نقد و بررسی
نقد زن مو قرمز (The Woman with Red Hair) | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای سرخ در جهانی خاکستری «The Woman with Red Hair» ساختهٔ Tatsumi Kumashiro، فیلمی ژاپنی از سال ۱۹۷۹ است که در سنت سینمای رُمانپورنوِ شرکت نیکّاتسو جای میگیرد؛ اما ارزش آن را نمیتوان تنها به جایگاهش در این گونه یا به جنبهٔ اروتیکش فروکاست. فیلم، با تکیه بر داستانی از Kenji Nakagami و فیلمنامهٔ Haruhiko Arai، تصویری تلخ از آدمهایی میسازد که در حاشیهٔ شهر و در حاشیهٔ زندگی خود روزگار میگذرانند.
زنی ناشناس با موهای سرخ و کارگری به نام کنزو، نه قهرمانانی دلپذیرند و نه چهرههایی برای همدلی آسان؛ نیروی فیلم در آن است که تماشاگر را در مجاورت رفتارها و خواستههای آشفتهٔ آنان نگه میدارد، بیآنکه جهانشان را بزک کند. روایتِ گسسته و زندگیِ بیقرار داستان با برخورد اتفاقی زن سرخمو و کنزو آغاز میشود و به رابطهای میرسد که بیش از آنکه بر شناخت و اعتماد بنا شده باشد، از تنهایی، میل و وابستگی نیرو میگیرد.
زن میگوید از زندگی مشترک خشونتبارش گریخته است و کنزو، کارگری خشن که در آپارتمانی فرسوده زندگی میکند، او را به فضای کوچک و تنگ خود راه میدهد. آنچه پس از این شکل میگیرد، روایتی خطی و خوشساخت از یک رابطه نیست؛ فیلم مدام از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود و گاه عمداً میان شخصیتها و رخدادهای پیرامونی فاصله میاندازد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پراکندگی با جهان آشفتهٔ فیلم تناسب دارد، اما همیشه به سود آن تمام نمیشود. گاه گسستها حسِ زیستن در محیطی بیثبات را تقویت میکنند؛ گاه نیز رشتهٔ توجه را سست میسازند و تماشاگر را از پیگیری انگیزهها بازمیدارند. فیلم از توضیحدادن سر باز میزند، ولی سکوت رواییاش همواره به ابهامِ ثمربخش بدل نمیشود.
در بخشهایی، کمبود پیوند میان صحنهها بیشتر به آشفتگی میماند تا انتخابی سنجیده. حاشیهٔ شهر؛ منظرهای از فرسودگی یکی از دستاوردهای مهم فیلم، ساختن فضایی است که زشتی و فرسودگیاش صرفاً پسزمینه نیست. آپارتمان تنگ، محلهٔ نامطلوب و محیط کارگری، به زندگی شخصیتها شکل میدهند و حسِ بستهبودن افقهایشان را ملموس میکنند.
فیلم در پی آن نیست که فقر را به تصویری شاعرانه و تماشایی تبدیل کند؛ از دل اشیای مستعمل، اتاقهای کمنور و زیستِ روزمره، جهانی میسازد که در آن آسایش و خلوت بهسختی دستیافتنیاند. خشونتِ این فضا تنها به ساختمانها و خیابانها محدود نمیشود. روابط نیز فرسودهاند؛ آدمها با نرمی و مراقبت به یکدیگر نزدیک نمیشوند، بلکه گاه از راه سلطه، تحقیر یا خواهشی بیقرار ارتباط برقرار میکنند.
« این پراکندگی با جهان آشفتهٔ فیلم تناسب دارد، اما همیشه به سود آن تمام نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
همین پیوند میان محیط و رفتار، به فیلم انسجامی حسی میبخشد، حتی هنگامی که روایتش از انسجام داستانی فاصله میگیرد. تماشاگر ممکن است دربارهٔ معنای دقیق بعضی رخدادها مردد بماند، اما بهندرت فراموش میکند در چه جهان تلخی به سر میبرد. میل، وابستگی و مرزهای اخلاقی فیلم رابطهٔ زن و کنزو را به افسانهای عاشقانه تبدیل نمیکند.
نزدیکی جسمانی در اینجا نه نشانهٔ رهایی قطعی است و نه راهی مطمئن برای شناخت دیگری؛ بیشتر شبیه نیرویی است که موقتاً تنهایی را پس میزند و همزمان وابستگی و آشفتگی تازهای میآفریند. شخصیتها در پی گریز از زندگی تیرهٔ خود هستند، اما میل به گریز لزوماً به آزادی نمیانجامد. گاه فقط شکل دیگری از گرفتارشدن را به همراه دارد.
از این منظر، فیلم با مسئلهای دشوار روبهرو است: چگونه میتوان میل و خشونت را به تصویر کشید، بیآنکه رنج و نابرابری در روابط به منظرهای صرفاً تحریکآمیز تبدیل شود؟ اثر در همهٔ لحظات پاسخ یکدستی به این پرسش نمیدهد. نگاه دوربین به بدنها گاه واقعگرا و بیپیرایه است و گاه خطر آن را دارد که مرز میان مشاهدهٔ انتقادی و بهرهبرداری حسی را مبهم کند.
« میل، وابستگی و مرزهای اخلاقی فیلم رابطهٔ زن و کنزو را به افسانهای عاشقانه تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تنش بخشی از تجربهٔ فیلم است؛ هم نقطهٔ قوت آن بهعنوان اثری ناآرام و بیتعارف، و هم محدودیتی که میتواند تماشایش را دشوار کند. بازیها و حضور زن سرخمو Junko Miyashita در نقش زن سرخمو، مرکز ثقل عاطفی و تصویری فیلم است. شخصیت او رازآلود باقی میماند، اما بازیگر او را به نشانهای تزئینی یا صرفاً معمایی تقلیل نمیدهد.
در حضورش، هم میل دیده میشود و هم خستگی؛ هم تصمیممندی و هم آسیبپذیری. جذابیت نقش در آن است که زن را نمیتوان بهسادگی در قالب قربانیِ محض یا اغواگری محض جای داد. بازی Miyashita این تناقضها را حفظ میکند و به شخصیت کیفیتی انسانی میبخشد، بیآنکه ابهامهای فیلمنامه را کاملاً برطرف کند.
در این فیلم، بازی او از مهمترین عواملی است که صحنههای پراکنده را به یک تجربهٔ عاطفی پیوند میدهد. Renji Ishibashi نیز کنزو را با خشونتی روزمره و زمخت میسازد؛ مردی که بهجای آنکه در کلام یا رفتار خود توضیح روشنی از خویش عرضه کند، از خلال واکنشهایش شناخته میشود. میان بازی او و Miyashita نوعی اصطکاک دائمی وجود دارد: نه هماهنگیِ عاشقانهای آرام، بلکه کشاکشی که گاه از جذابیت و گاه از آزار نیرو میگیرد.
« بازیها و حضور زن سرخمو Junko Miyashita در نقش زن سرخمو، مرکز ثقل عاطفی و تصویری فیلم است. »
قوتها و کاستیها
این کیفیت به رابطهٔ مرکزی فیلم جان میدهد، هرچند تماشاگر را ناگزیر میکند دربارهٔ فاصلهٔ میان کشش و آزار هوشیار بماند. تصویر، دوربین و ریتم فیلمبرداری Yonezo Maeda به جای زیباسازی محیط، بر بافت خام آن تکیه میکند. قابها اغلب حسِ محدودیت را منتقل میکنند و فضای داخلی، بهجای آنکه پناهگاهی امن باشد، به محفظهای برای تشدید تنش بدل میشود.
دوربین در صحنههای نزدیک، بدنها را از زمینهٔ اجتماعیشان جدا نمیکند؛ فرسودگی محیط و فرسودگی رابطه در کنار هم دیده میشوند. این پیوند تصویری سبب میشود فضای چرک فیلم صرفاً آرایشی برای خلق حالوهوا نباشد، بلکه بخشی از معنای آن شود. بااینحال، ریتم فیلم همیشه با شدت و تأثیر تصاویر همراه نیست.
بعضی بخشها بیش از اندازه امتداد مییابند و تکرارِ موقعیتها بهجای آنکه وسواس شخصیتها را عمیقتر کند، از نیروی صحنه میکاهد. فیلم در لحظات مؤثر خود میداند چگونه سکون و مکث را به فشار روانی تبدیل کند؛ در لحظات کمجانتر، همان مکثها کشدار میشوند و حسِ تعلیق یا کشف تازهای نمیآفرینند.
« تصویر، دوربین و ریتم فیلمبرداری Yonezo Maeda به جای زیباسازی محیط، بر بافت خام آن تکیه میکند. »
جمعبندی
این نوسان، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت داستانی روشن دارند، محسوس خواهد بود. جمعبندی «The Woman with Red Hair» اثری ناآرام و عمداً نازیباست که برای جلب همدلی آسان یا عرضهٔ روایتی مرتب تلاش نمیکند. قدرتش در فضای خشن و فرسوده، در بازی پرتنش Junko Miyashita و در پیوندی است که میان محیطِ تیره و روابط آسیبدیده برقرار میکند.
ضعفش نیز در روایت پراکنده، ریتم نابرابر و ابهامی است که همیشه به عمق معنایی تبدیل نمیشود. فیلم تصویری از آدمهایی ارائه میدهد که برای لحظهای از تلخی زندگی میگریزند، اما راهی روشن برای رهایی در اختیار ندارند؛ بااینهمه، پایانبندی و معنای نهاییِ این وضعیت را باید در خود فیلم تجربه کرد.
اثر بیش از آنکه پاسخی قطعی بدهد، تماشاگر را با پرسشی ناراحتکننده رها میکند: آیا میل میتواند پناهگاهی باشد، وقتی جهانِ بیرون و رابطهٔ درون هر دو شکل دیگری از خشونتاند؟
« این نوسان، بهویژه برای تماشاگرانی که انتظار پیشرفت داستانی روشن دارند، محسوس خواهد بود. »
ثبت دیدگاه