نقد و بررسی
نقد وحشیها (The Wilds) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای برای بقا و افشاگری «The Wilds» با موقعیتی آشنا آغاز میشود: سقوط هواپیما، جزیرهای دورافتاده و گروهی نوجوان که باید برای زندهماندن راهی پیدا کنند. اما سریال خیلی زود روشن میکند که علاقهاش تنها به خطرهای طبیعت و فنون بقا محدود نیست. جزیره در حکم فضایی بسته برای آزمودن آدمهاست؛ جایی که ترس، گرسنگی و بیپناهی، نقشهایی را که دختران در زندگی عادی به خود گرفتهاند از هم میگسلد.
پرسش مهمتر از اینکه چه کسی آتش روشن میکند یا غذا مییابد، این است که هر یک از آنان زیر فشار چه کسی میشود. سریال از همان آغاز با جابهجایی میان روزهای جزیره و گذشتهی دختران، کنجکاوی میسازد. این رفتوآمد زمانی، قصه را به معمایی چندلایه بدل میکند: هر شخصیت را نخست در شرایط دشوار میبینیم و سپس بهتدریج با زمینههایی آشنا میشویم که رفتار و انتخابهایش را روشنتر میکنند.
روایت، مخاطب را دعوت میکند به داوری شتابزده، اما بعد همان داوری را به پرسش میکشد. جزئیات پازل یکییکی پدیدار میشوند و تصویر کلی، نه فقط از راه اطلاعات تازه، بلکه از راه تغییر نگاه ما به شخصیتها شکل میگیرد. گروهی از شخصیتها، نه یک قهرمان تنها یکی از امتیازهای اصلی سریال، طراحی گروهی آن است.
دختران گرفتار جزیره نسخههای متفاوتی از نوجوانیاند؛ با خلقوخو، طبقهی اجتماعی، خانواده و زخمهایی که به یکدیگر شباهت کامل ندارند. برخی با خشم و طعنه از خود محافظت میکنند، برخی پشت انضباط یا خوشبینی پناه میگیرند و بعضی در سکوت، بیش از آنچه میگویند، به پیرامونشان واکنش نشان میدهند.
« اما سریال خیلی زود روشن میکند که علاقهاش تنها به خطرهای طبیعت و فنون بقا محدود نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوتها بهتدریج از ویژگیهای ظاهری فراتر میروند و به نیروی پیشبرندهی رابطهها بدل میشوند. اهمیت این شخصیتپردازی در آن است که سریال برای همدلی، از مخاطب نمیخواهد همهی دختران را دوستداشتنی یا بیخطا بداند. آنها گاه خودخواه، ناعادلانه یا ناسازگارند؛ اما رفتارشان معمولاً از گذشته و موقعیتشان ریشه میگیرد.
تضاد میانشان هم سرچشمهی کشمکش است و هم امکان شناخت: همکاری در بحران، دوستی را میآزماید و اختلاف، چیزهایی را آشکار میکند که در زندگی معمولی پنهان میماند. همین چندصدایی سبب میشود جزیره به میدان رقابت برای یک قهرمان تبدیل نشود؛ هر دختر سهمی در شکلدادن به قصه دارد. بازیگری و عاطفهی باورپذیر بازیهای گروهی سریال، ستون مهمی برای باورپذیرکردن این جهاناند.
بازیگران باید هم تنش بیرونیِ بقا را منتقل کنند و هم پیچیدگیهای درونی شخصیتها را، بیآنکه هر احساس را با تأکیدی آشکار توضیح دهند. در لحظههای آرامتر، مکثها، نگاهها و تغییر ناگهانی لحن گاه بهاندازهی گفتوگو معنا دارند؛ در لحظههای پرتنش نیز واکنشها عموماً از شخصیتها برمیآیند، نه صرفاً از نیاز داستان به هیجان.
اجرای گروهی همچنین مانع میشود که روایتهای پیشینهای صرفاً اطلاعاتی دربارهی گذشته باشند. آنچه در زندگی پیش از جزیره رخ داده، در بدن و رفتار شخصیتها ادامه پیدا میکند: در بیاعتمادی، نیاز به کنترل، شرم، اندوه یا شیوهی نزدیکشدن به دیگران. بازیها به این پیوند جان میدهند و اجازه میدهند تماشاگر گذشته را نه بهصورت پروندهای جداگانه، بلکه همچون نیرویی حاضر در اکنون تجربه کند.
« این تفاوتها بهتدریج از ویژگیهای ظاهری فراتر میروند و به نیروی پیشبرندهی رابطهها بدل میشوند. »
شخصیتها و اجرا
موسیقی نیز به ساختن فضای عاطفی کمک میکند؛ در کنار لحظههای لطیف، گاهی با لحنی نامتعارف یا شوخطبعانه، از سنگینی بیشازحد موقعیت میکاهد. روایت معمایی و ریتم کشش «The Wilds» مهارت خود را در ایجاد کشش از همان ابتدا نشان میدهد. هر بار که روایت چیزی را دربارهی دختران روشن میکند، پرسش تازهای نیز به میان میآورد.
این الگو مخاطب را به تماشای ادامه ترغیب میکند، اما نقطهی قوت آن فقط در رازپردازی نیست؛ معما بهانهای است برای بررسی فاصلهی میان آنچه آدمها از خود نشان میدهند و آنچه در درونشان میگذرد. بنابراین تعلیق، وقتی بهترین اثر را دارد که با شناخت شخصیتها همراه باشد. بااینحال، همین ساختار گاهی به زیادهروی در تعویق پاسخها میانجامد.
برخی مسیرها بیش از اندازه طول میکشند یا اطلاعات را چنان قطرهچکانی عرضه میکنند که حرکت داستان کند میشود. افزون بر آن، میزان اثرگذاری روایتهای پیشینهای یکسان نیست؛ بعضی گذشتهها عمیقاً با وضعیت کنونی شخصیت پیوند میخورند و بعضی دیگر کمتر از ظرفیت خود بهره میبرند. نتیجه، ریتمی است که در بخشهایی تند و اعتیادآور و در بخشهایی سنگینتر از انتظار میشود.
مضمونهای اجتماعی و محدودیتهایشان در پس ماجرای بقا، سریال به تجربهی دختران نوجوان در جهانی میپردازد که بارها آنها را دستکم میگیرد، دربارهشان تصمیم میگیرد یا از آسیبپذیریشان بهرهبرداری میکند. «The Wilds» به این موضوعها با تفاوتهای فردی نزدیک میشود، نه با یک تصویر یکدست از «دختر نوجوان».
« روایت معمایی و ریتم کشش «The Wilds» مهارت خود را در ایجاد کشش از همان ابتدا نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین انتخاب، مضمونها را ملموستر میکند: قدرت، آسیبپذیری و استقلال برای هر شخصیت معنای خاصی دارد و در هر رابطه به شکلی تازه ظاهر میشود. با وجود این، پیامهای اجتماعی همیشه به ظرافت شخصیتپردازی نیستند. گاهی ایدهی کلی از دل موقعیت و رفتار بیرون میآید، اما گاه دیالوگ یا سازوکار داستان آن را بیش از اندازه آشکار میکند.
همچنین خطرهای جزیره در بعضی لحظهها آنقدر که موقعیت وعده میدهد ملموس نیستند؛ در نتیجه، فاصلهای میان ادعای بقای بیرحمانه و امنیت نسبی برخی صحنهها ایجاد میشود. سریال در بهترین لحظههایش بهجای خطابه، اجازه میدهد مخاطب پیام را از تجربهی شخصیتها دریابد؛ در لحظههای کماثرتر، توضیحدادن جای کشفکردن را میگیرد.
فصل دوم و گسترش جهان داستان فصل نخست هویت روشنی دارد: مجموعهای از دختران که گذشتههایشان بهتدریج آشکار میشود و پیوند میان راز، اعتماد و بقا را شکل میدهند. فصل دوم با افزودن گروهی دیگر و گسترش میدان داستان، میکوشد پرسشها را از زاویهای تازه دنبال کند. این گسترش، از نظر ایده قابلفهم است، اما توازن فصل اول را برهم میزند.
تمرکز روایی تقسیم میشود و خط تازه برای همهی مخاطبان بهاندازهی قصهی دختران گیرایی ندارد؛ بعضی ممکن است آن را افزودهای کمرمق یا مانعی میان خود و شخصیتهایی بدانند که پیشتر با آنها همراه شدهاند. این تغییر، لزوماً به معنای بیارزشبودن فصل دوم نیست؛ اما روشن میکند که جذابیت سریال بیش از هر چیز به کیفیت پرداخت شخصیتها و رابطههایشان وابسته است.
« با وجود این، پیامهای اجتماعی همیشه به ظرافت شخصیتپردازی نیستند. »
قوتها و کاستیها
هرگاه گسترش جهان داستان از این مرکز عاطفی فاصله میگیرد، تعلیق بهتنهایی نمیتواند همان نیروی پیشین را حفظ کند. در کنار این مسئله، کشآمدن بعضی بخشها نیز از تمرکز میکاهد. پایانیافتن مجموعه پس از دو فصل، برای تماشاگرانی که خواهان ادامهی مسیر شخصیتها بودند، حس ناتمامی به جا میگذارد؛ هرچند این فقدان، ارزش تجربهی فصل نخست را از میان نمیبرد.
جمعبندی «The Wilds» در هستهی خود، درامی گروهی دربارهی بقا، زخمهای پنهان و امکان اعتماد در شرایطی دشوار است. نقطهی قوتش را باید در شخصیتهای چندوجهی، بازیهای قانعکننده و روایتی دانست که از آغاز میکوشد مخاطب را درگیر کند. جزیره تنها محل وقوع ماجرا نیست؛ آینهای است که گذشته و ترسهای شخصیتها را در برابرشان قرار میدهد و نشان میدهد بقا فقط به بدن نیرومند وابسته نیست، بلکه به توانایی کنارآمدن با دیگران و با حقیقتهای ناخوشایند نیز بستگی دارد.
در برابر این قوتها، نابرابری ریتم، نازکشدن گاهبهگاه مضمونها و افت نسبی فصل دوم قرار میگیرد. افزودن خط داستانی تازه نیز برای همه به یک اندازه موفق نیست و میتواند از تمرکز بر دخترانی بکاهد که جذابیت اصلی مجموعه را ساختهاند. بااینهمه، فصل نخست اثری گیرا و عاطفی از آب درمیآید؛ سریالی که رازهایش برای کشاندن مخاطب به ادامهی تماشا سودمندند، اما آنچه در ذهن میماند بیش از هر چیز تفاوت شخصیتها و پیوندهای شکنندهای است که در دل بحران میانشان شکل میگیرد.
« در کنار این مسئله، کشآمدن بعضی بخشها نیز از تمرکز میکاهد. »



ثبت دیدگاه