نقد و بررسی
نقد مرد حصیری (The Wicker Man) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای که وعدهٔ راز میدهد نسخهٔ سال ۲۰۰۶ از «The Wicker Man» با ایدهای آشنا اما بالقوه نیرومند آغاز میشود: کلانتری برای یافتن دختری ناپدیدشده راهی جزیرهای دورافتاده میشود؛ مکانی که ساکنانش رفتاری بسته و آیینهایی نامأنوس دارند. همین چارچوب، از همان ابتدا امکان شکلگیری تعلیقی مؤثر را فراهم میکند.
جزیره نه صرفاً پسزمینهٔ ماجرا، بلکه نیرویی فعال در آن است: محدودهای جداافتاده که ورود به آن، قواعد معمول جهان بیرون را به حالت تعلیق درمیآورد. فیلم در صحنههای نخست میکوشد این احساس را با سکوت، نگاههای مبهم و واکنشهای طفرهآمیز اهالی بسازد. در نتیجه، تماشاگر همراه با کلانتر به پرسشهایی روبهرو میشود که پاسخ روشنی ندارند: چه چیزی پنهان میشود؟
چرا مردم جزیره چنین رفتار میکنند؟ و آیا ناپدیدشدن دختر فقط یک پروندهٔ پلیسی است؟ این پرسشها بهخودیخود جذاباند و فیلم در آغاز، فضای کافی برای کنجکاوی فراهم میکند. مشکل آن است که این ظرفیت بهتدریج به روایتی منسجم و رو به گسترش تبدیل نمیشود و گاهی جای پیشروی داستان را تکرار همان حس رازآلود میگیرد.
فضای وهمآلود و ناپایدار از مهمترین امتیازهای فیلم، ساختن محیطی است که در آن امر روزمره اندکی غریب و تهدیدآمیز به نظر میرسد. جزیره با مناسبات بسته و باورهای متفاوتش، حس بیگانگی ایجاد میکند؛ اما این بیگانگی نه فقط از آیینهای ساکنان، بلکه از مواجههٔ شخصیت اصلی با جامعهای ناشناخته شکل میگیرد.
« همین چارچوب، از همان ابتدا امکان شکلگیری تعلیقی مؤثر را فراهم میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او وارد فضایی میشود که زبان اجتماعی آن را نمیشناسد: پاسخهای ساده ممکن است معنایی پنهان داشته باشند و رفتارهای عادی نیز در نظرش مشکوک جلوه کنند. این فضا در لحظاتی به سود فیلم کار میکند. تماشاگر نمیداند باید به برداشت کلانتر اعتماد کند یا احتمال دهد که ترس و آشفتگی او، ماجرا را از واقعیت دور کرده است.
با این حال، فیلم در حفظ این ابهام همیشه موفق نیست. گاهی بهجای آنکه نشانهها به شکلی حسابشده کنار یکدیگر قرار گیرند، صرفاً بر عجیببودن موقعیت تأکید میشود. حاصل، لحظاتی است که بیشتر نامعمولاند تا واقعاً هراسآور؛ و میان رمزآلودگی سازنده و آشفتگی بیهدف، مرز روشنی دیده نمیشود.
نیکلاس کیج؛ حضوری پرانرژی و مهارنشده بازی نیکلاس کیج از عناصر اصلی تجربهٔ تماشای فیلم است. او کلانتر را با شدتی آشکار بازی میکند: خشم، اضطراب و درماندگی شخصیت اغلب در چهره و حرکات او به شکل پررنگی جلوه میکنند. این انرژی با موقعیت روایی تناسب دارد؛ مردی که خود را در محیطی ناآشنا و بالقوه خطرناک میبیند، میتواند واکنشهایی تند و اغراقآمیز نشان دهد.
کیج نیز از هیچیک از این واکنشها عقب نمیکشد. اما شدت بازی همیشه به عمق شخصیت کمک نمیکند. هنگامی که صحنه به خویشتنداری یا مکث نیاز دارد، اجرا گاه همچنان در سطح هیجان بیرونی باقی میماند. به این ترتیب، برخی لحظهها بیش از آنکه اضطراب درونی کلانتر را منتقل کنند، بر نمایش پرحرارت آن تأکید دارند.
« این فضا در لحظاتی به سود فیلم کار میکند. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب میتوانست با هدایت دقیقتر به بخشی از لحن نامتعارف فیلم بدل شود، اما کارگردانی اغلب نمیتواند تصمیم بگیرد این انرژی را در چارچوب تریلری جدی مهار کند یا به سوی کمدی سیاه ببرد. به همین سبب، کیج گاه فیلم را بهتنهایی در مرکز توجه نگه میدارد، بیآنکه همیشه با جهان اثر هماهنگ شود.
تعلیق و روایتِ پرپیچوخم فیلم از یک معمای ساده آغاز میکند، اما بهتدریج میکوشد دامنهٔ آن را گسترش دهد. این تصمیم در اصل مناسب است؛ زیرا راز جزیره میتواند فراتر از سرنوشت یک دختر باشد و به ساختار قدرت، باورهای جمعی و نسبت میان فرد و جامعه برسد. افزودهشدن نشانهها و شخصیتهای رازآمیز نیز تماشاگر را وامیدارد که برداشتهایش را مرتب بازبینی کند.
در چند نقطه، فیلم با تغییر مسیر انتظار، حس غافلگیری ایجاد میکند و همین بیثباتی، اثر را بهیادماندنیتر از یک معمای معمولی میسازد. با این همه، انباشت نشانهها همیشه به انسجام نمیانجامد. روایت گاهی از یک سرنخ به سرنخ دیگر میپرد، بیآنکه پیوند میان آنها به اندازهٔ کافی روشن یا از نظر دراماتیک قانعکننده باشد.
بعضی شخصیتها بیشتر برای حفظ ابهام حضور دارند تا آنکه بهعنوان افرادی مستقل و باورپذیر شکل بگیرند. در نتیجه، تماشاگر ممکن است بهجای آنکه از کنار هم گذاشتن جزئیات لذت ببرد، درگیر این پرسش شود که فیلم دقیقاً چه لحنی را دنبال میکند و کدام بخش از آشفتگیِ داستان، انتخابی آگاهانه است.
« به همین سبب، کیج گاه فیلم را بهتنهایی در مرکز توجه نگه میدارد، بیآنکه همیشه با جهان اثر هماهنگ شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز ناخواسته و بحران لحن یکی از دشوارترین جنبههای «The Wicker Man» این است که همزمان میخواهد هراسآور، رازآلود و گاه خندهدار باشد. ترکیب این لحنها میتواند به فیلم شخصیتی متمایز بدهد، اما تنها وقتی که گذار میان آنها دقیق باشد. اینجا شوخیها و موقعیتهای طنزآمیز اغلب نه به تعلیق عمق میدهند و نه از فضای تیرهٔ اثر گرهگشایی میکنند.
بسیاری از آنها میان دو حالت معلق میمانند: آنقدر سنجیده نیستند که طنزی مؤثر بسازند و آنقدر مهارشده هم نیستند که در خدمت وحشت قرار گیرند. همین ناپایداری میتواند تماشاگر را به واکنشی دوگانه برساند. لحظهای ممکن است فیلم را جدی بگیرد و لحظهای بعد، با صحنهای مواجه شود که ناخواسته خندهدار به نظر میرسد.
چنین وضعی برای بعضی بینندگان بخشی از جذابیت اثر است؛ فیلم بهسبب همین غرابت از ذهن بیرون نمیرود. برای برخی دیگر، این گسست مانع شکلگیری ترس و همدلی میشود. شوخیها نیز عموماً بهاندازهای اثرگذار نیستند که بار سرگرمکنندگی مستقلی به دوش بکشند؛ در نتیجه، ممکن است در مقایسه با خودِ فیلم، بیشتر در خاطره بمانند تا در لحظهٔ تماشا.
در سایهٔ نسخهٔ پیشین فیلم سال ۲۰۰۶ بازآفرینیِ اثری بریتانیایی به همین نام است، اما داستان را به جزیرهای در شمالغربی اقیانوس آرام منتقل میکند و در کنار تغییر فضای جغرافیایی، مسیر تازهای برای روایت برمیگزیند. همین نسبت، تماشای آن را برای مخاطبانی که نسخهٔ پیشین را میشناسند پیچیده میکند: فیلم باید هم بهتنهایی تجربهای قابلدفاع بسازد و هم با میراث اثری شناختهشده روبهرو شود.
« ترکیب این لحنها میتواند به فیلم شخصیتی متمایز بدهد، اما تنها وقتی که گذار میان آنها دقیق باشد. »
قوتها و کاستیها
این بازآفرینی در برخی عناصر، آشکارا به دنبال هویتی متفاوت است، اما در ساختن جهانی که کاملاً مستقل و همسنگ ایدهٔ مرکزیاش باشد، به دشواری برمیخورد. برای تماشاگر ناآشنا با نسخهٔ پیشین، اثر را میتوان معمایی نامتعارف با بازیگری بسیار پرانرژی و لحنی لغزان دید. آگاهی از پیشینهٔ آن، حساسیت مخاطب را نسبت به انتخابهای اقتباسی بیشتر میکند، اما برای فهم ضعفها و امتیازهای نسخهٔ جدید ضروری نیست.
پرسش اصلی این نیست که فیلم تا چه اندازه وفادار مانده، بلکه این است که آیا انتخابهای خودش را به روایتی منسجم تبدیل میکند یا نه. پاسخ، در بهترین لحظات مثبت و در بسیاری از لحظات دیگر مردد است. جمعبندی «The Wicker Man» فیلمی است که بیش از آنکه با اجرای بینقص معمایش به خاطر سپرده شود، بهسبب ناهمواریها و تضادهایش در ذهن میماند.
جزیرهٔ رازآلود، نقطهٔ آغاز مناسبی برای تعلیق است و بازی پرحرارت نیکلاس کیج به اثر حضوری شاخص میدهد. روایت نیز با لحظات غیرمنتظرهاش گاهی کنجکاوی تماشاگر را زنده میکند. در سوی دیگر، شوخیهای کماثر، شخصیتپردازی محدود و لغزش مداوم میان وحشت و کمدی، مانع میشوند ظرفیت اولیهٔ فیلم به تجربهای یکپارچه بدل شود.
با این حال، ناهماهنگی اثر همیشه به معنای بیاثری کامل نیست. برای تماشاگرانی که از فیلمی نامعمول و گاه ناخواسته مضحک استقبال میکنند، همین تضاد میتواند نوعی جذابیت غریب بسازد؛ دیگران احتمالاً آن را فرصتی ازدسترفته خواهند دید. حاصل، اثری نابرابر است که نه بهراحتی در قالب تریلری جدی جا میگیرد و نه به کمدیای کاملاً موفق تبدیل میشود، اما بهواسطهٔ فضای جزیره و اجرای جسورانهٔ کیج، بهآسانی نیز فراموش نمیشود.
« برای تماشاگر ناآشنا با نسخهٔ پیشین، اثر را میتوان معمایی نامتعارف با بازیگری بسیار پرانرژی و لحنی لغزان دید. »
ثبت دیدگاه