نقد و بررسی
نقد زندگی این پسر (This Boy's Life) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و خاستگاه روایت «This Boy’s Life» محصول ۱۹۹۳، درامِ بلوغی است که از خاطرات توبیاس وولف اقتباس شده و مایکل کاتن-جونز آن را کارگردانی کرده است. فیلم نه صرفاً شرحِ دشواریهای نوجوانی، بلکه روایتی دربارهٔ شکلگیری شخصیت در محیطی بیثبات و رابطهای خانوادگی است که در آن محبت، ترس و امید بهسختی از یکدیگر جدا میشوند.
رابرت دنیرو، الن بارکین و لئوناردو دیکاپریو سه نقش اصلی را بر عهده دارند؛ دیکاپریو در این فیلم از نخستین نقشهای اصلی سینماییاش را ایفا میکند. اثر از همان آغاز بر تنشی تدریجی بنا میشود: مادری که میخواهد برای خود و پسرش زندگی تازهای بسازد، و نوجوانی که در پیِ راهی برای گریز از محدودیتها و آشفتگیهای پیرامونش است.
آشنایی مادر با مردی که در ابتدا میتواند نشانهٔ ثبات و امنیت به نظر برسد، بهمرور معنای دیگری پیدا میکند. فیلم این دگرگونی را نه به شکل حادثهای ناگهانی، بلکه از خلال رفتارهای روزمره، سکوتها و تغییرات ظریف رابطه نشان میدهد. خانه بهمثابه میدان قدرت خانه در این فیلم پناهگاه مطمئنی نیست؛ فضایی است که در آن قدرت، اطاعت و ترس پیوسته آزموده میشوند.
« آشنایی مادر با مردی که در ابتدا میتواند نشانهٔ ثبات و امنیت به نظر برسد، بهمرور معنای دیگری پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنچه زندگی خانوادگی را دشوار میکند، فقط خشونت آشکار نیست، بلکه نامعلومیِ زمان و شکلِ بروز آن نیز هست. شخصیتها ناچارند رفتار خود را با حالوهوای متغیر مردی تنظیم کنند که میخواهد اختیار خانه و ساکنانش را در دست بگیرد. همین بیثباتی، فضای داستان را سنگین و مضطرب میکند. فیلم در ترسیم این محیط، از ملودرامِ آشکار فاصله میگیرد، اما همیشه هم از خطر اغراق دور نمیماند.
برخی رویاروییها چنان شدیدند که ممکن است بیننده احساس کند اثر میخواهد فشار روانی را به حداکثر برساند. بااینحال، تنشِ اصلی در لحظههای کوچکتر نیز حضور دارد: در نوع نگاهکردن، در انتظار برای پاسخ، و در محاسبهٔ اینکه گفتنِ حقیقت چه پیامدی خواهد داشت. خانه کمکم نه فقط محل وقوع بحران، بلکه الگویی کوچک از سازوکار سلطه میشود.
دنیرو و چهرهٔ دوگانهٔ اقتدار بازی رابرت دنیرو از عناصر برجستهٔ فیلم است. او شخصیت مردی را میسازد که میتواند در یک لحظه مؤدب، حتی دلنشین به نظر برسد و در لحظهای دیگر فضایی تهدیدآمیز پدید آورد. اهمیت بازی او در همین دوگانگی است: شخصیت صرفاً موجودی خشن و یکبعدی نیست؛ میلش به نظم، منزلت و کنترل، تصویری قابلفهم از خود به او میدهد، بیآنکه رفتارهای آسیبزایش را توجیه کند.
« آنچه زندگی خانوادگی را دشوار میکند، فقط خشونت آشکار نیست، بلکه نامعلومیِ زمان و شکلِ بروز آن نیز هست. »
شخصیتها و اجرا
دنیرو بسیاری از تهدیدها را با فریاد بیان نمیکند. مکثها، لحنِ بهظاهر معمولی و اصرار او بر اینکه حق با اوست، گاه از فوران خشم هراسآورترند. بازیاش تماشاگر را وادار میکند همواره در انتظار تغییر حال بماند. البته همین حضور پرقدرت ممکن است گاهی توازن فیلم را بر هم بزند: شخصیت او چنان جاذبهٔ نمایشی دارد که بخشهایی از روایت ناخواسته به صحنهٔ نمایشِ بازیاش بدل میشوند.
بااینهمه، دنیرو به نقش نیرویی میبخشد که بهسادگی از ذهن پاک نمیشود. دیکاپریو و بلوغ در وضعیت دفاعی لئوناردو دیکاپریو در نقش توبی حضوری چشمگیر دارد؛ حضوری که صرفاً به واکنشهای تند نوجوانانه متکی نیست. او شخصیتی را نشان میدهد که هم سرکش است و هم آسیبپذیر، هم خیالِ آیندهای بهتر را حفظ میکند و هم میکوشد در وضعیت دشوار کنونی برای خودش راه بگشاید.
سرکشیِ او گاه موجب دردسر میشود، اما فیلم بهخوبی یادآوری میکند که رفتار نوجوان را نمیتوان جدا از محیطی که در آن زندگی میکند فهمید. در صحنههای مشترک با دنیرو، دیکاپریو بهجای آنکه در برابر بازیگر باتجربهتر محو شود، واکنشی زنده و متناسب نشان میدهد. بخشی از کشمکش فیلم از برخورد دو شیوهٔ حضور پدید میآید: اقتداری که میخواهد اطاعت را تحمیل کند، و نوجوانی که هنوز راهِ مقاومت را بهدرستی نمیشناسد، اما حاضر نیست کاملاً تسلیم شود.
« دنیرو بسیاری از تهدیدها را با فریاد بیان نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تعادل از دستاوردهای مهم فیلم است. مادر و پسر؛ پیوندی آمیخته با امید و درماندگی الن بارکین در نقش مادر، وجهی انسانی به داستان میبخشد که بدون آن، فیلم ممکن بود به تقابل مستقیم پسر و ناپدری محدود بماند. شخصیت او میان میل به ساختن زندگی بهتر و نیاز به دوامآوردن در شرایط دشوار گرفتار است.
امیدش به آینده گاه نیرویی سازنده به نظر میرسد و گاه او را از دیدنِ شدت خطر بازمیدارد. فیلم او را نه قهرمانی بینقص میسازد و نه مادری بیاعتنا؛ تصمیمهایش از محدودیتها، آرزوها و عاطفهای پیچیده سرچشمه میگیرند. رابطهٔ مادر و پسر یکی از لایههای تأثیرگذار اثر است، زیرا در آن عشق بهتنهایی برای حل مسئله کافی نیست.
پسر ممکن است مادر را دوست داشته باشد و در همان حال از انتخابهایش خشمگین شود؛ مادر نیز میخواهد از او محافظت کند، اما همیشه نمیتواند آنچه را که فرزندش تجربه میکند بهدرستی دریابد. این فاصله، درد رابطه را ملموستر میکند. فیلم بهجای آنکه پیوندشان را به پناهگاهی بینقص بدل کند، نشان میدهد که نزدیکی عاطفی نیز زیر فشار ترس و فرسودگی دچار ترک میشود.
« شخصیت او میان میل به ساختن زندگی بهتر و نیاز به دوامآوردن در شرایط دشوار گرفتار است. »
قوتها و کاستیها
ریتم، فضاسازی و محدودیتهای روایت فضاسازیِ فیلم بر حسِ بیقراری و ناپایداری تکیه دارد. جابهجاییها و تغییر محیط، وعدهٔ شروعی تازه را با خود میآورند، اما تازهشدنِ مکان بهتنهایی زخمهای پیشین را از میان نمیبرد. قابها و صحنهها بیشتر در خدمت شخصیتها و وضعیت روانی آناناند تا نمایشگریِ بصری؛ فیلم میکوشد بیننده را به درون تجربهٔ خانه و خانواده ببرد، نه آنکه هر لحظه توجهش را با زیباییشناسی آشکار منحرف کند.
بااینحال، ریتم در همهٔ بخشها یکدست نیست. بعضی موقعیتها بیش از اندازه طول میکشند و تکرار تنشهای خانوادگی گاه از تأثیرگذاریشان میکاهد. از آنجا که فیلم برای ساختن فضای ناامن به رفتارهای مکرر و تغییرات تدریجی متکی است، مرز باریکی میان انباشتِ مؤثرِ اضطراب و کشدادنِ درام وجود دارد.
در بخشهایی، اثر از این مرز عبور میکند و ممکن است تمرکز مخاطب کم شود. این کندی بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پرحادثه دارند محسوس خواهد بود. خشونت بدون آسودگیِ تماشاگر «This Boy’s Life» تماشای آسانی نیست، زیرا خشونت را تنها در لحظهٔ وقوعش خلاصه نمیکند. اثر نشان میدهد که پیشبینیِ خشونت نیز میتواند زندگی روزمره را دگرگون کند: افراد حرفهایشان را میسنجند، رفتارشان را پنهان میکنند و در ذهن، راههای گریز را مرور میکنند.
« ریتم، فضاسازی و محدودیتهای روایت فضاسازیِ فیلم بر حسِ بیقراری و ناپایداری تکیه دارد. »
جمعبندی
در چنین فضایی، حتی سکوت هم معنایی پیدا میکند؛ گاهی نشانهٔ تسلیم است، گاهی راهبردی برای عبور از لحظهای خطرناک. این انتخاب به فیلم نیروی عاطفی میدهد، اما ممکن است فرساینده نیز باشد. مخاطب فرصت چندانی برای فاصلهگرفتن از فشار داستان ندارد و پایان برخی صحنهها لزوماً به معنای آرامشدن فضا نیست.
بااینحال، سنگینیِ تجربه با موضوع فیلم تناسب دارد: داستان دربارهٔ بحرانهایی است که با یک گفتوگو یا تصمیم ساده از میان نمیروند. ارزش اثر در آن است که فشار را به تجربهای صرفاً تماشایی و بیپیامد تقلیل نمیدهد، هرچند گاهی شدت و تکرار آن از ظرافت روایت میکاهد. جمعبندی «This Boy’s Life» در بهترین لحظههایش، مطالعهای تلخ و دقیق دربارهٔ بلوغ در شرایطی ناامن است؛ دربارهٔ نوجوانی که برای حفظ امکانِ آینده میجنگد، مادری که میکوشد امیدش را از دست ندهد، و مردی که مهربانیِ ظاهری و خشونتِ واقعی را در یک شخصیت جمع میکند.
بازیهای دنیرو و دیکاپریو، همراه با حضور سنجیدهٔ الن بارکین، ستونهای اصلی این دراماند. اثر گاه در ریتم و تمرکز روایی دچار افت میشود و سنگینیِ مداومش میتواند خستهکننده باشد، اما رابطهٔ پیچیدهٔ مادر و پسر و حسِ تهدیدی که در فضای خانه رسوب کرده، آن را درگیرکننده نگه میدارد. این فیلم بیش از آنکه با حادثههایش در ذهن بماند، با پرسشی که دربارهٔ اثر خانواده بر شکلگیری هویت پیش میکشد، ماندگار میشود.
« این انتخاب به فیلم نیروی عاطفی میدهد، اما ممکن است فرساینده نیز باشد. »



ثبت دیدگاه