نقد و بررسی
نقد آن سالهای خوشگذشته (Those Happy Years) | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سالهایی که در آینهٔ خاطره میدرخشند «آن سالهای خوش» ساختهٔ دانیله لوکتی، در ظاهر روایتی از بحران یک خانوادهٔ ایتالیایی در دههٔ هفتاد است؛ اما در لایهٔ زیرین، فیلم دربارهٔ فاصلهٔ میان خاطره و واقعیت، و دشواریِ فهمیدن آدمهایی است که دوستشان داریم. قصه از زمانی آغاز میشود که جهان خودبسندهٔ گیدو، هنرمندی مشتاقِ بهرسمیتشناختهشدن، در پی شکست نمایشگاهش و آشکارشدن ترکهای زندگی زناشوییاش به لرزه درمیآید.
همسرش، سرنا، میکوشد راهی به سوی استقلال پیدا کند و دو پسر خانواده نیز در حاشیهٔ کشمکش بزرگسالان، شاهد دگرگونی خانه و مناسبات آن هستند. روایت از افشای سرنوشت نهایی شخصیتها پرهیز میکند و تمرکزش را بر فشارهای عاطفی و اجتماعی این وضعیت میگذارد. فیلم اثری ایتالیایی به کارگردانی لوکتی است که فضای داستان را در دههٔ هفتاد بنا میکند و ریشههایی آشکارا شخصی و خاطرهمحور دارد.
گیدو و خودشیفتگیِ هنرمند گیدو مهمترین نیروی متناقض فیلم است: مردی که میخواهد جهان را با معیارهای هنر خود بسنجد، اما در برابر داوری جهان دربارهٔ خودش تاب چندانی ندارد. او جاهطلب است، به کارش باور دارد و از اینکه دیگران آثارش را درک نمیکنند رنج میبرد؛ بااینحال، این رنج همیشه به خوداندیشی نمیانجامد.
گاه به شکلی از طلبکاری بدل میشود که خانواده را نیز به حاشیهٔ رؤیاهایش میراند. فیلم او را نه نابغهای misunderstood و نه هیولایی یکسره بیعاطفه تصویر میکند. گیدو جذابیت و شور دارد، اما همین ویژگیها با خودمحوریاش درهمتنیدهاند. او میتواند دربارهٔ هنر با حرارت سخن بگوید، اما در شنیدن خواستههای نزدیکانش چندان توانا نیست.
« روایت از افشای سرنوشت نهایی شخصیتها پرهیز میکند و تمرکزش را بر فشارهای عاطفی و اجتماعی این وضعیت میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شکاف میان حساسیت زیباییشناختی و ناتوانی عاطفی، شخصیت او را از تیپ سادهٔ «هنرمند رنجکشیده» دور میکند. در عین حال، فیلم از این پیچیدگی برای طلب همدلی بیقیدوشرط استفاده نمیکند: تماشاگر حق دارد از رفتار گیدو دلزده شود، حتی اگر بتواند ریشههای ناامنی و ناکامی او را تشخیص دهد.
سرنا و امکانِ استقلال در سوی دیگر، سرنا قرار دارد؛ شخصیتی که بحران زناشویی برای او صرفاً واکنشی به شکست هنری همسرش نیست، بلکه فرصتی برای بازنگری در هویت و خواستههای خویش است. حرکت او به سوی استقلال، پرسشی فراتر از سرنوشت یک ازدواج پیش میکشد: زن در خانوادهای که مرکز ثقلش آرزوهای مرد است، چگونه میتواند صدای خود را پیدا کند؟
فیلم سرنا را به نمادی یکبعدی از رهایی بدل نمیکند. انتخابهایش با تردید، عاطفه و پیامدهای واقعی همراهاند و همین امر به شخصیت او وزن میبخشد. رابطهٔ او با گیدو همچنان پیچیده است؛ میان دلبستگی و دلزدگی، خاطره و نارضایتی، و نیاز به نزدیکی و میل به فاصله حرکت میکند. حضور زنی دیگر و تجربهٔ متفاوتی از زندگی نیز این جستوجو را به سطحی شخصی و عاطفی میبرد، بیآنکه فیلم آن را صرفاً به رخدادی برای غافلگیرکردن مخاطب تقلیل دهد.
خانواده از نگاه کودکان دو پسر خانواده، بهویژه داریو، جایگاهی فراتر از شاهدان خاموش دارند. نگاه کودکانهٔ آنان به جهان بزرگسالان، هم لحظههایی از طنز میآفریند و هم سنگینی بحران را روشنتر میکند. کودکان همیشه زبان مناسبی برای فهم آنچه در خانه میگذرد ندارند، اما از تغییر لحنها، غیبتها و تنشهای روزمره تأثیر میپذیرند.
« این شکاف میان حساسیت زیباییشناختی و ناتوانی عاطفی، شخصیت او را از تیپ سادهٔ «هنرمند رنجکشیده» دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بهخوبی نشان میدهد که خانواده برای آنان هم پناهگاه است و هم صحنهای نامطمئن که قواعدش مدام دگرگون میشود. این زاویهٔ دید به روایت گرما میبخشد و از آن در برابر سنگینی مداوم اختلافهای زناشویی محافظت میکند. لحظههای بازی، شوخی و کنجکاوی کودکانه، زندگی را از دل آشفتگی بیرون میکشند.
در عین حال، فیلم از کودکان برای توضیح اخلاقی رفتار والدین استفاده نمیکند؛ آنان نیز محدودیتها و برداشتهای ویژهٔ خود را دارند. نتیجه، تصویری باورپذیر از خانوادهای است که اعضایش هر کدام در روایت جداگانهای از همان وقایع زندگی میکنند. خاطره، زمان و فضای دیداری فضای تابستانی و حالوهوای نوستالژیک فیلم صرفاً آرایهای تزئینی نیست.
نور، رنگ و جزئیات محیط، گذشته را به صورتی ملموس و زیسته بازمیسازند؛ گذشتهای که در آن گرمای روزهای تعطیل با اضطراب خانه درهم میآمیزد. فیلم از این تضاد بهره میگیرد: بیرون ممکن است سرشار از آزادی و امکان به نظر برسد، در حالی که درون خانواده مناسباتی فرسوده و ناپایدار جریان دارد.
خاطره در اینجا با بازسازی دقیق و بیطرفانه یکی نیست. روایت از دیدگاهی شخصی و کودکانه شکل گرفته و به همین دلیل، لحظهها گاه رنگ رؤیا، هراس یا آرزو میگیرند. این جنبه با رویکرد خودزندگینامهای فیلم سازگار است: گذشته نه فقط آن چیزی است که رخ داده، بلکه آن چیزی نیز هست که کودک از وقوعش میترسیده یا بعدها دوست داشته رخ دهد.
« این زاویهٔ دید به روایت گرما میبخشد و از آن در برابر سنگینی مداوم اختلافهای زناشویی محافظت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لوکتی در گفتوگویی دربارهٔ فیلم، مواد روایی آن را ترکیبی از واقعیت، ترس و خواسته توصیف کرده است؛ همین آمیزه به خاطرهمحوری اثر عمق میدهد. ریتم و پیوند ایدهها روایت فیلم جنبوجوش دارد و از چند مسیر همزمان پیش میرود: ناکامی حرفهای گیدو، بحران رابطهٔ او و سرنا، تجربهٔ کودکان و نقش هنر در زندگی روزمره.
این رشتهها اغلب بهخوبی به هم میپیوندند و مانع میشوند که فیلم به درامی صرفاً زناشویی یا حکایتی دربارهٔ شکست یک هنرمند محدود بماند. تغییر حالوهوا نیز به قصه تنوع میدهد؛ موقعیتهای خندهآور میتوانند اندکی بعد رنگ تلخی بگیرند و لحظههای صمیمانه، شکنندگی خانواده را آشکار کنند. بااینحال، همین پراکندگی گاه به افت ریتم میانجامد.
بعضی بخشها بیش از آنکه مسیر درام را پیش ببرند، در فضای شخصی و خاطرهوار خود مکث میکنند. برای تماشاگرانی که انتظار روایتی فشرده با گرهگشاییهای پیوسته دارند، این مکثها ممکن است کشدار به نظر برسند. فیلم بیش از آنکه بر سازوکار تعلیق تکیه کند، به انباشت جزئیات و تغییرات کوچک عاطفی اعتماد دارد؛ انتخابی که به حس زندگی روزمره کمک میکند، اما گاهی ضرباهنگ را ناهموار میسازد.
بازیها و رابطههای عاطفی بازیهای کیم روسی استوارت و میکائلا رامازوتی ستون اصلی اثرند. استوارت، گیدو را با آمیزهای از شور، خودبینی و آسیبپذیری میسازد؛ شخصیتی که هم میتواند خندهدار باشد و هم خستهکننده، و همین دوگانگی از تصنع فاصله میگیرد. رامازوتی نیز سرنا را نه به قربانی خاموش و نه به چهرهای صرفاً سرکش فرو میکاهد؛ بازی او تغییرات درونی زنی را منتقل میکند که میکوشد میان عادتهای گذشته و امکان انتخابی تازه تعادل برقرار کند.
« بااینحال، همین پراکندگی گاه به افت ریتم میانجامد. »
قوتها و کاستیها
بازیگران جوان نیز در زندهکردن فضای خانوادگی سهم مهمی دارند. واکنشهای آنان معمولاً بهجای آنکه صرفاً در خدمت پیشبرد طرح باشند، از منطق کودکانهٔ خود پیروی میکنند. همین ویژگی به رابطهها کیفیتی طبیعی میدهد و مانع میشود کودکان به ابزارهایی برای تلطیف یا توضیح بحران بزرگسالان تبدیل شوند.
مجموعهٔ بازیها در نهایت تصویری از خانوادهای میسازد که اعضایش یکدیگر را دوست دارند، اما همیشه نمیدانند چگونه این دوستداشتن را به رفتاری مسئولانه بدل کنند. محدودیتها و دامنهٔ مخاطب مهمترین مانع همدلی در فیلم، خود شخصیتهای مرکزیاند. گیدو و سرنا هر دو درگیر خواستههای شخصی و تناقضهای خود هستند و فیلم نیز چندان نمیکوشد آنان را دلپذیرتر از آنچه هستند نشان دهد.
این صراحت از امتیازهای اثر است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که به قهرمانانی روشنتر و قابلاعتمادتر نیاز دارند، فاصلهای عاطفی ایجاد کند. همچنین، جهان فیلم عمداً محدود و شخصی باقی میماند. کشمکشهای هنری و خانوادگیاش در تجربهای خاص ریشه دارند و اثر بیش از آنکه به طرح پرسشهای اجتماعی با رویکردی گسترده بپردازد، به خاطرات یک خانواده نزدیک میشود.
این محدودیت برای مخاطبی که به درامهای صمیمی و شخصیتمحور علاقه دارد جذاب است؛ اما ممکن است برای تماشاگر عام، که انتظار داستانی فراگیرتر یا کشمکشی روشنتر دارد، مانعی باشد. در نتیجه، فیلم در لحظههای دقیق و جزئینگر خود موفقتر از بخشهایی است که میخواهد همهٔ مسیرهای داستانی را همزمان پیش ببرد.
« بازیگران جوان نیز در زندهکردن فضای خانوادگی سهم مهمی دارند. »
جمعبندی
جمعبندی «آن سالهای خوش» تصویری آراسته و بیدردسر از گذشته عرضه نمیکند؛ خاطره در آن آمیخته به آشفتگی، خودخواهی و میل به گریز است. ارزش فیلم در این است که فروپاشی یک جهان خانوادگی را نه با قضاوتی ساده، بلکه از خلال دیدگاههای متعارض اعضای خانواده دنبال میکند. فضای تابستانی، بازیهای باورپذیر و پیوند میان هنر و زندگی روزمره، به اثر گرمایی ماندگار میبخشند؛ در برابر، ریتم نامتوازن و محدودماندن روایت به تجربهای بسیار شخصی از قدرت آن میکاهد.
حاصل، درامی صمیمی و گاه آزاردهنده است که از تماشاگر نمیخواهد شخصیتهایش را بیچونوچرا دوست بدارد؛ تنها دعوتش میکند آنان را در لحظهای ببینیم که هنوز نمیدانند سالهایی که میگذرانند، بعدها چگونه در حافظهشان معنا خواهند یافت.
ثبت دیدگاه