نقد و بررسی
نقد The White Crow | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان زیبایی و بیقراری «The White Crow» فیلمی زندگینامهای به کارگردانی Ralph Fiennes است که بخش مهمی از زندگی رودلف نوریف، رقصندهٔ برجستهٔ باله، را در پیوند با سفر او به پاریس و تصمیم سرنوشتسازش در دوران جنگ سرد روایت میکند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که با زندگینامهای خطی و متعارف روبهرو نیستیم: گذشته و حال بهتناوب در هم میآمیزند و تماشاگر باید از خلال خاطرات، آموزشها و تجربههای نوریف، تصویری از شخصیت او بسازد.
این انتخاب به اثر کیفیتی ذهنی میدهد، اما همزمان یکی از سرچشمههای اصلی دشواری آن نیز هست. عنوان فیلم به لقب «کلاغ سفید» اشاره دارد؛ نامی که نوریف را همچون کسی بیرون از قاعده و ناسازگار با هنجارهای پیرامونش معرفی میکند. این تمهید، جهت کلی فیلم را بهخوبی خلاصه میکند: هنرمندی که هم در جهان هنر و هم در ساختار سیاسی زمانهاش جایی آرام و بیدردسر نمییابد.
بااینحال، اثر در ترسیم این بیگانگی گاهی چنان بر سرکشی و تندی او تأکید میکند که فاصلهٔ میان شخصیت تاریخی و تماشاگر بیشتر میشود. فیلم میخواهد نوریف را بفهمد، اما همیشه نمیتواند او را به شخصیتی نزدیک و عاطفاً پذیرفتنی بدل کند. روایت چندپاره و مسئلهٔ ریتم ساختار فیلم بر جابهجایی میان چند دوره از زندگی نوریف استوار است: کودکی، سالهای آموزش و پرورش هنری، و سفر پاریس در دههٔ شصت.
این رفتوبرگشتها قرار است نشان دهند که تصمیمهای مهم او ناگهان پدید نیامدهاند؛ گذشته در هر لحظه از اکنون حضور دارد و تجربههای پیشین در انتخابهای بعدی رسوب کردهاند. از این منظر، روایت شاخهشاخه با موضوع فیلم تناسبی بالقوه دارد: ذهن نوریف آرام و یکدست نیست و فیلم نیز میکوشد بیقراری او را در شکل خود بازتاب دهد.
« این انتخاب به اثر کیفیتی ذهنی میدهد، اما همزمان یکی از سرچشمههای اصلی دشواری آن نیز هست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما تناسب مفهومی همیشه به انسجام دراماتیک نمیانجامد. پرشهای زمانی گاه پیش از آنکه معنایی تازه بیفزایند، رشتهٔ توجه را قطع میکنند. بعضی صحنهها بهتنهایی زیبا یا گویا هستند، ولی پیوندشان با مسیر اصلی داستان بهاندازهٔ کافی روشن نمیشود. تماشاگر ممکن است بهجای آنکه در پیچیدگی روانی نوریف غوطهور شود، سرگرم تشخیص زمان و جایگاه هر خاطره بماند.
حاصل، روایتی است که در لحظههایی ظرافت دارد، اما در کلیت خود گاهی پراکنده و کشدار میشود. نوریف؛ استعدادی دشوار برای دوستداشتن Oleg Ivenko در نقش نوریف، حضوری فیزیکی و پرانرژی دارد. بازی او در صحنههای رقص، نه صرفاً نمایش مهارت، بلکه کوشش برای بازآفرینی نوعی ارادهٔ بدنی است: نیرویی که میخواهد حرکت را از محدودهٔ مقرر بیرون ببرد.
ایونکو در نقش مردی ظاهر میشود که میتواند هم مجذوبکننده باشد و هم خودمحور، هم حساس به هنر و هم بیاعتنا به آسایش اطرافیان. همین دوگانگی از امتیازهای فیلم است، هرچند پرداخت آن همیشه به پیچیدگی مطلوب نمیرسد. فیلم سرکشی نوریف را بهوضوح نشان میدهد، اما برای فهم سرچشمههای آن کمتر درنگ میکند.
غرور و تندی او گاه همچون ویژگیهایی ثابت جلوه میکنند، نه واکنشهایی شکلگرفته در برخورد با محرومیت، نظم سختگیرانه و محدودیتهای سیاسی و فرهنگی. در نتیجه، ممکن است تماشاگر با هنرمندی پرشور و بیمهار روبهرو شود، بیآنکه از درون به او نزدیک گردد. این فاصله البته بهخودیخود شکست نیست؛ شخصیتهای بزرگ تاریخی الزاماً دوستداشتنی نیستند.
« اما تناسب مفهومی همیشه به انسجام دراماتیک نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
مسئله آنجاست که فیلم گاهی داوری را به مخاطب میسپارد، اما ابزار کافی برای فهم عمیقتر شخصیتش فراهم نمیکند. رقص؛ زبان اصلی فیلم هرگاه فیلم به بدن و حرکت مجال سخنگفتن میدهد، جان تازهای میگیرد. رقص در «The White Crow» تزئین روایت نیست؛ صحنهای است که در آن میل به آزادی، جاهطلبی و نیاز به شناختهشدن به شکل ملموس درمیآیند.
حرکتهای نوریف چیزی را بیان میکنند که گفتوگوها گاه از انتقالش بازمیمانند: او نمیخواهد صرفاً در چارچوبی ازپیشساخته مهارت نشان دهد، بلکه میخواهد آن چارچوب را به میدان حضور فردی خود بدل کند. اجرای ایونکو در این بخشها چشمگیر است و فیلم با پرهیز از نمایش صرفاً نمایشیِ رقص، میکوشد آن را به تجربهای عاطفی و دراماتیک پیوند بزند.
بااینهمه، در فیلمی که قهرمانش یکی از چهرههای مهم تاریخ باله است، شمار و گسترهٔ صحنههای رقص میتواند کمتر از انتظار باشد. گاهی فیلم بیش از آنکه به زبان بدن اعتماد کند، شخصیت را با گفتوگو و توضیح پیش میبرد. این کمبود بهویژه زمانی احساس میشود که رقص میتوانست گرهای از روان نوریف را بیواسطهتر باز کند.
تصویر، فضا و جهانهای متضاد تصویرپردازی فیلم از مهمترین دستاوردهای آن است. قابها با دقتی حسابشده میان فضاهای سرد، منضبط و محدود و محیطهایی بازتر و پرتحرکتر حرکت میکنند. این تقابل، صرفاً تفاوت جغرافیایی میان لنینگراد و پاریس نیست؛ به دو شیوهٔ زیستن اشاره دارد: یکی متکی بر انضباط، مراقبت و قواعد جمعی، و دیگری آکنده از امکانهای تازه و تماس با جهان بیرون.
« مسئله آنجاست که فیلم گاهی داوری را به مخاطب میسپارد، اما ابزار کافی برای فهم عمیقتر شخصیتش فراهم نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین با انتخاب مکانها و نحوهٔ قاببندی، این کشاکش را پیش از آنکه در گفتوگوها شرح داده شود به حس درمیآورد. رنگ، نور و بافت تصویر نیز به فیلم حالوهوایی اندیشیده میبخشند. فضاها زیبا هستند، اما زیباییشان صرفاً دلپذیر و آرام نیست؛ گاه نوعی سردی و فاصله در خود دارند که با موقعیت نوریف تناسب مییابد.
طراحی بصری کمک میکند جهان فیلم باورپذیر شود و در عین حال از ثبت تاریخی صرف فراتر رود. با این حال، زیبایی تصویر همیشه به تمرکز روایی کمک نمیکند؛ بعضی قابها چنان خودبسندهاند که بیشتر به تأمل بصری دعوت میکنند تا پیشبرد داستان. از تعلیق سیاسی تا صحنهٔ فرودگاه در بخش پایانی، تنش سیاسی و شخصی فیلم به شکل فشردهتری کنار هم قرار میگیرند.
آنچه پیشتر در قالب نگاهها، مراقبتها و محدودیتها پراکنده بود، به وضعیتی ملموس و پرخطر بدل میشود. فیلم در این لحظات از پراکندگی فاصله میگیرد و به هدف دراماتیک روشنتری میرسد؛ تماشاگر میتواند فشار زمان و سنگینی انتخاب را احساس کند، بیآنکه لازم باشد فیلم آن را با توضیحهای فراوان تشریح کند.
صحنههای فرودگاه از مؤثرترین بخشهای اثرند، زیرا سیاست را از سطح ایده به تجربهٔ انسانی میآورند. مسئله فقط تقابل دو نظام نیست؛ مسئلهٔ فردی است که باید میان پیوندهای عاطفی، تهدیدها و خواست استقلال خود تصمیم بگیرد. فیلم در این بخش تعلیق را با خویشتنداری میسازد و بهجای هیجانسازی بیوقفه، از جزئیات موقعیت و مکثها نیرو میگیرد.
« دوربین با انتخاب مکانها و نحوهٔ قاببندی، این کشاکش را پیش از آنکه در گفتوگوها شرح داده شود به حس درمیآورد. »
قوتها و کاستیها
همین تمرکز نشان میدهد که اثر، هرگاه مسیر روایی خود را محدودتر و روشنتر میکند، توانایی بیشتری برای درگیرکردن مخاطب دارد. جمعبندی «The White Crow» اثری دیدنی و نابرابر است: فیلمی که در تصویرپردازی و نمایش رقص به لحظاتی درخشان میرسد، اما در سازماندهی روایت و شکلدادن به پیوند عاطفی با قهرمانش همیشه موفق نیست.
ساختار چندزمانی به زندگی نوریف بُعد میدهد، ولی گاه چنان پراکنده میشود که انسجام تجربه را کاهش میدهد. ریتم کند نیز برای تماشاگرانی که انتظار روایتی پیوسته و پرتحرک دارند، ممکن است فرساینده باشد. بااینهمه، فیلم در تصویرکردن هنرمندی که آزادی را نه مفهومی انتزاعی، بلکه ضرورتی برای زیستن و آفرینش میداند، ارزش تأمل دارد.
رقصهای چشمگیر، فضای بصری سنجیده و تنش مؤثر بخش پایانی، دستاوردهاییاند که اثر را از یک زندگینامهٔ معمولی فراتر میبرند؛ هرچند پراکندگی و پرداخت ناکامل شخصیت مانع میشود که همهٔ این ظرفیتها به تجربهای کاملاً یکپارچه بدل شوند. «The White Crow» بیش از آنکه پرترهای جامع و قطعی از نوریف باشد، تصویری از لحظهٔ شکلگیری یک گسست است: هنرمندی که میکوشد برای هنر و زندگی خود فضایی مستقل پیدا کند.
« ساختار چندزمانی به زندگی نوریف بُعد میدهد، ولی گاه چنان پراکنده میشود که انسجام تجربه را کاهش میدهد. »
ثبت دیدگاه