نقد و بررسی
نقد سه برادر (Three Brothers) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانههایی که راه یکدیگر را گم میکنند «سه برادر» فیلمی موزیکال و خیالپردازانه است که سه روایت آشنای پریان را در قالب سفر سه برادر به هم پیوند میدهد. جان، پِپا و ماتِی خانه را ترک میکنند تا جهان را ببینند و بخت خود را در ماجراهایی بیازمایند که گویی دروازههایشان به دل افسانهها باز شده است.
فیلم میان قصههای «زیبای خفته»، «شنلقرمزی» و «دوازده ماه» رفتوآمد میکند و میکوشد با شوخی، ترانه و رنگوبوی قصهگویی، جهانی سرزنده برای تماشاگر خانوادگی بسازد. این ساختار اپیزودیک، هم امتیاز اصلی اثر است و هم منشأ بخشی از ناپیوستگی آن: هر حکایت فرصت مییابد فضای خود را پیدا کند، اما پیوند میان آنها همیشه به اندازهای محکم نیست که سفر برادران را به تجربهای یکپارچه بدل سازد.
قصهگویی صمیمی، نه بازآفرینی بنیادین فیلم از افسانههایی بهره میگیرد که تماشاگر کمابیش با شمایل و مسیر کلی آنها آشناست. جذابیت اصلی نه در غافلگیریِ ریشهای، بلکه در بازگویی ساده و بازیگوشانهی این قصههاست؛ گویی داستانگویی برای کودکان، خودِ بخشی از جهان فیلم است. اثر چندان در پی آن نیست که معنای تازه و پیچیدهای از افسانهها بیرون بکشد، بلکه میخواهد آنها را با لحنی روشن، طنزآمیز و قابلدسترس زنده نگه دارد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب برای مخاطب کمسنوسال کارآمد است، اما برای تماشاگر بزرگسال ممکن است گاه بیش از اندازه سرراست و کممایه جلوه کند. «سه برادر» بیشتر از آنکه افسانه را دگرگون کند، به شورِ نقلکردن آن تکیه دارد. سه حکایت با وزنهای نابرابر از میان سه بخش، «دوازده ماه» بیش از همه انسجام و کشش دارد.
مأموریتهای دشوار، فضای زمستانی و حضور ماههای سال، میدان مناسبی برای طنز و خیال فراهم میکنند؛ روایت نیز فرصت دارد با موقعیتهای پیدرپی پیش برود و شخصیت ماروشکا را در مرکز کنش نگه دارد. در برابر، بخشهای «زیبای خفته» و «شنلقرمزی» بیشتر به آشنایی مخاطب با الگوی قصه متکیاند و گاهی بهجای آنکه جزئیات تازهای به جهان خود بیفزایند، از روی نشانههای شناختهشده عبور میکنند.
تفاوت کیفیت میان حکایتها باعث میشود فیلم در همهی لحظات یکدست نباشد، اما بخش «دوازده ماه» نقطهی اتکای محکمی به آن میدهد و نشان میدهد قالب اپیزودیک، وقتی با موقعیتهای زندهتر همراه شود، چه اندازه میتواند سرگرمکننده باشد. بازیها و نیروی اجرایی گروه وویتا دایک در نقش پِپا حضوری پرتحرک و دلنشین دارد و با انرژی بازیاش به فیلم جان میبخشد.
« سه برادر» بیشتر از آنکه افسانه را دگرگون کند، به شورِ نقلکردن آن تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
او از آن دسته بازیگرانی است که حتی در صحنههای ساده، توجه را به خود جلب میکند و به فضای سبک اثر گرما میدهد. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه درگیر پیچیدگیهای شخصیتها شود، از همین طراوت اجرایی لذت ببرد. تماشای تومáš کلس نیز برای مخاطب آشنا با چهرهی او میتواند جذابیت مستقلی داشته باشد؛ فیلم از حضور بازیگرانش برای حفظ روحیهی سبک و دلپذیر داستان بهره میگیرد.
بااینحال، شخصیتپردازی برادران چندان عمیق نیست و تفاوتهایشان بیشتر از مسیر ماجراها و لحن بازیها به چشم میآید تا از راه تحول روانشناختی دقیق. ترانهها؛ نیرویی فراتر از تزئین ترانهها از مهمترین عوامل حفظ نشاط فیلماند. آنها صرفاً مکثهایی موسیقایی میان صحنهها نیستند، بلکه به جهان قصهگو و کودکانهی فیلم شکل میدهند و گاه پس از پایان تماشا نیز در ذهن میمانند.
آهنگها با لحن روشن و ملودیهای گوشنواز، به اثر امکان میدهند بخشهایی از روایت را بیتکلفتر پیش ببرد و میان حکایتها پیوندی عاطفی برقرار کند. البته موسیقی نمیتواند همهی دشواریهای ساختاری را برطرف کند: بعضی گذارها همچنان ناگهانیاند و برخی صحنهها بیشتر به جاذبهی ترانه متکیاند تا به پیشرفت دراماتیک.
« او از آن دسته بازیگرانی است که حتی در صحنههای ساده، توجه را به خود جلب میکند و به فضای سبک اثر گرما میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، در مقایسه با قسمتهایی که روایت کمرمق میشود، موسیقی بهدرستی نقش موتور عاطفی و سرگرمکنندهی فیلم را ایفا میکند. مسئلهی ناهماهنگ در حکایت شنلقرمزی بخش «شنلقرمزی» مهمترین لغزش فیلم در انتخاب لحن و زاویهی نگاه است. رابطهی ماتِی و شنلقرمزی، آنگونه که روایت شکل میدهد، میتواند برای تماشاگر عجیب و ناخوشایند باشد؛ بهویژه چون فضای کلی فیلم، شاد و خانوادگی است و ظاهراً انتظار میرود مناسبات میان شخصیتها بیحاشیه و افسانهوار باقی بماند.
مشکل فقط این نیست که این بخش از دو حکایت دیگر کمجاذبهتر است؛ مسئله آن است که انتخاب رواییاش پرسشهایی برمیانگیزد که فیلم به آنها توجه کافی نشان نمیدهد. در نتیجه، لحظههایی که باید سبک و بامزه باشند، ممکن است از مسیر سرگرمی خارج شوند و تمرکز تماشاگر را از خود قصه بگیرند. این ناهمخوانی، بهخصوص در اثری که برای مخاطب خانوادگی طراحی شده، اثر محسوسی دارد.
جهان بصری و حالوهوای خانوادگی «سه برادر» بهجای واقعگرایی، بر کیفیت نمایشی و خیالانگیز قصهها تکیه میکند. جهان آن قرار نیست کاملاً باورپذیر باشد؛ مهمتر آن است که هر بخش با نشانههای آشنای افسانهای، موقعیتهای کمیک و فضایی رنگین از بخش دیگر متمایز شود. گاه همین سادگی، به فیلم صمیمیتی دلپذیر میدهد و آن را به قصهگویی زندهای برای کودکان نزدیک میکند.
« مسئلهی ناهماهنگ در حکایت شنلقرمزی بخش «شنلقرمزی» مهمترین لغزش فیلم در انتخاب لحن و زاویهی نگاه است. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، پراکندگی روایت و تفاوت کشش میان سه حکایت سبب میشود این جهان فانتزی همیشه به کلیتی منسجم بدل نشود. فیلم در لحظههای موفق، با ترکیب شوخی و موسیقی، تماشاگر را در فضای خود نگه میدارد؛ در لحظههای کمجانتر، سادگی به شتابزدگی و سطحیماندن نزدیک میشود. جمعبندی «سه برادر» اثری خوشنیت، موسیقایی و خانوادگی است که نیروی اصلیاش را از ترانههای بهیادماندنی، بازی پرانرژی و بازگویی صمیمانهی افسانهها میگیرد.
حکایت «دوازده ماه» از نظر سرگرمی و انسجام دست بالا را دارد و حضور وویتا دایک نیز به فیلم طراوت میبخشد. در سوی دیگر، نابرابری میان سه بخش و بهویژه رابطهی مسئلهساز در روایت «شنلقرمزی» مانع میشود فیلم به تجربهای کاملاً یکپارچه و بیدغدغه بدل شود. با این همه، اثر برای مخاطبی که از قصههای پریان، ترانه و طنز سبک لذت میبرد، لحظههای دلنشینی دارد؛ هرچند بزرگسالان احتمالاً همزمان با جذابیتهایش، انتخابهای رواییِ پرسشبرانگیزش را نیز به یاد خواهند سپرد.
« در عین حال، پراکندگی روایت و تفاوت کشش میان سه حکایت سبب میشود این جهان فانتزی همیشه به کلیتی منسجم بدل نشود. »

ثبت دیدگاه