نقد و بررسی
نقد کسانیکه آرزوی مرگ مرا دارند (Those Who Wish Me Dead) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در ژانر بقا و تعقیبوگریز «Those Who Wish Me Dead» فیلمی از تیلور شریدن است که عناصر تریلر جنایی، درام بقا و فاجعهمحور را در دل طبیعت مونتانا به هم میآمیزد. داستان از موقعیتی آشنا آغاز میشود: پسری نوجوان پس از روبهروشدن با خطری مرگبار، در جنگل سرگردان میشود و دو آدمکش در پی او هستند.
هانا، آتشنشان جنگلی و متخصص عملیات پرش با چتر، بهطور اتفاقی وارد ماجرا میشود و میکوشد از او محافظت کند؛ اما آتشسوزی گسترده، تهدیدی مستقل و فراگیر است که همه را در معرض خطر قرار میدهد. این طرح ساده، امکان ساختن تریلری پرتحرک را فراهم میکند، اما فیلم فقط به تعقیبوگریز اکتفا نمیکند.
در مرکز آن، زنی قرار دارد که از گذشتهای دردناک گریزان است، و پسری که باید در وضعیتی هراسآور به دیگران اعتماد کند. بااینحال، میان این لایههای دراماتیک و سازوکار فیلم اکشن، همیشه هماهنگی کامل برقرار نیست. فیلم بهسرعت میخواهد هم از تروما بگوید، هم از تهدید جنایی و هم از نیروی ویرانگر طبیعت؛ گاهی از دل این تراکم، تنش پدید میآید و گاهی فرصت پرداخت کافی از دست میرود.
روایت و ریتم: تنشهای مؤثر و گسستهای پراکنده فیلم در بهترین لحظات خود از محدودیتهای محیطی برای ساختن تعلیق بهره میگیرد. جنگل فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ فضایی است که راههای فرار را میبندد، دید را محدود میکند و هر تصمیم را به انتخابی پرخطر بدل میسازد. تهدید آدمکشها از یک سو و پیشروی آتش از سوی دیگر، دو نیروی متضاد اما همزمان میسازند: شخصیتها هم باید از تعقیبکنندگان بگریزند و هم مسیر خود را در محیطی پیشبینیناپذیر بیابند.
« این طرح ساده، امکان ساختن تریلری پرتحرک را فراهم میکند، اما فیلم فقط به تعقیبوگریز اکتفا نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در صحنههایی که این دو خطر به یکدیگر نزدیک میشوند، فیلم ضرباهنگی نفسگیر پیدا میکند. بااینهمه، روند روایت همواره به یک اندازه منسجم نیست. برخی بخشها زمان زیادی صرف آمادهکردن رویدادهایی میکنند که دیرتر به نتیجه میرسند؛ در مقابل، بعضی تغییرهای مهم چنان سریع رخ میدهند که تماشاگر فرصت کافی برای سنجیدن علت و پیامدشان پیدا نمیکند.
چند گره داستانی نیز بیش از آنکه از دل رفتار شخصیتها یا قواعد روشن جهان فیلم بیرون بیایند، به ضرورت پیشبرد تعقیبوگریز وابستهاند. این لغزشها از جذابیت کلی ماجرا نمیکاهند، اما گاه حس تصنع ایجاد میکنند و مانع میشوند که همه لحظهها به یک اندازه باورپذیر باشند. هانا و اجرای آنجلینا جولی هانا مهمترین تکیهگاه عاطفی فیلم است.
او زنی حرفهای و جسور است، اما تواناییاش در کار به معنای آسودگی درونی نیست. فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که او با احساس تقصیر و پیامدهای تجربهای دشوار دستوپنجه نرم میکند. این گذشته به شخصیتش وزن میدهد و برای انتخابهایش زمینه میسازد، هرچند اثر گاهی به جای کاوش کامل این زخم، به اشارههایی کوتاه بسنده میکند.
آنجلینا جولی در نقش هانا، ترکیبی از خویشتنداری، سرسختی و آسیبپذیری را به نمایش میگذارد. حضور فیزیکی او در صحنههای خطر، شخصیت را قانعکننده میکند؛ در عین حال، لحظههای کوتاه سکوت یا تردید نشان میدهد که قهرمان فیلم صرفاً ماشینی برای انجام عملیات نیست. جولی به نقش کیفیتی جدی میبخشد و آن را از قالب قهرمان اکشنِ بیتأمل بیرون میآورد، هرچند فیلمنامه همیشه فضای کافی برای بسط پیچیدگیهای او فراهم نمیکند.
« در صحنههایی که این دو خطر به یکدیگر نزدیک میشوند، فیلم ضرباهنگی نفسگیر پیدا میکند. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، بازی او گاه از آنچه روایت برای شخصیت نوشته، عمیقتر به نظر میرسد. گروه بازیگران و رابطههای انسانی فن لیتل در نقش کانر، ترس و آشفتگی پسر نوجوانی را منتقل میکند که ناچار است در زمانی کوتاه با وضعیتی فراتر از توان عادی خود روبهرو شود. رابطه او با هانا به تدریج شکل میگیرد؛ اعتماد میان این دو نه با توضیحهای طولانی، بلکه با همکاری در موقعیتهای خطرناک و واکنشهای کوچک ساخته میشود.
این پیوند یکی از عناصر انسانی فیلم است و اجازه میدهد ماجرا صرفاً رشتهای از گریزها و خطرهای بیرونی نباشد. جان برنتال و مدینا سنگهور نیز به فیلم استحکام میبخشند و حضورشان در بخشهای مربوط به پلیس محلی و خانهای که در معرض تهدید قرار میگیرد، به گسترش جهان داستان کمک میکند. در سوی دیگر، نیکلاس هولت و آیدن گیلن آدمکشهایی سرد و حسابگر میسازند.
انتخاب بازیگران برای نقشهای مقابل جذاب است و تقابل آنها با قهرمانان، نیروی لازم برای یک تریلر پرتنش را فراهم میآورد؛ بااینحال، خود شخصیتهای آدمکش کمتر از ظرفیت بازیگرانشان پیچیدگی دارند. آنها بیشتر بهعنوان تهدیدی کارکردی عمل میکنند تا شخصیتهایی که انگیزهها و جهانبینیشان بهطور مستقل و کامل بررسی شود.
آتش، جنگل و تصویرپردازی یکی از موفقترین وجوه فیلم، نحوه تبدیل طبیعت به نیرویی فعال در روایت است. جنگل در قابها همزمان دلانگیز و هراسآور است: پهنهای وسیع که زیباییاش میتواند چشم را مسحور کند، اما همین وسعت در لحظه خطر به دشواری دسترسی به کمک و گمکردن مسیر میانجامد. تضاد میان سکون منظره و آشوب آتش، حالوهوای خاصی به فیلم میدهد و باعث میشود محیط طبیعی به بخشی از درام بدل شود، نه صرفاً تصویری چشمنواز در پسزمینه.
« از همین رو، بازی او گاه از آنچه روایت برای شخصیت نوشته، عمیقتر به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صحنههای آتشسوزی و فرار از آنها، از پرکششترین بخشهای فیلماند. خطر در اینجا فقط از حضور یک دشمن انسانی سرچشمه نمیگیرد؛ آتش منطق و ارادهای مستقل دارد و شخصیتها نمیتوانند با گفتوگو یا پیشبینی کامل بر آن مسلط شوند. همین ویژگی به تعقیبوگریزها بُعدی جسمانی میبخشد: زمین، دود، شیب و محدودیت دید در شکلگیری اضطراب سهم دارند.
فیلم در این لحظهها به جای تکیه بر پیچیدگی روایی، از تصویر و حرکت استفاده میکند و به تجربهای حسی و سرگرمکننده میرسد. کارگردانی و لحن شریدن میان تریلر جنایی و فیلم فاجعهمحور حرکت میکند. نتیجه، اثری است که در بخشهایی حالوهوای تریلرهای کلاسیک اکشن را دارد: قهرمانانی گرفتار در جغرافیایی دشوار، دشمنانی پیگیر و بحرانی که هر لحظه شدیدتر میشود.
این انتخاب لحن به فیلم انرژی و بیتکلفی میدهد. اثر ادعای بازتعریف ژانر ندارد و بیشتر میخواهد مخاطب را در مسیر تعقیبوگریز همراه نگه دارد. بااینحال، همین رویکرد گاهی از انسجام اثر میکاهد. فیلم میان میل به پرداخت روانشناختی و نیاز به پیشبرد سریع حادثهها در نوسان است؛ در نتیجه، بعضی خطهای عاطفی نیمهگفته باقی میمانند و برخی جابهجاییهای داستانی ناگهانی به نظر میرسند.
اگر روایت زمان بیشتری به رابطه شخصیتها و منطق تصمیمهایشان اختصاص میداد، احتمالاً تعلیق نهتنها حفظ میشد، بلکه از نظر عاطفی نیز اثرگذارتر میشد. در شکل فعلی، جذابیت فیلم بیشتر بر اجرا و موقعیتهای پرخطر تکیه دارد تا بر ظرافت و استحکام کامل فیلمنامه. پایانبندی و انتظار تماشاگر فیلم در پایان نیز همان دوگانگی را حفظ میکند: از یک سو، میل دارد ماجرای اصلی را به ایستگاهی عاطفی برساند و از سوی دیگر، همه پرسشهایی را که در طول روایت پدید آورده، بهروشنی جمعبندی نمیکند.
« صحنههای آتشسوزی و فرار از آنها، از پرکششترین بخشهای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت بخشی از این ابهام با لحن اثر سازگار است؛ فیلم بیشتر بر تجربه عبور از بحران و پیامدهای انسانی آن تمرکز دارد تا بر ارائه پاسخی کامل به تکتک مسیرهای روایی. اما این انتخاب برای همه تماشاگران رضایتبخش نیست. برخی ممکن است پایان را باز و تأملبرانگیز بیابند و برخی دیگر احساس کنند داستان در لحظهای متوقف شده که هنوز به توضیح بیشتری نیاز دارد.
این مسئله بهویژه از آن رو اهمیت دارد که روایت در بخشهای میانی چند پرسش و انتظار میسازد. هنگامی که پایان بدون روشنکردن همه آنها فرا میرسد، حس باقیماندن خلأ طبیعی است. فیلم بااینحال از تأکید بر نتیجهگیری صریح پرهیز میکند و اجازه میدهد بخشی از معنای داستان در ذهن مخاطب ادامه پیدا کند؛ انتخابی که میتواند جذاب باشد، اما جایگزین پرداخت دقیق گرههای روایی نمیشود.
جمعبندی «Those Who Wish Me Dead» تریلری خوشمنظره و پرتنش است که بهترین دستاوردش را در صحنههای آتشسوزی، تعقیبوگریز و تقابل شخصیتها با محیطی خطرناک به دست میآورد. بازی آنجلینا جولی مرکز قابل اتکایی برای فیلم میسازد و گروه بازیگران نیز به آن گرما و اعتبار میبخشند. رابطه هانا و کانر، در کنار فضای جنگلی و حس مداوم محاصره، به فیلم نیروی عاطفی و بصری میدهد.
در برابر این امتیازها، روایت در بعضی بخشها کشدار یا شتابزده میشود، انگیزههای برخی شخصیتهای منفی چندان بسط نمییابد و پایان نیز همه انتظارهای داستانی را برآورده نمیکند. بنابراین، فیلم بیش از آنکه در ظرافت قصهگویی یا پرداخت روانشناختی بدرخشد، در ایجاد هیجان مستقیم و ساختن فضایی پرخطر موفق است.
« اما این انتخاب برای همه تماشاگران رضایتبخش نیست. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که از تریلرهای بقا و اکشنِ مبتنی بر طبیعت لذت میبرند، تجربهای سرگرمکننده و گاه نفسگیر فراهم میکند؛ اما کسانی که انسجام روایی و پاسخگویی کامل را در اولویت میگذارند، ممکن است از ناتمامی برخی مسیرها دلسرد شوند.
ثبت دیدگاه