نقد و بررسی
نقد The Wild Goose Lake | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نئونوآر در اقلیمِ تعقیب «The Wild Goose Lake» ساختهٔ Diao Yinan، تریلری جنایی است که بیش از آنکه به دنبال بازآفرینی خطی و سرراست یک داستان فرار باشد، تماشاگر را در اقلیم ذهنیِ گریز غوطهور میکند. اشتباهی مرگبار، خلافکاری را میان پلیس و باندهای رقیب گرفتار میسازد؛ اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که مسئله فقط زندهماندن نیست.
هر برخورد، هر مکث و هر مسیر فرعی، پرسشی دربارهٔ اعتماد، منفعت و امکان رهایی پیش میکشد. روایت در ووهان و پیرامون دریاچهای قانونگریز میگذرد؛ شهری که در آن، خیابانها و بازارها نه پسزمینهای خنثی، بلکه بخشی از سازوکار تعقیباند. فیلم به سنت نئونوآر نزدیک است، اما به بازسازیِ صرفِ عناصر آشنای این ژانر بسنده نمیکند.
تاریکی، باران، آدمهای حاشیهنشین و رابطههای مبهم در آن حضور دارند، ولی روایت را نوعی بیقراری و گاه بازیگوشی غریب از قالب مألوف بیرون میبرد. نتیجه اثری است که بیشتر از آنکه ما را به حل معمایی دقیق دعوت کند، در فضای ناپایدار و ناآرام خود نگه میدارد. شهری که در تاریکی نفس میکشد مهمترین دستاورد فیلم، آفرینش جهانی بصری است که در حافظه میماند.
« هر برخورد، هر مکث و هر مسیر فرعی، پرسشی دربارهٔ اعتماد، منفعت و امکان رهایی پیش میکشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نورهای نئونی صورتی و سبز، چراغهای سرد هتلها و بازتاب رنگها بر سطوح خیس، محیطی میسازند که هم واقعی به نظر میرسد و هم اندکی از واقعیت فاصله دارد. این نورپردازی صرفاً آرایش تصویر نیست؛ گویی هر رنگ، نشانی از موقعیت ناپایدار آدمهاست: پناهگاههایی که امن نیستند و تاریکیهایی که همیشه تهدید نمیکنند، اما هیچگاه آسودگی هم نمیآورند.
دوربین نیز این حس محاصره را تقویت میکند. گذر از کوچههای باریک، بازارهای شلوغ و فضاهای نیمهمتروک، اغلب با حرکتی دنبالکننده همراه است که تماشاگر را به فاصلهای نزدیک از شخصیتها میبرد. در نتیجه، تعقیب فقط کنش داستانی نیست؛ به تجربهای جسمانی بدل میشود. دوربین انگار در ازدحام به دنبال راه خروج میگردد و هر پیچ میتواند ما را به خطر یا بنبست تازهای برساند.
این نگاه بصری در بهترین لحظهها، جای توضیحهای روایی را میگیرد و اضطرابی را منتقل میکند که کلمات از بیانش ناتواناند. روایت تکهتکه و تعلیقِ بیقرار داستان با اطلاعاتی کامل و مرتب پیش نمیرود. بخشی از گذشته و انگیزهها بهتدریج آشکار میشوند و تماشاگر باید رابطهٔ میان آدمها و رخدادها را از میان نشانههای پراکنده بازسازی کند.
« دوربین نیز این حس محاصره را تقویت میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب با جهان فیلم تناسب دارد: شخصیتها نیز در فضایی زندگی میکنند که حقیقت در آن بهندرت یکجا و بیابهام در دسترس است. بااینحال، روش روایی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. گاهی ابهام به تعلیق بدل میشود، اما گاهی همان ابهام صرفاً دنبالکردن ماجراها را دشوار میسازد. تعداد زیاد شخصیتها و جابهجایی میان گروههای مختلف، بهویژه در بخشهایی که تعقیبکنندگان و واسطهها وارد صحنه میشوند، ممکن است تمرکز مخاطب را پراکنده کند.
فیلم از تماشاگر میخواهد با دقت نگاه کند و از کنار جزئیات نگذرد؛ ولی همهٔ جزئیات به یک اندازه ضروری یا روشنگر نیستند. در نتیجه، مرز میان پیچیدگیِ آگاهانه و آشفتگی روایی گاهی باریک میشود. این ضعف در بخشهایی که روایت به حرکت و کنش تکیه دارد کمتر به چشم میآید، اما در لحظههای آرامتر میتواند ریتم را فرسوده کند.
خشونت، حرکت و طنز ناگهانی صحنههای درگیری از نقاط قوت برجستهٔ فیلماند. خشونت در اینجا فقط وسیلهای برای بالا بردن هیجان نیست؛ گاه با قطعهای ناگهانی، قاببندیهای نامتعارف و لحظههایی کوتاه که بهطرزی غریب اغراقآمیز میشوند، شکلِ اجرایی پیدا میکند. درگیریها میتوانند ناگهان از جدیتی تلخ به حالوهوایی نزدیک به مضحکه بلغزند، بیآنکه خشونتشان کاملاً بیاثر شود.
« بااینحال، روش روایی همیشه به سود فیلم عمل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین نوسان، تماشاگر را از واکنش مطمئن محروم میکند: نمیداند باید بخندد، مضطرب شود یا از خشونتی که پیش چشمش است روی برگرداند. این ترکیب از ناهمگونیهای فیلم است؛ ترکیبی که گاهی تازه و جسورانه به نظر میرسد و گاهی از پیوندی محکم با مسیر اصلی داستان برخوردار نیست. لحظههای عجیبوغریب و طنزآمیز، جهان فیلم را از یکنواختیِ یک تعقیبوگریز تلخ نجات میدهند، اما همیشه به عمق شخصیتها نمیافزایند.
گاه بیشتر همچون خصلت یک جهان نامعقول عمل میکنند؛ جهانی که در آن آدمها با خطرهایی جدی روبهرو هستند، اما خودِ موقعیتها چنان غریباند که واقعیت حالتی کجومعوج پیدا میکند. شخصیتهایی پشت پردهٔ راز مرکز داستان، مردی فراری است که خطایش او را به هدف همزمان قانون و تبهکاران بدل کرده است؛ در کنار او زنی قرار دارد که حضورش بیش از آنکه آرامش بیاورد، ابهام و احتمال خطر را به صحنه میافزاید.
رابطهٔ میان این دو بر پایهٔ اعتماد شکل نمیگیرد، بلکه در فضایی از احتیاط، نیاز و حسابگری پیش میرود. همین فاصله، برای ساختن تعلیق سودمند است: هر گفتوگو ممکن است حامل معنایی پنهان باشد و هر همکاری میتواند به معاملهای شکننده تبدیل شود. بازیها به فضای کنترلشدهٔ اثر کمک میکنند.
« رابطهٔ میان این دو بر پایهٔ اعتماد شکل نمیگیرد، بلکه در فضایی از احتیاط، نیاز و حسابگری پیش میرود. »
قوتها و کاستیها
بازیگرها اغلب احساسات را بهصورت آشکار و مستقیم عرضه نمیکنند؛ نگاهها، مکثها و حرکتهای کوچک بار زیادی از معنای صحنه را بر دوش میکشند. بااینهمه، خویشتنداری بازیها و فاصلهگذاری کارگردانی گاهی مانع شکلگیری پیوندی عاطفی میشود. ما میتوانیم از خطر پیرامون شخصیتها آگاه باشیم، اما الزاماً رنج یا امیدشان را به همان اندازه از درون تجربه نمیکنیم.
شخصیتها در ذهن میمانند، اما همیشه به آدمهایی بدل نمیشوند که سرنوشتشان برای تماشاگر اهمیت عمیقی پیدا کند. ریتم و فاصلهٔ عاطفی فیلم در لحظههای پرتحرک، با رفتوآمد میان مکانها و برخوردهای ناگهانی، انرژی زیادی دارد؛ اما این نیرو در سراسر اثر یکدست نیست. بعضی بخشها مکثهایی طولانی دارند و پیشروی داستان کند میشود.
چنین کندیای میتواند با حالوهوای گرم، مرطوب و خفهٔ فیلم هماهنگ باشد؛ گویی خودِ زمان نیز زیر فشار محیط از حرکت بازمیماند. بااینحال، وقتی مکثها به اطلاعات تازه یا شناخت بیشتر از شخصیتها منتهی نمیشوند، بهجای ایجاد تعلیق، حس کشآمدن پیدا میکنند. همین فاصلهٔ عاطفی، اثرگذاری لحظههای پرتنش را نیز دوگانه میکند.
« بااینهمه، خویشتنداری بازیها و فاصلهگذاری کارگردانی گاهی مانع شکلگیری پیوندی عاطفی میشود. »
جمعبندی
طراحی صحنه و نور، مخاطب را در دل موقعیت قرار میدهد، اما پرداخت محدود آدمها اجازه نمیدهد این نزدیکی بصری همیشه به همدلی تبدیل شود. ازاینرو، ممکن است تماشاگر از مهارت صحنهای یک درگیری به وجد آید، بیآنکه سرنوشت کسانی را که در آن گرفتارند با تمام وجود دنبال کند. این شکاف میان هیجانِ دیداری و درگیریِ احساسی، هم یکی از ویژگیهای سبکی فیلم است و هم از محدودیتهای آن.
جمعبندی «The Wild Goose Lake» فیلمی است که بیش از هر چیز با فضا، نور و حرکت خود سخن میگوید. جهان نئونی و بارانخوردهاش، صحنههای درگیریِ خوشساخت و آمیختن خشونت با لحظههای نامتعارف، آن را به تجربهای بصری و گاه غافلگیرکننده بدل میکنند. در مقابل، روایت پراکنده، ریتم ناهموار و شخصیتهایی که فاصلهٔ عاطفی خود را حفظ میکنند، ممکن است مانع همراهی کامل با داستان شوند.
این اثر برای تماشاگرانی که سینمای جنایی را نه فقط بهخاطر گرهگشایی قصه، بلکه بهخاطر فضا، لحن و زبان تصویر دنبال میکنند، جذابیت ویژهای دارد. اما اگر انتظار روایتی روشن، ضرباهنگی پیوسته و شخصیتپردازی عمیق وجود داشته باشد، تجربه میتواند ناهموار باشد. فیلم در خاطره بیشتر با رنگها و موقعیتهای تصویریاش باقی میماند تا با پیوندی عاطفی با آدمهایش؛ و همین، هم امضای آن است و هم مرز اثرگذاریاش.
« این شکاف میان هیجانِ دیداری و درگیریِ احساسی، هم یکی از ویژگیهای سبکی فیلم است و هم از محدودیتهای آن. »
ثبت دیدگاه