نقد و بررسی
نقد منطقه彩神争霸 (The Zone) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مقدمه: مهمانی در دل یک فیلم «The Zone» ساختهٔ جو سوانبرگ، در نگاه نخست داستانی ساده و محدود دارد: مهمانی مرموز وارد آپارتمان زوجی جوان و دوستشان میشود، شب را با آنان میگذراند و روابط میان ساکنان را دستخوش تغییری پیشبینیناپذیر میکند. اما این روایت، بهتدریج از چارچوب یک درام جمعوجور بیرون میرود و به پرسشی دربارهٔ خودِ سینما بدل میشود: چه چیزی را واقعی میدانیم، وقتی شخصیتها بازیگرند، فیلمساز در قاب حضور دارد و ساختن فیلم بخشی از داستان است؟
سوانبرگ با قرار دادن یک فیلم در دل فیلم دیگر، مرز تجربهٔ زیسته و اجرای نمایشی را عمداً ناپایدار میکند. این انتخاب، هم جذابیت اصلی اثر است و هم سرچشمهٔ دشواریهای آن. «The Zone» از مخاطب انتظار ندارد صرفاً دنبال ماجرای یک غریبه و پیامدهای حضورش باشد؛ فیلم میخواهد تماشاگر را وادارد به سازوکار روایت، مناسبات میان بازیگران و نقش کارگردان در شکل دادن به صمیمیتها نیز فکر کند.
حاصل، اثری مستقل و خودآگاه است که گاه به کشفهای درخشانی میرسد و گاه چنان در تفسیر خود فرو میرود که پیوندش با تماشاگر سست میشود. ساختار روایی: لایههایی که یکدیگر را بازتاب میدهند ساختار فیلم بر جابهجایی میان دو سطح بنا شده است: روایتی که در آن مهمان با سه ساکن آپارتمان رابطه برقرار میکند و روایتی که به گروه سازنده و تنشهای پیرامون تولید همین داستان میپردازد.
این دو سطح صرفاً در کنار هم قرار نگرفتهاند؛ هر یک دیگری را زیر سؤال میبرد. آنچه در ابتدا ممکن است یک موقعیت داستانیِ مستقل به نظر برسد، کمکم با حضور فیلمساز و بازیگران در مقام نسخههایی از خودشان، معنای تازهای پیدا میکند. در نتیجه، تماشاگر ناچار است پیوسته دربارهٔ جایگاه هر صحنه تصمیم بگیرد: آیا با تجربهٔ شخصیتها روبهروست یا با اجرای آنان؟
« سوانبرگ با قرار دادن یک فیلم در دل فیلم دیگر، مرز تجربهٔ زیسته و اجرای نمایشی را عمداً ناپایدار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بازی فرمی، به فیلم نیرویی تأملبرانگیز میدهد. سوانبرگ بهجای پنهان کردن روند ساخت اثر، آن را به بخشی از موضوع تبدیل میکند و از همین راه، پرسشهایی دربارهٔ مسئولیت هنری و حدود استفاده از تجربهٔ شخصی پیش میکشد. با این حال، لایهپردازی همیشه به معنای ژرفا نیست. هرچه فیلم بیشتر به خودش اشاره میکند، احتمال آن نیز بیشتر میشود که ارجاعهایش بهجای گسترش معنا، تنها توجه را به خودِ پروژه و دغدغههای سازنده معطوف کنند.
مرز واقعیت و داستان: صمیمیتی همراه با تردید یکی از دستاوردهای «The Zone» آن است که تماشاگر را در وضعیت عدماطمینان نگه میدارد. بازیگران نامهای خود را حفظ میکنند و حضور جو سوانبرگ در مقام کارگردان، فاصلهٔ معمول میان پشت صحنه و جهان داستانی را کاهش میدهد. این انتخاب، حس واقعنمایی را تقویت میکند، اما در همان حال پرسشی اخلاقی و زیباییشناختی به میان میآورد: وقتی فیلم از صمیمیت، رابطه و تنش عاطفی استفاده میکند، چه اندازه از آن متعلق به شخصیتهاست و چه اندازه به زندگی و مناسبات واقعی اجراکنندگان نزدیک میشود؟
فیلم پاسخ قطعی نمیدهد؛ حتی میتوان گفت از پاسخگویی میگریزد و ابهام را به ابزار اصلی خود بدل میکند. این ابهام در لحظههای موفق، تماشاگر را درگیر میکند، زیرا هر کنش عاطفی دو امکان تفسیری دارد: هم میتواند بخشی از داستان باشد و هم نشانهای از رابطهٔ بازیگران با فرایند فیلمسازی.
اما همین راهبرد گاهی به ابهامی خودبسنده میانجامد. اگر هر صحنه بالقوه هم واقعیت باشد و هم بازی، ممکن است تماشاگر بهجای کشف معنای تازه، صرفاً در پی رمزگشایی از مرزهای اثر بماند. بازیها و گفتوگوها: طبیعی، اما نه همیشه نافذ بازیها از مهمترین تکیهگاههای فیلماند. سوفیا تاکال، لارنس مایکل لوین و کیت لین شیل در نقشهایی نزدیک به هویت عمومی خود ظاهر میشوند و همین نزدیکی، کیفیتی بیتکلف به روابط میبخشد.
« این بازی فرمی، به فیلم نیرویی تأملبرانگیز میدهد. »
شخصیتها و اجرا
کنشها و واکنشها اغلب چنان روزمرهاند که گویی دوربین به گفتوگویی خصوصی راه یافته است. در نتیجه، تنش میان شخصیتها از راه توضیحهای پررنگ یا نشانهگذاریهای آشکار ساخته نمیشود؛ بیشتر در مکثها، نگاهها و تغییر لحنها رسوب میکند. این طبیعینمایی با شیوهٔ بداههمحور فیلم هماهنگ است، اما یکدست عمل نمیکند.
گاه گفتوگوها از همین آزادی و نامنظمی جان میگیرند و حس حضور در لحظه را ایجاد میکنند؛ گاه نیز پراکنده و کمفشار به نظر میرسند. بعضی مکالمهها چنان به ایدههای فیلم دربارهٔ خدا، زندگی و هنر نزدیک میشوند که شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی با خواستههای مشخص باشند، حاملان بحثهای اثر جلوه میکنند.
از این رو، صمیمیت بازیها همیشه به عمق روانشناختی نمیانجامد؛ تماشاگر میتواند به شخصیتها نزدیک شود، بیآنکه لزوماً شناختی کامل از آنان به دست آورد. قاببندی و فضای مستقل: محدودیت بهمثابه انتخاب بخش بزرگی از فیلم در محدودهٔ آپارتمان میگذرد و همین فضا، بهجای آنکه صرفاً پسزمینهای خنثی باشد، به ظرفی برای برخورد و نزدیکی بدل میشود.
خانه هم حریم خصوصی است و هم صحنهای که آدمها در آن ناچارند با حضور دیگران کنار بیایند. قاببندیهای ساده و نزدیک، این حس را تقویت میکنند؛ دوربین در بسیاری از لحظهها بهجای آنکه بر رخدادها حکم صادر کند، شاهدی خاموش باقی میماند. این پرهیز از جلوهگری با فضای مستقل فیلم تناسب دارد و به آن کیفیتی صمیمی و تا حدی ناآرام میبخشد.
« کنشها و واکنشها اغلب چنان روزمرهاند که گویی دوربین به گفتوگویی خصوصی راه یافته است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این همه، سادگی بصری همواره به معنای تمرکز نیست. وقتی حرکت دوربین و طراحی قاب کمتر از بار گفتوگوها و ایدهها جهتدهی میکنند، صحنهها ممکن است از نظر بصری به یکدیگر نزدیک شوند و تغییرات درونی روایت را بهروشنی بازتاب ندهند. فیلم از محدودهٔ کوچک خود بهره میبرد، اما همیشه آن را به فشاری دراماتیک تبدیل نمیکند.
گاه آپارتمان فضای مناسبی برای مشاهدهٔ مناسبات است؛ گاه نیز به محفظهای بدل میشود که ریتم کند و گفتوگوهای طولانی در آن بیش از اندازه کش میآیند. ریتم و لحن: میان مشاهدهگری و فرسودگی «The Zone» به ریتمی آرام و کمشتاب وفادار میماند. فیلم بهندرت میکوشد تماشاگر را با حادثههای پررنگ یا توضیحهای روشن به جلو براند؛ در عوض، از امتداد موقعیتها و مکالمات برای ساختن حس نزدیکی استفاده میکند.
این روش با جهان اثر سازگار است، زیرا بخش مهمی از تجربهٔ فیلم در توجه به رفتارهای کوچک و تغییرات ظریف رابطهها نهفته است. برای تماشاگرانی که سینمای مبتنی بر مشاهده و گفتوگو را میپسندند، این مکثها میتوانند فضایی برای تأمل ایجاد کنند. اما ریتم کند زمانی به محدودیت بدل میشود که صحنهها نه اطلاعات تازهای بدهند و نه رابطهٔ شخصیتها را دگرگون کنند.
در برخی بخشها، مکالمهها بیش از آنکه به کشف یا تنش تازهای منجر شوند، در مدار خود میچرخند. به همین ترتیب، حرکتهای روایی پیدرپی و تغییر سطح میان داستان و پشت صحنه ممکن است احساس پیچیدگی ایجاد کنند، بیآنکه همیشه وضوح یا غنای متناسبی به دست دهند. فیلم از تماشاگر صبر میخواهد؛ مسئله این است که همهٔ لحظههایش پاداشی همسنگ این صبر فراهم نمیآورند.
« با این همه، سادگی بصری همواره به معنای تمرکز نیست. »
قوتها و کاستیها
خودآگاهی هنری: پرسش مهم یا خودارجاعی افراطی؟ محور فکری اثر، نسبت میان آفرینش هنری و آدمهایی است که مادهٔ خام آن میشوند. فیلمساز در اینجا چهرهای دور از دسترس نیست؛ حضورش در متن داستان، او را در معرض تردید، انتقاد و پیامدهای انتخابهایش قرار میدهد. این خودانتقادی بالقوه میتوانست به اثری تیزبین دربارهٔ قدرت کارگردان و آسیبپذیری بازیگران بینجامد.
فیلم در لحظههای مؤثر، بهدرستی نشان میدهد که ثبت صمیمیت بر پرده، عملی بیطرفانه نیست و تصمیمهای فرمی میتوانند به روابط انسانی فشار وارد کنند. با این حال، خودآگاهی فیلم گاهی به خودارجاعی مفرط نزدیک میشود. توجهی که قرار است به نسبت هنر و زندگی معطوف باشد، ممکن است به دغدغهٔ فیلمساز دربارهٔ فیلمساز بودنش محدود بماند.
در چنین لحظههایی، اثر چنان بر فرایند آفرینش خود تأکید میکند که جهان بیرونیاش کوچکتر میشود. این خطر وجود دارد که مخاطب به جای آنکه درگیر پرسشهای عامتر دربارهٔ صمیمیت، میل یا اخلاق شود، صرفاً شاهد گفتوگویی درونی و خصوصی میان سازنده و اثرش باشد. جمعبندی «The Zone» فیلمی کوچکمقیاس، صمیمی و آگاه به ابزارهای خویش است؛ اثری که با روایت تودرتو، بازیهای طبیعی و فضای محدود آپارتمان، مرز میان داستان و واقعیت را به میدان اصلی تجربهٔ سینمایی بدل میکند.
جذابیتش در آن است که تماشاگر را به دیدن پشت سطح روایت دعوت میکند و میپرسد ساختن فیلم دربارهٔ روابط انسانی، چه مسئولیتهایی به همراه دارد. در عین حال، این تأملگرایی گاه از حد میگذرد: گفتوگوها کشدار میشوند، لایههای روایی ممکن است تصنعی به نظر برسند و خودارجاعی، جهان اثر را به دغدغههای سازنده محدود کند.
« خودآگاهی هنری: پرسش مهم یا خودارجاعی افراطی؟ »
جمعبندی
برای مخاطبی که از سینمای مستقل، بداههپردازی و فرمهای خودآگاه استقبال میکند، فیلم تجربهای قابل بحث و گاه گیرا فراهم میآورد. برای تماشاگر خواهان روایت منسجمتر، شخصیتپردازی روشنتر و پیشروی پرشتابتر، همان ویژگیها احتمالاً به مانع بدل خواهند شد. ارزش اثر نه در حل کردن ابهامهایش، بلکه در آشکار کردن تنش میان صمیمیت و نمایش، آزادی هنری و مسئولیت، و زندگی واقعی و صورتبندی سینمایی آن است.



ثبت دیدگاه