهی تماشاگر هرچه روایت به سوی جنایت و تهدید پیش میرود، فیلم پرکششتر میشود. موقعیتها با سرعت پشت سر هم قرار میگیرند و خطر، از سطح زندگی خصوصی به بحرانی بیرونی و مستقیم تبدیل میشود. در این بخشها، اثر از توان خود در ساخت تعلیق بهره میگیرد و نشان میدهد چگونه تصمیمی شخصی میتواند دیگران را نیز وارد پیامدهای ناخواسته کند.
اما از آنجا که چرخشها فراواناند، بعضی رویدادها بیشتر غافلگیرکنندهاند تا کاملاً متقاعدکننده. فیلم گاهی به منطق ملودرام تکیه میکند و انتظار دارد شدت عاطفی موقعیت، جای خالی زمینهسازی را پر کند. این ویژگی ممکن است برای گروهی از تماشاگران جذاب باشد و برای گروهی دیگر اغراقآمیز جلوه کند.
علاقهمندان به سینمای کلاسیکِ پرحادثه، احتمالاً از جسارت موضوعی، بازی دراک و حرکت سریع قصه لذت میبرند؛ در مقابل، کسانی که شخصیتپردازی تدریجی و منطق روانشناختی پیوسته میخواهند، ممکن است از شتاب روایت و کمتوجهی به مری و روث ناخرسند شوند. فیلم نه اثری بینقص، بلکه تجربهای کوتاه، فشرده و گاه ناهموار است که نیروی خود را از تقابل میان سرگرمی و تیرگی میگیرد.
« اما با کمرنگشدن تدریجی مری و روث، این امکان ناتمام میماند. »
جمعبندی
جمعبندی «سه نفر با یک کبریت» اثری دیدنی از سینمای آغازین دههی سی است؛ فیلمی که در زمانی کوتاه داستانی پرحادثه دربارهی سه زن، میل به گریز و هزینهی انتخابها روایت میکند. جسارت در پرداخت به موضوعات تاریک، ریتم پرتحرک، فضای جنایی و بازی مؤثر آن دراک و بلاندل از مهمترین امتیازهای آناند.
در سوی دیگر، آغاز توضیحی، شتاب بعضی تحولات، تکیه بر پیچشهای گاه کمباور و کمرنگشدن دو شخصیت محوری، مانع از آن میشوند که همهی ظرفیت ایدهی مرکزی به فعلیت برسد. بااینحال، فیلم در حافظه میماند؛ نه فقط بهسبب مسیر تلخ ویوین، بلکه بهخاطر تضاد میان آنچه زندگی از بیرون وعده میدهد و آنچه در خلوت شخصیتها برملا میشود.
اثر بیش از آنکه تصویری کامل از سه سرنوشت باشد، پرترهای تند و تاریک از یک سقوط است؛ پرترهای که نابرابریهایش را نمیتوان نادیده گرفت، اما انرژی سینمایی و جسارتش همچنان ارزش تماشا دارد.
ثبت دیدگاه