نقد و بررسی
نقد با زیرویس فارسی (This Is Us) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانواده بهمثابه معمایی روایی «This Is Us» از آن مجموعههایی است که نقطهٔ آغازش ساده به نظر میرسد، اما بهتدریج نشان میدهد زندگی آدمها را نمیتوان در خطی مستقیم و جدا از دیگران روایت کرد. سریال در آغاز چند شخصیت را معرفی میکند که در یک روز به دنیا آمدهاند و ظاهراً مسیرهایی مستقل دارند؛ سپس رشتههای پنهان میان آنها را آشکار میسازد و داستان را حول پیوندهای خانوادگی، خاطره و انتخابهای فردی گسترش میدهد.
این شیوهٔ معرفی، فقط تمهیدی برای غافلگیری نیست: صورت روایی مجموعه را اعلام میکند. هر زندگی بخشی از تصویری بزرگتر است و معنای رویدادها اغلب هنگامی روشن میشود که آنها را در نسبت با گذشته و با دیگران ببینیم. قلب مجموعه خانوادهٔ پیرسون و سه فرزند آن، کوین، کیت و رندال، است؛ اما «This Is Us» به قصهٔ یک خانواده محدود نمیماند.
همسران، فرزندان، والدین و دوستان نیز بهتدریج صاحب صدایی مستقل میشوند. حاصل، شبکهای از رابطههاست که در آن گذشته صرفاً پیشزمینهٔ امروز نیست، بلکه نیرویی فعال است: در عادتها، ترسها، دلخوریها و شیوهٔ دوستداشتن شخصیتها حضور دارد. زمان؛ خاطرهای که در اکنون ادامه دارد مهمترین ابزار روایت، رفتوآمد میان دورههای زمانی گوناگون است.
سریال از این جابهجایی برای کنار هم گذاشتن کودکی، بزرگسالی و تجربههای نسلهای مختلف بهره میگیرد. یک رفتار یا جمله در زمان حال ممکن است با دیدن لحظهای از گذشته معنایی تازه پیدا کند؛ گاه نیز جزئیاتی که در ابتدا عادی جلوه میکنند، بعدها به بخشی از تصویری عاطفیتر بدل میشوند. بنابراین گذشته فقط برای نوستالژی به کار نمیرود، بلکه به تماشاگر کمک میکند بفهمد شخصیتها چگونه به وضعیت کنونی رسیدهاند.
« این شیوهٔ معرفی، فقط تمهیدی برای غافلگیری نیست: صورت روایی مجموعه را اعلام میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ساختار حس کنجکاوی را زنده نگه میدارد و به تصمیمهای کوچک وزن میبخشد. بااینحال، روش یادشده همیشه بینقص نیست. گاهی جابهجایی زمانی درست در لحظهای رخ میدهد که انتظار میرود یک موقعیت پی گرفته شود؛ در نتیجه، کشش عاطفی صحنه قطع میشود یا پاسخ پرسشی بیش از اندازه به تعویق میافتد.
این مکثها بخشی از زبان سریالاند، اما در بعضی قسمتها فاصلهٔ میان تعلیق و کشدادن روایت باریک میشود. شخصیتهایی میان مهر و خطا یکی از امتیازهای اصلی مجموعه آن است که شخصیتهایش را به الگوهای بینقص یا چهرههایی یکسره نکوهیدنی تبدیل نمیکند. هرکدام میلها، زخمها و تناقضهای خاص خود را دارند و همین نقصها به روابطشان کیفیتی باورپذیر میبخشد.
کیت با دشواریهای مربوط به تصویر ذهنی از خود و جایگاهش در خانواده دستوپنجه نرم میکند؛ رندال، با وجود توانایی و موفقیت، از اضطراب و نیاز به پاسخهایی دربارهٔ ریشههایش جدا نیست؛ کوین نیز در مسیر یافتن هدفی فراتر از ظاهر موفق زندگیاش، ناچار میشود با مسئولیتهای عاطفی خود روبهرو شود.
این خطوط داستانی بهجای آنکه شخصیتها را در یک ویژگی خلاصه کنند، امکان تغییر و تناقض را برایشان حفظ میکنند. آنها گاهی مهرباناند، گاهی خودخواهانه رفتار میکنند و گاهی در برابر کسانی که دوستشان دارند شکست میخورند. سریال در بهترین لحظههایش از همین دوگانگی بهره میبرد: محبت و رنجش میتوانند در یک رابطه همزمان حضور داشته باشند، بیآنکه یکی دیگری را باطل کند.
« این ساختار حس کنجکاوی را زنده نگه میدارد و به تصمیمهای کوچک وزن میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
روابط خانوادگی در جزئیات روزمره «This Is Us» در نمایش صمیمیت خانوادگی بیشتر به جزئیات کوچک تکیه دارد تا به رویدادهای بزرگ. سکوتی که پس از یک گفتوگوی دشوار میماند، شوخیای که فقط اعضای خانواده معنایش را میفهمند، یا دلخوریای که در ظاهر حل شده اما هنوز در رفتارها رسوب دارد، به روابط عمق میدهد.
همین لحظههای معمولیاند که خانواده را از یک مفهوم آرمانی به مجموعهای از آدمهای واقعی تبدیل میکنند؛ کسانی که گاه به یکدیگر پناه میبرند و گاه ناخواسته زخمهای هم را تازه میکنند. این نگاه، تصویر خانواده را هم گرم و هم پیچیده نگه میدارد. عشق در این جهان همیشه راهحل فوری نیست و آشتی نیز لزوماً به معنای فراموشی نیست.
گاهی نیت خوب، نتیجهای ناکامل دارد؛ گاهی آدمها سالها طول میکشد تا بفهمند رفتار گذشتهٔ عزیزانشان چه معنایی داشته است. سریال با توجه به فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میخواهند بگویند و آنچه واقعاً بر زبان میآورند، بخش مهمی از احساسات خود را میسازد. بازیگری و نیروی گروهی بازیها به باورپذیری این جهان کمک اساسی میکنند.
گروه بازیگران باید شخصیتهایی را در سنین و دورههای متفاوت زنده کنند و میان تصویر کودکی، جوانی و بزرگسالی پیوندی عاطفی بسازند. نقشآفرینیها معمولاً از اغراق فاصله میگیرند و به واکنشهای کوچک، مکثها و تغییرات ظریف چهره متکیاند. این خویشتنداری باعث میشود حتی لحظههای پرتنش نیز از تجربهٔ انسانی شخصیتها جدا نشوند.
« این نگاه، تصویر خانواده را هم گرم و هم پیچیده نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نکتهٔ مهمتر آن است که مجموعه احساسات را به یک قهرمان واحد واگذار نمیکند. هر عضو خانواده فضای کافی برای اندوه، شوخی، شکست و رشد دارد و بازیگران در کنار هم نوعی هماهنگی گروهی ایجاد میکنند. شخصیتهای فرعی نیز صرفاً ابزار پیشبرد قصه نیستند؛ حضورشان لایههایی تازه به مفهوم خانواده میافزاید و نشان میدهد پیوندهای عاطفی میتوانند از مرزهای زیستی فراتر بروند.
احساسات؛ میان صداقت و مهندسی لحن احساسی سریال بخش بزرگی از جذابیت آن است. «This Is Us» از اندوه، امید، سوگ، بخشش و شادیهای کوچک نمیگریزد و میکوشد تجربههای روزمره را شایستهٔ توجه دراماتیک بداند. در لحظههای موفق، احساسات از دل شخصیتپردازی و انباشت خاطرهها برمیخیزند؛ تماشاگر نه فقط با یک صحنه، بلکه با معنایی که آن صحنه در طول زمان پیدا کرده است روبهرو میشود.
اما همین گرایش گاه به نقطهٔ ضعف بدل میشود. بعضی اوجهای عاطفی چنان دقیق چیده شدهاند که سازوکار اثرگذاریشان زود آشکار میشود. موسیقی، مکثها و افشای اطلاعات ممکن است بیش از آنکه اجازه دهند احساس بهطور طبیعی شکل بگیرد، تماشاگر را به سوی واکنشی مشخص هدایت کنند. همچنین تکرار سوءتفاهمها و بحرانهای خانوادگی در بخشهایی از مجموعه، بار ملودرام را افزایش میدهد.
هنگامی که هر اختلاف به زخمی عمیق و هر گره به بحرانی بزرگ تبدیل شود، باورپذیری ظریف قسمتهای آرامتر اندکی رنگ میبازد. ریتم و فراز و فرود روایت ساختار چندزمانی سریال هم بزرگترین سرمایهٔ آن است و هم سرچشمهٔ بخشی از نابرابریهایش. بازگشت به گذشته، پیوند میان نسلها را روشن میکند و به تماشاگر امکان میدهد تغییر شخصیتها را در بستر سالها ببیند؛ اما گاهی رشتهٔ اصلی داستان را از حرکت بازمیدارد.
« نکتهٔ مهمتر آن است که مجموعه احساسات را به یک قهرمان واحد واگذار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
بعضی اطلاعات دیرتر از آنچه برای درگیرماندن با یک موقعیت لازم است به دست میآیند و برخی بحرانها نیز پس از آنکه اثر عاطفی خود را گذاشتهاند، بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند. ازاینرو، تجربهٔ تماشای مجموعه همیشه یکدست نیست. در قسمتهای قوی، چند خط داستانی با نظمی سنجیده به یک معنای مشترک میرسند و حتی جزئیات پراکنده در پایان بر هم پرتو میاندازند.
در بخشهایی دیگر، تأخیر در افشا یا تکرار الگوهای عاطفی حس حرکت را کند میکند. بااینهمه، همین نوسان مانع از آن نمیشود که تماشاگر به شخصیتها بازگردد؛ زیرا پیوند اصلی سریال نه صرفاً معمای «چه اتفاقی میافتد»، بلکه پرسش از این است که آدمها چگونه با آنچه رخ داده زندگی میکنند. جمعبندی «This Is Us» در بنیاد خود روایتی دربارهٔ تأثیر ماندگار خانواده است: دربارهٔ اینکه خاطره چگونه وارد انتخابهای امروز میشود، عشق چگونه با دلخوری همخانه است و آدمها چگونه در طول زمان برداشتشان را از خود و نزدیکانشان تغییر میدهند.
قوت مجموعه در روایت چندلایه، جزئیات دقیق روابط و بازیهایی است که شخصیتهای ناقص اما دوستداشتنی را به انسانهایی قابلباور بدل میکنند. ضعفهایش نیز روشناند: ریتم گاه کند میشود، برخی لحظههای احساسی حسابشده به نظر میرسند و تکرار بحرانها میتواند ملودرام را بر ظرافت غلبه دهد.
با وجود این کاستیها، سریال تصویری ماندگار از زندگی خانوادگی میسازد؛ تصویری که نه بر کمال، بلکه بر پیوندهای ناپایدار و تلاش برای فهمیدن یکدیگر استوار است. اثر زمانی بیشترین قدرت را دارد که بهجای تعقیب غافلگیری یا اشک، به همان لحظههای کوچک اعتماد میکند: مکثی در گفتوگو، خاطرهای که معنایش عوض میشود و تصمیمی که سالها بعد هنوز در زندگی دیگران پژواک دارد.
« ازاینرو، تجربهٔ تماشای مجموعه همیشه یکدست نیست. »



ثبت دیدگاه