نقد و بررسی
نقد این کیک شگفتانگیز! (This Magnificent Cake!) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
استعمار در قالب یک افسانهٔ عروسکی «این کیک باشکوه!» فیلمی کوتاه و عروسکی از Emma De Swaef و Marc James Roels است که در آفریقای استعمارزدهٔ سال ۱۸۸۵ میگذرد. عنوان استعاری اثر، قاره را به کیکی فریبنده بدل میکند که قدرتهای اروپایی برای تصاحب سهمی از آن رقابت میکنند؛ تصویری ساده و ظاهراً طنزآمیز که بهتدریج تلخیِ منطق نهفته در آن را آشکار میسازد.
فیلم بهجای آنکه روایتی خطی از یک قهرمان و مسیر دگرگونی او بسازد، چند زندگی را کنار هم میگذارد: پادشاهی پریشان، مردی آفریقایی که در هتلی مجلل کار میکند، تاجری ناکام، باربری اسیر و سربازی جوان که از ارتش گریخته است. این ساختار چندپاره، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ برخی محدودیتهای آن.
تماشاگر با تصویری فراگیر از نظامی روبهرو میشود که در آن، سلطه به شکلهای گوناگون خود را نشان میدهد؛ اما بعضی روایتها آنقدر کوتاهاند که فرصت نمییابند به تمام ظرفیت دراماتیکشان برسند. حاصل، بیشتر موزاییکی از برخوردها و لحظههاست تا داستانی یکپارچه با گرهگشاییهای متعارف. زیباییِ پشم و نخ، خشونتِ جهان مهمترین دستاورد فیلم، بیتردید جهان دیداری آن است.
« این ساختار چندپاره، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمهٔ برخی محدودیتهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیکرههای نرم و پشمی، چهرههای ساده و اندکی غریب، و دکورهایی که با جزئیات چشمگیر ساخته شدهاند، جهانی میآفرینند که هم ملموس است و هم خوابگون. این موادِ لطیف، در نگاه نخست حس گرما و دلپذیری ایجاد میکنند؛ اما فیلم از همین لطافت برای برجستهکردن خشونت استفاده میکند. بدنهای کوچک و دستساز در برابر فضاهای عظیم و سرد، آسیبپذیر به نظر میرسند و تضاد میان ظاهر دلنشین تصویر و واقعیت سهمگین رویدادها، تجربهای ناآرامکننده میسازد.
طراحی صحنه نیز به این تقابل معنا میدهد. اتاقهای رسمی و معماریهای سنگین، نشانهٔ نظم و قدرتاند؛ طبیعت آفریقا در سوی دیگر، گاه فضایی باز و رها به نظر میرسد، اما از خشونت انسانی مصون نیست. حرکت دوربین و میزانسن، شخصیتها را در نسبت با این محیطها میسنجد: چه کسی در مرکز فضای مجلل قرار میگیرد و چه کسی در حاشیه یا زیر سایهٔ آن گم میشود؟
بدین ترتیب، دکور صرفاً پسزمینه نیست؛ خود به بخشی از استدلال تصویری فیلم بدل میشود. روایتهای گسسته و پیوندهای پنهان پنج روایت فیلم پیوندی کلاسیک و آشکار ندارند. شخصیتها گاهی از مسیر یکدیگر عبور میکنند یا در بافت مشترک جهان فیلم قرار میگیرند، اما اثر برای اتصال آنها به یک خط داستانی واحد شتاب نمیکند.
« طراحی صحنه نیز به این تقابل معنا میدهد. »
شخصیتها و اجرا
همین پراکندگی، جهان اثر را بزرگتر از سرگذشت یک فرد نشان میدهد: استعمار نه حادثهای منفرد، بلکه شبکهای از مناسبات است که در زندگیهای جداگانه نفوذ میکند. بااینحال، زمان محدود فیلم بهایی دارد. هر بخش فرصتی کوتاه برای معرفی شخصیت، ساختن فضا و رساندن مضمون خود در اختیار دارد. بعضی روایتها پیش از آنکه به اندازهٔ کافی بسط یابند، پایان میگیرند؛ در نتیجه، تغییرهای عاطفی یا انگیزههای شخصیتها گاهی بیشتر به شکل اشاره باقی میمانند تا تحولی کامل.
این کمگویی میتواند کیفیتی شاعرانه ایجاد کند، اما همیشه به سود وضوح درام نیست. فیلم از تماشاگر میخواهد میان تکههای روایت، معنای مشترک را پیدا کند؛ خواستهای که برای برخی جذاب و برای برخی دیگر فاصلهساز خواهد بود. طنز در کنار تراژدی لحن اثر به یک سویه محدود نمیماند. لحظههای مضحک و موقعیتهای نامتعارف در کنار صحنههایی قرار میگیرند که یادآور اسارت، تحقیر و مرگاند.
جابهجایی میان این دو قطب، ریتم فیلم را زنده نگه میدارد و مانع از آن میشود که نگاه تاریخی آن به بیانی یکنواخت و خطابی فروکاسته شود. طنز، گاه از حماقت یا خودبزرگبینیِ صاحبان قدرت سرچشمه میگیرد و گاه از فاصلهٔ میان تصوری که شخصیتها از خود دارند و واقعیتی که در آن گرفتارند. اما طنز در چنین موضوعی همیشه خطرناک و دوپهلوست.
« هر بخش فرصتی کوتاه برای معرفی شخصیت، ساختن فضا و رساندن مضمون خود در اختیار دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
وقتی کردار نکوهیدهٔ یک شخصیت با رفتارهای مضحک همراه میشود، ممکن است قبح عمل او برای لحظهای کمرنگ شود. فیلم گاه به شخصیتهای اروپاییِ گرفتار ضعف و سردرگمی نزدیک میشود و از این راه پیچیدگی انسانی آنها را برجسته میکند؛ بااینحال، این انتخاب میتواند مرکز توجه را از تجربهٔ قربانیان سلطه دور کند.
اثر بهصراحت خشونت را حذف نمیکند، اما طنزآمیزیِ جهانش همیشه نقد تاریخی را به همان اندازه صریح نگه نمیدارد. پیکرهها، صداها و فاصلهٔ تماشاگر بازی با پیکرههای عروسکی به فیلم کیفیتی ویژه میبخشد. شخصیتها نه بازنمایی واقعگرایانهٔ انساناند و نه صرفاً نشانههایی نمادین؛ در میانهٔ این دو قرار دارند.
چهرههای کوچک و چشمهای کمبیان، حالتهایی از گیجی، ترس یا تنهایی را منتقل میکنند، بیآنکه همهچیز را با تأکیدهای متعارف بازیگری توضیح دهند. همین خویشتنداری، گاه احساسات را مؤثرتر میکند و گاه فاصلهای سرد میان تماشاگر و شخصیتها میگذارد. روایت صوتی و گفتارهای شخصیتها نیز حالتی ذهنی دارند؛ گویی بخشی از آنچه میشنویم از درونِ تجربهٔ آنان میآید، نه فقط از نیاز به پیشبرد پیرنگ.
« وقتی کردار نکوهیدهٔ یک شخصیت با رفتارهای مضحک همراه میشود، ممکن است قبح عمل او برای لحظهای کمرنگ شود. »
قوتها و کاستیها
چندزبانگی فیلم با فضای چندفرهنگی و نابرابر آن تناسب دارد، هرچند میتواند حس بیگانگی را تشدید کند. سکوتها و مکثها در این جهان بهاندازهٔ کلام اهمیت دارند: آنها خلأهایی میسازند که تماشاگر باید با توجه و تفسیر خود پر کند. استعارهٔ کیک و مسئلهٔ نگاه تصویر آفریقا بهمثابهٔ کیک، استعارهای بهیادماندنی است، زیرا زبانِ اشتها و تقسیم را به منطق تصاحب پیوند میزند.
در این تصویر، سرزمین و مردمانش به چیزی بدل میشوند که صاحبان قدرت دربارهاش چانه میزنند و سهم میخواهند. فیلم با کنار هم گذاشتن زندگیهای متفاوت نشان میدهد که چنین تصوری فقط در قراردادها و تصمیمهای سیاسی باقی نمیماند؛ اثرش در محیط کار، سفر، رابطهٔ انسانی و امکان زیستنِ روزمره پدیدار میشود.
بااینهمه، پرسش مهمی دربارهٔ زاویهٔ دید باقی میماند: آیا فیلم تجربهٔ ستمدیدگان را در مرکز قرار میدهد، یا بیشتر از دریچهٔ شخصیتهای اروپایی به جهان استعمار نگاه میکند؟ پاسخ آن یکدست نیست. بعضی لحظهها رنج و بیپناهی قربانیان را بیواسطه و تکاندهنده نشان میدهند؛ بعضی دیگر بیشتر به آشفتگی، تنهایی و ناتوانی استعمارگران میپردازند.
« چندزبانگی فیلم با فضای چندفرهنگی و نابرابر آن تناسب دارد، هرچند میتواند حس بیگانگی را تشدید کند. »
جمعبندی
این انتخاب به اثر پیچیدگی میدهد، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار نقدی مستقیمتر و متمرکزتر بر تجربهٔ مردم آفریقا دارند، ناکافی جلوه کند. جمعبندی «این کیک باشکوه!» اثری نامتعارف و از نظر بصری بسیار متمایز است؛ فیلمی که با مواد نرم و چهرههای خیالانگیز، جهانی میسازد که در عمق خود سخت و بیرحم است.
ساختار چندروایتی، طنز تلخ و برخورد میان زیبایی و خشونت، آن را به تأملی شاعرانه دربارهٔ استعمار و سازوکارهای سلطه بدل میکند. در مقابل، کوتاهی زمان و پیوندهای گاه سست میان روایتها، مجال پرداخت کامل به برخی شخصیتها را محدود میسازد؛ همچنین آمیختن هجو با تراژدی همیشه بیخطر نیست و گاهی میتواند تیزی انتقاد را کاهش دهد.
این فیلم بیش از آنکه گزارشی تاریخی یا درامی کلاسیک باشد، تجربهای حسی و استعاری است. ارزش آن در این است که تماشاگر را با تضادی ساده اما ماندگار روبهرو میکند: جهانی که ظاهرش نرم و دلپذیر است، میتواند حامل خشونتی عمیق باشد.
« این فیلم بیش از آنکه گزارشی تاریخی یا درامی کلاسیک باشد، تجربهای حسی و استعاری است. »
ثبت دیدگاه