نقد و بررسی
نقد Theater Camp | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آشوب اردوگاه و عشق به صحنه «Theater Camp» کمدیای در قالب مستندنماست که فضای یک اردوی تابستانی تئاتر را با دقتی آمیخته به شیطنت بازسازی میکند: اردوگاهی کمامکانات در شمال ایالت نیویورک، کارکنانی شیفته و نامتعارف، و گروهی نوجوان که هرکدام بهنحوی میخواهند دیده شوند. پس از آنکه Joan Rubinsky، بنیانگذار محبوب اردوگاه، به کما میرود، ادارهٔ مجموعه به پسرش Troy میرسد؛ جوانی که بیش از آنکه با تئاتر آشنا باشد، به دنیای رمزارز و کسبوکارهای اینترنتی دل بسته است.
اختلاف جهانبینی او با کارکنان، موتور اصلی طنز فیلم میشود، اما زیر این برخوردها پرسشی جدیتر جریان دارد: چگونه میتوان نهادی را حفظ کرد که ارزشش را نمیتوان صرفاً با حسابوکتاب مالی سنجید؟ فیلم بهجای ساختن روایتی پرپیچوخم، از دل جزئیات کوچک و رفتارهای روزمرهٔ اردوگاه پیش میرود.
دوربینِ فرضی مدام میان تمرینها، گفتوگوهای خصوصی و لحظات پشتصحنه رفتوآمد میکند؛ گویی شاهد مستندی هستیم که تصادفاً به یکی از آشفتهترین تابستانهای مجموعه دسترسی پیدا کرده است. همین شکل روایی، به فیلم امکان میدهد شوخیهایش را نه فقط از متن، بلکه از مکثها، نگاهها و جدیگرفتنِ مضحکترین موقعیتها بیرون بکشد.
مستندنما؛ تماشای آدمهایی که خود را تماشا میکنند قالب مستندنما برای این داستان انتخابی دقیق است. شخصیتها در برابر دوربین گاه خودآگاه و نمایشی میشوند، اما در لحظات دیگر چنان درگیر مسئلهٔ خود هستند که انگار گروه فیلمبرداری را از یاد بردهاند. این رفتوآمد میان نمایش و صمیمیت، با محیط تئاتر هم تناسبی طبیعی دارد: آدمهایی که زندگیشان با اجرا تعریف شده، حتی در گفتوگوی عادی نیز ممکن است اندکی در حال ایفای نقش باشند.
« فیلم بهجای ساختن روایتی پرپیچوخم، از دل جزئیات کوچک و رفتارهای روزمرهٔ اردوگاه پیش میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از این قالب برای دستانداختنِ خودبزرگبینی و شور اغراقآمیز جهان تئاتر استفاده میکند، بیآنکه همهٔ شخصیتهایش را به مضحکهای بیروح تبدیل کند. طنز آن معمولاً از فاصلهٔ میان تصوری که آدمها از خود دارند و تصویری که رفتارشان آشکار میکند شکل میگیرد. از همین رو، بسیاری از لحظات خندهدار نه با یک شوخیِ صریح، بلکه با جدیت بیتناسب شخصیتها در برابر موقعیتی نامعقول ساخته میشوند.
بازیگران؛ گروهی هماهنگ در دل هرجومرج قلب فیلم در بازی گروهی آن میتپد. Molly Gordon و Ben Platt در نقش Rebecca-Diane و Amos، دو هنرمندِ قدیمی و بههموابسته، رابطهای میسازند که هم خندهدار است و هم رگههایی از فرسودگی و حسادت در آن دیده میشود. هر دو شخصیت، جاهطلبیهای بزرگی دارند و درعینحال از محدودیتهای زندگیشان آگاهاند؛ تناقضی که بازیگران با دقت و انرژی نگه میدارند.
آنها فقط دو تیپ پرهیاهو نیستند، بلکه آدمهاییاند که تئاتر برایشان هم حرفه است، هم پناهگاه و هم راهی برای تعریفکردن خود. Jimmy Tatro در نقش Troy نیز از تضاد میان ظاهر مطمئن و ناآگاهی واقعی شخصیتش بهره میگیرد. او بهجای آنکه Troy را صرفاً یک غریبهٔ نالایق در محیطی هنری نشان دهد، او را انسانی میسازد که میخواهد مفید باشد اما زبان و معیارهای اطرافیانش را نمیفهمد.
Noah Galvin در نقش Glenn، با حضوری که ابتدا در حاشیه به نظر میرسد، بهتدریج جای خود را در جمع پیدا میکند. در کنار آنها، بازیگران دیگر نیز به اردوگاه هویتی چندصدا میبخشند؛ مجموعهای از افراد با عادتها، حساسیتها و خودنماییهای متفاوت که هیچکدام کاملاً شبیه دیگری نیستند. طنز تئاتری؛ لذت شناخت و خطر تکرار بخش مهمی از شوخیهای فیلم بر آشنایی با دنیای تئاتر، آزمونها، تمرینها، اصطلاحات و حساسیتهای بازیگران تکیه دارد.
« طنز آن معمولاً از فاصلهٔ میان تصوری که آدمها از خود دارند و تصویری که رفتارشان آشکار میکند شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
برای مخاطبی که تجربهای از گروههای نمایشی یا فضای پشتصحنه دارد، این جزئیات میتوانند بسیار آشنا و شیرین باشند. فیلم بهخوبی میفهمد که در محیطی هنری، خودِ فرایند تولید گاه از نتیجهٔ نهایی خندهدارتر است: تمرینی که به بحثی بیپایان تبدیل میشود، هنرمندی که بیش از اندازه به برداشت خود از نقش ایمان دارد، یا نوجوانی که با اعتمادبهنفسِ بزرگتر از سنش دربارهٔ آیندهٔ حرفهای حرف میزند.
بااینحال، همین نقطهٔ قوت گاهی به محدودیت بدل میشود. بعضی شوخیها چند بار به شکلهایی نزدیک به هم تکرار میشوند و اثرگذاریشان کاهش مییابد. فیلم چنان به جهان کوچک و آشنای خود دل بسته است که گاهی فراموش میکند هر شوخیِ درونگروهی برای مخاطب بیرونی به یک اندازه گویا نیست. خوشبختانه انرژی بازیگران و سرعت واکنشهایشان اغلب مانع از آن میشود که این تکرارها کاملاً سنگین شوند، اما ریتم در بخشهایی افت میکند.
اردوگاه بهمثابه خانه و میدان نبرد AdirondACTS بیش از آنکه صرفاً محل وقوع داستان باشد، شخصیت محوریِ خاموش فیلم است. ساختمانها و امکانات فرسودهاش، برنامههای نمایشی و عادتهای روزانهاش، تصویری از نهادی میسازند که از نظر اقتصادی脆ف است، اما برای ساکنانش معنایی عاطفی دارد. کارکنان نه فقط برای حفظ شغل یا برنامهٔ تابستانی، بلکه برای نگهداشتن بخشی از هویت خود تلاش میکنند.
آنها اردوگاه را خانه میدانند؛ هرچند این خانه گاه پر از رقابت، دلخوری و سوءتفاهم است. در برابر این تعلق، Troy با منطق کارآمدی و تبدیل داراییها به درآمد وارد میشود. رویارویی این دو نگاه، فیلم را از کمدیِ صرفاً مربوط به هنرمندان عجیبوغریب فراتر میبرد. پرسش اصلی این نیست که کدام طرف کاملاً حق دارد؛ بلکه این است که آیا میتوان ارزش فرهنگی و عاطفی یک مکان را به زبان بازار ترجمه کرد؟
« بااینحال، همین نقطهٔ قوت گاهی به محدودیت بدل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم پاسخ پیچیدهای عرضه نمیکند، اما تقابل را بهاندازهای زنده نگه میدارد که مضمون همکاری و مراقبت، از دل موقعیتهای کمیک بهتدریج معنا پیدا کند. کودکان و فرصتهای ناتمام نوجوانان اردوگاه حضوری دلنشین دارند و گاه با اعتمادبهنفس، رفتارهای بزرگسالانه و رؤیاهای عجیبشان صحنه را از آنِ خود میکنند.
فیلم بهخوبی نشان میدهد که اردوگاه برای آنان فضایی است که در آن میتوانند شخصیتهای تازهای را امتحان کنند و از نگاه قضاوتگر دنیای بیرون فاصله بگیرند. این موضوع با مضمون محوری اثر، یعنی اجراکردن و یافتن جایگاه خود، پیوند دارد. اما شخصیتهای جوانتر بیشتر بهصورت لحظههایی بامزه یا نشانههایی از شور محیط ظاهر میشوند تا آدمهایی با مسیرهای عاطفی کامل.
در فیلمی با این همه چهره، ناگزیر برخی از آنان در حاشیه میمانند؛ بااینحال، چون اردوگاه قرار است محل شکوفایی همین نوجوانان باشد، محدودبودن فرصت پرداختشان کمی محسوس است. همین مسئله دربارهٔ شماری از کارکنان نیز صدق میکند: حضورشان به فضای جمعی رنگ میدهد، اما فیلم برای همهٔ آنها زمان کافی فراهم نمیکند تا از تیپ فراتر بروند.
موسیقی و نمایش درون نمایش موزیکالِ در حال آمادهسازی، هم به قصه شکل میدهد و هم به موضوع آن نزدیک میشود. تمرین و تولید نمایش، میدان بروز رقابتها، آشفتگیها و آرزوهای شخصیتهاست؛ و درعینحال، بهانهای فراهم میکند تا فیلم شور خلاقانهٔ اردوگاه را به تصویر بکشد. نکتهٔ دوستداشتنی این است که فیلم فقط از موسیقی و نمایش برای تمسخر خودشیفتگی هنرمندان بهره نمیگیرد؛ به هنرِ ساختهشده نیز احترام میگذارد.
« این موضوع با مضمون محوری اثر، یعنی اجراکردن و یافتن جایگاه خود، پیوند دارد. »
قوتها و کاستیها
گاهی حاصل کار، با وجود شرایط نامساعد و آشفتگیهای فراوان، واقعاً جذاب از آب درمیآید. این نگاه سبب میشود فیلم به دام بدبینی کامل نیفتد. شخصیتها ممکن است خودنما، نابالغ یا خودفریب باشند، اما اشتیاقشان به اجرا و خلقکردن ساختگی نیست. «Theater Camp» از این تناقض تغذیه میکند: آدمهایی که ممکن است در زندگی روزمره تحملناپذیر باشند، هنگام کار هنری چیزی واقعی و مشترک میآفرینند.
جمعبندی «Theater Camp» کمدیای گرم و پرجنبوجوش است که نیروی اصلیاش را از بازی گروهی، بداههپردازی و شناخت دقیقِ رفتارهای پشتصحنه میگیرد. فیلم در بهترین لحظاتش، هرجومرج را به موسیقی جمعی تبدیل میکند؛ گروهی از آدمهای عجیب که با وجود اختلافها، برای حفظ مکانی مهم و ساختن اجرایی مشترک به هم نیاز دارند.
قالب مستندنما نیز به این آشفتگی شکل مناسبی میدهد و اجازه میدهد طنز از دل مکثها و واکنشهای نامنتظر بیرون بیاید. در مقابل، تکرار بعضی شوخیها، کمعمقماندن شماری از شخصیتها و فرجامی که مسیرش چندان غافلگیرکننده نیست، مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً یکدست تبدیل شود. بااینهمه، گرمای عاطفی و علاقهٔ آشکارش به تئاتر، ضعفهایش را تا حد زیادی جبران میکند.
حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه دربارهٔ بینقصبودن یک اجرا باشد، دربارهٔ لذتِ ساختن آن در کنار دیگران است؛ حتی وقتی همهچیز از برنامه خارج شده باشد.
« گاهی حاصل کار، با وجود شرایط نامساعد و آشفتگیهای فراوان، واقعاً جذاب از آب درمیآید. »



ثبت دیدگاه