نقد و بررسی
نقد Third Person | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی میان عشق و فقدان «Third Person» فیلمی است درباره آدمهایی که میکوشند به دیگری نزدیک شوند، اما گذشته، ترس و گناه مدام میانشان فاصله میاندازد. پل هگیس روایت را در سه شهر پیش میبرد: پاریس، نیویورک و رم. در پاریس، نویسندهای مشهور درگیر رابطهای پرتنش و رازآلود است و همزمان با اندوهی شخصی دستوپنجه نرم میکند.
در نیویورک، مادری برای بازپسگرفتن فرزندش در نبردی دشوار با همسر سابقش گرفتار شده است. در رم، مردی آمریکایی به زنی مرموز نزدیک میشود و برای کمک به او وارد ماجرایی پرخطر میشود. این خطوط داستانی در آغاز مستقل به نظر میرسند، اما فیلم با تکرار موقعیتها، تصویرها و مضمونها، از همان ابتدا این تصور را میسازد که میان آنها پیوندی پنهان وجود دارد.
کنجکاوی درباره ماهیت این ارتباط، موتور اصلی روایت است؛ بااینحال، «Third Person» بیش از آنکه بر پاسخهای قطعی تکیه کند، به بازی با برداشت تماشاگر علاقه دارد. فیلم پرسشهایی درباره واقعیت، روایت و فاصله میان تجربه و بازآفرینی آن طرح میکند، اما در همه لحظهها نمیتواند این پرسشها را به درامی به همان اندازه نیرومند بدل کند.
معماری چندروایتی ساختار سهگانه فیلم یادآور علاقه هگیس به روایتهای موازی و داستانهایی است که از راه شباهتها به یکدیگر نزدیک میشوند. جابهجایی میان شهرها، روابط و بحرانها، نوعی ریتم رفتوبرگشتی میسازد: تماشاگر از یک موقعیت عاطفی به موقعیتی دیگر پرتاب میشود و ناچار است میان آنها رابطه برقرار کند.
« پل هگیس روایت را در سه شهر پیش میبرد: پاریس، نیویورک و رم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شیوه، در بهترین لحظههایش، تجربهای مشارکتی پدید میآورد؛ مخاطب فقط پیگیر رویدادها نیست، بلکه در پی یافتن الگوها و معنای تکرارها نیز هست. اما همین طراحی گاه بیش از اندازه بر ابهام تکیه میکند. پیوند میان شاخهها همیشه از دل شخصیتپردازی یا تحول عاطفی برنمیآید و بعضی گذارها بیشتر حکم نشانهای برای حل معمای کلی را دارند تا ادامهای طبیعی از داستان.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با رنج آدمها، مشغول رمزگشایی از چگونگی اتصال روایتها شود. فیلم میان ابهام ثمربخش و ابهامی که صرفاً اطلاعات را به تعویق میاندازد، مرزی روشن نمیکشد. عشق بهمثابه میدان قدرت عنوان فیلم را میتوان به حضور نفر سوم در هر رابطه پیوند زد؛ حضوری که گاهی یک شریک عاطفی دیگر است و گاهی خاطره، فقدان، ترس یا تصویری ساختهشده از گذشته.
در این جهان، عشق نیرویی پاککننده و رهاییبخش نیست. بیشتر به میدان کشمکش بدل میشود؛ جایی که میل به صمیمیت با نیاز به کنترل، پنهانکاری و خودفریبی درهم میآمیزد. آدمها همزمان خواهان نزدیکیاند و از پیامدهای آن میگریزند. فیلم در طرح این مضمون جاهطلب است، اما گاهی بهجای آنکه پیچیدگی رابطه را از رفتار و انتخابهای شخصیتها بیرون بکشد، آن را با موقعیتهای ملودراماتیک برجسته میکند.
شدت عاطفی صحنهها همیشه به معنای عمق آنها نیست. برخی برخوردها پرحرارت و پرتنشاند، اما فرصت کافی نمییابند تا نشان دهند این رابطهها چگونه شکل گرفتهاند یا چه چیزی در آنها، فراتر از بحران جاری، دوام آورده است. سه شهر، سه بافت عاطفی پاریس، نیویورک و رم صرفاً پسزمینههای جغرافیایی نیستند؛ هرکدام رنگ عاطفی جداگانهای به روایت میدهند.
« اما همین طراحی گاه بیش از اندازه بر ابهام تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
پاریس با اتاقهای هتل، خلوت نویسنده و رابطهای ناپایدار، فضایی بسته و ذهنی پیدا میکند. نیویورک خاکستریتر و روزمرهتر است؛ شهری که در آن نبرد حقوقی و مادری، اضطراب را به زندگی معمولی گره میزند. رم در سوی دیگر، پرتحرکتر و غریبتر به نظر میرسد و ماجرای آن، تعلیق و بیاعتمادی را با جاذبهای ماجراجویانه همراه میکند.
این تفاوت فضایی به فیلم تنوع بصری میدهد و مانع یکنواختی کامل آن میشود. بااینحال، جابهجایی مداوم میان این سه بافت گاه انسجام عاطفی را مختل میکند. هر داستان بهتنهایی ظرفیت یک درام مستقل را دارد، اما فیلم برای پیوندزدن آنها زمان و تمرکز کافی اختصاص نمیدهد. در نتیجه، شهرها گاه از جهانهای زنده به قابهایی زیبا برای حمل بحرانهای مشابه تبدیل میشوند.
بازیگری و فاصله عاطفی بازیگران شناختهشده فیلم، در صحنههای پرتنش، حضوری مؤثر دارند. لیام نیسون نقش نویسندهای را بازی میکند که اقتدار حرفهایاش با شکنندگی شخصیاش در تعارض است. اولیویا وایلد در نقش زنی پرتناقض، میان نیاز به تأیید و میل به استقلال حرکت میکند. در خط نیویورک، میلا کونیس و جیمز فرانکو به درگیری زناشویی و حقوقی انرژی میبخشند؛ در رم نیز آدریان برودی و موران آتیاس رابطهای مبتنی بر شک و کشش متقابل میسازند.
بااینهمه، بازیهای پرقدرت همیشه نمیتوانند خلأهای فیلمنامه را جبران کنند. شخصیتها گاه بیشتر به حاملان مضمون یا ابزارهای پیشبرد معما شبیهاند تا انسانهایی با زندگی درونی پیوسته. فیلم از بازیگران شدت میطلبد، اما در بعضی موقعیتها زمینه لازم را برای باورپذیرشدن آن شدت فراهم نمیکند.
« پاریس با اتاقهای هتل، خلوت نویسنده و رابطهای ناپایدار، فضایی بسته و ذهنی پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حاصل، فاصلهای است میان احساسی که بازیگر عرضه میکند و عمقی که روایت برای آن احساس بنا کرده است. تصویر، موسیقی و حالوهوا فیلم از فضای رازآلود خود بهخوبی بهره میگیرد. قاببندیها و محیطهای بسته، حس انزوا را تقویت میکنند؛ شهرها نیز با نور و بافت متفاوتشان، به روایت تنوع میدهند.
موسیقی آرام و کمادعا، بهجای آنکه همهچیز را با هیجان آشکار همراهی کند، نوعی نگرانی زیرپوستی میسازد. این انتخاب با جهانی سازگار است که در آن اعتماد شکننده است و حقیقت، دیرتر از آنچه انتظار میرود آشکار میشود. بااینحال، فضاسازی در بخشهایی جای پیشرفت دراماتیک را میگیرد. فیلم گاه بهجای آنکه تنش را از تغییر واقعی روابط بسازد، به حس رازآلود و انتظار متکی میماند.
سکوتها و مکثها میتوانند مؤثر باشند، اما وقتی پشتوانهای از تحول شخصیت ندارند، به کشآمدن روایت کمک میکنند. موسیقی و تصویر حالوهوا میسازند، ولی قادر نیستند بهتنهایی همه گسستهای داستانی را به پیوندی معنادار تبدیل کنند. ریتم و محدودیتهای روایت یکی از دشواریهای اصلی فیلم، توزیع نامتوازن توجه است.
هر خط داستانی به بحرانی عاطفی یا اخلاقی میرسد، اما حرکت میان آنها چنان پرتکرار است که بعضی صحنهها پیش از آنکه اثر خود را کامل کنند، قطع میشوند. برخی گرهها کنجکاوی میآفرینند، اما پیگیری آنها به تعویق میافتد؛ برخی دیگر نیز در نهایت بیش از آنکه شخصیتها را دگرگون کنند، بر پیچیدگی ظاهری روایت میافزایند.
« حاصل، فاصلهای است میان احساسی که بازیگر عرضه میکند و عمقی که روایت برای آن احساس بنا کرده است. »
قوتها و کاستیها
این کندی، بهویژه در میانه فیلم، از تضاد میان حجم ایدهها و میزان پیشرفت داستان ناشی میشود. اثر میخواهد هم درامی درباره عشق و سوگ باشد، هم معمایی درباره رابطه میان روایتها، و هم مطالعهای درباره نویسنده و آفرینش. این هدفها در اصل میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما فیلم همیشه میانشان تعادل برقرار نمیکند.
گاه ایده مرکزی بر شخصیتها سایه میاندازد و گاه ملودرام، جای تأملی را میگیرد که ساختار چندلایه نویدش را داده است. جمعبندی «Third Person» اثری جاهطلب و نابرابر است؛ فیلمی که از چندپارگی روایت برای طرح پرسشهایی درباره عشق، فقدان، اعتماد و نقش داستانگویی استفاده میکند. سه شهر و سه رابطه، فضایی رازآلود و کنجکاویبرانگیز میسازند و بازیگران نیز لحظههایی از شدت و تأثیر عاطفی به فیلم میبخشند.
اما پیچیدگی ساختاری گاهی به سردرگمی میانجامد، شخصیتها فرصت کافی برای عمقیافتن پیدا نمیکنند و برخی پیچشها بیش از آنکه معنای تازهای به تجربه بیفزایند، ریتم را کند میکنند. ارزش فیلم بیش از آنکه در گرهگشایی یا پاسخ نهایی باشد، در طرح پرسشهایش و در فضای ناآرامی است که پیرامون رابطهها شکل میدهد.
این اثر برای تماشاگرانی جذابتر خواهد بود که از روایتهای چندشاخه و ابهام استقبال میکنند؛ اما حتی برای آنان نیز همه اجزایش به یک اندازه قانعکننده نیست. «Third Person» گاهی به تصویری ظریف از عشق و اندوه نزدیک میشود و گاهی زیر بار جاهطلبی روایی خود، از وضوح و عمق لازم فاصله میگیرد.
« این کندی، بهویژه در میانه فیلم، از تضاد میان حجم ایدهها و میزان پیشرفت داستان ناشی میشود. »
ثبت دیدگاه