نقد و بررسی
نقد There's Something in the Barn | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای فولکلوریک در پوشش کمدی کریسمسی «There's Something in the Barn» ساختهٔ مگنوس مارتنس، از همان عنوانش وعدهٔ آمیزهای از خیال و تهدید میدهد؛ اما تهدیدی که نه در تاریکی محض، بلکه در میان چراغهای رنگارنگ کریسمس و برف انباشتهٔ نروژ سر برمیآورد. خانوادهای آمریکایی به مزرعهای دورافتاده در سرزمین نیاکانشان نقل مکان میکنند و پسر کوچک خانواده، لوکاس، در انبار با موجودی روبهرو میشود که افسانههای محلی آن را الفِ انبار مینامند.
از این نقطه، فیلم بر برخورد دو جهان بنا میشود: خانوادهای که با منطق خانهٔ تازه و امکانات مدرن به نروژ آمده، و موجوداتی که قواعد و حساسیتهای خود را دارند. این برخورد، موتور اصلی قصه است؛ نه معمایی پیچیده و نه وحشتی رازآلود، بلکه موقعیتی کمیک که از بیاعتنایی آدمها به هشدارهای روشن تغذیه میکند.
فیلم خیلی زود نشان میدهد که قصد ندارد افسانه را به وحشتی جدی و سنگین تبدیل کند. الفها بیش از آنکه موجوداتی فراطبیعی برای ایجاد هراس مداوم باشند، نیرویی آشوبگرند که میتوانند نظم خانوادگی و تعطیلات آرمانی را بههم بریزند. همین انتخاب، تکلیف تماشاگر را روشن میکند: باید با فیلم همراه شد، نه اینکه از آن انتظار کابوس یا جهانسازی اسطورهای مفصل داشت.
برخورد فرهنگها و مسئلهٔ بازگشت به ریشهها جابهجایی خانواده از آمریکا به نروژ صرفاً بهانهای برای رسیدن به یک خانهٔ برفی نیست؛ مضمون «بازگشت به ریشهها» را نیز وارد قصه میکند. پدر، بیل، این انتقال را تحقق رؤیایی خانوادگی و فرصتی برای آغاز تازه میبیند، حال آنکه اعضای دیگر خانواده با آن به یک شکل کنار نمیآیند.
« فیلم خیلی زود نشان میدهد که قصد ندارد افسانه را به وحشتی جدی و سنگین تبدیل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فرزندان ناچار شدهاند محیط آشنا و زندگی پیشین را پشت سر بگذارند، و مادرخوانده، کارول، میکوشد میان آرزوی همسرش و نیازهای خانواده تعادل برقرار کند. فیلم این تنشها را بیشتر در قالب کمدی موقعیت به کار میگیرد تا درامی عمیق دربارهٔ مهاجرت یا هویت. خانواده گاه به تیپهای آشنا نزدیک میشود: پدری خوشخیال که خطر را دیر میفهمد، نوجوانی ناراضی از تغییر و کودکی که زودتر از بزرگترها نشانههای خطر را جدی میگیرد.
این آشنایی، روایت را سریع و قابلفهم نگه میدارد، اما در عوض فرصت چندانی برای پیچیدهکردن شخصیتها باقی نمیگذارد. با این همه، همین شکاف میان برداشت اعضای خانواده از خانهٔ تازه، به قصه نیرویی میدهد که از صرف شوخی با الفها فراتر میرود: آدمها گاهی پیش از آنکه چیزی را بشناسند، میکوشند آن را مطابق عادت خود تغییر دهند.
ریتم و ساختار: وعدهای که دیر به بار مینشیند ضعف محسوس فیلم در شروع آن است. مقدمه، شخصیتها و وضعیت تازهٔ خانواده را معرفی میکند، اما بخش قابل توجهی از زمانش صرف آمادهسازی میشود؛ در حالی که ایدهٔ مرکزی ظرفیت آن را دارد که زودتر به حرکت درآید. همین تأخیر سبب میشود نیمهٔ نخست برای تماشاگرانی که منتظر کمدی ترسناک پرتحرکاند، کشدار به نظر برسد.
خطر در پسزمینه حضور دارد، ولی فیلم مدتی طولانیتر از حد لازم در انتظارِ تبدیل آن به کنش میماند. با آشکارشدن قواعد الفهای انبار و افزایش بینظمی، ریتم جان میگیرد و فیلم به وعدهٔ ژانری خود نزدیکتر میشود. تقابل میان هشدارهای لوکاس و بیاعتنایی اطرافیان، بارها زمینهٔ شوخی و تشدید بحران را فراهم میآورد.
« فیلم این تنشها را بیشتر در قالب کمدی موقعیت به کار میگیرد تا درامی عمیق دربارهٔ مهاجرت یا هویت. »
شخصیتها و اجرا
هر بار که خانواده تصور میکند میتواند شرایط را عادی کند، فیلم راهی برای برهمزدن این آرامش پیدا میکند. این ساختار در نیمهٔ دوم مؤثرتر است، اگرچه برخی موقعیتها به تکرار میافتند و شوخیهایشان پیش از آنکه به اوج برسند، قابل حدس میشوند. فیلم سرانجام به شور و شلوغی مطلوبش میرسد، اما مسیر رسیدن به آن میتوانست فشردهتر و چابکتر باشد.
طنز، خشونت و مرز میان هراس و مضحکه «There's Something in the Barn» خشونت را نه برای تثبیت وحشتی جدی، بلکه برای ساختن تضادی خندهدار به کار میگیرد. فضای گرم و دلپذیر تعطیلات، با خشونت ناگهانی و اغراقآمیز درهم میآمیزد؛ تضادی که بهخودیخود منبع بخش مهمی از طنز فیلم است. خونریزیها بیشتر حالوهوای کارتون سیاه و شلوغبازی دارند تا دلهرهای واقعگرایانه.
فیلم با این انتخاب، مرز میان ترس و خنده را پیوسته جابهجا میکند و به تماشاگر فرصت نمیدهد برای مدتی طولانی در یک حالوهوا بماند. اما اجرای طنز یکدست نیست. بعضی شوخیها از دل تفاوت فرهنگی، خونسردی نامتناسب شخصیتها یا خشونت نامنتظر بیرون میآیند و درست مینشینند؛ برخی دیگر بیشتر شبیه تلاش آشکار برای خنداندناند و اثر چندانی ندارند.
همین تفاوت، به تجربهٔ تماشاگر وابستگی زیادی میدهد: اگر با کمدی اغراقآمیز و شوخیهای عامدانهٔ زمخت همراه باشید، فیلم لحظههای سرگرمکنندهای دارد؛ اگر انتظار طنزی دقیق و پیوسته داشته باشید، فراز و فرودهایش بیشتر به چشم میآیند. همچنین کسانی که به دنبال فیلمی واقعاً ترسناکاند، ممکن است سهم کمدی و آشوب را بیش از اندازه بدانند.
« هر بار که خانواده تصور میکند میتواند شرایط را عادی کند، فیلم راهی برای برهمزدن این آرامش پیدا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و شخصیتپردازی مارتین استار در نقش بیل، نقطهٔ اتکای مناسبی برای کمدی فیلم است. شخصیت او باید هم خیرخواه و دوستداشتنی بماند و هم از ناتوانیاش در درک وضعیت خنده ساخته شود. استار این فاصله را با بازی کمادعا و واکنشهایی سنجیده حفظ میکند؛ بیل صرفاً احمق یا کاریکاتور نیست، بلکه پدری است که نیت خوبش با خوشبینی افراطی و درک ناقص اوضاع گره خورده است.
آمریتا آچاریا نیز به نقش کارول گرمایی میبخشد که در میان آشفتگیها اهمیت پیدا میکند. او فقط واکنشی به تصمیمهای دیگران نیست و تلاشش برای نگهداشتن خانواده کنار هم، به بخش انسانیتر قصه شکل میدهد. لوکاس نیز کارکرد روایی مهمی دارد: کودکِ آگاهتر از بزرگسالان که میکوشد هشدار بدهد، اما جدی گرفته نمیشود.
این الگو آشناست، اما برای ساختن تعلیق کمیک کار میکند. در مقابل، فرصت پرداخت شخصیتها محدود میماند و بعضی اعضای خانواده بیش از آنکه مسیر تحول مستقلی داشته باشند، در خدمت موقعیتهای طنز قرار میگیرند. حاصل، گروهی قابلتحمل و گاه دوستداشتنی است، نه مجموعهای از شخصیتهای چندلایه و ماندگار.
تصویر، برف و حالوهوای کریسمس مهمترین امتیاز بصری فیلم، استفاده از چشماندازهای برفی نروژ و تضاد آن با فضای گرم خانه است. بیرون، گسترده و سرد و دورافتاده به نظر میرسد؛ درون خانه، چراغها، تزئینات و رنگهای کریسمسی وعدهٔ آسایش میدهند. این دوگانگی به فیلم هویتی روشن میبخشد: محیط بیرونی یادآور جدایی خانواده از جهان آشناست و انبار، مرزی میان زندگی روزمره و افسانهای است که آنان هنوز نمیدانند چگونه با آن کنار بیایند.
« بازیها و شخصیتپردازی مارتین استار در نقش بیل، نقطهٔ اتکای مناسبی برای کمدی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
تزئینات کریسمس نیز صرفاً پسزمینهای تزئینی نیستند. رنگ و نور شاد آنها زمینهای میسازد تا خشونت ناگهانی، مضحکتر و نامنتظرتر جلوه کند. فیلم در کنار بهرهگیری از منظرههای زمستانی، از سنت قصههای زمستانی و موجودات فولکلوریک استفاده میکند، اما آن را به شیوهای سبک و سرگرمکننده بازآفرینی میکند.
این فضا برای تماشای فصلی و جمعی مناسب است، هرچند خشونت و زبان فیلم آن را از یک سرگرمی خانوادگیِ بیقیدوشرط دور میکند. جمعبندی «There's Something in the Barn» فیلمی است که بیش از هر چیز به ایدهٔ مرکزی و لحن بازیگوش خود متکی است: الفهای انبار، خانوادهای ناآماده برای زندگی در محیطی ناآشنا، و کریسمسی که از آرامش فاصله میگیرد.
فضای برفی نروژ، ترکیب دکورهای گرم با آشوب خونین، و بازیهای متناسب با کمدی، لحظههایی سرگرمکننده میآفرینند. در سوی دیگر، شروع کند، شخصیتپردازی آشنا و شوخیهایی که همیشه به هدف نمیرسند، مانع از آن میشوند که فیلم در سراسر مسیر به یک اندازه پرانرژی باشد. این اثر برای تماشاگرانی مناسبتر است که کمدی ترسناکِ سبک و اغراقشده میخواهند، نه وحشتی جدی یا طنزی بیوقفه و حسابشده.
فیلم گاهی بیش از اندازه مکث میکند و گاهی با شتابی شلوغ به سوی هرجومرج میرود، اما فضای منحصربهفرد و ایدهٔ الفهای بداخلاق، به آن شخصیت میدهد. نتیجه، سرگرمیای نابرابر اما خوشقلب است که زیر برف و چراغهای کریسمس، از برخورد سنت با بیاعتنایی و خانواده با ناشناختهها کمدی میسازد.
« تزئینات کریسمس نیز صرفاً پسزمینهای تزئینی نیستند. »



ثبت دیدگاه