نقد و بررسی
نقد ثور (Thor) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسطورهای در آستانهی جهان ابرقهرمانی «ثور» میکوشد دو قلمرو متفاوت را در یک روایت جمع کند: از یک سو آسگارد، جهانی شاهانه و اسطورهای که در آن میراث، فرمانروایی و افتخار اهمیتی بنیادین دارند؛ از سوی دیگر زمین، جایی روزمره و آشنا که قهرمان باید در آن با محدودیتها و آدمهایی روبهرو شود که نه از جایگاه سلطنتی او تأثیر میپذیرند و نه تواناییهایش را بدیهی میدانند.
این جابهجایی، هستهی دراماتیک فیلم است و به داستان اجازه میدهد قهرمانی را که در آغاز خود را با قدرت و جنگاوری تعریف میکند، در موقعیتی تازه قرار دهد. فیلم صرفاً ماجرای نبرد میان نیروهای فراطبیعی نیست؛ پرسش اصلیاش این است که قدرت بدون مسئولیت چه ارزشی دارد. ثور باید معنای قهرمانبودن را بیرون از میدان جنگ و در نسبت با دیگران بیاموزد.
این مضمون در قالبی ساده و قابلفهم عرضه میشود و بیش از آنکه پیچیدگی اخلاقی تازهای خلق کند، بر رشد شخصیتی قهرمان تکیه دارد. بااینحال، همین مسیر روشن به فیلم انسجامی میبخشد: ماجراجویی فانتزی آن در نهایت به روایتی دربارهی بلوغ، غرور و پیامد تصمیمها بدل میشود. تقابل آسگارد و زمین یکی از جذابترین انتخابهای فیلم، ساختن دو فضای بصری و روایی متمایز است.
آسگارد با معماری عظیم، تالارهای باشکوه و جلوهای آیینی، جهانی است که قدرت در آن شکل دیداری پیدا میکند. فضاهای سلطنتی تنها پسزمینهی داستان نیستند؛ آنها حس قدمت، نظم و جایگاه را منتقل میکنند و به رابطههای خانوادگی و سیاسی فیلم وزن میبخشند. چشماندازهای رنگین و معماری پرابهت، بهویژه در پیوند با اسطورهپردازی فیلم، از بهیادماندنیترین عناصر آن هستند.
« فیلم صرفاً ماجرای نبرد میان نیروهای فراطبیعی نیست؛ پرسش اصلیاش این است که قدرت بدون مسئولیت چه ارزشی دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در سوی دیگر، زمین با بافتی کوچکتر و ملموستر تصویر میشود. این تفاوت از نظر ایده جذاب است: قهرمانی که به جهانی آشنا و کمادعاتر پرتاب شده، ناچار است بهجای اتکا به شکوه عنوان و تبارش، با مردم و موقعیتهای عادی روبهرو شود. اما این بخشها همیشه به اندازهی آسگارد جان ندارند. ریتم در بعضی لحظات افت میکند و روایت زمینی، با وجود کارکرد مهمش در تحول شخصیت ثور، گاه بیش از آنکه پیشبرنده باشد، مکثی طولانی میان بخشهای پرتحرکتر به نظر میرسد.
از همین رو، تضاد دو جهان هم نقطهی قوت ساختاری فیلم است و هم منشأ نابرابری در ضرباهنگ آن. کارگردانی و لحن Kenneth Branagh با سابقهای در تئاتر و اقتباسهای ادبی، به داستانی دربارهی خدایان و خاندان سلطنتی رویکردی متناسب با شکوه و نمایش میدهد. علاقهی او به صحنهآرایی، قابهای پرابهت و رابطههای خانوادگی در فضای فیلم احساس میشود؛ روایت نیز بارها بهجای آنکه صرفاً به کنش بیرونی بسنده کند، بر جایگاه شخصیتها در خانواده و نظام قدرت تأکید میگذارد.
فیلم از این جهت به یک ماجرای ابرقهرمانی معمولی محدود نمیماند و میکوشد رنگوبویی درباری و اسطورهای به خود بگیرد. این انتخاب همیشه بینقص نیست. برخی حرکتها و زاویههای دوربین، بهخصوص قابهای کج و زومهای ناگهانی، بیش از آنکه تنش یا معنا بیافرینند، توجه را به خودشان جلب میکنند.
در لحظاتی، میزانسن و حرکت دوربین اندکی نمایشی و ناآرام میشوند و تمرکز از شخصیتها به شیوهی فیلمبرداری انتقال مییابد. همچنین تعدد لحنها—از شکوه اسطورهای تا شوخیهای زمینی—گاهی به وحدتی کامل نمیرسد. بااینحال، همین جسارت در آمیختن فانتزی، درام خانوادگی و طنز، به فیلم هویتی متمایز میدهد؛ هویتی که با آثار واقعگراترِ ابرقهرمانی تفاوت دارد.
« در سوی دیگر، زمین با بافتی کوچکتر و ملموستر تصویر میشود. »
شخصیتها و اجرا
بازیگری و نیروی شخصیتها بازیگران از مهمترین عوامل جذابیت فیلماند. Chris Hemsworth برای نقش ثور به جثه و حضور فیزیکی قابلتوجهی نیاز دارد، اما نقش تنها به نمایش قدرت خلاصه نمیشود. شخصیت باید میان اعتمادبهنفس، تندی و آسیبپذیری حرکت کند و بازیگر میکوشد این گذار را با تغییر در رفتار و واکنشهایش نشان دهد.
وجه کمیک ثور نیز از برخورد او با آداب و موقعیتهای زمینی پدید میآید؛ شوخیها اغلب از فاصلهی میان تصور قهرمان از خودش و واقعیت اطرافش شکل میگیرند، هرچند همهی آنها به یک اندازه اثرگذار نیستند. در مقابل، Tom Hiddleston در نقش لوکی حضوری بسیار نافذ دارد. او به شخصیت ترکیبی از ظرافت، هوش و اندوه میبخشد و حتی در سکوت یا واکنشهای کوتاه نیز حس میشود که زیر سطح رفتار او کشمکشی جریان دارد.
لوکی از آن شخصیتهایی است که با ورودش به قاب، توجه را به خود میکشاند؛ نه فقط به سبب رازآلودگی، بلکه بهدلیل کیفیت بازیای که جذابیت و رنج را همزمان منتقل میکند. Anthony Hopkins نیز با صدایی مسلط و حضوری سنگین، به نقش اودین اقتدار میبخشد. دیگر بازیگران، از Natalie Portman تا Stellan Skarsgård و گروه همراهان آسگاردی، به جهان فیلم رنگ و تنوع میدهند، هرچند بعضی از نقشهای فرعی فرصت کافی برای گسترش پیدا نمیکنند.
روایت و ریتم ساختار داستان سرراست است و تماشاگر را در مسیر روشنی از غرور به شناخت قرار میدهد. فیلم برای توضیح جهان خود به خاندانها، قوانین، دشمنیهای دیرینه و روابط میان شخصیتها تکیه میکند؛ از این رو، بخشهایی از روایت بیشتر نقش زمینهچینی دارند تا آنکه فوراً کشش دراماتیک بسازند.
« بازیگری و نیروی شخصیتها بازیگران از مهمترین عوامل جذابیت فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این اطلاعات برای فهم موقعیت ثور و اهمیت انتخابهایش ضروریاند، اما گاه با توضیحهای مستقیم عرضه میشوند و از ظرافت روایت میکاهند. مشکل اصلی، طولگرفتن شماری از بخشهاست. داستان در مقاطعی مکث میکند، درحالیکه تماشاگر انتظار دارد کشمکش اصلی سریعتر پیش برود. بخشهای زمینی، که باید تضاد میان قهرمان اسطورهای و زندگی عادی را به فرصتی برای تحول بدل کنند، گاهی با تکرار موقعیتهای مشابه کند میشوند.
در برابر، هر زمان که فیلم به تنش خانوادگی یا حضور لوکی بازمیگردد، انرژی روایی بیشتر میشود. این نوسان باعث میشود اثر، با وجود لحظات سرگرمکننده و چند صحنهی چشمگیر، پیوسته در اوج نماند. جلوههای بصری و هویت سینمایی طراحی بصری فیلم بیش از هر چیز در نمایش آسگارد موفق است. شکوه معماری و بازی رنگ و نور، جهانی میسازند که قرار نیست به مکانی واقعی شباهت داشته باشد؛ قرار است حس افسانه و قدرت را برانگیزد.
این انتخاب برای داستانی که میان اسطوره و جهان معاصر رفتوآمد میکند ضروری است و به فیلم امکان میدهد از فضای معمول شهرها و پایگاههای علمی فاصله بگیرد. جلوههای ویژه نیز برای گسترش مقیاس جهان داستان به کار گرفته میشوند، هرچند در برخی لحظات، خودنمایی بصری بر صمیمیت درام غلبه میکند.
تصویرپردازی همیشه به همان اندازهی طراحی صحنه سنجیده نیست. قابهای مایل و بزرگنماییهای ناگهانی، که ظاهراً برای افزایش هیجان یا آشفتگی به کار میروند، گاه اغراقآمیز به نظر میرسند. این انتخابها ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از لحن پرتحرک فیلم باشند، اما در مواردی بهجای غوطهورکردن مخاطب در صحنه، او را متوجه ابزارهای کارگردانی میکنند.
« داستان در مقاطعی مکث میکند، درحالیکه تماشاگر انتظار دارد کشمکش اصلی سریعتر پیش برود. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، ترکیب معماری باشکوه، لباسهای پرجزئیات و جلوههای فانتزی، چهرهای بصری بهیادماندنی برای فیلم میسازد. جایگاه عاطفی و مضمون قهرمانی در زیر لایهی نبردها و شوخیها، «ثور» دربارهی فاصلهی میان شایستگی و امتیاز موروثی است. قهرمان در آغاز، جایگاه خود را چیزی طبیعی و سزاوار میداند؛ اما تجربهی زندگی در میان انسانها، او را با نوعی از ارزش روبهرو میکند که از فرماندادن یا پیروزی در میدان نبرد به دست نمیآید.
فیلم این دگرگونی را با زبانی ساده روایت میکند و بیشتر بر احساس و رفتار تکیه دارد تا بر گفتوگوهای پیچیدهی اخلاقی. نتیجه، داستانی روشن و مناسب برای مخاطب گسترده است، هرچند گاه تحولات درونی شخصیتها سریعتر از آنچه انتظار میرود پیش میروند. رابطهی پدر و فرزند نیز به فیلم بُعدی انسانی میدهد.
شکاف میان اقتدار اودین و سرکشی ثور، تنها اختلافی خانوادگی نیست؛ به مسئلهی جانشینی، مسئولیت و شیوهی استفاده از قدرت پیوند میخورد. در همین چارچوب، لوکی شخصیتی است که میتواند وجه تلختر و پیچیدهتر جهان داستان را نمایندگی کند. حضور او باعث میشود فیلم از تقابل سادهی قهرمان و دشمن فاصله بگیرد و تنشهای عاطفی را به بخشی از کشمکش اصلی بدل سازد.
جمعبندی «ثور» فیلمی است که بلندپروازی بصری و اسطورهایاش گاه از ریتم و ظرافت روایی آن پیشی میگیرد، اما همچنان اثری سرگرمکننده و دارای شخصیت است. آسگارد باشکوه، بازی نافذ Tom Hiddleston، حضور پرقدرت Anthony Hopkins و کوشش فیلم برای پیوندزدن قصهی ابرقهرمانی با درامی خانوادگی، از مهمترین امتیازهای آن هستند.
« رابطهی پدر و فرزند نیز به فیلم بُعدی انسانی میدهد. »
جمعبندی
در مقابل، بخشهایی از روایت زمینی کند میشوند، داستان در بعضی مقاطع بیش از اندازه کش میآید و برخی انتخابهای دوربین جلوهای تصنعی پیدا میکنند. ارزش فیلم در این است که در کنار اکشن و فانتزی، برای رشد شخصیت قهرمان نیز جا باز میکند. شاید همهی لحظاتش به یک اندازه ماندگار نباشند، اما جهانآفرینی و شخصیتهایی چون لوکی به آن نیرویی میدهند که از یک ماجرای ابرقهرمانی معمول فراتر میرود.
«ثور» بیش از آنکه بینقص باشد، اثری جذاب و نابرابر است: گاه کند، گاه پرشکوه، و در بهترین لحظاتش سرشار از تماشاییبودن.
« ارزش فیلم در این است که در کنار اکشن و فانتزی، برای رشد شخصیت قهرمان نیز جا باز میکند. »



ثبت دیدگاه