نقد و بررسی
نقد در میان سال (The Year Between) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که دیگر پناهگاه نیست در «The Year Between»، بازگشت کلمنس میلر به خانهٔ خانوادگی نه بازگشتی آرام به امنیت، بلکه مواجههای ناخواسته با گذشته و پیامدهای رفتارهای خودش است. او دانشگاه را رها کرده و پس از تشخیص اختلال دوقطبی، به خانهای در حومهٔ ایلینوی برمیگردد؛ اما جایگاهش در خانواده پیشتر تغییر کرده است: اتاق سابقش دیگر اتاق او نیست و زیرزمین به محل اقامتش بدل میشود.
همین جابهجایی کوچک، تصویری فشرده از وضعیت اوست؛ کلمنس نه کاملاً بیرون از خانواده است و نه میتواند بیدردسر دوباره به درون آن بازگردد. فیلم بهجای آنکه بازگشت را مقدمهای برای آشتی آسان قرار دهد، خانه را میدان برخورد خواستهها، دلخوریها و عادتهای قدیمی میبیند. اعضای خانواده از بازگشت او هم نگراناند و هم خسته؛ کلمنس نیز به همان اندازه که به همراهیشان نیاز دارد، از دخالت و محدودیت بیزار است.
این کشمکش، فضای اصلی درام را شکل میدهد: خانه جایی برای مراقبت است، اما مراقبت در آن همیشه با رنجش و سوءتفاهم همراه میشود. کلمنس؛ شخصیتی دشوار و انسانی مهمترین انتخاب فیلم آن است که کلمنس را به قهرمانی خوشرفتار و آسانپسند تبدیل نمیکند. او تندزبان، خودمحور و گاه عمداً آزارنده است؛ رفتارش میتواند همدلی را عقب براند، حتی وقتی تماشاگر میداند با بیماری روانی و شرایطی دشوار دستوپنجه نرم میکند.
اثر از ما نمیخواهد هر کار او را توجیه کنیم. در عوض، فاصلهٔ میان فهمیدن علت رفتار و پذیرفتن پیامدهای آن را برجسته میسازد. این انتخاب هم امتیاز فیلم است و هم خطر آن. کلمنس به همین دلیل شبیه آدمی واقعی به نظر میرسد که در بحران، لزوماً نمیتواند برای اطرافیانش دلپذیر باشد؛ اما در بخشهایی، تندی او چنان پررنگ میشود که پیچیدگی شخصیت جای خود را به یکنواختی میدهد.
« اثر از ما نمیخواهد هر کار او را توجیه کنیم. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاهی از ما میخواهد در کنار او بمانیم، بیآنکه همیشه لایهٔ تازهای از او آشکار کند. بااینحال، همین دشواریِ همدلی به پرسشی مهم راه میبرد: آیا رنج، بهتنهایی رفتار آسیبزننده را توضیح میدهد، یا آدم باید سهم خودش را در آنچه به دیگران تحمیل کرده بپذیرد؟ بیماری در کنار شخصیت «The Year Between» اختلال دوقطبی را به کلیشهٔ شخصیتی عجیب یا نشانهای نمایشی برای پیشبرد داستان فرو نمیکاهد.
تشخیص، دارو، مراجعه به متخصص و تلاش برای ساختن روال تازه بخشی از زندگی روزمرهٔ کلمنساند؛ بااینحال، فیلم ادعا نمیکند که درمان راهحلی فوری و مرتب برای همهچیز است. مسیر بهبود با تردید، مقاومت و آزمونوخطا همراه است و روابط آسیبدیده نیز صرفاً با نامگذاری بیماری ترمیم نمیشوند.
در عین حال، اثر مسئله را عمداً ساده نمیکند: کلمنس باید با این احتمال روبهرو شود که همهٔ دشواریهای رابطهایاش را نمیتوان به تشخیص تازه نسبت داد. این نکته، از یک سو روایت را از توضیح تکعلتی دور میکند و از سوی دیگر ممکن است برای مخاطبی که تجربهٔ زیستهٔ متفاوتی دارد، تصویر شخصیت را یکسره نمایندهٔ اختلال دوقطبی جلوه دهد.
فیلم در بهترین لحظاتش چنین تعمیمی نمیکند؛ کلمنس را فردی خاص با بیماریای مشخص نشان میدهد، نه الگویی برای همهٔ کسانی که با آن زندگی میکنند. طنز در دل فرسودگی طنز فیلم از جنس شوخیهای براق و جدا از واقعیت نیست؛ اغلب از ناراحتی، سکوتهای نابجا و ناتوانی آدمها در گفتن جملهٔ درست در لحظهٔ درست پدید میآید.
« فیلم گاهی از ما میخواهد در کنار او بمانیم، بیآنکه همیشه لایهٔ تازهای از او آشکار کند. »
شخصیتها و اجرا
گاه در میانهٔ مشاجرهای سنگین، کسی موضوعی پیشپاافتاده را پیش میکشد و همان انحراف ناگهانی، هم خندهدار است و هم آشنا. چنین لحظههایی نشان میدهد آدمها همیشه در اوج تنش به زبان دراماتیک و سنجیده سخن نمیگویند؛ گاهی از موقعیت میگریزند، گاهی موضوع را عوض میکنند و گاهی فقط نمیدانند چه بگویند.
این ترکیب تلخی و کمدی به فیلم جان میبخشد و نمیگذارد روایت به شرحی سنگین و خطی از بیماری بدل شود. بااینهمه، تعادل لحن همیشه استوار نیست. بعضی شوخیها چنان پررنگاند که لحظهٔ عاطفیِ مجاور را کماثر میکنند، و بعضی صحنههای درام نیز بهسرعت به موقعیتی کمیک منحرف میشوند. پراکندگی حاصل، گاهی حس زندگی بیقاعده را تقویت میکند و گاهی نشان میدهد فیلم هنوز برای پیوند دادن دو سویهٔ اصلیاش راهی کاملاً یکدست نیافته است.
زمستان، حومه و فضای محصور فضای زمستانی و حومهای فیلم یکی از عناصر روایی مهم آن است، نه صرفاً پسزمینهای زیبا برای ماجرا. رنگهای سرد، خیابانهای کمتحرک و خانههای آشنا، حسی از ایستایی و تکرار میسازند؛ گویی کلمنس به محیطی بازگشته که از نظر ظاهری تغییر چندانی نکرده، اما خودش دیگر نمیتواند همان آدم پیشین باشد.
در این منظره، حومه هم پناهگاهی برای خانواده است و هم فضایی محدودکننده که هر اختلاف کوچک در آن طنین میاندازد. فیلم از اغراق بصری پرهیز میکند و به همین دلیل محیط باورپذیر میماند. خانه و پیرامونش با همان عادیبودن روزمره، فشار عاطفی داستان را بیشتر میکنند: بحران در جایی رخ میدهد که باید محل کارهای معمول، گفتوگوهای کوتاه و برنامههای خانوادگی باشد.
« این ترکیب تلخی و کمدی به فیلم جان میبخشد و نمیگذارد روایت به شرحی سنگین و خطی از بیماری بدل شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت کمادعا به فیلم کمک میکند بهجای نمایش بیرونیِ آشوب، بر فرسایش تدریجی رابطهها تمرکز کند. بازیها و خانوادهٔ زنده بازی الکس هلر در نقش کلمنس از دشوارترین بخشهای فیلم است. او باید شخصیتی را مجسم کند که هم میتواند خندهدار و آسیبپذیر باشد و هم با رفتارهایش اطرافیان را پس بزند.
اجرای او همیشه خطر تندروی دارد، اما همین بیپروایی، کلمنس را از شخصیتهایی که صرفاً برای برانگیختن دلسوزی طراحی شدهاند جدا میکند. در نقش والدین، جی. اسمیت-کامرون و استیو بوشمی به فیلم حضوری باثبات میدهند. مادر در مراقبت از دخترش هم دلسوزی دارد و هم خستگی؛ پدر میکوشد فضای خانه را مثبت نگه دارد، اما خوشبینیاش همیشه به پاسخ مناسبی برای بحران تبدیل نمیشود.
بازیهای ویات اولف و امیلی رابینسون نیز به خواهر و برادر کلمنس هویت مستقل میبخشد. آنها تنها تماشاگران رنج او نیستند؛ ترسها و دلمشغولیهای خودشان را دارند و از بازگشت خواهرشان تأثیر میپذیرند. همین واکنشهای متفاوت، خانواده را از پسزمینهای یکپارچه به مجموعهای از آدمهای جداگانه بدل میکند.
آشناییهای ژانری و محدودیتها فیلم در چارچوب آشنای داستانهای بازگشت به خانه و بلوغ حرکت میکند: جوانی که از مسیر معمول زندگی جا مانده، دوباره با خانواده روبهرو میشود و باید مسئولیت بیشتری بپذیرد. این الگو به روایت ستون فقرات روشنی میدهد، اما گاهی آن را به پیشبینیپذیری هم نزدیک میکند.
« این کیفیت کمادعا به فیلم کمک میکند بهجای نمایش بیرونیِ آشوب، بر فرسایش تدریجی رابطهها تمرکز کند. »
قوتها و کاستیها
بعضی مراحلِ رشد کلمنس و بعضی برخوردهای خانوادگی در محدودهٔ انتظار باقی میمانند و فیلم کمتر از آنچه وعده میدهد، ساختار این روایت آشنا را دگرگون میکند. بااینهمه، نقطهٔ تمایز اثر در این نیست که همهٔ قراردادهای داستانی را کنار بزند؛ در نگاه صمیمی و ناخوشایندش به بهبود است. بهترشدن در این جهان به معنای تبدیلشدن کلمنس به انسانی بینقص یا محبوب همه نیست.
مسئله بیشتر آموختنِ زیستن با محدودیتها، پذیرش مسئولیت و دیدن اثر رفتار خود بر دیگران است. فیلم وقتی از نسخههای آمادهٔ بلوغ فاصله میگیرد که این مسیر را کند، نامرتب و وابسته به رابطههای واقعی نشان میدهد. جمعبندی «The Year Between» اثری مستقل و شخصیتمحور است که نیروی اصلیاش را از صداقت نسبی، فضای زمستانیِ باورپذیر و بازیهای زنده میگیرد.
طنز تلخ آن در لحظههای موفق، بهجای سبککردن مصنوعی موضوع، تناقضهای زندگی خانوادگی را آشکار میکند. در سوی دیگر، تندی کلمنس، نوسان لحن و اتکای گاهبهگاه به الگوهای آشنا مانع میشوند فیلم در همهٔ بخشها به یک اندازه اثرگذار باشد. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخهای قطعی دربارهٔ بیماری یا خانواده باشد، در نگاهکردن به فاصلهٔ میان نیت خوب و رفتار آسیبزننده است.
کلمنس هم نیازمند حمایت است و هم باید سهم خود را در رابطههای فرسوده ببیند؛ خانواده هم میخواهد مراقب او باشد و هم حق دارد از فشار این مراقبت خسته شود. حاصل، روایتی صمیمی و ناصاف است که نه قهرمانش را آسان میبخشد و نه او را از امکان تغییر محروم میکند.
« بهترشدن در این جهان به معنای تبدیلشدن کلمنس به انسانی بینقص یا محبوب همه نیست. »



ثبت دیدگاه