نقد و بررسی
نقد طبقه کارگر به بهشت میرود (The Working Class Goes to Heaven) | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کارگر، ماشین و بهشتِ دوردست «The Working Class Goes to Heaven» ساختهٔ Elio Petri، اثری است که از همان عنوان طعنهآمیزش فاصلهٔ میان وعده و واقعیت را آشکار میکند. فیلم نه بهشتی زمینی برای طبقهٔ کارگر ترسیم میکند و نه رهایی را چون نتیجهای ساده و قطعی عرضه میدارد؛ در عوض، تماشاگر را در دل چرخهای از کار، فرسودگی، اعتراض و سازش قرار میدهد.
شخصیت محوری، لو لو ماسا، کارگری ماهر و پرتلاش است که ارزش خود را با سرعت و میزان تولیدش میسنجد. حادثهای در کارخانه و از دست رفتن انگشتش، این نظم آشنا را مختل میکند و او را ناگزیر میسازد تا برای نخستینبار به بهایی بیندیشد که بدن و زندگیاش برای تولید میپردازند. فیلم از این نقطه، نه فقط داستان بیداری سیاسی یک فرد، بلکه کاوشی تلخ در سازوکارهایی است که انسان را به ابزار کار بدل میکنند.
روایتی سیاسی، اما نه سادهانگارانه Petri فیلم را به بیانیهای یکسویه دربارهٔ ستم کارفرما و حقانیت بیچونوچرای یک جناح سیاسی تقلیل نمیدهد. جهان اثر پر از نیروهایی است که هر یک مدعی نمایندگی کارگرند: مدیریت کارخانه، اتحادیهها، فعالان چپگرا و دانشجویان معترض. بااینحال، این نیروها الزاماً زبان مشترکی ندارند و گاه اهداف جمعیشان از تجربهٔ ملموس افراد فاصله میگیرد.
لو لو در میانهٔ این کشاکش، هم موضوع بهرهکشی است و هم انسانی گرفتار تناقض؛ او میخواهد از وضع خود بیرون بیاید، اما نمیداند چگونه رنج شخصیاش را به کنشی جمعی پیوند دهد. همین نگاه چندوجهی، ارزش سیاسی فیلم را بالا میبرد. اثر از یکسو مناسبات نابرابر محیط کار را بیپرده نشان میدهد و از سوی دیگر، نسبت به زبان انتزاعی و شعارهای گروههای معترض نیز بدگمان است.
« شخصیت محوری، لو لو ماسا، کارگری ماهر و پرتلاش است که ارزش خود را با سرعت و میزان تولیدش میسنجد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مسئله فقط این نیست که چه کسی صاحب قدرت است؛ پرسش دشوارتر آن است که آیا جنبشهای سیاسی واقعاً میتوانند به نیازهای روزمره و آسیبپذیری افراد پاسخ دهند؟ فیلم پاسخ آمادهای نمیدهد و همین امتناع از آسودگی فکری، آن را از تبلیغاتی صرف متمایز میکند. لو لو ماسا؛ قهرمانی دشوارهمدلی یکی از انتخابهای جسورانهٔ فیلم، ساختن شخصیتی نیست که از آغاز شایستهٔ تحسین باشد.
لو لو در شروع، کارگری است که با بهرهوری افراطی خود ناخواسته معیارهای سختگیرانهتر را به همکارانش تحمیل میکند. او به نظم تولید خو گرفته و حتی بدنش را همچون بخشی از ماشین میبیند؛ گویی ارزش انسان را میتوان با تعداد قطعات ساختهشده سنجید. این عادت، او را از دیگر کارگران جدا میکند و در عین حال، نشان میدهد که سلطهٔ کارخانه فقط از بیرون اعمال نمیشود؛ گاه منطق آن در ذهن خود کارگر نیز رسوخ کرده است.
بازی Gian Maria Volontè این تناقض را با نیرویی کمنظیر جان میبخشد. او لو لو را نه به صورت قربانیای آرام و پاکسرشت، بلکه انسانی عصبی، پرحرف، خودمحور و بیقرار میسازد. تنش در صدا، حرکات و واکنشهای شتابزدهاش حضور دارد و تماشاگر احساس میکند شخصیت هر لحظه ممکن است از کنترل خارج شود.
این بازی پرقدرت، فرسودگی او را باورپذیر میکند؛ بااینهمه، عامدانه دشوارهمدلیبودن لو لو ممکن است برای برخی مخاطبان فاصلهٔ عاطفی ایجاد کند. فیلم از ما نمیخواهد او را دوست بداریم، بلکه میخواهد ببینیم چگونه محیط کار، ناامنی و خشم، شخصیتی متناقض میسازند. کارخانه بهمثابه دستگاهی برای بلعیدن انسان کارخانه در این فیلم پسزمینهای خنثی نیست؛ حضوری مسلط است که بر ریتم زندگی، بدن و حتی شیوهٔ اندیشیدن شخصیتها اثر میگذارد.
« فیلم پاسخ آمادهای نمیدهد و همین امتناع از آسودگی فکری، آن را از تبلیغاتی صرف متمایز میکند. »
شخصیتها و اجرا
ماشینها، صفهای کار، تکرار حرکتها و صدای مداوم تولید، احساسی از محصوربودن میآفرینند. قاببندیها و تدوین پرشتاب، تماشاگر را به فضای کاری نزدیک میکنند، اما این نزدیکی آرامشبخش نیست؛ بیشتر شبیه گرفتارشدن در چرخهای است که توقفپذیر به نظر نمیرسد. کارگر در چنین فضایی نه فقط نیرویی برای تولید، بلکه بدنی است که باید با ضرباهنگ دستگاه هماهنگ شود.
این جهان دیداری و شنیداری، ایدهٔ اصلی فیلم را به تجربهای حسی تبدیل میکند. فشار کارخانه صرفاً در گفتوگوها شرح داده نمیشود؛ در تکرار، ازدحام، صدا و سرعت تدوین احساس میشود. نگاه دوربین به کارگر گاه نزدیک و خشن است، چنانکه چهره و بدن در قاب از آرامش و فاصله محروم میمانند. از این نظر، سبک Petri با موضوع اثر پیوندی مستقیم دارد: فیلم دربارهٔ بیگانگی است و خود نیز تماشاگر را از جای امن و بیطرف بیرون میکشد.
البته همین انرژی عصبی و تدوین پرهیاهو میتواند خستهکننده شود؛ فشار فرمی فیلم، گاهی فرصت مکث و تأمل را محدود میکند. بدن، بهرهوری و زندگی بیرون از کارخانه حادثهٔ کاری نقطهٔ عطفی است، اما فیلم بدن کارگر را از همان ابتدا در مرکز بحث قرار میدهد. بدن لو لو ابزاری برای تولید است؛ خستگی، خطر و آسیب، هزینههاییاند که نظام کارخانه بهسادگی در حسابوکتاب بهرهوری پنهان میکند.
از دست رفتن انگشت، این واقعیت انتزاعی را ناگهان مادی میسازد: آنچه پیشتر فقط سرعت و بازده به نظر میرسید، اکنون اثری جبرانناپذیر بر تن انسانی دارد. فیلم بهجای آنکه آسیب را صرفاً حادثهای دراماتیک بداند، آن را نشانهای از رابطهای نابرابر میان کارگر و دستگاه تولید میخواند. اما بحران لو لو در کارخانه باقی نمیماند.
« ماشینها، صفهای کار، تکرار حرکتها و صدای مداوم تولید، احساسی از محصوربودن میآفرینند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
آشفتگی شغلی به روابط شخصیاش نیز سرایت میکند و خانه را از پناهگاهی آرام به فضایی دیگر برای تنش بدل میسازد. در اینجا فیلم از تصویر سادهٔ کارگرِ مظلوم فاصله میگیرد: فشار اجتماعی توضیح میدهد که چرا زندگی او از هم میگسلد، ولی همهٔ رفتارهایش را توجیه نمیکند. شخصیت در برابر نزدیکانش نیز مسئول است و آشفتگی سیاسی و شغلی، بهتنهایی نمیتواند آسیبهای خصوصی را محو کند.
این پیوند میان محیط کار و زندگی شخصی، فیلم را از یک درام صنفی محدود فراتر میبرد. طنز تلخ و خطر شعار عنوان فیلم و بسیاری از موقعیتهایش واجد طنزی تلخاند؛ طنزی که از فاصلهٔ میان وعدههای بزرگ و واقعیت فرسایندهٔ کار پدید میآید. «بهشت» در این جهان بیش از آنکه مقصدی روشن باشد، تصویری از آرزوهایی است که ممکن است برای تسکین رنج عرضه شوند.
طنز، تناقضهای زندگی لو لو و زبان گروههای سیاسی را آشکار میکند و اجازه نمیدهد فیلم به سوگواری یکنواخت بدل شود. لحظاتی از گروتسک و اغراق نیز در همین راستا عمل میکنند: جهان کار چنان بیرحمانه و نامعقول است که بازنمایی واقعگرایانهٔ صرف، شاید برای انتقال پوچی آن کافی نباشد. بااینحال، هرجا فیلم پیام سیاسی خود را بیش از اندازه صریح میکند، ظرافت طنز کاهش مییابد.
برخی گفتوگوها و تقابلها بیش از آنکه از شخصیتها و موقعیتها بجوشند، حامل استدلالی از پیش آماده به نظر میرسند. این گرایش گاه ضرباهنگ را مختل میکند و به مخاطب مجال میدهد تا احساس کند فیلم بهجای پیچیدهکردن پرسش، بر پاسخ مطلوب خود تأکید میگذارد. این ضعف، قدرت کلی اثر را از میان نمیبرد، اما تنشی واقعی میان نیروی انتقادی فیلم و گرایش آن به صراحت خطابی ایجاد میکند.
« آشفتگی شغلی به روابط شخصیاش نیز سرایت میکند و خانه را از پناهگاهی آرام به فضایی دیگر برای تنش بدل میسازد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی، تدوین و نیروی اجرایی موسیقی Ennio Morricone و تدوین Ruggero Mastroianni در شکلدادن به تجربهٔ فیلم نقشی مهم دارند. موسیقی، بهجای آنکه صرفاً احساسات را نرم و هدایت کند، با ضرباهنگ مکانیکی و فضای پرتنش اثر همنفس میشود. تدوین نیز به تماشاگر اجازه نمیدهد کارخانه را از فاصلهای آسوده تماشا کند؛ برشها و جابهجاییهای سریع، حسی از شتاب اجباری و بیقراری میسازند.
این هماهنگی میان صدا و تصویر، یکی از دستاوردهای اصلی فیلم است و نشان میدهد که نقد اجتماعی آن فقط در مضمون نیست، بلکه در ساختمان سینمایی اثر نیز جریان دارد. البته این انتخاب زیباییشناختی هزینهای دارد. فیلم ممکن است در بخشهایی بیش از آنکه نفس بکشد، پیوسته به جلو هجوم ببرد. تماشاگرانی که به روایت آرامتر یا شخصیتپردازی کمتنشتر خو گرفتهاند، شاید از تکرار فریادها، گفتوگوهای پرحرارت و برشهای عصبی خسته شوند.
اما این خستگی تا اندازهای با هدف اثر همراستاست: Petri نمیخواهد فشار کار را از راهی کاملاً دلپذیر و بیخطر بازنمایی کند. پرسش این است که آیا شدت فرمی همواره معنای تازهای میآفریند یا گاهی همان فشار را بیش از حد تکرار میکند؛ پاسخ به میزان تحمل مخاطب در برابر این زبان بصری وابسته است.
جمعبندی «The Working Class Goes to Heaven» فیلمی سیاسی و انسانی است که طبقهٔ کارگر را نه تصویری یکپارچه و آرمانی، بلکه مجموعهای از افراد آسیبپذیر، متناقض و گرفتار منافع متعارض نشان میدهد. نیروی اصلی آن در پیوند میان نقد اجتماعی و تجربهٔ جسمانی نهفته است: کار فقط موضوع گفتوگو نیست، بلکه ریتمی است که بدن و ذهن را شکل میدهد.
« موسیقی، بهجای آنکه صرفاً احساسات را نرم و هدایت کند، با ضرباهنگ مکانیکی و فضای پرتنش اثر همنفس میشود. »
جمعبندی
بازی Volontè، فضای خفقانآور کارخانه و انتخابهای پرتنش Petri، اثری بهوجود میآورند که حتی هنگام لغزیدن به سوی شعار، از تماشاگر فاصله نمیگیرد. این فیلم برای کسانی که در پی روایتی روان، قهرمانی دلپذیر و نتیجهای آرامشبخشاند، تجربهای دشوار خواهد بود. اما مخاطبی که حاضر است با شخصیت آزاردهنده، تدوین پرتلاطم و پرسشهای بیپاسخ آن روبهرو شود، با اثری روبهرو میشود که دربارهٔ کار، هویت و امکان کنش جمعی تأملی ماندگار پیش میکشد.
«بهشت» فیلم نه وعدهای قطعی است و نه پاسخ نهایی؛ بیشتر نامی است برای فاصلهای که میان آرمان رهایی و واقعیت زندگی روزمره باقی میماند.
« این فیلم برای کسانی که در پی روایتی روان، قهرمانی دلپذیر و نتیجهای آرامشبخشاند، تجربهای دشوار خواهد بود. »



ثبت دیدگاه