نقد و بررسی
نقد ساقدوش عروسیام اجارهای است (The Wedding Ringer) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دل یک موقعیت محرمانه بیرون میآید «The Wedding Ringer» کمدیای است که از اضطرابی اجتماعی و آشنا آغاز میشود: مردی در آستانه ازدواج درمییابد که برای مهمترین نقشهای مراسمش، یعنی ساقدوشها و بهویژه ساقدوش اصلی، کسی را ندارد. داگ هریس نه آدمی بدخواه است و نه شخصیتی که تنهاییاش را با غرور پنهان کند؛ او صرفاً در ساختن دوستیهای نزدیک ناتوان مانده است.
راهحل عجیبش، استخدام جیمی کالاهان و گروهی از ساقدوشهای حرفهای، موتور روایی فیلم را روشن میکند. این ایده هم ظرفیت کمیک دارد و هم امکان پرداخت عاطفی. در ظاهر، فیلم درباره جعل یک دوستی است؛ اما در زیر این ترفند، پرسشی جدیتر قرار دارد: اگر کسی برای مدتی نقش دوست را بازی کند، آیا ممکن است رابطهای واقعی میان او و دیگری شکل بگیرد؟
فیلم بارها به این پرسش نزدیک میشود، اما همیشه جسارت یا حوصله کافی برای کاوش عمیق آن را ندارد. بااینحال، همین تضاد میان نمایش ساختگی و نیاز واقعی به تعلق، به قصه نیرویی فراتر از مجموعهای از شوخیهای عروسی میبخشد. دو شخصیت محوری و نیروی بازیگری بخش بزرگی از جذابیت فیلم به تقابل کوین هارت و جاش گد وابسته است.
« راهحل عجیبش، استخدام جیمی کالاهان و گروهی از ساقدوشهای حرفهای، موتور روایی فیلم را روشن میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هارت در نقش جیمی پرجنبوجوش، حاضرجواب و مسلط بر هر موقعیتی است؛ او با سرعت کلام و انرژی بدنیاش فضا را در اختیار میگیرد. گد، در سوی دیگر، داگی را با نوعی دستپاچگی صمیمانه و آسیبپذیری بازی میکند. یکی میکوشد همهچیز را تحت کنترل نگه دارد و دیگری از همان ابتدا در معرض آشکارشدن ضعفهایش است.
این تفاوت، زمینهای طبیعی برای شوخی و اصطکاک فراهم میکند. هماهنگی دو بازیگر، در بهترین لحظهها، فیلم را از تکرار شوخیهای قراردادی نجات میدهد. واکنشهای داگ به اعتمادبهنفس جیمی و شیوهای که جیمی از موقعیتهای دشوار بیرون میجهد، نوعی ضرباهنگ دونفره میسازد. بااینهمه، فیلم گاهی بیش از اندازه به عادتهای کمدی آشنای بازیگران تکیه میکند: هارت با صدای بلند و شتاب کلامی پیش میرود و گد با اغراق در درماندگی پاسخ میدهد.
این الگو غالباً مؤثر است، اما در بعضی صحنهها جای تحول شخصیت را میگیرد. در نتیجه، شیمی آنها واقعی و محسوس است، ولی همیشه به رابطهای چندلایه و باورپذیر تبدیل نمیشود. کمدی میان موقعیتپردازی و شوخیهای زمخت بخش موفق طنز فیلم از خودِ سازوکار جعل هویت میآید. جیمی باید گروهی از مردان را گرد هم آورد، برایشان گذشتهای خیالی بسازد و آنان را چنان هماهنگ کند که در برابر خانواده و مهمانان، دوستان دیرین داگ به نظر برسند.
« گد، در سوی دیگر، داگی را با نوعی دستپاچگی صمیمانه و آسیبپذیری بازی میکند. »
شخصیتها و اجرا
موقعیتهایی که از این دروغ سازمانیافته پدید میآیند، قابلیت کمیک خوبی دارند؛ زیرا خنده تنها از اداواطوار نیست، بلکه از خطر برملاشدن نقشه و فشار اجرای آن نیز نیرو میگیرد. اما فیلم در انتخاب میان طنز موقعیت و شوخیهای زننده، همواره سنجیده عمل نمیکند. برخی لحظهها بهجای آنکه از شخصیتها یا تضادهای داستانی رشد کنند، بر شوک، بیپروایی یا جزئیات بدنی تکیه دارند.
این شوخیها ممکن است برای گروهی از تماشاگران خندهآور باشند، اما تراکمشان گاهی حس میشود که فیلم به جای پرداخت دقیقتر موقعیت، آسانترین راه را برگزیده است. حاصل، لحنی ناهماهنگ است: گاه کمدیای پرتحرک و خوشساخت میبینیم و گاه زنجیرهای از شوخیهای خام که بیشتر برای برانگیختن واکنش فوری طراحی شدهاند تا ساختن طنزی ماندگار.
تنهایی داگ و معنای دوستی یکی از لایههای جالب قصه، شرم پنهانی است که داگ از نداشتن دوست نزدیک احساس میکند. او در موقعیتی قرار گرفته که مناسبات اجتماعی، بهویژه مراسم عروسی، از آدمها انتظار میخواهد شبکهای از روابط صمیمانه را به نمایش بگذارند. در چنین فضایی، ساقدوش نداشتن بهسادگی به فقدانی خصوصی محدود نمیماند؛ به مسئلهای تبدیل میشود که باید از نگاه دیگران پنهان شود.
« اما فیلم در انتخاب میان طنز موقعیت و شوخیهای زننده، همواره سنجیده عمل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم این اضطراب را با کمدی بیان میکند و به همین دلیل، خندههایش گاه رگهای از اندوه دارند. بااینحال، پرداخت این مضمون بیشتر در حد اشاره باقی میماند. داگ بهسرعت در طرحی بزرگ و پررفتوآمد گرفتار میشود و فرصت چندانی برای فهمیدن ریشه تنهاییاش پیدا نمیکند. رابطه او با جیمی هم میان قرارداد و صمیمیت در نوسان است؛ فیلم از این نوسان برای خلق لحظههای گرم بهره میگیرد، اما معمولاً مسیر احساسی آن را به شکلی نسبتاً آشنا پیش میبرد.
در نتیجه، ایدهی دوستیِ برآمده از فریب جذاب است، ولی بخش عاطفی فیلم گاهی بیش از آنکه کشف شود، از پیش قابل پیشبینی به نظر میرسد. جهان عروسی و شخصیتهای پیرامونی مراسم عروسی در فیلم صرفاً پسزمینه نیست؛ صحنهای است که فشار ظاهر، آبرو و اجرای نقش در آن به اوج میرسد. هرچه گروه جعلی باید هماهنگتر به نظر برسد، امکان لغزش و آشکارشدن حقیقت نیز بیشتر میشود.
این موقعیت به فیلم اجازه میدهد از جمعیت شخصیتها، سوءتفاهمها و جزئیات نمایشی برای گسترش کمدی استفاده کند. گروه ساقدوشها رنگوبویی بازیگوشانه دارد و حضورشان به قصه تحرک میبخشد. بااینحال، شمار شخصیتهای فرعی گاهی از ظرفیت پرداخت فیلم بیشتر است. بعضی از آنان بیشتر با یک ویژگی یا شوخی مشخص میشوند تا با شخصیتپردازی کامل؛ ازاینرو حضورشان بهسرعت به وسیلهای برای ساختن موقعیتهای تازه بدل میشود.
« فیلم این اضطراب را با کمدی بیان میکند و به همین دلیل، خندههایش گاه رگهای از اندوه دارند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای زن نیز در قیاس با دو مرد مرکزی فرصت کمتری برای استقلال و پیچیدگی دارند و گاه بیشتر در جایگاه بخشی از مناسبات عروسی قرار میگیرند تا عاملی مؤثر در شکلگیری کشمکش. این عدم توازن باعث میشود جهان فیلم، با وجود شلوغی و تنوع ظاهری، از نظر انسانی چندان متعادل نباشد. ریتم، لحن و مسیر عاطفی ریتم فیلم در بخشهایی که نقشه جیمی شکل میگیرد و گروه برای اجرای نقشهای خود آماده میشود، سرزندهتر است.
اطلاعات تازه، اضطراب پنهانکاری و احتمال اشتباه، حرکت داستان را حفظ میکنند. اما هنگامی که فیلم از کمدی موقعیت فاصله میگیرد و به لحظههای جدیتر میرسد، ریتمش گاه افت میکند. این بخشها معمولاً نشانههایی آشنا دارند و مسیر عاطفیشان از فاصلهای قابلپیشبینی دیده میشود؛ ازاینرو تماشاگر ممکن است پیش از خود شخصیتها دریابد که داستان به کدام سوی حرکت میکند.
لحن اثر نیز میان کمدی رمانتیک، رفاقتمحور و طنز زمخت جابهجا میشود. این آمیزش ذاتاً مشکلساز نیست و میتوانست به فیلم رنگی خاص بدهد، اما گذار میان این قلمروها همیشه نرم و قانعکننده نیست. شوخیای خشن یا نامتعارف ممکن است درست در کنار لحظهای عاطفی قرار گیرد، بیآنکه فیلم پلی کافی میان آن دو بسازد.
« این عدم توازن باعث میشود جهان فیلم، با وجود شلوغی و تنوع ظاهری، از نظر انسانی چندان متعادل نباشد. »
جمعبندی
بااینحال، پایانبندی فیلم میکوشد حس خوشایندی بر جای بگذارد و برای تماشاگرانی که با مسیر داستان همراه شدهاند، نوعی رضایت عاطفی فراهم میکند؛ بیآنکه لازم باشد جزئیات آن آشکار شود. جمعبندی «The Wedding Ringer» فیلمی است که ارزش اصلیاش را از ایدهی ساده اما پربازده، انرژی دو بازیگر مرکزی و چند موقعیت واقعاً خندهآور میگیرد.
تقابل جیمیِ مسلط و داگِ کمرو ظرفیت روایی خوبی دارد و موضوع تنهایی، پذیرفتهشدن و نیاز به دوستی به قصه بُعدی انسانی میدهد. در مقابل، اتکای زیاد به شوخیهای زننده، شخصیتهای فرعی کمپرداخته و لحظههای جدیِ قابلحدس، مانع میشود فیلم از ظرفیت ایدهاش بهطور کامل استفاده کند. این اثر نه کمدیای یکدست است و نه اثری که بخواهد نگاه عمیقی به دوستی و ازدواج عرضه کند؛ جذابیتش بیشتر در لحظههای پراکندهای است که بازیگران و موقعیتها با هم جور درمیآیند.
تماشاگرانی که از کمدیهای زمخت و پرتحرک استقبال میکنند، احتمالاً چند بار با آن خواهند خندید و از گرمای پایانیاش لذت خواهند برد. برای کسانی که طنز سنجیدهتر، شخصیتپردازی دقیقتر و شوخیهای کمملالتر میخواهند، تجربهای آمیخته به رضایت و دلزدگی خواهد بود.



ثبت دیدگاه