نقد و بررسی
نقد The Witch | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای در آستانهٔ فروپاشی «The Witch» یا «Cadı»، ساختهٔ Erman Bostan، وحشت را در دل عمارتی میجوید که بیش از آنکه صرفاً محل وقوع حوادث باشد، به تصویری فشرده از جهانی در حال زوال میماند. داستان در روزگار فروپاشی امپراتوری عثمانی میگذرد؛ دورهای که نظمهای قدیم رو به سستیاند و ترس، شایعه و بدگمانی بهآسانی جای خالی یقین را پر میکنند.
فکریه، زنی جوان که بیمیل به خانهٔ ناصیت نفی افندی قدم میگذارد، با فضایی روبهرو میشود که هر گوشهاش وعدهٔ رازی پنهان میدهد. این موقعیت آغازین، ظرفیت یک درام گوتیک را در خود دارد: عروسی ناخواسته، عمارتی سنگین و تیره، گذشتهای که از زیر خاکستر سربرمیآورد و پرسشی که مرز میان واقعیت و خرافه را مبهم میکند.
فیلم از همان ابتدا میان وحشت روانی و رازگشایی خانوادگی حرکت میکند و میکوشد اضطراب شخصیتها را به نشانهای از اضطراب بزرگتر یک جامعه بدل سازد. قوت ایده روشن است؛ دشواری اصلی، حفظ تمرکز در مسیر پرپیچوخم آن است. فضا و تصویر؛ بهترین دارایی فیلم مهمترین امتیاز اثر، فضاسازی آن است.
« قوت ایده روشن است؛ دشواری اصلی، حفظ تمرکز در مسیر پرپیچوخم آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عمارت با راهروهای تاریک، اتاقهای سنگین و سایههایی که بر چهرهها میافتند، حضوری فعال پیدا میکند؛ گویی معماری خانه نیز در پنهانکاری و سوءظن ساکنان سهیم است. تاریکی در اینجا فقط ابزار ترساندن نیست، بلکه استعارهای از دانستههای ناقص و خاطرات سرکوبشده است. تصویرپردازی تیره، حس انزوا را تقویت میکند و بیننده را در همان وضعیتی قرار میدهد که فکریه تجربه میکند: دیدنِ نشانهها، بیآنکه بتواند بهسادگی معنای نهاییشان را دریابد.
اهمیت این فضا در آن است که فیلم بهجای تکیهٔ پیوسته بر حادثههای ناگهانی، میکوشد از انتظار و ابهام دلهره بسازد. خانه همچون مخزنی از خاطره و شایعه عمل میکند و هر سکوت میتواند حامل تهدید باشد. با این حال، تصویرهای چشمگیر همیشه به تعلیق مؤثر نمیانجامند. گاه زیبایی بصری از پیشرفت دراماتیک جلو میزند و قابها بیش از آنکه وحشت را عمیقتر کنند، بر کیفیت دیداری اثر تأکید میگذارند.
فکریه و بازی قدرت فکریه محور عاطفی فیلم است؛ زنی که در موقعیتی تحمیلی قرار گرفته و باید در خانهای ناآشنا، هم با قواعد بیرونی و هم با ترسهای درونی خود دستوپنجه نرم کند. این جایگاه به فیلم فرصت میدهد تا ازدواج را نه پناهگاه، بلکه میدان قدرت و بیاعتمادی نشان دهد. فکریه در برابر فضایی قرار گرفته که در آن دیگران دربارهٔ حقیقت تصمیم میگیرند، گذشته را روایت میکنند و از او انتظار دارند با روایتهای آماده کنار بیاید.
« تاریکی در اینجا فقط ابزار ترساندن نیست، بلکه استعارهای از دانستههای ناقص و خاطرات سرکوبشده است. »
شخصیتها و اجرا
بازی Buse Meral در انتقال آسیبپذیری و مراقبت دائمی شخصیت مؤثر است؛ نگاهها و مکثهای او بیش از گفتار، احساس محصوربودن را منتقل میکنند. Furkan Andıç نیز به ابهام ناصیت نفی میافزاید، هرچند شخصیت او گاه بیش از آنکه به انسانی چندوجهی بدل شود، کارکردی روایی پیدا میکند: حضوری که باید پرسشبرانگیز بماند.
بازیگران دیگر در ساختن حس خانوادهای ناآرام نقش دارند، اما همهٔ شخصیتها به یک اندازه مجال رشد نمییابند. در نتیجه، شبکهٔ روابط گاهی بیش از آنکه پیچیدگی روانی بسازد، بر تعداد رازها میافزاید. ترس، شایعه و بدگمانی فیلم از عنوان و فضای خود انتظار ژانری روشنی میسازد، اما در عمل بیش از آنکه اثری متکی بر وحشت عامهپسند باشد، به تریلری گوتیک و معمایی نزدیک میشود.
ترس در اینجا از شایعه و تفسیرهای متناقض تغذیه میکند: آیا آنچه در خانه رخ میدهد منشأیی فراطبیعی دارد، یا باید آن را در تاریخ و رفتار آدمها جستوجو کرد؟ همین پرسش میتوانست هستهای نیرومند برای تعلیق باشد. بااینهمه، اثر در برانگیختن هراس پیوسته چندان موفق نیست. فضای مرموز شکل میگیرد، اما بسیاری از لحظات به جای آنکه فشار روانی را انباشته کنند، از کنار آن عبور میکنند.
« بازیگران دیگر در ساختن حس خانوادهای ناآرام نقش دارند، اما همهٔ شخصیتها به یک اندازه مجال رشد نمییابند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر ممکن است کنجکاو بماند، بیآنکه واقعاً احساس کند خطر به او نزدیک شده است. بنابراین تعلیق فیلم بیشتر از جنس میل به دانستن است تا وحشتی که در بدن و حواس رسوب کند. این انتخاب الزاماً کاستی نیست، اما فاصلهٔ میان وعدهٔ ژانری و تجربهٔ واقعی تماشاگر را آشکار میسازد. روایت و مسئلهٔ انسجام پیرنگ فیلم بر کشف رازهای گذشته و گسترش سوءظن در میان ساکنان خانه بنا شده است.
حرکت سنجیدهٔ روایت در بخشهایی به سود اثر کار میکند؛ اطلاعات با شتاب عرضه نمیشوند و فیلم برای شکلگیری تردید مجال میگذارد. از سوی دیگر، این تأخیر زمانی ثمربخش است که هر صحنه به درک تازهای از شخصیتها یا جهان داستان منجر شود. در «The Witch» چنین پیوندی همواره برقرار نمیماند. برخی شاخههای داستان پراکنده به نظر میرسند و تمرکز اثر میان معمای خانوادگی، موقعیت تاریخی و عناصر وحشت تقسیم میشود، بیآنکه این لایهها همیشه در یک مسیر واحد به هم برسند.
در نتیجه، بعضی بخشها حالوهوایی مستقل پیدا میکنند و رشتهٔ عاطفی روایت سست میشود. مسئله فقط کندی نیست؛ کندی میتواند ابزار مؤثری برای ساختن اضطراب باشد. مسئله آن است که در لحظاتی، مکثها بار تازهای به داستان نمیافزایند و اطلاعات نیز به اندازهای منسجم کنار هم قرار نمیگیرند که ایدهٔ مرکزی را قانعکننده پیش ببرند.
« تماشاگر ممکن است کنجکاو بماند، بیآنکه واقعاً احساس کند خطر به او نزدیک شده است. »
قوتها و کاستیها
زمینهٔ تاریخی و میراث گوتیک قرار دادن داستان در واپسین روزگار امپراتوری عثمانی، امکان پیوند دادن بحران یک خانه با بحران نظمی تاریخی را فراهم میکند. خانهٔ قدیمی و خانوادهٔ گرفتار بدگمانی، بهنوعی بازتاب جهانیاند که قواعدش دیگر استوار نیستند. چنین زمینهای میتوانست رابطهٔ روشنی میان فروپاشی سیاسی، تغییر اجتماعی و ظهور خرافه برقرار کند؛ جهانی که در آن، ناتوانی از توضیح رخدادها به شایعه و هراس میدان میدهد.
فیلم از این امکان بهره میگیرد، اما آن را تا پایان به یک نظام معنایی کامل بدل نمیکند. تاریخ بیشتر بهصورت فضایی برای روایت حضور دارد تا نیرویی که در تصمیمها و مناسبات شخصیتها بهطور پیوسته اثر بگذارد. همچنین اسطورهپردازی و قواعد رازآلود داستان آنقدر بسط نمییابند که همهٔ اجزای پیرنگ را به هم پیوند دهند.
اثر از میراث داستانهای گوتیک بهره میبرد، اما گاه میان وفاداری به رمزآلودگی و نیاز به توضیح کافی معلق میماند. جمعبندی «The Witch» فیلمی است با هستهای جذاب و فضایی که بهخوبی ظرفیت سینمایی دارد. عمارت تیره، تصویرپردازی وهمآلود و حضور زنی گرفتار در خانهای پر از روایتهای متناقض، بنیانی مناسب برای یک درام گوتیک فراهم میآورد.
« خانهٔ قدیمی و خانوادهٔ گرفتار بدگمانی، بهنوعی بازتاب جهانیاند که قواعدش دیگر استوار نیستند. »
جمعبندی
بازیها در ساختن حس اضطراب و بیاعتمادی سهم دارند و روند نسبتاً سنجیدهٔ روایت، کنجکاوی را زنده نگه میدارد. اما انسجام ناپایدار، پراکندگی برخی بخشها و ناتوانی در شکلدادن به تعلیقی مؤثر، مانع از آن میشود که ایدهٔ فیلم با نیروی کامل به ثمر برسد. این اثر بیش از آنکه وحشتی فراگیر و کوبنده بسازد، در خاطرهٔ تماشاگر با حالوهوای خانه و رازهای نیمهگشودهاش باقی میماند.
تجربهای دیدنی برای علاقهمندان به فضای گوتیک و معماهای خانوادگی است، هرچند از نظر پیوند پیرنگ و تحقق وعدهٔ ژانری، به ظرفیتهای خود نمیرسد.
« بازیها در ساختن حس اضطراب و بیاعتمادی سهم دارند و روند نسبتاً سنجیدهٔ روایت، کنجکاوی را زنده نگه میدارد. »



ثبت دیدگاه