نقد و بررسی
نقد The Widow of Saint-Pierre | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای میان حکم و وجدان فیلم «بیوهٔ سنپیر» ساختهٔ پاتریس لوکنت، در ظاهر درامی تاریخی دربارهٔ قتل، محاکمه و انتظار برای اجرای حکم است؛ اما نیروی اصلی آن نه در معمای جنایت، بلکه در فاصلهای قرار دارد که میان قانون رسمی و داوری اخلاقی مردم دهان باز میکند. ماجرا در جزیرهای دورافتاده در میانهٔ قرن نوزدهم میگذرد: نیل اوگوست، ماهیگیری که پس از قتلی به اعدام محکوم شده، باید تا رسیدن گیوتین و جلاد در بازداشت بماند.
همین تأخیرِ اداری، زمان لازم را برای شکلگیری رابطهای نامتعارف فراهم میکند؛ رابطهای که بهتدریج پرسش فیلم را از «چه مجازاتی سزاوار اوست؟» به «آیا قانون، وقتی از وجدان جدا میشود، همچنان عدالت است؟» تغییر میدهد. لوکنت در روایت خود از هیجانسازی معمول یک درام قضایی فاصله میگیرد.
او نه بر روند محاکمه تمرکز میکند و نه میکوشد مخاطب را با گرهافکنیهای پیدرپی به دنبال پاسخهای فوری بکشاند. در عوض، داستان را بر مکث، انتظار و دگرگونیهای کوچک بنا میکند. محکومیت اوگوست از همان آغاز همچون سایهای بر همهچیز حضور دارد؛ سایهای که حتی لحظات آرام و روزمره را نیز رنگی از تهدید و اندوه میبخشد.
فیلم دربارهٔ سرنوشت شخصیتها حکم قطعی صادر نمیکند، بلکه از تماشاگر میخواهد در کنار آنها با پرسش دشوار مسئولیت و بخشایش روبهرو شود. شفقت در برابر سازوکار قانون قلب اخلاقی فیلم در کشمکش میان همدلی فردی و اقتدار نهادی شکل میگیرد. مادام لا، همسر سروان، به محکومی نزدیک میشود که جامعه او را پیشاپیش در جایگاه «جنایتکار» تثبیت کرده است.
« لوکنت در روایت خود از هیجانسازی معمول یک درام قضایی فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
توجه او به اوگوست نه از سر سادهانگاری دربارهٔ جرم، بلکه از این باور سرچشمه میگیرد که انسان را نمیتوان برای همیشه به بدترین کنش زندگیاش فروکاست. او در رفتار و سرگذشت مرد محکوم امکان تغییر را میبیند؛ امکانی که دستگاه اداری جزیره، با تکیه بر حکم صادرشده، برای خود موضوعیت نمیشناسد.
فیلم در این تقابل، پرسشی مهمتر از بیگناهی یا گناهکاری فرد طرح میکند: آیا پذیرش مسئولیت میتواند درک ما از مجازات را دگرگون کند؟ قانون در روایت لوکنت بیشتر به شکل مجموعهای از رویهها و مقامها ظاهر میشود تا صدایی برخوردار از خرد اخلاقی. حکم صادر شده، پس باید اجرا شود؛ حتی اگر اجرای آن به تأخیر افتاده باشد و حتی اگر زندگی روزمرهٔ جزیره تصویر پیچیدهتری از محکوم پیش چشم مردم بگذارد.
همین خشکی، بیآنکه فیلم به خطابهای مستقیم تبدیل شود، مجازات اعدام را به موضوع اصلی تأمل بدل میکند. مادام لا و سروان؛ دو صورت متفاوت عشق شخصیت مادام لا صرفاً وسیلهای برای پیشبرد سرنوشت اوگوست نیست. او نیرویی مستقل در جهان فیلم دارد: مهربانیاش را به کنشی فعال بدل میکند و در برابر عادتها و مرزهای پذیرفتهشده میایستد.
بازی ژولیت بینوش بر همین ظرافت استوار است. او احساسات شخصیت را آشکارا به نمایش نمیگذارد؛ توجه، مکث و نگاههایش گاه بیش از گفتوگوها معنا دارند. از این رو، شفقت مادام لا نه عاطفهای تزئینی، بلکه نوعی تصمیم اخلاقی است؛ تصمیمی که پیامدهایش از محدودهٔ رابطهٔ او با محکوم فراتر میرود.
« قانون در روایت لوکنت بیشتر به شکل مجموعهای از رویهها و مقامها ظاهر میشود تا صدایی برخوردار از خرد اخلاقی. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، سروان با بازی دانیل اوتوی قرار دارد؛ مردی که اقتدار نظامیاش با وفاداری عمیق به همسرش درآمیخته است. رابطهٔ این دو، ستون پنهان عاطفی فیلم را میسازد. سروان میان فرمانبری و همراهی با زنی که دوستش دارد گرفتار میشود، اما فیلم این کشمکش را به تقابل سادهٔ مردی سختگیر با زنی آرمانگرا تقلیل نمیدهد.
اوتوی در سکوت و خویشتنداری، مردی را تصویر میکند که میکوشد میان وظیفه و وجدان تعادل برقرار کند، بیآنکه همیشه بداند این تعادل ممکن است یا نه. همین پیوند، ماجرای اوگوست را از روایتی صرفاً اجتماعی به درامی دربارهٔ عشق، اعتماد و هزینهٔ همدستی اخلاقی تبدیل میکند. نیل اوگوست و مسئلهٔ دگرگونی نیل اوگوست در آغاز، بیش از آنکه به شکل شخصیتی با جهانی درونیِ کاملاً گشوده عرضه شود، در مقام محکومی ظاهر میشود که دیگران دربارهاش داوری میکنند.
فیلم بهتدریج او را از این جایگاه بیرون میآورد و نشان میدهد که چگونه کار، یادگیری و ارتباط با مردم میتواند تصویری متفاوت از او بسازد. امیر کوستوریتسا این تغییر را با حضوری زمخت و کمپیرایه پیش میبرد؛ بازیاش بر حرکات و واکنشهای مستقیم تکیه دارد و در برابر ظرافت آرام بینوش و اوتوی، کیفیتی جسمانی و زمینی به فیلم میبخشد.
بااینحال، یکی از دشواریهای مهم روایت نیز همینجاست. دگرگونی اوگوست و پذیرفتهشدنش در میان اهالی، در بعضی لحظات سریعتر از آن پیش میرود که فیلم فرصت کافی برای باورپذیرکردنش فراهم کرده باشد. مردی که بهتازگی مرتکب قتلی شده، بهتدریج در زندگی جمعی جزیره نقش پیدا میکند؛ اما گذار از هراس و بدگمانی به اعتماد عمومی گاهی بیشتر به نیاز تمثیلی داستان خدمت میکند تا به پیچیدگی واقعی مناسبات اجتماعی.
« رابطهٔ این دو، ستون پنهان عاطفی فیلم را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این جهت بر ایدهٔ رستگاری تأکید میگذارد، ولی همهٔ مراحل روانی و اجتماعی آن را به یک اندازه نمیکاود. جزیره، سرما و زبان تصویر سنپیر در فیلم فقط محل وقوع ماجرا نیست؛ بخشی از نیروی معنایی آن است. جزیره با دورافتادگی، سرمای محسوس و چشماندازهای خاموشش، جهانی کوچک میسازد که در آن هیچ شخصیت یا تصمیمی بهآسانی از نگاه دیگران پنهان نمیماند.
محدودیت جغرافیایی، به محدودیت اخلاقی و اجتماعی نیز بدل میشود: مردم ناگزیرند با محکوم، با مقامهای جزیره و با انتخابهای خودشان زندگی کنند. انتظار برای رسیدن ابزار اجرای حکم، در چنین فضایی به تعلیقی طولانی و ملموس تبدیل میشود. تصویربرداری ادواردو سرا با رنگهای سرد و قابهایی سنجیده، این حس را تقویت میکند.
دریا و سکونتگاههای جزیره گاه چنان زیبا به نظر میرسند که زیباییشان با خشونت نهفته در ماجرا تضادی گزنده پیدا میکند. فیلم از منظره برای تزئین استفاده نمیکند؛ طبیعت، فاصله و تنهایی را محسوس میسازد و حالوهوایی شاعرانه، اما اندوهناک به روایت میبخشد. در این میان، گیوتینِ غایب نیز حضوری نمادین دارد: چیزی که هنوز نرسیده، اما سایهاش از پیش بر زندگی همه افتاده است.
ریتم آرام و نمادپردازی آهستگی فیلم با موضوع آن پیوند دارد. انتظار برای اجرای حکم، در ساختار روایت نیز بازتاب مییابد و زمان را کشدار میکند. این انتخاب به ساختهشدن فضای تأملی کمک میکند، اما گاه از کشش دراماتیک میکاهد. برخی صحنهها بیش از آنکه وضعیت تازهای بیافرینند، حالوهوای موجود را تکرار میکنند؛ برای تماشاگری که انتظار روایتی پرحادثه دارد، این مکثها ممکن است به کندی تعبیر شود.
« فیلم از این جهت بر ایدهٔ رستگاری تأکید میگذارد، ولی همهٔ مراحل روانی و اجتماعی آن را به یک اندازه نمیکاود. »
قوتها و کاستیها
در مقابل، همین صبر روایی فرصت میدهد تا تغییرهای کوچک در رابطهٔ شخصیتها اهمیت پیدا کنند. نمادپردازی فیلم نیز همیشه به یک اندازه طبیعی نیست. تقابل میان بخشایش و مجازات، و میان زندگی روزمره و ابزار مرگ، گاه چنان آشکار میشود که ظرافت خود را از دست میدهد. فیلم در بهترین لحظات، معنا را از رفتار و فضا بیرون میکشد؛ در لحظاتی دیگر، نشانهها بیش از اندازه به چشم میآیند و به نظر میرسد اثر بر تفسیر موردنظرش اصرار میورزد.
پایانبندی نیز، بیآنکه لازم باشد جزئیاتش آشکار شود، از همین گرایش به ایجاز و تأکید نمادین اثر میپذیرد و ممکن است برای برخی تماشاگران اندکی تخت یا کمپرداخت جلوه کند. جمعبندی «بیوهٔ سنپیر» درامی انسانی و تأملبرانگیز است که بهجای داوری آسان دربارهٔ گناه، رستگاری و مجازات، تماشاگر را با پرسشهایی اخلاقی تنها میگذارد.
ارزش فیلم بیش از هر چیز در بازیهای خویشتندار، رابطهٔ عاطفی پیچیدهٔ مادام لا و سروان، و فضاسازی سرد و شاعرانهٔ جزیره نهفته است. روایت در پرداخت دگرگونی اوگوست گاه شتابزده میشود و ریتم آرام و نمادپردازی آشکارش ممکن است همه را با خود همراه نکند؛ بااینحال، این کاستیها هستهٔ عاطفی اثر را از میان نمیبرند.
فیلم در نهایت دربارهٔ این است که شفقت، حتی وقتی قادر به تغییر حکم نیست، میتواند نگاه ما به انسانِ محکوم را دگرگون کند.
« در مقابل، همین صبر روایی فرصت میدهد تا تغییرهای کوچک در رابطهٔ شخصیتها اهمیت پیدا کنند. »



ثبت دیدگاه