نقد و بررسی
نقد آنها زندگی میکنند (They Live) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازنمایی واقعیت پنهان «آنها زندگی میکنند» ساختهٔ جان کارپنتر، فیلمی علمیتخیلی است که از یک فرض ساده و بهیادماندنی آغاز میشود: مردی بیخانمان عینکی ویژه مییابد و درمییابد جهانِ روزمره آنگونه که به نظر میرسد نیست. پشت چهرههای آشنا و پیامهای تبلیغاتی، نظمی پنهان و سلطهگر عمل میکند.
فیلم این کشف را نه در قالب معمایی پیچیده، بلکه با وضوحی عامدانه و مستقیم پیش میبرد؛ گویی از تماشاگر میخواهد برای لحظهای عادتهای نگاهکردنش را کنار بگذارد و به آنچه در پسِ سطح عادی زندگی جریان دارد بیندیشد. این ابزار دیدن، فقط وسیلهای برای آشکارشدن موجودات بیگانه نیست؛ استعارهای سینمایی از آگاهی و بیداری است.
عینک، جهان را تغییر نمیدهد، بلکه امکان دیدنِ آن را فراهم میکند. همین تمایز، قلب فکری فیلم را شکل میدهد: سلطه ممکن است زمانی مؤثرتر باشد که نامرئی بماند و خود را به صورت نظمی طبیعی و بدیهی عرضه کند. فیلم با این تمهید، تماشاگر را نیز در جایگاه قهرمان قرار میدهد؛ او همراه با شخصیت اصلی باید بیاموزد چگونه به تصویرهایی نگاه کند که پیشتر بیتأمل پذیرفته بود.
مصرفگرایی و زبان تبلیغات مهمترین لایهٔ انتقادی فیلم، حمله به مصرفگرایی و جامعهای است که ارزش انسان را با خرید، رقابت و انباشت تعریف میکند. پیامهای پنهانِ «بخر»، «اطاعت کن» و «مصرف کن» به شکل شعارهایی عریان ظاهر میشوند؛ انتخابی که از نظر هنری ظرافت چندانی ندارد، اما با روحیهٔ هجوآمیز و خشن اثر سازگار است.
« پشت چهرههای آشنا و پیامهای تبلیغاتی، نظمی پنهان و سلطهگر عمل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارپنتر قصد ندارد مضمونش را در پسِ نمادهایی دشوار پنهان کند؛ او آن را پیش چشم میگذارد و اغراق را به ابزار بیان بدل میسازد. در این جهان، تبلیغات صرفاً دعوت به خرید نیست؛ بخشی از سازوکار فرمانبرداری است. میل به مصرف، سرگرمی و آسایش میتواند توجه مردم را از مناسبات قدرت منحرف کند و نابرابری را به امری عادی بدل سازد.
فیلم از همین پیوند میان اقتصاد و سلطه، تصویری تیره و طنزآمیز میسازد. البته سادگی این تمثیل گاهی به شعارزدگی نزدیک میشود: پیام آنقدر صریح است که فرصت چندانی برای ابهام یا کشف تدریجی باقی نمیگذارد. بااینحال، بیپردهگویی بخشی از هویت اثر است، نه صرفاً نقصی اتفاقی. قهرمان و جهان فرودستان قهرمان فیلم، نادا، از جایگاهی حاشیهای به داستان وارد میشود.
او نه مأمور نجات جهان است و نه دانشمندی که از پیش دربارهٔ تهدید آگاهی داشته باشد؛ مردی است که برای بقا تلاش میکند و در میان کارگران، بیخانمانها و کسانی رفتوآمد دارد که معمولاً در مرکز روایتهای قهرمانانه قرار نمیگیرند. انتخاب چنین شخصیتی، مضمون طبقاتی فیلم را از همان آغاز ملموس میکند.
آنچه نادا کشف میکند، برای او بحثی نظری نیست؛ واقعیتی است که به زندگی روزانه و امکان دوامآوردنش گره خورده است. رابطهٔ او با فرانک، از بخشهای مهم انسانی فیلم است. فرانک نمایندهٔ تردید و احتیاطی است که در برابر حقیقتِ ناگهانی شکل میگیرد: دیدن، الزاماً به معنای آمادهبودن برای پذیرش نیست.
« در این جهان، تبلیغات صرفاً دعوت به خرید نیست؛ بخشی از سازوکار فرمانبرداری است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این رابطه نشان میدهد که آگاهی صرفاً تجربهای فردی نیست؛ برای تبدیلشدن به نیرویی جمعی، باید از مقاومت، ترس و بیاعتمادی عبور کند. بااینحال، شخصیتپردازیها در مقایسه با ایدهٔ مرکزی کمعمقترند. نادا بیشتر حامل نیروی پیشبرندهٔ داستان است تا شخصیتی با لایههای روانشناختی گسترده، و همین محدودیت در بعضی لحظهها محسوس میشود.
لحن، خشونت و طنز تلخ کارپنتر میان علمیتخیلی، اکشن و هجو اجتماعی رفتوآمد میکند و فیلم را به اثری با هویتی ناهموار اما مشخص بدل میسازد. جهان آن سرد، شهری و اندکی وهمآلود است؛ در عین حال، خشونتها و واکنشهای قهرمان گاه چنان اغراقآمیزند که فیلم از جدیت مطلق فاصله میگیرد. این دوگانگی میتواند هم جذاب باشد و هم گیجکننده: تماشاگر همیشه نمیداند باید موقعیت را تهدیدآمیز بگیرد یا به چشم شوخیای سیاه بنگرد.
همین طنز تلخ به اثر نیروی ماندگاری میبخشد. برخی لحظهها در مرز میان قهرمانی عامهپسند و هجوِ قهرمانبازی قرار میگیرند؛ فیلم از جدیتِ شخصیتها بهره میگیرد، اما درعینحال به غلوِ آنها نیز آگاه است. بازی رودّی پایپر با این لحن هماهنگی دارد: حضور بدنی و صریح او برای نقش مناسب است، هرچند اجرای او در بخشهایی خام و کمانعطاف جلوه میکند.
کیث دیوید در برابرش حضوری متینتر دارد و به رابطهٔ دو مرد، نوعی وزن و تنش میبخشد. دیالوگها نیز به همین نسبت دوگانهاند؛ گاه موجز و بهیادماندنی، گاه آنقدر مستقیم که از گفتوگوی طبیعی فاصله میگیرند. ریتم و صحنهٔ درگیری طولانی یکی از بحثبرانگیزترین انتخابهای فرمی فیلم، درگیری طولانی میان نادا و فرانک است.
« بااینحال، شخصیتپردازیها در مقایسه با ایدهٔ مرکزی کمعمقترند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این صحنه با منطق متعارف اکشن طراحی نشده؛ ضربهها پیدرپی میآیند و مقاومت یکی در برابر دیگری مدام ادامه پیدا میکند. از یکسو، همین طولانیشدن به صحنه کیفیتی مضحک و آگاهانه میدهد: فیلم انگار میخواهد لجاجت دو شخصیت و ناتوانیشان در رسیدن به تفاهم را به حرکتی جسمانی تبدیل کند. از سوی دیگر، این شوخی برای همهٔ تماشاگران کار نمیکند و ممکن است بیش از اندازه کشدار به نظر برسد.
مسئله فقط مدت صحنه نیست، بلکه نسبت آن با ریتم کلی روایت است. فیلم پس از طرح معمایی پرکشش، گاه در توضیح و تکرار موقعیتها مکث میکند و از شتاب اولیه میکاهد. برخی انتقالها و گرههای روایی نیز چنان ساده حل میشوند که جهان پیچیدهٔ توطئه، ناگهان کوچک و سرراست به نظر میرسد. این کاستیها بهویژه زمانی دیده میشوند که فیلم میخواهد از هیجان اکشن به بیان سیاسی برسد؛ پیوند میان این دو همیشه نرم و متوازن نیست.
طراحی بصری و فضای علمیتخیلی قدرت بصری «آنها زندگی میکنند» بیش از آنکه از جلوههای پرزرقوبرق بیاید، به ایدهٔ تضاد میان دو شیوهٔ دیدن وابسته است. تصویرهای روزمره، با ظاهر معمولی و آشنایشان، در برابر جهانی قرار میگیرند که عینک آشکار میکند؛ همین تغییر ساده، تجربهٔ دیداری فیلم را به بخشی از روایت بدل میسازد.
طراحی موجودات و جلوههای ویژه گاه زمخت و آشکارا متعلق به زمانهٔ خود هستند، اما این زمختی با بافت کمابیش کمیک و خشن فیلم بیگانه نیست. موسیقی و فضای صوتی نیز به حس انزوا و تهدید کمک میکنند. فیلم، بهجای آنکه از پیوستگی پرشتاب و توضیحهای فراوان بهره بگیرد، در لحظههایی بر سکون، نگاه و انتظار تکیه میکند.
« از سوی دیگر، این شوخی برای همهٔ تماشاگران کار نمیکند و ممکن است بیش از اندازه کشدار به نظر برسد. »
قوتها و کاستیها
این کیفیت به بخشهایی از اثر حالوهوایی کابوسوار میدهد؛ کابوسی که نه در جهانی دوردست، بلکه در خیابانها، محل کار و صفحهٔ تلویزیون رخ میدهد. در بهترین لحظههایش، فیلم از همین نزدیکی بهره میبرد: هراس آن از این میآید که امر خارقالعاده در دلِ روزمرگی جا خوش کرده است. جمعبندی «آنها زندگی میکنند» اثری بینقص یا ظریفپرداز نیست؛ پیامش گاهی بیش از اندازه آشکار است، بازیها و دیالوگها در لحظاتی زمخت میشوند و ریتم آن زیر بار صحنههای کشدار و توضیحهای سادهانگارانه کند میشود.
اما نیروی فیلم در ایدهٔ مرکزی، لحن نامتعارف و جسارتش در پیوندزدن علمیتخیلی عامهپسند با نقد اجتماعی نهفته است. عینک ویژهٔ آن، تصویری ماندگار از بیداری در برابر فریب میسازد و طنز تلخش اجازه نمیدهد این مضمون صرفاً به موعظهای خشک تبدیل شود. ماندگاری فیلم از پاسخهای قطعیاش نمیآید؛ از پرسشی میآید که پیش روی تماشاگر میگذارد: چه چیزهایی در زندگی روزمره آنقدر عادی شدهاند که دیگر آنها را نمیبینیم؟
کارپنتر این پرسش را با ظرافتی کمصدا مطرح نمیکند، بلکه آن را به شکل اکشنی پرهیاهو، خشن و گاه خندهدار پیش میکشد. همین بیپروایی، همراه با تصویر مرکزیِ دیدنِ حقیقت زیر لایهٔ ظاهر، به فیلم هویتی میبخشد که هنوز قابلتأمل است.
« همین بیپروایی، همراه با تصویر مرکزیِ دیدنِ حقیقت زیر لایهٔ ظاهر، به فیلم هویتی میبخشد که هنوز قابلتأمل است. »



ثبت دیدگاه