نقد و بررسی
نقد File not found. (The World According to Garp) | 1982
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندگی بهمثابه روایتی بیقاعده «جهان از نگاه گارپ» فیلمی است که از همان آغاز به تماشاگر وعدهٔ قصهای سرراست نمیدهد. این اثر، بهجای آنکه یک کشمکش مرکزی را دنبال کند، زندگی تی. اس. گارپ را در گذر از کودکی، جوانی، نویسندگی و خانوادهداری مینگرد؛ زندگیای که پیوسته با رخدادهایی نامنتظر از مسیر معمول خارج میشود.
فیلم ساختهٔ جرج روی هیل و اقتباسی از رمان جان اروینگ است؛ همین پیشینه در ساختار آن آشکار است: جهان اثر بیش از آنکه بر منطق علتومعلولی متعارف استوار باشد، با انباشت تجربههایی شکل میگیرد که گاه مضحکاند، گاه تکاندهنده و گاه بهطرزی غریب هر دو. این شیوهٔ روایت هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم مهمترین مانع آن.
تماشاگر در هر مرحله با شخصیتها و موقعیتهایی تازه روبهرو میشود، اما همیشه روشن نیست که این قطعات چگونه به یک کل واحد میپیوندند. در نتیجه، فیلم بیش از آنکه داستانی دربارهٔ رسیدن به مقصدی مشخص باشد، تصویری از زیستن در جهانی بیثبات ارائه میکند؛ جهانی که ممکن است لحظهای خندهدار باشد و لحظهای بعد، سنگینی فقدان یا خشونت را پیش روی آدم بگذارد.
گارپ و مادرش؛ دو نگاه به استقلال در مرکز فیلم، رابطهٔ گارپ با مادرش، جنی فیلدز، قرار دارد؛ رابطهای که نه به سادگی میتوان آن را پیوندی گرم و بیتنش دانست و نه رقابتی آشکار. جنی زنی مستقل و صاحب اراده است که بدون پیروی از الگوی مرسوم خانواده، زندگیاش را سامان میدهد و بعدتر به چهرهای عمومی بدل میشود.
« این اثر، بهجای آنکه یک کشمکش مرکزی را دنبال کند، زندگی تی. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گارپ، در مقابل، نویسندهای است که میخواهد زندگی خصوصی و خلاقیت فردیاش را از شهرت و نفوذ فکری مادر جدا نگه دارد. بااینحال، هرچه جنی بیشتر به نمادی فرهنگی تبدیل میشود، دشوارتر میتوان میان جهان او و جهان پسرش مرز کشید. فیلم از تقابل این دو برای طرح پرسشهایی دربارهٔ استقلال، هویت و مالکیت روایت بهره میگیرد: چه کسی حق دارد زندگیاش را تعریف کند؟
آیا فرزند میتواند از تصویر عمومی مادرش جدا شود؟ آیا یک جنبش اجتماعی، وقتی به چهرهای شناختهشده وابسته میشود، همچنان به تجربهٔ فردی وفادار میماند؟ اثر پاسخهای قطعی نمیدهد و همین امتناع از داوری ساده، رابطهٔ مادر و پسر را زنده نگه میدارد. جنی نه صرفاً قهرمانی بینقص است و نه ابزاری برای پیشبردن مسیر گارپ؛ او حضوری مستقل دارد که گاهی حمایتگر، گاهی تعیینکننده و گاهی حتی سایهافکن است.
زندگی خانوادگی و اضطراب مردانه زندگی زناشویی گارپ با هلن، سویهٔ دیگری از جستوجوی هویت را آشکار میکند. گارپ میکوشد هم نویسنده باشد و هم همسر و پدر؛ اما میل او به حفظ ثبات خانواده، با ناکامیها و تناقضهای شخصیاش درگیر میشود. فیلم در اینجا بهجای ساختن تصویری آرمانی از خانواده، آن را فضایی شکننده و پُرتنش نشان میدهد؛ جایی که عشق با حسادت، وفاداری با خودخواهی و صمیمیت با سوءتفاهم همخانهاند.
این بخش از روایت، بهویژه در مواجهه با خیانت و فرسایش رابطه، از ظرفیت درام خانوادگی بهره میگیرد؛ اما نگاه فیلم به گارپ کاملاً قهرمانانه نیست. او مردی است که میخواهد جهان را بفهمد و درعینحال از پذیرش محدودیتهای خود میگریزد. کوشش او برای نظمدادن به زندگی، در برابر بینظمی واقعیت بارها ناکام میماند.
« بااینحال، هرچه جنی بیشتر به نمادی فرهنگی تبدیل میشود، دشوارتر میتوان میان جهان او و جهان پسرش مرز کشید. »
شخصیتها و اجرا
این کشمکش، فیلم را از یک حکایت صرفاً عجیبوغریب فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهٔ اضطراب مردی تبدیل میکند که میخواهد نقشهای گوناگون زندگیاش را بیآنکه چیزی از دست بدهد، همزمان حفظ کند. طنز، شوک و فقدان «جهان از نگاه گارپ» لحن ثابتی ندارد و قصد هم ندارد داشته باشد. شوخیهایش گاهی از رفتار شخصیتها و نگاه طعنهآمیز فیلم به آداب اجتماعی سرچشمه میگیرند؛ اما خنده بهندرت آسوده و بیدغدغه باقی میماند.
رخدادهای ناگهانی بارها فضای آشنا را میشکنند و تماشاگر را وادار میکنند در فاصلهای کوتاه از خنده به حیرت یا اندوه برسد. این جابهجاییِ عاطفی، از مؤثرترین ویژگیهای فیلم است، زیرا تجربهٔ زیستن را نه مجموعهای از لحظههای همجنس، بلکه آمیزهای نامطمئن از شادی و درد میبیند. بااینحال، همین روش همیشه به تعادل نمیرسد.
بعضی موقعیتها چنان نامتعارف یا ناگهانیاند که فرصت کافی برای تهنشینشدن پیدا نمیکنند. فیلم گاه از تأثیر یک لحظه به رخدادی تازه میجهد و پیش از آنکه پیامد عاطفی یا معنایی رویداد پیشین کاملاً روشن شود، مسیر خود را عوض میکند. در بهترین لحظات، این پرشها حس بیرحمانهٔ تصادف را منتقل میکنند؛ در لحظات ضعیفتر، پراکندگی و شلوغی به نظر میرسند.
بازیها؛ مرکز ثقل فیلم رابین ویلیامز در نقش گارپ، از نیروی کمدی شناختهشدهاش فاصله میگیرد و شخصیتی دروننگرتر میسازد. بازی او بر واکنشها، مکثها و تلاطمهای فروخورده تکیه دارد؛ گارپ اغلب در حال مشاهده و ارزیابی جهان اطراف است، اما همین فاصلهگیری مانع از آن نمیشود که عواطفش بهتدریج آشکار شوند.
« طنز، شوک و فقدان «جهان از نگاه گارپ» لحن ثابتی ندارد و قصد هم ندارد داشته باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ویلیامز به شخصیتش نوعی بیقراری میدهد که با آرزوی او برای زندگی منظم در تضاد است و همین تضاد، گارپ را انسانیتر میکند. گلن کلوز در نقش جنی حضوری قاطع و نافذ دارد. او شخصیت را با ترکیبی از آرامش، سرسختی و شوخطبعی میسازد و اجازه نمیدهد جنی به نمادی بیجان فروکاسته شود. جان لیتگو نیز در نقش روبرتا، از ظریفترین و بهیادماندنیترین حضورهای فیلم را رقم میزند؛ بازی او به شخصیت وقار و گرمایی میبخشد که فراتر از کارکرد رواییاش میرود.
مری بث هرت در نقش هلن نیز وجهی زمینیتر و واقعگرایانه به کشمکشهای خانوادگی میدهد. مجموعهٔ بازیها به فیلم انسجامی عاطفی میبخشد که گاهی ساختار رواییِ پراکندهاش از دستیابی به آن بازمیماند. اقتباس و شکل روایت فیلم، با زمان روایی گستردهاش، میکوشد دامنهٔ یک زندگی کامل را در قالب سینمایی جای دهد.
این انتخاب، به آن حس حماسهای کوچک میدهد: شخصیتها از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میروند و زندگی، بهجای آنکه در یک بحران خلاصه شود، همچون رشتهای از دگرگونیها پیش چشم ما قرار میگیرد. اما انتقال چنین ساختاری از رمان به سینما چالشی جدی است. در رمان، روایت میتواند برای شاخههای فرعی و تأملات مجال بیشتری فراهم کند؛ فیلم ناگزیر است آنها را فشرده کند و گاه حاصل این فشردگی، پیوندهای کمرنگ میان رخدادهاست.
کارگردانی جرج روی هیل بهجای آنکه این پراکندگی را کاملاً پنهان کند، تا حدی آن را به بخشی از تجربهٔ تماشاگر بدل میسازد. فیلم از ما میخواهد زندگی گارپ را نه همچون معمایی با یک پاسخ نهایی، بلکه بهصورت مجموعهای از لحظههای متصل و گسسته تماشا کنیم. این رویکرد برای برخی مخاطبان رهاییبخش است و برای برخی دیگر گیجکننده.
« گلن کلوز در نقش جنی حضوری قاطع و نافذ دارد. »
قوتها و کاستیها
وقتی فیلم بر شخصیتها و کیفیت بازیها تکیه میکند، این فرم جان میگیرد؛ زمانی که رخدادها صرفاً پشت سر هم میآیند، روایت سنگین و کشدار میشود. نقاط قوت و محدودیتها ماندگاری فیلم از نامتعارفبودنِ صرف نمیآید، بلکه از آمیزش بیپروای لحنها و بازیهای بهیادماندنیاش شکل میگیرد. «جهان از نگاه گارپ» میتواند همزمان دربارهٔ خانواده، نویسندگی، بدن، هویت و جنبشهای اجتماعی باشد، بیآنکه در یکی از این موضوعها محصور بماند.
شخصیتهایش نیز بهندرت به یک صفت یا یک نقش فروکاسته میشوند. در نتیجه، حتی وقتی فیلم از نظر ساختاری بینظم به نظر میرسد، جهانش همچنان کنجکاویبرانگیز باقی میماند. در سوی دیگر، ریتم نامتوازن و تراکم رخدادها ممکن است حوصلهٔ تماشاگر را فرسوده کند. برخی صحنهها بیش از نیازشان امتداد مییابند و بعضی گذرهای روایی آنقدر سریعاند که فرصت فهم و همدلی را کم میکنند.
فیلم همچنین گاهی میان طنز تلخ و درام اندوهبار، فاصلهای ناگهانی میسازد؛ فاصلهای که میتواند بخشی از جهانبینی اثر باشد، اما همیشه از نظر اجرایی به نتیجهای روان نمیرسد. این کاستیها را باید جدی گرفت، اما آنها را نباید با فقدان شخصیت یا جسارت اشتباه کرد. جمعبندی «جهان از نگاه گارپ» فیلمی نامتعارف، نابرابر و در عین حال سرشار از زندگی است؛ اثری که بهجای حرکت در مسیر داستانگویی متعارف، با انباشت لحظههای طنزآمیز، دردناک و غافلگیرکننده، تصویری متلاطم از زیستن میسازد.
گاهی از پراکندگی و کشآمدن آسیب میبیند، اما بازیهای رابین ویلیامز، گلن کلوز و جان لیتگو و جسارتش در آمیختن خنده با اندوه، آن را از یاد نمیبرد. این فیلم بیش از آنکه همهٔ اجزایش را به نظمی بینقص درآورد، تماشاگر را به جهانی دعوت میکند که در آن زندگی نه مطابق انتظار پیش میرود و نه بهسادگی در یک معنا خلاصه میشود.
« شخصیتهایش نیز بهندرت به یک صفت یا یک نقش فروکاسته میشوند. »
ثبت دیدگاه