نقد و بررسی
نقد جادوگر شهر اُز (The Wizard of Oz) | 1939
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای دربارهٔ راه و خواسته «The Wizard of Oz» با سفری ساده آغاز میشود و به افسانهای دربارهٔ کشف خویشتن گسترش مییابد. دوروتی، دختر جوانی که از جهان آشنای خود جدا میافتد، در سرزمینی غریب با سه همراه روبهرو میشود: مترسکی که در پی خرد است، مردی حلبی که خواهان دل است و شیری که آرزوی شجاعت دارد.
راهی که پیش روی آنهاست، بیش از آنکه صرفاً مسیری برای رسیدن به جادوگر باشد، فرصتی است برای شناختن خود و دیگری. فیلم در ظاهر از الگوی روشن ماجراجویی پیروی میکند: هدفی مشخص، همراهانی بهیادماندنی و مانعی هراسانگیز. اما نیروی ماندگار قصه از اینجا میآید که خواستههای شخصیتها، پرسشهایی آشنا دربارهٔ کفایت، ترس و تعلق را به زبان ساده و خیالانگیز بیان میکنند.
هر یک گمان میکند چیزی بنیادی کم دارد؛ درحالیکه مسیر مشترکشان کمکم نشان میدهد تواناییهایشان شاید از آغاز در وجودشان بوده باشد. فیلم این ایده را با لطافت عرضه میکند، نه با لحنی خطابی. گذار تصویری از واقعیت به خیال یکی از درخشانترین تمهیدهای فیلم، تفاوت بصری میان فضای آغازین و سرزمین اوز است.
تصویرهای خاکستری و محدودِ زندگی روزمره، حالوهوایی فروتن و بسته دارند؛ در برابر، اوز با رنگهایی سرزنده و چشمگیر گشوده میشود. لحظهٔ عبور دوروتی از آستانه، فقط یک جلوهٔ دیداری نیست: تماشاگر نیز همراه او از قلمرو آشنا قدم به جهانی میگذارد که قوانینش هنوز معلوم نیست و هر گوشهاش میتواند شگفتی تازهای پنهان کرده باشد.
« فیلم در ظاهر از الگوی روشن ماجراجویی پیروی میکند: هدفی مشخص، همراهانی بهیادماندنی و مانعی هراسانگیز. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این گذار، حتی برای تماشاگر امروز، قدرت خود را حفظ کرده است. رنگ در این فیلم صرفاً آرایش صحنه نیست؛ بخشی از روایت است و احساس رهایی، سرگشتگی و امکان را به تصویر درمیآورد. تضاد دو جهان بهروشنی طراحی شده، اما آنقدر مؤثر است که به نشانهای سینمایی بدل میشود: از روزمرّگی به خیال، از انضباط به بازیگوشی، و از محدودیت به وسعت.
استفادهٔ فیلم از تکنیک رنگی آن دوره نیز به شکوه بصری اوز کمک میکند، بیآنکه جذابیتش به نمایش فناوری محدود بماند. شخصیتهایی که با نقصهایشان دوستداشتنیاند دوروتی مرکز عاطفی فیلم است. Judy Garland او را نه همچون قهرمانی بینقص، بلکه با ترکیبی از شوق، نگرانی و اراده به تصویر میکشد.
اهمیت دوروتی در این نیست که از ابتدا پاسخ همهچیز را میداند؛ او در وضعیتی ناآشنا قرار میگیرد و ناچار است قدمبهقدم تصمیم بگیرد. پیوند عاطفیاش با توتو نیز به شخصیت گرما میبخشد و وفاداری او را ملموس میکند. مترسک و شیر ترسو سهم بزرگی در سرزندگی فیلم دارند. مترسک با حرکات نامتعارف و شوخیهای جسمانیاش، صحنهها را سبک و پرجنبوجوش میکند؛ شیر نیز با فاصلهٔ میان ظاهر پرهیبت و دلآشوبی درونیاش، سرچشمهٔ طنزی انسانی است.
مرد حلبی در کنار آنها وجهی نرمتر و عاطفیتر به گروه میافزاید. جذابیت این همراهان تنها در شوخیهایشان نیست؛ هر کدام تصویری از انسانیاند که خود را بر پایهٔ کمبودش تعریف میکند، اما در رابطه با دیگران فرصت مییابد معنای دیگری برای خویش پیدا کند. موسیقی؛ حرکتِ دیگرِ روایت آوازها در «جادوگر شهر اوز» از تزئینات جداشدنی فیلم نیستند؛ آنها زبان درونی شخصیتها و ضرباهنگ سفرند.
« این گذار، حتی برای تماشاگر امروز، قدرت خود را حفظ کرده است. »
شخصیتها و اجرا
«Over the Rainbow» دلتنگی و میل به جهانی فراتر از افق روزمره را در لحنی آرام و آرزومندانه جمع میکند. در سوی دیگر، ترانهٔ گروهیِ همراهان، حرکت و رفاقت را به بخشی از تجربهٔ دیداری بدل میسازد. موسیقی Harold Arlen و ترانههای Yip Harburg از عوامل مهمی هستند که عاطفهٔ فیلم را در ذهن نگه میدارند.
بااینحال، همین حضور پررنگ موسیقی برای همهٔ تماشاگران یکسان عمل نمیکند. گاهی آواز و رقص رشتهٔ پیشروی داستان را کند میکند، بهویژه برای کسی که به شیوهٔ روایت موزیکال کلاسیک خو نگرفته باشد. اما در لحظات موفقتر، ترانهها نه توقفی در مسیر، بلکه فرصتی برای مکث و آشکارشدن احساساتاند.
فیلم میان این دو کارکرد در نوسان است: گاه آهنگها جهانش را غنیتر میکنند و گاه به کشآمدن صحنهها میانجامند. طنز و خطر در کنار هم لحن فیلم از آمیختن شوخی با تهدید نیرو میگیرد. مترسک و شیر، با رفتارهای اغراقآمیز و واکنشهای بامزهشان، ماجراجویی را سبکبال نگه میدارند؛ در مقابل، جادوگر بدجنس غرب حضوری دارد که فضای داستان را ناگهان تیرهتر میکند.
این تضاد، به قصه تعادل میبخشد: خطر واقعی احساس میشود، اما چنان سنگین نیست که تمام لذت خیالپردازی را از میان ببرد. فیلم در طراحی جهانش نیز به همین تعادل وفادار است. اوز مکانی است که در آن موجودات و موقعیتهای نامعمول بهسادگی پذیرفته میشوند، اما دوروتی همچنان با واکنشهایی انسانی به آنها پاسخ میدهد.
« Over the Rainbow» دلتنگی و میل به جهانی فراتر از افق روزمره را در لحنی آرام و آرزومندانه جمع میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر همراه او هم میتواند از شگفتیها لذت ببرد و هم از خطرشان نگران شود. در نتیجه، جهان جادویی فقط مجموعهای از صحنههای پرزرقوبرق نیست؛ بستری است برای آزمودن دوستی، تصمیمگیری و اعتماد. ریتم و فاصلهٔ تاریخی ضعف اصلی فیلم در بخشهایی از ریتم آن آشکار میشود. سفر گاهی مکثهای طولانی دارد و تکرار بعضی موقعیتها از شتاب قصه میکاهد.
آوازها و قطعههای نمایشی نیز، هرچند از عناصر محبوب فیلماند، ممکن است برای مخاطبی که با موزیکالهای کلاسیک ارتباط کمتری دارد طولانی به نظر برسند. این کندی بهویژه زمانی محسوس میشود که فیلم پس از یک لحظهٔ پرانرژی، دوباره به الگویی آشنا بازمیگردد. همچنین، شیوهٔ بازی و میزان اغراق در اجراها به سنت سینمایی زمانهٔ فیلم تعلق دارد.
برای برخی تماشاگران، این کیفیت بخشی از جذابیت و افسون اثر است؛ برای برخی دیگر، فاصلهای تاریخی ایجاد میکند و باعث میشود فیلم گاه قدیمیتر از مضمونهایش احساس شود. بااینهمه، جلوههای بصری، شخصیتپردازی روشن و قدرت ترانهها بخش مهمی از این فاصله را کم میکنند. فیلم در سال ۱۹۳۹ ساخته شده و جایگاهش در تاریخ سینما با کیفیت خیالپردازی و استفادهٔ چشمگیرش از رنگ پیوند خورده است.
دوستی و معنای خواستن در دل ماجراجویی، رابطهٔ میان دوروتی و همراهانش مهمتر از مقصد است. هر کدام به امید گرفتن چیزی از جادوگر راه میافتند، اما سفر به آنها فرصتی میدهد تا در عمل نشان دهند چه تواناییهایی دارند و چه اندازه به یکدیگر نیازمندند. فیلم از این راه، مفهوم دوستی را نه با اعلامهای بزرگ، بلکه با همراهی، شوخی، دلسوزی و ایستادن کنار هم میسازد.
« تماشاگر همراه او هم میتواند از شگفتیها لذت ببرد و هم از خطرشان نگران شود. »
قوتها و کاستیها
این نگاه به خواستهها، لایهای تأملبرانگیز به قصهٔ کودکانه میدهد. آیا خرد، قلب یا شجاعت صرفاً چیزهاییاند که باید از بیرون به دست آورد، یا در دل رفتارهای روزمره آشکار میشوند؟ فیلم پاسخ را بهصورت مستقیم به تماشاگر تحمیل نمیکند؛ آن را در مسیر شخصیتها میگنجاند و اجازه میدهد معنا از تجربهٔ مشترکشان پدیدار شود.
از همین رو، قصه برای مخاطب کمسن میتواند ماجرایی سرگرمکننده باشد و برای بزرگسال، حکایتی دربارهٔ تردید و خودشناسی. جمعبندی «The Wizard of Oz» همچنان اثری زنده و خیالانگیز است؛ فیلمی که با گذار فراموشنشدنی از خاکستری به رنگ، شخصیتهای شوخ و دوستداشتنی، و ترانههایی ماندگار، جهانی میسازد که بهسادگی از خاطر نمیرود.
ریتم کند بعضی بخشها و فاصلهٔ سبک اجراییاش با سلیقهٔ امروز میتوانند از روانی تماشا بکاهند، اما هستهٔ عاطفی داستان پابرجا میماند: سفر گاهی بیش از مقصد، همراهان از پاسخهای آماده، و امید از تصورِ امکانهای تازه نیرو میگیرد. فیلم نه فقط دعوتی به تماشای سرزمینی جادویی، بلکه یادآوریِ آرامی است دربارهٔ شجاعتِ ادامهدادن و ارزشی که در پیوند با دیگران پیدا میکنیم.
« این نگاه به خواستهها، لایهای تأملبرانگیز به قصهٔ کودکانه میدهد. »



ثبت دیدگاه