نقد و بررسی
نقد آهستههای سکوت (The Whisper of Silence) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سکوتی که عطر دارد «The Whisper of Silence» در فضای مزارع قهوه و کوهستانهای السالوادور، داستان ژوزفینا مورنو را دنبال میکند؛ دختری هجدهساله که کار روزانهاش چیدن قهوه است و حس بویایی کمنظیری دارد. این ویژگی، در نگاه نخست، میتواند صرفاً تمهیدی داستانی برای پیشبرد ماجرا به نظر برسد؛ اما فیلم میکوشد آن را به راهی برای تجربهکردن جهان بدل کند.
ژوزفینا چیزهایی را از راه بو درمییابد که دیگران از کنارشان میگذرند، و همین توانایی، هم استعداد اوست و هم راهی برای شنیدن آنچه در محیط زندگیاش ناگفته مانده است. فیلم در سال ۲۰۲۱ ساخته شده و آلفونسو کیخادا کارگردانی و نگارش آن را بر عهده داشته است. روایت آرام و چشماندازهای پنهان فیلم از شتابزدگی پرهیز میکند.
پیشروی آرام روایت فرصتی فراهم میآورد تا مسیر درونی ژوزفینا، تردیدهایش و کشمکش میان آسیبپذیری و ارادهاش کمکم آشکار شوند. این انتخاب با زندگی در مزرعه و تکرار کار روزانه تناسب دارد: زمان در جهان فیلم نه با حادثههای پیدرپی، بلکه با فصلها، عادتها و تغییرهای ظریف عاطفی سنجیده میشود.
« فیلم در سال ۲۰۲۱ ساخته شده و آلفونسو کیخادا کارگردانی و نگارش آن را بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این رو، صبر تماشاگر اهمیت دارد؛ فیلم بیشتر به تماشای تدریجی شخصیت دعوت میکند تا دنبالکردن سلسلهای از رخدادهای پرشتاب. بااینحال، کندی ریتم همیشه به تأمل نمیانجامد. در بخشهایی، مکثها و تکرارها بهجای آنکه لایه تازهای به شخصیت یا موقعیت بیفزایند، حرکت درام را متوقف میکنند.
فیلم گاه میان فضای شاعرانه و نیاز به پیشبرد قصه معلق میماند و نمیتواند تصمیم بگیرد کدامیک باید نیروی اصلی اثر باشد. این نوسان، بهویژه زمانی محسوس است که روایت میان دو خط داستانی جابهجا میشود: هرکدام ظرفیت دراماتیک خود را دارند، اما ارتباطشان همیشه بهاندازهای محکم نیست که به یک مسیر واحد و پیوسته بدل شوند.
ژوزفینا؛ مرکز عاطفی فیلم نقطه اتکای اصلی اثر، بازی لورا اوسما در نقش ژوزفیناست. او نقش را با ظرافتی کمادعا پیش میبرد و بهجای نمایش آشکار احساسات، اجازه میدهد آنها در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوتاه نمود پیدا کنند. همین پرهیز از اغراق است که آسیبپذیری شخصیت را باورپذیر میکند؛ ژوزفینا نه قهرمانی بیهراس است و نه چهرهای منفعل که صرفاً قربانی رویدادها باشد.
« بااینحال، کندی ریتم همیشه به تأمل نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
ارادهاش آرام و تدریجی شکل میگیرد و همین تدریج، لحظههای کوچک مقاومت را معنادار میسازد. معرفی رسمی فیلم نیز نقش ژوزفینا را در مرکز قصه قرار میدهد و بازیگر او را لورا اوسما معرفی میکند. قدرت بازی در این است که شخصیت را به یک ویژگی خارقالعاده فرو نمیکاهد. حس بویایی نادر او میتواند بهآسانی به نشانهای تزئینی یا ابزاری برای شگفتزدهکردن تماشاگر تبدیل شود؛ اما جذابیت ژوزفینا از توانایی حسیاش فراتر میرود.
او انسانی است که در محیطی محدود، امکان تازهای برای شناختن استعداد خود پیدا میکند. در این معنا، داستان قهوه و داستان بلوغ به هم نزدیک میشوند: هر دو به فرایند تشخیص، صبر و پرورش نیاز دارند. بو، قهوه و زبان تصویر قهوه در فیلم هم عنصر روزمره است و هم استعارهای برای دگرگونی. دانههایی که در آغاز با کار طاقتفرسا و معاش پیوند دارند، بهتدریج امکان دیگری را پیش روی ژوزفینا میگذارند: اینکه آنچه در وجودش متفاوت است، بتواند دیده و جدی گرفته شود.
فیلم با این تمهید، درباره استعداد و فرصت حرف میزند، بیآنکه لزوماً از دشواریهای طبقاتی و محدودیتهای اجتماعی فاصله بگیرد. از سوی دیگر، عنوان اثر بر سکوت تأکید میکند، اما جهان حسی آن فقط خاموشی نیست؛ بو، طبیعت و جزئیات پیرامون جای بخشی از گفتوگوی شخصیتها را میگیرند. قابهای چشمنواز و فضای کوهستانی، از مهمترین امتیازهای فیلماند.
« ارادهاش آرام و تدریجی شکل میگیرد و همین تدریج، لحظههای کوچک مقاومت را معنادار میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چشماندازهای السالوادور به پسزمینهای زیبا و بیجان محدود نمیشوند؛ وسعت طبیعت در کنار تنگنای زندگی روزمره تضادی دیداری میسازد. این تصاویر به اثر حالوهوایی دلنشین میبخشند و در لحظههای موفق، به تماشاگر امکان میدهند جهان را از حساسیت ژوزفینا تجربه کند. بااینهمه، زیبایی بصری گاه بیش از اندازه خودبسنده میشود.
تصویرهایی که از نظر ترکیببندی جذاباند، همیشه بهتنهایی نمیتوانند خلأهای پیوند روایی را جبران کنند. خشونت و محدودیتهای پرداخت درام به موضوع خشونت جنسی نزدیک میشود؛ موضوعی سنگین که برای پرداخت مؤثر، به دقت در نشاندادن پیامدهای روانی و اجتماعی آن نیاز دارد. فیلم قصد دارد رنج ژوزفینا را در نسبت با خانواده و مناسبات قدرت پیرامونش قرار دهد، اما در پرداخت این مسئله همواره به عمق لازم نمیرسد.
گاهی تجربه آسیبزا بیشتر به نیروی محرک داستان بدل میشود تا موضوعی که خود، با پیچیدگی و پیامدهایش، فرصت کافی برای شکلگرفتن داشته باشد. همین فاصله میان اهمیت موضوع و سطح پرداخت آن، بخشی از ظرفیت عاطفی فیلم را محدود میکند. این نارسایی با کمعمقی برخی شخصیتهای فرعی تشدید میشود. شخصیت منفی، بهویژه، بیش از آنکه حضوری چندوجهی داشته باشد، کارکردی در خدمت فشار بر قهرمان پیدا میکند.
« بااینهمه، زیبایی بصری گاه بیش از اندازه خودبسنده میشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، کشمکشها گاهی به تقابل روشن و قابلپیشبینی نزدیک میشوند و پیچیدگیای را که موضوع فیلم میطلبد، به دست نمیآورند. همچنین جابهجایی میان دو خط داستانی، وقتی شخصیتهای مکمل فرصت کافی برای شکلگیری پیدا نمیکنند، پیوند عاطفی روایت را سستتر میکند. پایانبندی و ناهماهنگیهای درام بدون ورود به جزئیات رخدادهای پایانی، میتوان گفت جمعبندی فیلم از همان شتابی آسیب میبیند که پیشتر در روایت کمتر دیده میشد.
اثری که برای شناخت شخصیت و ساختن فضا زمان زیادی صرف کرده، در پایان ناگهان میخواهد چند مسیر را به نتیجه برساند. این تفاوت در ضرباهنگ، پایان را تا حدی ناگهانی و تصنعی جلوه میدهد؛ گویی فیلم برای رسیدن به نقطهای از پیش تعیینشده، از روند تدریجی خود فاصله میگیرد. چنین انتخابی لزوماً ارزش تجربه پیشین را از میان نمیبرد، اما از انسجامی که فیلم در بخشهایی بهخوبی بنا کرده، میکاهد.
در اینجا تناقضی مهم شکل میگیرد: فیلم در لحظههای آرام و مشاهدهگر خود، بیشترین اطمینان را دارد؛ اما وقتی باید رشتههای روایی را به هم گره بزند، کمتر از همان اطمینان برخوردار است. این شکاف، اثر را به تجربهای نابرابر بدل میکند: بخشهایی از آن از نظر تصویر و بازی تأثیرگذارند، در حالی که بخشهایی دیگر از پیوندهای دراماتیک سست و توضیحندادهشده رنج میبرند.
جمعبندی
جمعبندی «The Whisper of Silence» فیلمی استوار بر فضای حسی، بازی ظریف لورا اوسما و چشماندازهای گیرای السالوادور است. قصه ژوزفینا در بهترین لحظههایش درباره یافتن امکان در دل محدودیت، و درباره شنیدن صدایی است که زیر فشار زندگی روزانه خاموش مانده است. روایت آرام فیلم برای تماشاگر علاقهمند به درامهای شخصیتمحور جذاب خواهد بود، هرچند همین آرامش گاهی به کندی و ایستایی میانجامد.
ناهماهنگی دو خط داستانی، پرداخت کمعمق خشونت و پایان شتابزده مانع از آن میشوند که همه ظرفیتهای اثر بهتمامی شکوفا شوند. حاصل، فیلمی نابرابر اما بهیادماندنی است که بیش از آنکه با استحکام پیرنگ در ذهن بماند، با تصویرهایش، حساسیت قهرمانش و فاصله میان سکوت و بیان اثر میگذارد.
ثبت دیدگاه