نقد و بررسی
نقد سریال شاهدی برای تعقیب (The Witness for the Prosecution) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی تیرهٔ یک معمای کلاسیک اقتباس تلویزیونی «The Witness for the Prosecution» در سال ۲۰۱۶، داستانی آشنا را به فضایی سردتر و تلختر میبرد. ماجرا با مرگ Emily French، زنی ثروتمند که در خانهٔ شهریاش در لندن کشته شده، آغاز میشود؛ جوانی به نام Leonard Vole در مظان اتهام قرار میگیرد و سرنوشت او به شهادتها، انگیزهها و برداشتهای متضاد گره میخورد.
بااینحال، جذابیت اثر تنها در پرسش سادهٔ «قاتل کیست؟» خلاصه نمیشود. این مجموعه میکوشد نشان دهد چگونه حقیقت، در دادگاه و در روابط انسانی، زیر لایههایی از میل، ترس، منفعت و پیشداوری پنهان میماند. این اثر دو قسمتی، نوشتهٔ Sarah Phelps و به کارگردانی Julian Jarrold، از داستان کوتاه آگاتا کریستی اقتباس شده است.
سازندگان، بهجای آنکه صرفاً سازوکار معمایی قصه را بازسازی کنند، بر تیرگی عاطفی و خشونت نهفته در جهان آن تأکید میگذارند. همین انتخاب، هویت مستقلی برای نسخهٔ تلویزیونی میسازد؛ هرچند گاهی میان توسعهٔ فضای روانشناختی و وفاداری به ضرباهنگ یک داستان معمایی، تعادل کاملی برقرار نمیشود.
فضاسازی و جهان بصری لندن این مجموعه، شهر پرجنبوجوش و باشکوهی نیست که در بعضی درامهای تاریخی به چشم میآید؛ بیشتر به صحنهای خفه و محصور شباهت دارد که آدمهایش در آن راهی برای گریز از گذشته و قضاوت دیگران نمییابند. فضای خانهها، راهروها و مکانهای عمومی با سایه، تیرگی و نوعی اندوه دائمی قاب گرفته شده است.
« بااینحال، جذابیت اثر تنها در پرسش سادهٔ «قاتل کیست؟» خلاصه نمیشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چنین فضاسازیای با داستانی دربارهٔ قتل، دادگاه و بیاعتمادی سازگار است و از همان آغاز به تماشاگر میفهماند که قرار نیست با معمایی سبک و آسوده روبهرو باشد. این انتخاب بصری معمولاً به تعلیق کمک میکند: هر چهره میتواند چیزی را پنهان کند و هر سکوت، بار معنایی پیدا کند. بااینحال، تأکید پیوسته بر تیرگی گاه بیش از اندازه به نظر میرسد.
وقتی تقریباً همهٔ لحظهها در حالوهوایی سنگین و گرفته میگذرند، تفاوت میان اوج و فرود کمرنگ میشود و حس خفگی ممکن است به یکنواختی نزدیک شود. فضای تاریک از نقاط قوت مهم مجموعه است، اما گاه چنان بر تصویر مسلط میشود که فرصت تنفس در روایت را محدود میکند. معمایی که تماشاگر را به مشارکت دعوت میکند ساختار اثر، مخاطب را به تماشاگر منفعلِ یک دادرسی تبدیل نمیکند.
روایت پیوسته اطلاعاتی پیش میکشد که میتوانند برداشت پیشین را تغییر دهند؛ شهادتها، انگیزهها و رفتار شخصیتها یکدیگر را تأیید یا نقض میکنند و تماشاگر ناچار است میان آنها دست به انتخاب بزند. این رفتوبرگشت میان آنچه دیده میشود و آنچه میتوان از آن نتیجه گرفت، موتور تعلیق داستان است.
پیچوخمها بهویژه هنگامی اثرگذارند که صرفاً برای غافلگیری ناگهانی به کار نمیروند، بلکه به اعتماد مخاطب به روایت و شخصیتها دست میاندازند. تماشاگر میتواند تا نزدیکی پایان در حال حدسزدن بماند و هر بار با سرنخی تازه، فرضیهاش را بازبینی کند؛ بیآنکه لازم باشد پایان یا پیچش اصلی افشا شود.
« بااینحال، تأکید پیوسته بر تیرگی گاه بیش از اندازه به نظر میرسد. »
شخصیتها و اجرا
البته همهٔ جابهجاییهای داستانی به یک اندازه قانعکننده نیستند. برخی تغییرات ممکن است برای مخاطبی که به نسخههای دیگر یا تصور مشخصی از قصهٔ کریستی خو گرفته، نامأنوس یا کماثر جلوه کنند. در چنین لحظههایی، غافلگیری بهتنهایی برای جبران فاصلهٔ عاطفی یا منطقی کافی نیست. بازیها و مرکز ثقل انسانی Toby Jones در نقش John Mayhew، وکیل پرونده، به اثر نقطهٔ اتکایی انسانی میدهد.
بازی او بر نمایش آشکار هیجان تکیه ندارد؛ بخش مهمی از تأثیرش در مکثها، خستگی چهره و کشمکش آرام میان وظیفهٔ حرفهای و واکنش شخصی شکل میگیرد. شخصیت او از آن دست قهرمانان پرصلابتی نیست که حضورشان همهچیز را تحت کنترل نشان دهد. همین آسیبپذیری، نقش را باورپذیر میکند و کمک میکند دادگاه تنها میدان جدال حقوقی نباشد، بلکه فضایی برای آشکارشدن فرسودگی و تردید نیز باشد.
Andrea Riseborough در نقش Romaine حضوری رازآلود و چندلایه دارد؛ بازیاش میان نزدیکی و فاصله، اطمینان و ابهام حرکت میکند و به فضای نامطمئن روایت کمک میرساند. Billy Howle نیز Leonard را چنان تصویر میکند که رفتارهایش به آسانی در قالبی قطعی جا نمیگیرند. Kim Cattrall و Monica Dolan در نقشهایی که پیوند مستقیم با زندگی و مرگ Emily French دارند، به داستان وزن اجتماعی میبخشند.
ترکیب بازیگران، بهطور کلی، از توانایی بالایی برخوردار است؛ ولی محدودیت زمان و گاه شتاب روایت اجازه نمیدهد همهٔ شخصیتها به عمق یکسانی برسند. دادگاه، قدرت و نگاه اجتماعی محاکمه در این مجموعه فقط وسیلهای برای ارائهٔ سرنخ نیست. دادگاه فضایی است که در آن، روایت هر فرد میتواند به ابزار دفاع یا حمله بدل شود و اعتبار اشخاص زیر نگاه نهادهای رسمی سنجیده شود.
« البته همهٔ جابهجاییهای داستانی به یک اندازه قانعکننده نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اثر از همین موقعیت برای پرداختن به مسئلهٔ قدرت بهره میگیرد: چه کسی حق دارد سخن بگوید، حرف چه کسی باورپذیر شمرده میشود و پیشداوریهای اجتماعی چگونه بر قضاوت اثر میگذارند؟ این لایهٔ اجتماعی، قصه را از یک سرگرمی صرفاً معمایی فراتر میبرد، هرچند همیشه با ظرافت یکسانی در دل درام تنیده نمیشود.
گاهی مضمونها چنان مستقیم پیش میآیند که از روانی روایت میکاهند؛ گاهی نیز در کشاکش میان شخصیتها و در فضای دادرسی، به شکلی طبیعیتر معنا پیدا میکنند. همین ناهمواری باعث میشود اثر در برخی لحظات بیش از آنکه پیچیدگیهایش را کشف کند، آنها را اعلام کند. ریتم، گسترش داستان و فرصتهای ازدسترفته توسعهٔ یک داستان کوتاه برای روایت تلویزیونی میتواند به شخصیتها و جهان قصه مجال بیشتری بدهد، اما این فرصت در اینجا همیشه به نتیجهای همسنگ نمیرسد.
بعضی بخشها کش میآیند و از شدت تعلیق میکاهند؛ در مقابل، برخی گذرها با چنان شتابی پیش میروند که مخاطب فرصت نمیکند با انگیزهها و دگرگونیهای شخصیتها همراه شود. این دو مشکل در کنار هم تناقضی محسوس میسازند: مجموعه گاه وقت زیادی صرف میکند، اما نه لزوماً برای همان عناصری که بیشترین نیاز را به پرداخت دارند.
خطوط فرعی نیز همیشه به اندازهٔ کافی در مسیر اصلی حل نمیشوند. حضورشان میتواند جهان داستان را گستردهتر و روابط را پیچیدهتر کند، اما اگر پیوندشان با کشمکش مرکزی روشن نباشد، به پراکندگی میانجامد. برخی تغییرات در بازپردازی قصه هم برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود.
« همین ناهمواری باعث میشود اثر در برخی لحظات بیش از آنکه پیچیدگیهایش را کشف کند، آنها را اعلام کند. »
قوتها و کاستیها
بنابراین تجربهٔ تماشای مجموعه ممکن است میان لحظات پرکشش و بخشهایی که از انسجام یا نیروی لازم برخوردار نیستند، نوسان کند. جمعبندی «The Witness for the Prosecution» اقتباسی است که بیش از آنکه در پی بازآفرینی معمایی خوشخیم و سرگرمکننده باشد، به سمت درامی تلخ دربارهٔ ظن، قدرت و شکنندگی حقیقت میرود.
فضای تیره، تعلیق مبتنی بر تردید و بازی درخشان Toby Jones از برجستهترین امتیازهای آناند؛ حضور بازیگرانی چون Andrea Riseborough و Kim Cattrall نیز به جهان اثر کیفیتی چندلایه میدهد. در برابر این قوتها، ریتم نامتوازن، پرداخت ناکافی بعضی شخصیتها و خطوط فرعی کمثمر، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیت قصه یکدست شکوفا شود.
برای علاقهمندان به معماهای روانشناختی و اقتباسهای تیره از آثار کریستی، این مجموعه تجربهای جذاب و گاه گزنده فراهم میکند؛ بهخصوص برای تماشاگرانی که دوست دارند در طول داستان فرضیه بسازند و مدام آن را زیر سؤال ببرند. بهتر است با انتظار یک درام کاملاً بینقص یا بازسازی وفادارانهٔ هر برداشت پیشین به سراغش نرفت.
نیروی اصلی اثر در ابهام و فضای سنگین آن است؛ کاستیهایش نیز از جایی آغاز میشوند که این تاریکی و گسترش داستان، گاه جای پرداخت دقیقتر به آدمهایش را میگیرد.
« بهتر است با انتظار یک درام کاملاً بینقص یا بازسازی وفادارانهٔ هر برداشت پیشین به سراغش نرفت. »



ثبت دیدگاه