نقد و بررسی
نقد پادشاه سفید (The White King) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویری از سرزمینِ بسته «The White King» فیلمی علمیتخیلی و درام از سال ۲۰۱۶، ساختهٔ Alex Helfrecht و Jörg Tittel، بر پایهٔ رمانی از György Dragomán است. داستان در سرزمینی خیالی و منزوی میگذرد؛ جایی که حکومت اقتدارگرا نهفقط مرزهای جغرافیایی، بلکه حدود اندیشه و روابط انسانی را نیز کنترل میکند.
دجاتا، پسری دوازدهساله، پس از آنکه پدرش پیتر بازداشت و خانوادهاش به خیانت متهم میشود، ناگهان با جهانی روبهرو میشود که قواعدش را پیشتر نمیشناخته است. فیلم این وضعیت را از چشم او روایت میکند و بهجای آنکه توضیحی جامع از ساختار قدرت به دست دهد، مخاطب را در همان سردرگمی و بیخبری شریک میسازد.
این انتخاب، هم سرچشمهٔ تأثیر عاطفی اثر است و هم یکی از محدودیتهای آن. کودکی در سایهٔ سرکوب مهمترین تمهید روایی فیلم، محدودکردن میدان دید به تجربهٔ دجاتاست. او نه تحلیلگر سیاست است و نه قهرمانی آگاه که بتواند مناسبات حکومت را از بیرون ببیند؛ کودکی است که از نشانههای پراکنده میکوشد معنای آنچه را بر خانوادهاش میگذرد بفهمد.
از همین رو، سرکوب در فیلم بیش از آنکه در قالب سخنرانیها یا توضیحهای سیاسی عرضه شود، در رفتار روزمره پدیدار میشود: در نگاه همسایهها، در برخورد مدرسه، در ترس از مأموران و در احساسی که به خانوادهای انگخورده تحمیل میشود. این منظر، تجربهٔ فشار را ملموس میکند، زیرا تهدید از دریچهٔ فهم ناقص و کودکانهٔ دجاتا دیده میشود.
« این انتخاب، هم سرچشمهٔ تأثیر عاطفی اثر است و هم یکی از محدودیتهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای او، بازداشت پدر صرفاً رخدادی سیاسی نیست؛ گسیختن نظم آشنای زندگی است. حکومت پیش از آنکه در مقام یک دستگاه نظری شناخته شود، به نیرویی تبدیل میشود که میتواند هر لحظه در روابط خانوادگی مداخله کند. در این معنا، فیلم بهخوبی نشان میدهد سرکوب چگونه به محیط خانه و مدرسه نفوذ میکند و احساس امنیت را از پایه متزلزل میسازد.
اتمسفر و زبان بصری جهان فیلم ترکیبی از عناصر آشنا و ناآشناست: نشانههایی از زندگی روزمره در کنار ماشینآلات و فضاهایی که حالوهوای آیندهای نزدیک دارند. این ترکیب قرار نیست نقشهای دقیق از یک نظام سیاسی یا جامعهٔ کامل ارائه دهد؛ بیشتر فضایی میسازد که در آن خشونت و مراقبت دائمی همچون بخشی از عادت روزانه پذیرفته شدهاند.
محیطهای سرد و کمرمق، فاصلههای میان شخصیتها و حضور نیروهای نظامی، به شکلگیری حس خفقان کمک میکنند، بیآنکه فیلم پیوسته به نمایش خشونت مستقیم متوسل شود. نکتهٔ جالب آن است که این سرزمین همیشه در ظاهر ویرانه و تیره نیست. برخی قابها زیبایی و سکون خاصی دارند، اما همین زیبایی در کنار تهدید سیاسی، کیفیتی ناآرام پیدا میکند: مکانی که در نگاه نخست آرام است، میتواند در هر لحظه چهرهٔ سرکوبگرش را آشکار کند.
سازندگان آگاهانه اطلاعات محدودی دربارهٔ جغرافیا و قواعد آن جهان میدهند و از این راه، میکوشند تجربهٔ مخاطب را به تجربهٔ محدود دجاتا نزدیک کنند. بااینحال، این ابهام همیشه به سود اثر کار نمیکند؛ گاهی مرز میان رازآلودگی سنجیده و کمبود اطلاعات بیش از اندازه باریک میشود. روایت اپیزودیک و جهانسازی ناتمام ساختار فیلم بیش از آنکه بر یک خط روایی فشرده و پیوسته تکیه کند، از برخوردها و موقعیتهایی تشکیل میشود که دجاتا را پس از بازداشت پدرش در معرض طرد، آزار و سوءظن قرار میدهند.
« برای او، بازداشت پدر صرفاً رخدادی سیاسی نیست؛ گسیختن نظم آشنای زندگی است. »
شخصیتها و اجرا
این شکل اپیزودیک از جهتی با تجربهٔ کودکی سازگار است: حوادث برای دجاتا پیش میآیند و او هنوز نمیتواند آنها را در چارچوبی سیاسی بههم پیوند دهد. اما در سطح درام، همین ساختار گاه مانع انباشت تدریجی تنش میشود. بعضی موقعیتها بیشتر به طرح ایدهای دربارهٔ ترس یا تعصب شباهت دارند تا حلقههایی ضروری در حرکتی داستانی.
کمبود اطلاعات دربارهٔ نظام حاکم نیز نتیجهای دوگانه دارد. از یک سو، ندانستنِ دجاتا به فضای فیلم وفادار میماند؛ از سوی دیگر، مخاطب برای فهم اینکه قدرت چگونه عمل میکند و چرا جامعه تا این اندازه مطیع یا هراسزده است، سرنخهای محدودی دریافت میکند. فیلم بیشتر به اثر عاطفی سلطه توجه دارد تا سازوکارهای سیاسی آن.
بنابراین، اگر انتظار داشته باشیم قواعد حکومت، تاریخ شکلگیری آن یا منطق نهادهایش روشن شود، اثر احتمالاً کممایه به نظر خواهد رسید. اگر آن را تصویری ذهنی از زندگی زیر سلطه بدانیم، این خلأ تا حدی به انتخابی روایی تبدیل میشود؛ انتخابی که همچنان بهای خود را در انسجام و غنای جهانسازی میپردازد.
خانواده، وفاداری و سازش قلب انسانی فیلم در نسبت دجاتا با پدر و مادرش قرار دارد، اما یکی از پیچیدهترین خطوط عاطفی آن به پدربزرگ، با بازی Jonathan Pryce، مربوط است. او شخصیتی ساده و یکدست نیست: در رفتارش هم اقتدار و خشونت دیده میشود و هم علاقه و نگرانی. همین تناقض، او را از قالب «پیرمرد شرور» بیرون میآورد و به چهرهای معنادارتر بدل میسازد؛ کسی که گویی در عین محبت به خانواده، با ارزشها و سازوکارهای همان نظام نیز پیوند دارد.
« اما در سطح درام، همین ساختار گاه مانع انباشت تدریجی تنش میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حضور او پرسشی اخلاقی پیش میکشد: آیا انسانهای عادی فقط قربانی دیکتاتوریاند، یا ممکن است با پذیرش بخشی از منطق آن، به دوامش کمک کنند؟ فیلم پاسخ سادهای نمیدهد و از این جهت، رابطهٔ پدربزرگ و نوه را به عرصهای برای کشمکش میان مهر، ترس و انضباط بدل میکند. بازی Pryce به این رابطه وزن میبخشد؛ او میتواند در یک لحظه صمیمی به نظر برسد و در لحظهای دیگر، خشونتی سرد و بیتردید از خود نشان دهد.
در کنار او، اجرای Lorenzo Allchurch نیز برای حفظ مرکز عاطفی داستان اهمیت دارد: دجاتا باید هم آسیبپذیری کودکانهاش را داشته باشد و هم ارادهای را که در واکنش به جدایی و بیعدالتی در او شکل میگیرد. بازیها و ناتمامی عاطفی بازیگران بزرگسال، بهویژه Pryce، به موقعیتهایی که گاه از نظر فیلمنامه کمپروردهاند، نوعی سنگینی و سابقهٔ نانوشته میبخشند.
Fiona Shaw نیز در فضای خانوادگی و اجتماعی اثر حضور مؤثری دارد و Agyness Deyn نقش مادری را ایفا میکند که باید همزمان با تهدید بیرونی و اضطراب فرزندش روبهرو شود. بااینحال، همهٔ رابطهها فرصت یکسانی برای گسترش ندارند؛ برخی شخصیتها بیشتر به نشانههایی از قدرت، اطاعت یا همدستی شباهت پیدا میکنند تا افرادی با زندگی درونی روشن.
پرهیز فیلم از پاسخهای قطعی را میتوان با منطق روایت کودکانه توجیه کرد، اما این پرهیز در پایان نیز به حس ناتمامی دامن میزند. بدون ورود به جزئیات رویدادهای پایانی، میتوان گفت اثر ترجیح میدهد در فضای انتظار و بیثباتی باقی بماند، نه آنکه همهٔ کشمکشها را به نتیجهای روشن و رضایتبخش برساند.
قوتها و کاستیها
این رویکرد با جهانی که امنیت و قطعیت را از شخصیتها گرفته سازگار است؛ بااینحال، از نظر دراماتیک ممکن است برای تماشاگرانی که در پی جمعبندی عاطفی و روایی منسجماند، کمفروغ باشد. پایانِ باز زمانی اثرگذار است که ابهامِ آن معنایی انباشته داشته باشد؛ اینجا، بخشی از ابهام بهجای آنکه به تأمل بیشتر بینجامد، از احساس ناتمامماندن داستان جدا نمیشود.
جمعبندی «The White King» بیش از آنکه طرحی کامل از یک دیکتاتوری خیالی باشد، تصویری از اثر سلطه بر زندگی کودکی است که هنوز زبان و تجربهٔ کافی برای فهم جهان سیاسی پیرامونش ندارد. فیلم در فضاسازی، انتقال ترس روزمره و نمایش سرکوب از منظر یک کودک توانمند است؛ همچنین حضور دوگانه و پرقدرت Jonathan Pryce به آن عمق انسانی میبخشد.
در مقابل، پراکندگی روایت، کمبود جزئیات دربارهٔ جامعهٔ خیالی و پایانبندی کمفروغ، مانع از آن میشوند که همهٔ ظرفیتهای این ایده به درامی کاملاً منسجم تبدیل شود. ارزش اثر، در نتیجه، بیشتر در لحظهها و حالوهوای آن نهفته است تا در ساختمان داستانی بینقصش: در احساس گناهی که جامعه به خانواده تحمیل میکند، در ترسی که به روابط عادی راه مییابد و در نگاه پسری که میکوشد میان حرفهای بزرگسالان و واقعیت زندگی خودش پیوندی پیدا کند.
این فیلم برای مخاطبی که خواهان جهانسازی مفصل یا گرهگشایی قاطع است، احتمالاً رضایت کامل فراهم نمیکند؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به درامی تلخ و تأملبرانگیز دربارهٔ کودکی زیر فشار قدرت، اثری قابلتوجه و بحثبرانگیز باقی میماند.



ثبت دیدگاه