نقد و بررسی
نقد شاهزاده خانم سی روزه (Thirty Day Princess) | 1934
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدیِ بدلگرفتن در سایهٔ بحران مالی «شاهزادهخانم سیروزه» ساختهٔ ماریون گرینگ، کمدی رمانتیکی است که از برخورد دو جهان نیرو میگیرد: تشریفات سلطنتی و محاسبهگری مالی از یک سو، و روزنامهنگاری شهری و نمایشگری از سوی دیگر. شاهزادهای از کشوری گرفتار تنگنای اقتصادی برای جلب پشتیبانی از وامی حیاتی به نیویورک میآید؛ اما بیماری ناگهانی او، برنامه را از مسیر اصلی خارج میکند.
راهحل بانکدار، جایگزینکردن شاهزاده با بازیگری بیکار و همشکل اوست؛ راهحلی که بهجای رفع دردسر، مجموعهای از سوءتفاهمها و کشمکشهای تازه میآفریند. فیلم از همان فرض مرکزی خود آگاه است: تقلید از یک مقام رسمی، اگرچه در جهان واقع نامعقول به نظر میرسد، در منطق کمدی میتواند دریچهای به آشفتگی هویت و نقشهای اجتماعی باشد.
مسئله فقط این نیست که آیا بدل میتواند رفتاری شاهانه از خود نشان دهد؛ پرسش جذابتر آن است که اطرافیان تا چه اندازه حاضرند آنچه را میخواهند ببینند، بهجای حقیقت بپذیرند. هویت، اجرا و فاصلهٔ طبقاتی بدلگرفتن، موتور اصلی روایت و همزمان موضوعی فراتر از یک شوخی داستانی است. نانسی لین، بازیگری که برای مدتی نقشی سیاسی و تشریفاتی را بر عهده میگیرد، ناچار است میان خودِ واقعی و تصویری که دیگران از شاهزاده انتظار دارند تعادل برقرار کند.
« هویت، اجرا و فاصلهٔ طبقاتی بدلگرفتن، موتور اصلی روایت و همزمان موضوعی فراتر از یک شوخی داستانی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
به این ترتیب، فیلم بهطور ضمنی نشان میدهد که منزلت اجتماعی تا حدی حاصل اجراست: لباس، آداب، لحن و اعتمادبهنفس میتوانند برای مدتی مرز میان فرد عادی و شخصیت صاحبقدرت را محو کنند. بااینحال، ظرفیت این ایده بیش از آن است که فیلم در تمام لحظات از آن بهره ببرد. بدلبودن میتوانست ابزار نیرومندی برای کنکاش در قدرت، طبقه و مشروعیت باشد، اما روایت اغلب آن را در خدمت پیشبرد موقعیتهای عاشقانه و سوءتفاهمهای کمیک قرار میدهد.
همین انتخاب، اثر را سبک و خوشتماشا نگه میدارد، ولی لایهٔ اجتماعی داستان را محدود میکند. بحران مالی کشور خیالی نیز بیشتر نقش محرک ماجرا را دارد تا مسئلهای که فیلم بخواهد جدی و پیگیرانه بررسیاش کند. بازی دوگانهٔ سیلویا سیدنی مهمترین جاذبهٔ بازیگری فیلم، حضور سیلویا سیدنی در دو نقش است.
او باید دو شخصیت را از دل شباهت ظاهریشان متمایز کند و در عین حال باورپذیری بدلبودن را حفظ کند. تفاوت میان شاهزاده و بازیگر نه با تغییر چهره، بلکه از راه شیوهٔ رفتار، واکنشها و میزان آسودگی هر یک در موقعیتهای اجتماعی شکل میگیرد. سیدنی در این جابهجایی، سرزندگی و انعطافی به فیلم میدهد که از بخش بزرگی از سستیهای طرح میکاهد.
« بااینحال، ظرفیت این ایده بیش از آن است که فیلم در تمام لحظات از آن بهره ببرد. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت نقشآفرینی او در این است که نانسی صرفاً نسخهای تقلیدی از شاهزاده نیست. او شخصیت و نگاه خودش را به موقعیت میآورد و همین امر، بدلبودن را از یک ترفند مکانیکی به سرچشمهٔ کشمکش بدل میکند. بازی سیدنی همچنین در لحظاتی که شخصیت باید میان حفظ نقش و واکنش طبیعی خود انتخاب کند، به فیلم نیرویی انسانی میبخشد.
تماشاگر بیش از آنکه نگران ظرافت سیاسی نقشه باشد، به این توجه میکند که آیا نانسی میتواند زیر فشار نقش تازه، استقلال و هویت شخصیاش را حفظ کند. کری گرانت و کشمکش عاشقانه کری گرانت در نقش پورتر مدیسون، ناشری بدگمان و مخالف معاملهٔ مالی، چهرهای جدیتر از آنچه انتظار میرود عرضه میکند.
این جدیت با فضای سبک و بازیگوش فیلم تضاد دارد و میتوانست به تعادل مناسبی میان عاشقانه و کمدی بینجامد؛ بااینهمه، شخصیت او چندان مجال بروز پیدا نمیکند. پورتر بیشتر بهعنوان مانعی در برابر نقشهٔ بانکدار و سپس ضلع عاطفی داستان عمل میکند تا شخصیتی با تحول درونی پررنگ. در نتیجه، گرانت حضوری مؤثر اما کماستفاده دارد.
« جذابیت نقشآفرینی او در این است که نانسی صرفاً نسخهای تقلیدی از شاهزاده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت ذاتی بازیگر و خونسردیاش به برخی صحنهها وزن میدهد، ولی فیلم کمتر از ظرفیت او برای شوخطبعی یا پیچیدهکردن رابطه بهره میبرد. رابطهٔ پورتر و بدل شاهزاده، بهواسطهٔ فاصلهٔ میان سوءظن و دلبستگی، زمینهای مناسب برای کمدی عاشقانه فراهم میکند؛ اما مسیر آن اغلب قابل پیشبینی است و تنش عاطفی به اندازهای نمیرسد که داستان را از قالب آشنای خود بیرون بکشد.
ریتم، کارگردانی و ساختار کمدی با مدتزمانی نسبتاً کوتاه، فیلم از کشدادن بیمورد ماجرا پرهیز میکند و ریتمی سبک و روان دارد. صحنهها عموماً بهسرعت به موقعیت بعدی میرسند و روایت اجازه نمیدهد پیچیدگی نقشه بدلسازی بیش از اندازه بر تماشاگر سنگینی کند. این روانی، تماشای فیلم را دلپذیر میسازد؛ بهویژه برای مخاطبی که انتظار کمدیای خوشساخت و کمدردسر دارد، نه اثری که بخواهد ساختار ژانر را به چالش بکشد.
در مقابل، همین شتاب گاه به قیمت پرورش ناکافی موقعیتها تمام میشود. ایدهٔ مرکزی ظرفیت فراوانی برای سوءتفاهم، تعلیق و طنز رفتاری دارد، اما کمدی همیشه با نیروی لازم اوج نمیگیرد. برخی لحظهها بیش از آنکه از مشاهدهٔ دقیق شخصیتها یا تصاعد خلاقانهٔ آشفتگی برخیزند، به اتکای خودِ فرض داستانی پیش میروند.
« در مقابل، همین شتاب گاه به قیمت پرورش ناکافی موقعیتها تمام میشود. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی ماریون گرینگ روایت را منظم نگه میدارد، اما کمتر تصویری یا صحنهای بهیادماندنی میآفریند که پس از پایان فیلم در ذهن بماند. فیلمنامه و محدودیتهای طرح داستان از سنت آشنای کمدیهای بدل و جابهجایی هویت بهره میگیرد؛ سنتی که جذابیتش به فاصلهٔ میان ظاهر و واقعیت وابسته است.
فیلم برای گسترش این ایده، پای سیاست مالی، مطبوعات و دلبستگی عاشقانه را به میان میکشد. حاصل، طرحی سرگرمکننده اما اندکی شلوغ است: چند انگیزهٔ متفاوت باید در زمانی محدود پیش بروند و گاه این اجزا بهجای آنکه یکدیگر را عمیقتر کنند، صرفاً به هم گره میخورند. از همین رو، منطق نقشهٔ بانکدار و تداوم بدلبودن شاهزاده ممکن است برای تماشاگر امروز بیش از اندازه سادهانگارانه جلوه کند.
البته این آسانگیری بخشی از قرارداد کمدی است؛ فیلم از مخاطب نمیخواهد جزئیات اجرایی نقشه را موشکافی کند، بلکه دعوتش میکند از پیامدهای نمایشی آن لذت ببرد. مشکل زمانی پدید میآید که خودِ کمدی نیز به اندازهٔ کافی خلاقانه نباشد تا این فاصلههای منطقی را جبران کند. فیلمنامه گهگاه بهجای تشدید تناقضها، از کنار ظرفیت آنها میگذرد.
« فیلم برای گسترش این ایده، پای سیاست مالی، مطبوعات و دلبستگی عاشقانه را به میان میکشد. »
جمعبندی
جایگاه اثر و جمعبندی «شاهزادهخانم سیروزه» بیش از هر چیز یک کمدی رمانتیکِ سبک از سینمای دههٔ سی است؛ فیلمی که جذابیتش را از فرضی خیالانگیز، حضور دوگانهٔ سیلویا سیدنی و تضاد میان هویت فردی و نقش اجتماعی به دست میآورد. بازی سیدنی به اثر سرزندگی میبخشد و ریتم کوتاه و روان آن، تماشایش را آسان میکند.
در سوی دیگر، طرحی آشنا و کمی پیچیده، کمدیای نهچندان پرانرژی و نقش کممایهٔ کری گرانت مانع میشوند که فیلم به اثری ماندگارتر تبدیل شود. با وجود این کاستیها، فیلم در لحظات موفق خود از بازی با ظاهر و حقیقت لذت میبرد و فضای دلنشینی میان فریب، معاشقه و تشریفات میسازد. تماشای آن برای علاقهمندان به کمدیهای رمانتیک کلاسیک و نقشآفرینیهای دوگانه تجربهای خوشایند است؛ نه بهسبب نوآوری چشمگیر یا عمق سیاسی، بلکه بهدلیل سبکی مطبوع و بازیگری که به ایدهٔ مرکزی جان میدهد.
« بازی سیدنی به اثر سرزندگی میبخشد و ریتم کوتاه و روان آن، تماشایش را آسان میکند. »
ثبت دیدگاه