نقد و بررسی
نقد این بار، هر سال (This Time Each Year) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عشق پس از فرسودگی «This Time Each Year» بهجای آنکه عشق را همچون نیرویی جادویی و بیدردسر تصویر کند، سراغ پرسشی دشوارتر میرود: آیا رابطهای که زیر فشار دلخوریها و خطاهای گذشته ترک برداشته، هنوز مجال ترمیم دارد؟ لورن و کوین از یکدیگر فاصله گرفتهاند، اما شرایطی خانوادگی لورن را به پنهانکردن جدایی و وانمودکردن به ادامهٔ زندگی مشترک وامیدارد.
این تظاهر، موقعیتی آشنا برای کمدی رمانتیک فراهم میکند؛ بااینحال، فیلم در بهترین لحظههایش از شوخیِ «زوجی که وانمود میکنند هنوز با هماند» فراتر میرود و به دشواری بازسازی صمیمیت میپردازد. اثر به کارگردانی Yan-Kay Crystal Lowe و با بازی Alison Sweeney و Niall Matter، در فضای آشنای فیلمهای عاشقانهٔ تعطیلات شکل میگیرد.
اما هستهٔ عاطفی آن نه شروع یک آشنایی تازه، بلکه بازنگری در پیوندی قدیمی است؛ پیوندی که خاطره، مسئولیت و رنج مشترک به آن وزن میدهند. این انتخاب به فیلم امکان میدهد عشق را نه صرفاً در قالب کشش نخستین، بلکه به صورت کاری دشوار و پیوسته به تصویر بکشد. طرح آشنا و ظرفیت پنهان آن انگیزهٔ دروغ لورن ساده و قابلفهم است: نمیخواهد مادر سختگیرش با واقعیت جدایی روبهرو شود.
با بازگشت کوین به فضای خانواده، نمایش زندگی مشترک فرصت مییابد احساسات قدیمی را دوباره به سطح بیاورد. این طرح، بر پایهٔ سوءتفاهم و موقعیت ساختگی پیش میرود؛ همان مصالحی که کمدی رمانتیک بارها به کار گرفته است. بنابراین تماشاگر از همان ابتدا میتواند مسیر کلی رابطه را حدس بزند و بخش مهمی از لذت فیلم نه در غافلگیری، بلکه در تماشای تغییر تدریجی دو شخصیت قرار میگیرد.
« با بازگشت کوین به فضای خانواده، نمایش زندگی مشترک فرصت مییابد احساسات قدیمی را دوباره به سطح بیاورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مشکل آن است که موقعیت ساختگی گاه بیش از اندازه به چشم میآید. فیلم میخواهد هم از حضور مادر و نمایش خانوادگی بهره ببرد، هم از بحران زناشویی و هم از زخمهای جدیتر گذشته سخن بگوید. این عناصر بالقوه میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما پیوندشان همیشه طبیعی نیست. در برخی لحظهها، حوادث چنان بهموقع سر میرسند که بیشتر به ابزار پیشبرد قصه شباهت دارند تا نتیجهٔ اجتنابناپذیر انتخاب شخصیتها.
در نتیجه، فیلم گاهی به جای آنکه بگذارد رابطه با مکث و گفتوگو تحول یابد، آن را با اتفاقی تازه به جلو میراند. دو بازیگر و شیمیِ رابطه بزرگترین امتیاز فیلم، حضور باورپذیر Alison Sweeney و Niall Matter در نقش لورن و کوین است. رابطهٔ این دو بر مبنای شیفتگی فوری بنا نشده؛ آنچه میانشان دیده میشود آمیزهای از آشنایی، خستگی، دلخوری و علاقهای است که هنوز بهکلی خاموش نشده است.
بازیگران در صحنههای آرامتر، این لایهها را بهتر منتقل میکنند: مکثهایی که جای حرفهای ناگفته را میگیرند، لحظههایی که نزدیکی قدیمی دوباره سر برمیآورد، و کوشش محتاطانه برای فهمیدن یکدیگر. اهمیت این بازیها در آن است که مخاطب را به قبول امکان آشتی دعوت میکنند، بیآنکه رابطه را بینقص جلوه دهند.
فیلم در بخشهایی که بر تنهاییِ دو شخصیت و مواجههٔ مستقیمشان تمرکز دارد، از قالب فانتزی سبک فاصله میگیرد و گرمای انسانی بیشتری مییابد. آنجا که داستان به جای افزودن یک مانع بیرونی، به احساسات حلنشدهٔ لورن و کوین نزدیک میشود، پیوند عاطفی فیلم قانعکنندهتر است. حتی اگر همهٔ تصمیمهایشان منطقی به نظر نرسد، اجرای صمیمانه کمک میکند انگیزههای عاطفی آنان را درک کنیم.
« مشکل آن است که موقعیت ساختگی گاه بیش از اندازه به چشم میآید. »
شخصیتها و اجرا
ترمیم، صداقت و پذیرفتن نقصها فیلم در لایهٔ زیرین خود دربارهٔ این است که عشق پایدار، با حفظ ظاهر به دست نمیآید. تظاهر لورن شاید در کوتاهمدت تنشی خانوادگی را مهار کند، اما راهحل واقعیِ مشکلات زناشویی نیست. بازسازی رابطه به مواجهه با آنچه رخ داده نیاز دارد: شنیدن، پذیرفتن سهم خود و آشکارکردن آسیبپذیری.
از این منظر، قصه پیام امیدوارکنندهای دارد، اما امیدش زمانی مؤثر میشود که به معنای انکار گذشته نباشد. یکی از مضمونهای تصویری فیلم، پذیرش ناتمامی و ترمیمِ ترکهاست؛ ایدهای که با هنر ژاپنی کینتسوگی نیز پیوند میخورد. این استعاره میتواند به رابطهٔ مرکزی معنایی روشن بدهد: شکستگی الزاماً پایان کار نیست، اما ترمیم نیز ترک را محو نمیکند؛ آن را به بخشی از تاریخ مشترک بدل میسازد.
فیلم در نزدیکشدن به این مفهوم، لحظههایی تأثیرگذار میآفریند. با این همه، مضمون گاهی بیش از آنکه از دل تمام رویدادها رشد کند، در پایان بهصورت جمعبندی اخلاقی برجسته میشود. ریتم و کشآمدن درام ریتم «This Time Each Year» یکنواخت نیست. آغاز داستان وعدهٔ یک کمدی موقعیت سرزنده را میدهد، اما فیلم برای رسیدن به بخشهای عاطفیتر زمان میخواهد.
این مکثها گاهی به سود اثرند؛ فرصت میدهند نزدیکی دوبارهٔ شخصیتها تدریجی جلوه کند و تماشاگر تغییر فضای میان آنها را احساس کند. اما بعضی بخشها طولانیتر از نیاز قصه ادامه مییابند و ضرباهنگ را کند میکنند. مسئله فقط کندی نیست؛ مسئله این است که فیلم گاهی میان لحنهای گوناگون توازن برقرار نمیکند.
« تظاهر لورن شاید در کوتاهمدت تنشی خانوادگی را مهار کند، اما راهحل واقعیِ مشکلات زناشویی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از یک سو، موقعیت نمایشی و خانوادگی ظرفیت شوخی دارد؛ از سوی دیگر، بحران زناشویی و بار عاطفی گذشته به پرداختی سنجیده نیازمند است. رفتوآمد میان این دو حالوهوا همیشه روان نیست. در نتیجه، برخی صحنهها نه آنقدر خندهدارند که کمدی را پیش ببرند و نه آنقدر عمیق که به درام وزن تازهای ببخشند.
بااینحال، هرگاه اثر از شلوغکردن پیرنگ دست میکشد و به رابطهٔ اصلی بازمیگردد، نفس تازهای میگیرد. کلیشهها و تصادفهای داستانی فیلم از کلیشههای شناختهشدهٔ ژانر چشمپوشی نمیکند: دروغی که برای آرامکردن خانواده گفته میشود، بازگشت خاطرات خوش، سوءتفاهمهایی که گفتوگویی صریح میتوانست زودتر حلوفصل کند، و نشانههایی که مخاطب را به سوی نتیجهٔ عاطفیِ مورد انتظار هدایت میکنند.
این کلیشهها لزوماً عیب نیستند؛ گاه همان عناصر آشنا هستند که حالوهوای مطمئن و دلپذیر چنین اثری را میسازند. اما برای آنکه آشنایی به تازگی بدل شود، شخصیتها باید پیچیدگی کافی داشته باشند و اتفاقها از دل انتخابهایشان بجوشند. در اینجا، بعضی پیشامدها بیش از حد مهندسیشده به نظر میرسند.
همچنین فیلم گهگاه مسئلهای مهم را مطرح میکند، اما زمان کافی برای پرداخت دقیق آن ندارد؛ در نتیجه، بحرانها بهسرعت کنار هم قرار میگیرند و اثر نمیتواند برای همهشان عمق یکسانی فراهم کند. حاصل، داستانی است که از نظر عاطفی ظرفیت بیشتری از آنچه روی پرده به فعلیت میرساند در اختیار دارد.
« رفتوآمد میان این دو حالوهوا همیشه روان نیست. »
قوتها و کاستیها
اگر تمرکز روایت محدودتر و فرصت بیشتری به پیشینه و رنجهای مشترک زوج داده میشد، آشتی احتمالی آنان بنیان محکمتری پیدا میکرد. جمعبندی «This Time Each Year» فیلمی گرم و امیدوارکننده دربارهٔ فرصت دوباره است که قدرت اصلیاش را از بازیهای صمیمی و لحظههای آرام میان دو شخصیت میگیرد.
اثر در تصویرکردن این نکته موفق است که بازگشت به عشق، بازگشت ساده به گذشته نیست؛ مستلزم پذیرفتن خطاها و ساختن رابطهای آگاهانهتر است. بااینحال، اتکای زیاد به الگوهای آشنای کمدی رمانتیک، برخی تصادفهای روایی و ریتم ناهموار نمیگذارد تمام ظرفیت عاطفی داستان شکوفا شود. این فیلم برای مخاطبی مناسب است که از عاشقانههای تعطیلاتی با گرمای خانوادگی و پایانبندی امیدوارکننده لذت میبرد، اما بهتر است آن را نه بهعنوان اثری نوآور در ژانر، بلکه بهمثابه داستانی دلنشین و نابرابر دربارهٔ ترمیم رابطه تماشا کند.
وقتی فیلم به صداقت، آسیبپذیری و حضور واقعی دو انسان کنار یکدیگر اعتماد میکند، از کلیشههایش فراتر میرود؛ هرگاه برای پیشبرد قصه به تصادف و سوءتفاهم متوسل میشود، همان تازگی را از دست میدهد.



ثبت دیدگاه