نقد و بررسی
نقد The Wrong Missy | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی ساده با ظرفیتی محدود «The Wrong Missy» کمدی رمانتیکی استوار بر اشتباهی آشنا و ثمربخش برای موقعیتسازی: مردی که میخواهد زنی را به اردوی کاری دعوت کند، شماره را با زنی دیگر اشتباه میگیرد و ناگهان با پیامد انتخاب نادرستش روبهرو میشود. تیم موریس، کارمندی محتاط و کمریسک، در خیال خود بهدنبال زنی است که با سلیقه و تصویر آرمانیاش جور دربیاید؛ اما بهجای او، میسیِ بیپروا و پیشبینیناپذیر راهی سفر میشود.
فیلم از همان ابتدا وعده برخورد دو قطب متضاد را میدهد: مردی که میخواهد همهچیز را کنترل کند و زنی که هر نظم و قاعدهای را به هم میریزد. این موقعیت، بهخودیخود میتواند زمینهساز کمدیِ موقعیت و حتی دگرگونی شخصیتها باشد. مشکل آن است که فیلم اغلب بهجای پرورش تدریجی این ظرفیت، به تکرار یک فرمول تکیه میکند: میسی کاری نامتعارف انجام میدهد، تیم از آن شرمنده میشود و جمع اطرافیان واکنشی اغراقآمیز نشان میدهند.
چنین الگویی در لحظات نخست کنجکاویبرانگیز است، اما با تکرار، تازگی خود را از دست میدهد. میسی؛ موتور اصلی فیلم مهمترین عامل کشش فیلم، اجرای پرتحرک لورن لاپکوس در نقش میسی است. او شخصیتی را بازی میکند که با معیارهای متعارف رفتار اجتماعی همخوان نیست و از گفتن یا انجام دادن آنچه دیگران از آن پرهیز میکنند، واهمهای ندارد.
لاپکوس با انرژی بدنی و تغییرهای سریع لحن و حالت، میسی را به نیروی محرک تقریباً همه صحنههایی بدل میکند که فیلم در آنها از سکون بیرون میآید. این اجرا دو پیامد متضاد دارد. از یک سو، رفتارهای غیرمنتظره میسی سبب میشوند تماشاگر بخواهد بداند او در موقعیت بعدی چه خواهد کرد؛ حتی وقتی شوخی موفق نیست، خودِ پیشبینیناپذیری شخصیت نوعی انتظار میسازد.
« این موقعیت، بهخودیخود میتواند زمینهساز کمدیِ موقعیت و حتی دگرگونی شخصیتها باشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از سوی دیگر، فیلم گاه چنان به اغراق در رفتار او متکی میشود که شخصیت از انسانیتی باورپذیر فاصله میگیرد. میسی بهندرت فرصت مییابد بیرون از نقش «زن عجیب و بیمحابا» نفس بکشد؛ در نتیجه، کنجکاوی آغازین ممکن است به خستگی یا دلزدگی تبدیل شود. توانایی بازیگر در حفظ ریتم و حضور صحنهای، مانع فروپاشی کامل این شخصیت میشود، اما نمیتواند جای خالی پرداخت دقیقتر را پر کند.
فیلم از میسی انرژی میگیرد، بیآنکه همیشه به او عمق کافی بدهد. تیم و مسئله تعادل بازیگری در سوی دیگر، دیوید اسپید نقش تیم را با خویشتنداری و واکنشهای کمدامنه پیش میبرد. این انتخاب در اصل میتواند مکمل مناسبی برای آشوب میسی باشد: هرچه یک شخصیت پرجنبوجوشتر باشد، شخصیت آرام مقابلش فرصت بیشتری برای ایجاد تضاد کمیک دارد.
بااینحال، تیم بیشتر از آنکه حضوری فعال و شکلدهنده داشته باشد، تماشاگرِ رفتارهای میسی است. واکنشهای محدود او بهندرت به طنز مستقلی تبدیل میشوند و در بسیاری از صحنهها بیشتر نقش سطحی خنثی را دارند که اغراقهای دیگران روی آن بازتاب مییابد. این نابرابری، بهتدریج ساختار فیلم را یکطرفه میکند.
میسی تقریباً تمام فضا را در اختیار دارد، اما تیم آنقدر کمپرداخت میماند که رابطه میان آن دو، بهجای برخورد دو شخصیت کامل، به جدال یک نیروی پرسروصدا با مردی منفعل شباهت پیدا میکند. در کمدی رمانتیک، تضاد میان دو نفر زمانی اثرگذار است که هر دو سوی رابطه بتوانند تماشاگر را جذب کنند.
« از سوی دیگر، فیلم گاه چنان به اغراق در رفتار او متکی میشود که شخصیت از انسانیتی باورپذیر فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
اینجا بار اصلی جذابیت بر دوش لاپکوس قرار میگیرد و همین اتکا، محدودیت فیلم را آشکار میکند. شوخیهایی میان خنده و دلزدگی «The Wrong Missy» کمدیای سبک و بیتکلف است که برای سرگرمی فوری ساخته شده؛ نه برای ظرافت کلامی یا ساختن طنزی چندلایه. بعضی موقعیتها بهسبب غافلگیری، بازی بدنی یا شدت بیپروایی میسی واقعاً خنده میآفرینند.
فیلم گاهی از برخورد او با محیط رسمی اردوی شرکت بهره میبرد و از فاصله میان آدابدانی شغلی و رفتارهای افسارگسیخته، موقعیت کمیک میسازد. اما موفقیت شوخیها پیوسته نیست. بسیاری از لحظات، بیش از آنکه به ساختن موقعیت یا بازی با انتظار مخاطب وابسته باشند، بر بلندتر کردن رفتار، طولانی کردن واکنش یا عبور از مرزهای متعارف تکیه دارند.
این شیوه گاه به نتیجه میرسد، ولی غالباً به نظر میرسد فیلم صرفاً اصرار دارد هر صحنه را از صحنه پیشین نامعقولتر کند. تکرار شوخیهای زمخت و لوس، بهخصوص هنگامی که فرصت مکث یا پرداخت بهتر وجود داشته، از اثرگذاری آنها میکاهد. از این رو، واکنش تماشاگر احتمالاً دوگانه خواهد بود: یک لحظه خندهای واقعی، لحظهای دیگر انتظار برای تمام شدن صحنه.
فیلم در بهترین لحظاتش به کمدی سبک و بیدغدغه نزدیک میشود؛ در ضعیفترین لحظات، کوشش آشکار برای خنداندن جای خودِ خنده را میگیرد. ریتم، روایت و فضای سفر سفر کاری و محیط جزیرهای، امکان خوبی برای تنوع بصری و گسترش موقعیتها فراهم میکند. فضای گرم و تعطیلاتی فیلم با آشفتگی رفتاری میسی تضاد دارد و قرار است سفر را از یک برنامه رسمی به میدان رویدادهای غیرقابلکنترل تبدیل کند.
« اینجا بار اصلی جذابیت بر دوش لاپکوس قرار میگیرد و همین اتکا، محدودیت فیلم را آشکار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، مکان و سفر بیشتر پسزمینهای دلپذیر باقی میمانند تا جزئی سازنده از روایت. فیلم بهاندازهای که از محیط برای تغییر حالوهوا استفاده میکند، آن را در خدمت پیشرفت داستان قرار نمیدهد. روایت نیز با وجود نقطه آغاز روشن، در ادامه پراکنده میشود. خردهموقعیتها و شخصیتهای فرعی گاه به فیلم امکان تنوع میدهند، اما گاه چنان به مسیر اصلی افزوده میشوند که خط داستانی شلوغ و کمتمرکز به نظر میرسد.
بعضی صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و شوخیای که در آغاز ظرفیت خنده داشته، با تکرار واکنشها یا امتداد بیدلیل موقعیت فرسوده میشود. کوتاهتر و فشردهتر بودن چند بخش میتوانست به ریتم فیلم کمک کند. عاشقانهای که دیر باورپذیر میشود در زیر لایه کمدی، فیلم درباره فاصله میان تصویر آرمانی از شریک عاطفی و پذیرش انسانی واقعی است.
تیم ابتدا در پی کسی است که ظاهراً به سلیقهاش نزدیک باشد؛ اما مواجهه با میسی او را وادار میکند از معیارهای اولیه خود فاصله بگیرد. این ایده، برای یک کمدی رمانتیک، آشنا اما قابلاستفاده است: گاه تفاوتی که در آغاز تحملناپذیر به نظر میرسد، امکان دیدن جهان از زاویهای تازه را فراهم میکند.
بااینهمه، دگرگونی عاطفی تیم چندان محکم بنا نمیشود. چون رابطه در بخش بزرگی از فیلم بر سوءتفاهم، خجالت و رفتارهای افراطی استوار است، برای باور کردن نزدیکی میان دو شخصیت به لحظات بیشتری از صداقت و شناخت نیاز داریم. حضور میسی بهتنهایی نمیتواند جای گفتوگوی واقعی و رشد متقابل را بگیرد.
« بااینحال، مکان و سفر بیشتر پسزمینهای دلپذیر باقی میمانند تا جزئی سازنده از روایت. »
قوتها و کاستیها
فیلم ایده تغییر نگاه را مطرح میکند، اما گاهی بیشتر به نتیجهای که از الگوی ژانر انتظار میرود نزدیک میشود تا تحولی که از دل شخصیتها بهطور کامل برآمده باشد. نسبت فیلم با تماشاگر این اثر بیش از هر چیز به سلیقه مخاطب در کمدیهای پراغراق وابسته است. اگر تماشاگر از تکرار شوخیهای بیپرده، شخصیتهای نمایشی و موقعیتهای خجالتآور لذت ببرد، احتمالاً بخشهایی از فیلم برایش سرگرمکننده خواهد بود.
کسانی نیز ممکن است بهسبب اجرای لاپکوس، حتی در لحظاتی که فیلم از نظر نوشتار لغزش دارد، تا پایان کنجکاو بمانند. در مقابل، اگر کمدی دقیق، شخصیتپردازی متوازن و شوخیهایی با پرداخت سنجیدهتر خواسته شود، اثر احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود. میسی برای بخشی از مخاطبان نیرویی رها و خندهآور است و برای بخشی دیگر شخصیتی خستهکننده و آزارنده؛ این دو واکنش، نه صرفاً اختلاف سلیقهای جزئی، بلکه نتیجه مستقیم انتخاب فیلم در تکیه مداوم بر اغراق است.
سرگرمی آن بیشتر به لحظه وابسته است تا به انسجام کلی. جمعبندی «The Wrong Missy» کمدی رمانتیکی است که ایدهای ساده و بازیگری پرانرژی در اختیار دارد، اما از تبدیل این امکانات به روایتی متوازن بازمیماند. لورن لاپکوس با جسارت و حضوری چشمگیر، میسی را به مرکز توجه بدل میکند؛ بااینحال، شوخیهای نابرابر، اغراقهای فرساینده، شخصیت کمرمق تیم و روایت پراکنده، مانع میشوند فیلم به اثری یکدست و ماندگار تبدیل شود.
بهترین لحظاتش برای تماشای سبک و بیدردسر مناسباند، اما میان آنها صحنههایی قرار گرفته که کش میآیند یا بهجای خنده، خستگی میآفرینند. حاصل، فیلمی است که جذابیتش بیش از هر چیز در خودِ میسی و انتظار برای حرکت بعدی او نهفته است؛ نه در استحکام داستان یا ظرافت کمدی آن.
« نسبت فیلم با تماشاگر این اثر بیش از هر چیز به سلیقه مخاطب در کمدیهای پراغراق وابسته است. »
ثبت دیدگاه