نقد و بررسی
نقد این جنون وسوسهانگیز (This Tempting Madness) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلرِ ذهنِ بیثبات «This Tempting Madness» از یک وضعیت آشنا در تریلرهای روانشناختی آغاز میکند، اما آن را به پرسشی مؤثر بدل میسازد: زنی از کما بیدار میشود، بدنش از جراحات سنگین خبر میدهد و حافظهاش، بهجای روایت پیوسته، مجموعهای از تکههای نامطمئن است. همسرش بازداشت شده و اطرافیان هرکدام تصویری متفاوت از گذشته پیش روی او میگذارند.
در چنین وضعی، معمای اصلی فقط این نیست که چه رخ داده؛ پرسش دشوارتر آن است که آیا میتوان به ذهنی اعتماد کرد که خودش برای بازسازی حقیقت ناچار است به خاطرات ناقصش تکیه کند؟ فیلم از همین بیثباتی بهعنوان موتور تعلیق بهره میگیرد. هر نشانه میتواند توضیحی تازه بسازد و هر خاطره، بهجای آنکه پروندهای را ببندد، احتمال دیگری را پیش بکشد.
مهمتر آنکه تردید صرفاً متوجه اطرافیان نیست: احتمال نقش داشتن خود زن در فاجعه، او را از جایگاه قربانیِ روشن و بیابهام بیرون میآورد. این ایده ظرفیت آن را دارد که تریلری درباره حافظه، اعتماد و مسئولیت بسازد؛ اثری که تماشاگر را نه فقط در پی یافتن مقصر، بلکه در حال سنجیدن اعتبار هر روایت نگه دارد.
« همسرش بازداشت شده و اطرافیان هرکدام تصویری متفاوت از گذشته پیش روی او میگذارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت میان دو زمان رفتوآمد میان گذشته و حال در بخشهای آغازین از موفقترین انتخابهای فیلم است. خاطرهها به صورت توضیحهای کامل و مرتب عرضه نمیشوند؛ تکهتکه بازمیگردند و تماشاگر نیز، کمابیش همزمان با شخصیت اصلی، ناچار است خلأها را پر کند. این شیوه با وضعیت ذهنی میا سازگار است و به ساختار اثر کارکردی دراماتیک میدهد: جابهجایی زمانی فقط تمهیدی برای تعویق پاسخها نیست، بلکه شکلِ تجربهی او از جهان را بازتاب میدهد.
با این حال، روشی که ابتدا حس کنجکاوی و مشارکت ایجاد میکند، بهتدریج با خطر آشفتگی روبهرو میشود. وقتی هر صحنه میتواند بخشی از گذشته، خاطرهای مغشوش یا برداشتی ناپایدار از اکنون باشد، فیلم باید نشانههای کافی فراهم کند تا ابهام به سردرگمی کامل بدل نشود. «This Tempting Madness» همیشه در حفظ این تعادل موفق نیست.
بخشی از اطلاعات دیرهنگام و نامنظم ظاهر میشود و مخاطب گاه بهجای آنکه سرگرم بازسازی معما باشد، سرگرم فهمیدن جایگاه هر صحنه در روایت میشود. سیمون اشلی؛ مرکز ثقل فیلم مهمترین تکیهگاه اثر بازی سیمون اشلی در نقش میاست. او باید شخصیتی را مجسم کند که هم آسیبپذیر است و هم اعتمادپذیریاش زیر سؤال میرود؛ زنی که میکوشد حقیقت را به یاد آورد، اما خودِ فرایند یادآوری میتواند او را به برداشتهای نادرست بکشاند.
« روایت میان دو زمان رفتوآمد میان گذشته و حال در بخشهای آغازین از موفقترین انتخابهای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
اشلی این دوگانگی را با احتیاط اجرا میکند: اضطراب و درماندگی شخصیت را نشان میدهد، بیآنکه او را به قربانیِ صرف یا معمایی بیروح تقلیل دهد. بخش مهمی از جذابیت نقش در تغییرات کوچک آن است. میا گاهی از دیگران کمک میخواهد و گاهی در برابر روایت آنها مقاومت میکند؛ گاه به خاطرهای چنگ میزند و لحظهای بعد در اعتبارش تردید میکند.
اشلی این نوسان را چنان پیش میبرد که تماشاگر بتواند هم با او همراه شود و هم دربارهاش پرسش داشته باشد. همین کیفیت، فیلم را در لحظاتی که فیلمنامه از حرکت بازمیماند، زنده نگه میدارد. ضعف متن بیش از هر چیز در این است که ظرفیت بازیگر را به اندازهی کافی با شخصیتی خوشساخت و تحولیافته پاسخ نمیدهد.
فیلمنامهای گرفتارِ چند مسیر دشواری اصلی اثر در فیلمنامهای است که میخواهد همزمان چند نوع تریلر باشد: معمایی درباره حادثهای مبهم، روایتی درباره حافظهی آسیبدیده، درامی خانوادگی و داستانی درباره اعتماد در رابطهای نزدیک. این عناصر در آغاز میتوانند یکدیگر را تقویت کنند؛ هرچه پیوندهای شخصی پیچیدهتر باشند، تماشاگر نیز کمتر میتواند روایت یک نفر را بیچونوچرا بپذیرد.
« بخش مهمی از جذابیت نقش در تغییرات کوچک آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم بهمرور میان این مسیرها پراکنده میشود و تمرکز خود را از دست میدهد. در نتیجه، برخی پرسشها بیشتر برای حفظ ابهام طرح میشوند تا آنکه از دل شخصیتها و موقعیتها بهطور طبیعی برآیند. روایت گاه اطلاعات را عقب میاندازد، اما تأخیر لزوماً به معنای تعلیق نیست: اگر صحنهها به شناخت تازهای از شخصیت یا موقعیت نینجامند، انتظار کشدار به نظر میرسد.
همین مسئله ریتم را کند میکند. فیلم لحظاتی دارد که سکوت و مکث در آنها میتوانست اضطراب بسازد، اما تکرار این مکثها و بازگشت دوباره به تردیدهای مشابه، بخشی از میانهی اثر را کمرمق میسازد. ابهامِ ثمربخش و ابهامِ فرساینده ابهام زمانی جذاب است که مخاطب را به تفسیر وادارد؛ یعنی شواهدی در اختیارش بگذارد، اما از انتخاب یک پاسخ قطعی بازدارد.
در «This Tempting Madness»، این وضعیت ابتدا حاصل میشود. تماشاگر میان چند روایت معلق میماند و به نشانههای کوچک، واکنشها و تناقضها توجه میکند. پرسش «طرف چه کسی باید بود؟» در این مرحله نه فقط شوخی با فضای فیلم، بلکه بیان فشردهی تجربهی تماشاست: هیچکس کاملاً از ظن بیرون نیست.
« اما فیلم بهمرور میان این مسیرها پراکنده میشود و تمرکز خود را از دست میدهد. »
قوتها و کاستیها
اما ابهام در ادامه همیشه به عمق بیشتر منجر نمیشود. گاهی فیلم چنان در تغییر زاویهها و افزودن احتمالهای تازه میماند که مسیر احساسی داستان کمرنگ میشود. بهجای آنکه هر کشف، فهم ما از رابطهها را پیچیدهتر کند، بعضی افشاگریها فقط مجموعهی پرسشها را بزرگتر میکنند. از این رو، مخاطب ممکن است بیشتر از آنکه درگیر پیامدهای اخلاقی ماجرا شود، در پی یافتن قاعدهای برای مرتب کردن اطلاعات باشد.
پایان و مسئلهی پرداخت بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت فیلم در حلوفصل معمای مرکزی به همان اندازهای که وعده میدهد، نیروی دراماتیک ذخیره نمیکند. پایان قرار است حاصلِ بازنگری در نشانههای پیشین باشد؛ جایی که تماشاگر بتواند معنای تازهای برای برخی رفتارها و خاطرات پیدا کند.
اما وقتی مسیر رسیدن به آن نقطه با پراکندگی و افت ریتم همراه شده باشد، نتیجه ناگزیر بخشی از اثرگذاری خود را از دست میدهد. این ضعف بیش از آنکه از نامفهوم بودن صرف ناشی شود، از کمبود حسِ پرداخت میآید. فیلم ممکن است ابهامهایی را باقی بگذارد، اما پایان باید دستکم تجربهی تعلیق را به جمعبندیای عاطفی یا فکری بدل کند.
« اما ابهام در ادامه همیشه به عمق بیشتر منجر نمیشود. »
جمعبندی
اینجا برای برخی تماشاگران، پاسخ نهایی نه آنقدر هیجانانگیز است که انتظار را جبران کند و نه آنقدر روشن و غنی که همهی سردرگمیهای مسیر را به انتخابی هنری تبدیل سازد. جمعبندی «This Tempting Madness» اثری است با هستهای جذاب و بازیگری مرکزی که ارزش تماشا دارد، اما میان ظرفیت ایده و توان فیلمنامه فاصله میافتد.
ساختار مبتنی بر حافظهی شکسته و روایتهای متناقض در آغاز بهخوبی کنجکاوی میسازد و سیمون اشلی با حضوری سنجیده، شخصیت میا را به کانون توجه بدل میکند. بااینحال، کندی ریتم، پراکندگی روایت و ابهامی که گاهی بیش از آنکه معنا بیفزاید اطلاعات را درهم میآمیزد، مانع از آن میشود که فیلم به تعلیقی یکپارچه و پرقدرت برسد.
تماشاگر علاقهمند به معماهای روانشناختی احتمالاً از فضای تردیدآلود و بازی اشلی بهره خواهد برد؛ اما نباید انتظار داشته باشد که همهی ایدههای فیلم با پرداختی همسطح ظرفیت اولیهشان به نتیجه برسند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بهواسطهی انسجام داستانی در ذهن بماند، بهسبب ایدهی مرکزی و بازی بازیگر اصلیاش قابلتوجه است.
ثبت دیدگاه