نقد و بررسی
نقد به من میگویند جیگ (They Call Me Jeeg) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ابرقهرمان در حاشیهٔ شهر «They Call Me Jeeg» از دلِ پرسشی ساده اما ثمربخش آغاز میشود: اگر نیرویی خارقالعاده به انسانی کاملاً نامناسب برای قهرمانشدن برسد، نخستین استفادهاش از آن نیرو چه خواهد بود؟ پاسخ فیلم نه نجات جهان است و نه دفاع از بیگناهان؛ انزو، خلافکاری خردهپا و منزوی، قدرت تازهاش را در وهلهٔ نخست راهی برای آسانترکردن زندگی خودش میبیند.
همین انتخاب، مسیر فیلم را از الگوی آشنای ابرقهرمانی جدا میکند. قدرت در اینجا موهبت اخلاقی نیست، بلکه وسیلهای است که شخصیت را بیپردهتر نشان میدهد: انزو همان آدم پیشین است، فقط حالا توان بیشتری برای دنبالکردن خواستههایش دارد. فیلم ساختهٔ گابریله ماینتی، بهجای آنکه در شهری خیالی یا چشماندازی باشکوه بگذرد، ابرقهرمان خود را در رمِ زمخت و فرسوده جای میدهد.
نتیجه، برخوردی زنده میان قصهٔ کمیکبوکی و واقعیتی آغشته به جرم، فقر و انزواست. «They Call Me Jeeg» از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست تنها دربارهٔ قدرت جسمانی باشد؛ موضوع اصلیاش دشواریِ پیوند با دیگران و مسئولیتی است که شاید آدمی هرگز داوطلبانه نپذیرد. انزو؛ ضدقهرمانی پیش از قهرمانشدن انزو شخصیتی است که فاصلهاش با قهرمانان متعارف، بخشی از جذابیت فیلم را میسازد.
او نه آرمان بزرگی دارد، نه از ابتدا برای خیر عمومی میتپد و نه حتی چندان میلی به تغییر نشان میدهد. زندگیاش به عادتهایی محدود و خودخواهانه فروکاسته شده است؛ جهانی کوچک که در آن دیگران بیشتر مزاحماند تا همنوع. فیلم از این وضعیت برای ساختن طنز بهره میبرد، اما آن را صرفاً شوخی نمیگیرد.
« همین انتخاب، مسیر فیلم را از الگوی آشنای ابرقهرمانی جدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پشت رفتارهای مضحک انزو، نوعی خلأ عاطفی و ناتوانی در تصور آینده دیده میشود. بازی کلودیو سانتاماریا این تناقض را خوب مجسم میکند. او انزو را با بدنی سنگین و حرکاتی کمحوصله به تصویر میکشد؛ مردی که حتی وقتی قدرتی خارقالعاده پیدا میکند، در آغاز همچنان گرفتار همان ذهنیت روزمره و محدود خود است.
کمگویی، نگاههای بیاعتنا و واکنشهای خشک شخصیت، لحن کمیک فیلم را تقویت میکند و درعینحال مانع میشود انزو به قهرمانی آرمانی و بینقص بدل شود. تماشاگر ممکن است از او خوشش بیاید، اما فیلم از او نمیخواهد که از همان ابتدا تحسینش کنیم. رمِ خاکستری و لحن دوگانهٔ فیلم یکی از دستاوردهای مهم اثر، ساختن جهانی است که در آن عناصر فانتزی در بستری خاکی و ملموس جا میگیرند.
رمِ فیلم، تصویر کارتپستالی و باشکوهی ندارد؛ بیشتر با فضاهای فرسوده، خیابانهای سرد و زندگیهایی روبهرو هستیم که زیر فشار روزمرگی و خشونت شکل گرفتهاند. این انتخاب بصری، قدرتهای انزو را از جلوهای پرزرقوبرق دور میکند. توانایی او در جهانی ظاهر میشود که مردمش با مسئلههایی بسیار زمینیتر از نجات جهان دستوپنجه نرم میکنند.
ماینتی در کنار این واقعگرایی، از طنزی خشک و گاه ابزورد بهره میبرد. موقعیتهای خندهآور معمولاً نه از شوخیهای پرصدا، بلکه از جدیت نامتناسب شخصیتها و فاصلهٔ میان عظمتِ فرضیِ یک ابرقهرمان و ابتذالِ کاربردهای نخستین قدرتش پدید میآیند. فیلم در این رفتوآمد میان تلخی و شوخی موفق است، هرچند همیشه تعادلش یکسان نمیماند.
« پشت رفتارهای مضحک انزو، نوعی خلأ عاطفی و ناتوانی در تصور آینده دیده میشود. »
شخصیتها و اجرا
گاهی خشونت و کمدی چنان در کنار هم قرار میگیرند که لحظهای تماشاگر را از فضای دراماتیک بیرون میبرند؛ اما همین ناهماهنگیِ کنترلشده، بخشی از هویت نامتعارف اثر است. آلسیا و خیالِ قهرمان ورود آلسیا، مسیر انزو را از انزوای شخصی به رابطهای دشوار و چندلایه میکشاند. او با تکیه بر دلبستگیاش به انیمهٔ «جِیگ فولادی»، انزو را در قالب قهرمانی میبیند که خودِ او هنوز توان تصورش را ندارد.
این پیوند میان خیال کودکانه و واقعیت خشن، ایدهای پرظرفیت است: آلسیا جهانی نمادین برای فهم زندگی ساخته و انزو را درون آن جهان قرار میدهد، حالآنکه انزو ابتدا حاضر نیست مسئولیت تصویری را که از او ساخته شده بپذیرد. بااینحال، رابطهٔ این دو از دشوارترین و نامتوازنترین جنبههای فیلم است.
آلسیا شخصیتی آسیبپذیر است و رفتارها و واکنشهایش گاهی فیلم را به موقعیتهایی معذبکننده میکشاند. مسئله فقط ناآرامیِ رابطه نیست؛ گاه احساس میشود فیلم برای پیشبردن دگرگونی انزو، بیش از اندازه به آلسیا نقش محرک میدهد، بیآنکه همیشه به او فرصت کافی برای ایستادن بهعنوان شخصیتی مستقل بدهد.
برخی تصمیمهای انزو در مواجهه با او نیز بهجای آنکه پیچیدگی اخلاقی شخصیت را پربارتر کنند، ممکن است تماشاگر را از او دور سازند. این کاستیها لزوماً کل رابطه را بیاثر نمیکنند، اما تنش میان همدلی و ناراحتی را دائمی نگه میدارند. شروری که نیاز به دیدهشدن دارد در سوی دیگر داستان، فابیو قرار دارد؛ شخصیتی که در برابر انزو، نه با قدرت بدنی، بلکه با میل افراطیاش به دیدهشدن تعریف میشود.
« آلسیا و خیالِ قهرمان ورود آلسیا، مسیر انزو را از انزوای شخصی به رابطهای دشوار و چندلایه میکشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر انزو میخواهد تا حد امکان از نگاه دیگران دور بماند، فابیو از توجه تغذیه میکند و برای تبدیلشدن به چهرهای مشهور، دست به رفتارهای نمایشی و خشونتآمیز میزند. تقابل این دو، فیلم را از رویارویی سادهٔ «قهرمان و تبهکار» فراتر میبرد: هر دو بهنوعی در جستوجوی جایگاهی برای خود هستند، اما یکی با پنهانشدن و دیگری با نمایشدادن.
لوکا مارینلی به فابیو انرژی بیثباتی میبخشد که حضورش را بهیادماندنی میکند. بازی او میان خودنمایی، آشفتگی و خشونت حرکت میکند و به فیلم نیرویی میدهد که در بخشهایی از آن، انزو را زیر سایه میبرد. فابیو گاه چنان نمایشی و اغراقآمیز است که به مرز تیپسازی نزدیک میشود؛ بااینحال، پیوند شخصیت با فرهنگ شهرت و میل به جلب توجه، به او زمینهای معاصر میدهد.
او صرفاً مانعی برای قهرمان نیست، بلکه صورتِ عریان دیگری از همان نیاز به معنا و دیدهشدن است. اقتباس از اسطورههای ابرقهرمانی «They Call Me Jeeg» از سنت ابرقهرمانی استفاده میکند، اما با آن همچون مجموعهای از قراردادهای تغییرناپذیر رفتار نمیکند. اشاره به «جِیگ فولادی» بیش از آنکه تزئینی نوستالژیک باشد، راهی برای سنجیدن فاصلهٔ میان خیال و واقعیت است.
در جهان آلسیا، قهرمان از پیش معنایی روشن دارد؛ اما در جهان انزو، قدرت بهتنهایی هیچ معنای اخلاقیای ایجاد نمیکند. قهرمانشدن نه نتیجهٔ داشتن توانایی، بلکه حاصل انتخابهایی است که شخصیت باید با اکراه یا تردید از سر بگذراند. از این منظر، فیلم بازگویی کاملاً تازهای از ژانر نیست. مسیر کلیِ تحول شخصیت و حرکت از خودخواهی به سوی مسئولیت، برای تماشاگر آشناست و بسیاری از گرههای روایی را میتوان پیشبینی کرد.
« لوکا مارینلی به فابیو انرژی بیثباتی میبخشد که حضورش را بهیادماندنی میکند. »
قوتها و کاستیها
امتیاز اثر بیشتر در جابهجاییِ این الگو به محیطی متفاوت و در تأکیدش بر بدن، فقر و زندگی روزمره است تا در غافلگیریهای داستانی. فیلم هنگامی بهترین عملکرد را دارد که بهجای شتابدادن به ماجرا، تضاد میان این الگوی آشنا و شخصیت نامتعارف انزو را پررنگ میکند. ریتم، خشونت و محدودیتهای روایت روایت در مجموع کشش خود را حفظ میکند و میان لحظههای کمیک، درگیریهای خشن و دگرگونی عاطفی شخصیت حرکت دارد.
بااینحال، بعضی بخشها میتوانستند فشردهتر باشند. گاهی فیلم برای رساندن انزو به مرحلهٔ بعدیِ مسیرش، از تمهیدهایی استفاده میکند که بیشتر کارکرد روایی دارند تا اینکه از دل تحول تدریجی شخصیت بجوشند. همین امر، پیشبینیپذیری قصه را محسوستر میکند و برخی لحظات را از تأثیر کامل بازمیدارد.
خشونت فیلم نیز صرفاً برای افزودن هیجان به صحنههای اکشن به کار نمیرود؛ بخشی از بافت اجتماعی و عاطفی جهان آن است. بااینهمه، برخوردِ بیپرده با خشونت میتواند با طنز و احساساتگراییِ بعضی صحنهها اصطکاک پیدا کند. این نوسان همیشه ضعف نیست، زیرا اثر را از صیقلیشدن و بیخطرشدن دور میکند؛ اما گاهی سبب میشود لحن، بهجای ترکیبی کاملاً منسجم، مجموعهای از ضرباهنگهای ناهمگون به نظر برسد.
جمعبندی «They Call Me Jeeg» فیلمی متمایز در قلمرو ابرقهرمانی است، نه به این دلیل که قراردادهای ژانر را بهکلی کنار میگذارد، بلکه چون آنها را به زندگی مردی کوچک، خودخواه و گرفتار روزمرگی پیوند میزند. بازی پرقدرت سانتاماریا، حضور پرجلوهٔ مارینلی، فضای زمخت رم و طنز خشک فیلم، اثری میسازند که پس از پایان در ذهن میماند.
« بااینحال، بعضی بخشها میتوانستند فشردهتر باشند. »
جمعبندی
در برابر این قوتها، پیشبینیپذیری روایت و رابطهٔ گاه معذبکنندهٔ انزو و آلسیا قرار دارند؛ کاستیهایی که مانع بینقصبودن فیلم میشوند، اما ویژگیهایش را از میان نمیبرند. حاصل، داستانی سرگرمکننده و تلخوشیرین دربارهٔ فاصلهٔ میان داشتن قدرت و آموختن مسئولیت است؛ داستانی که قهرمانی را نه از آسمان، بلکه از دلِ حاشیههای خشن شهر بیرون میکشد.



ثبت دیدگاه