نقد و بررسی
نقد The Wedding Pact 2: The Baby Pact | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه؛ آغاز در سایه فقدان «The Wedding Pact 2: The Baby Pact» بر نقطهای عاطفی و بالقوه پربار بنا شده است: الیزابت، زنی که همسرش میچ را از دست داده و بهتازگی فهمیده باردار است، برای ازسرگرفتن زندگی به زادگاهش فورت وین بازمیگردد. بازگشت به خانه در چنین داستانی فقط جابهجایی مکانی نیست؛ فرصتی است برای احیای پیوندهای خانوادگی، مواجهه با خاطرات و ساختن تصویری تازه از آینده.
فیلم نیز میکوشد این عناصر را در قالب ملودرامی خانوادگی با چاشنی کمدی گرد آورد. در آغاز، سوگ و امید در کنار هم قرار میگیرند: الیزابت هم با غیبت همسرش روبهروست و هم ناچار است برای کودکی که هنوز به دنیا نیامده تصمیم بگیرد. این تضاد ظرفیت زیادی برای خلق درامی انسانی دارد. با این حال، اثر بهجای آنکه همواره بر تجربه درونی شخصیت اصلی تکیه کند، خیلی زود توجه خود را به ماجرای حقوقی و رشتهای از موقعیتهای نامتعارف معطوف میسازد.
در نتیجه، اندوه و اضطراب الیزابت گاه بیش از آنکه بهتدریج بسط یابد، به سکوی پرتابی برای پیشبرد پیرنگ بدل میشود. کشمکش بر سر حضانت؛ ایدهای پرتنش با پایهای سست هسته داستان، تقاضای مادرشوهر الیزابت برای گرفتن حضانت فرزند آینده اوست؛ اقدامی که به نامهای از میچ نسبت داده میشود. این طرح، در نگاه نخست، امکان بررسی موضوعاتی چون اعتماد، سوگ، مسئولیت والدین و حق انتخاب مادر را فراهم میکند.
همچنین نامهای که پس از مرگ همسر آشکار میشود، میتواند خاطره او را از حضوری آرام و اطمینانبخش به پرسشی دردناک و پیچیده تبدیل کند: آیا الیزابت واقعاً همسرش را میشناخته است؟ مشکل آن است که فیلم برای پذیرفتنیکردن این منازعه، زمینه کافی فراهم نمیکند. مخاطب باید از همان ابتدا باور کند دعوایی بر سر کودکی هنوز متولدنشده میتواند با چنین شکل و شدتی پیش برود، اما منطق حقوقی ماجرا به اندازه بار عاطفی ادعاشدهاش قانعکننده نیست.
« فیلم نیز میکوشد این عناصر را در قالب ملودرامی خانوادگی با چاشنی کمدی گرد آورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وقتی کشمکش مرکزی از نظر واقعنمایی متزلزل باشد، واکنش شخصیتها نیز دشوارتر جدی گرفته میشود. بهجای آنکه تماشاگر درگیر پرسش اخلاقی شود، ممکن است درگیر این پرسش بماند که اساساً چرا ماجرا تا این اندازه جدی گرفته شده است. الیزابت و مسئله آغاز دوباره الیزابت بهعنوان شخصیت محوری، میان دو وضعیت گرفتار است: گذشتهای که هنوز او را رها نکرده و آیندهای که باید بیدرنگ برایش تصمیم بگیرد.
بازگشت او به زادگاه، در کنار حضور خواهر و دوستان، بستری برای نشاندادن حمایت اجتماعی و امکان ترمیم فراهم میآورد. فیلم در این بخش از جذابیت آشنای روایتهای «شروع دوباره» بهره میبرد؛ روایتی که در آن شخصیت پس از فقدان، آهستهآهسته جای خود را در جهان بازمییابد. با این حال، واکنشهای الیزابت به فراز و فرودهای داستان همیشه به اندازه موقعیتها پرورده نمیشوند.
فیلم از او انتظار دارد هم سوگوار باشد، هم آماده مادرشدن، هم با خانواده همسر درگیر شود و هم با رازهای گذشته روبهرو شود؛ اما میان این لایهها گاهی پیوندی محکم شکل نمیگیرد. اگر شخصیت فرصت بیشتری برای مکث، تردید و تصمیمگیری داشت، مسیر عاطفی او ملموستر میشد. اکنون بخشی از رشد او بیشتر محصول پیشروی رخدادهاست تا نتیجه تحولی که تماشاگر بتواند گامبهگام احساسش کند.
بازیگران و لحظههای گرم Haylie Duff نقش الیزابت را در مرکز روایت نگه میدارد و میکوشد آسیبپذیری شخصیت را با ارادهاش برای ادامهدادن جمع کند. بازی او در لحظههای آرامتر، زمانی که داستان از شتاب پیرنگ فاصله میگیرد، بهتر مجال اثرگذاری مییابد. در چنین صحنههایی، مسئله اصلی نه دعوای دادگاه، بلکه زنی است که باید فقدان را تاب بیاورد و برای آیندهای نامعلوم تصمیم بگیرد.
« وقتی کشمکش مرکزی از نظر واقعنمایی متزلزل باشد، واکنش شخصیتها نیز دشوارتر جدی گرفته میشود. »
شخصیتها و اجرا
حضور Richard Riehle نیز از نقاط گرم فیلم است. او با لحن و حضوری صمیمی، به برخی صحنهها آرامش و جاذبهای انسانی میبخشد؛ گویی برای لحظاتی فیلم از آشفتگی روایی فاصله میگیرد و به روابط میان آدمها بازمیگردد. بازیگران مکمل دیگر نیز به ساخت فضای خانوادگی و اجتماعی کمک میکنند، اما شخصیتها اغلب آنقدر فرصت نمییابند که از نقشهای کارکردی خود فراتر بروند.
برخی باید حامی باشند، برخی مانع، و برخی عامل حرکت داستان؛ همین تقسیم کار روشن، گاه به بهای پیچیدگی روانی آنان تمام میشود. لحن میان ملودرام و کمدی یکی از ویژگیهای شاخص فیلم، تلاش برای ترکیب داستانی جدی با شوخیهای عجیب و رفتارهای اغراقآمیز است. از یک سو، فقدان همسر و دعوا بر سر حضانت موضوعاتیاند که بهطور طبیعی بار عاطفی و حتی اضطرابآور دارند؛ از سوی دیگر، فیلم در پی آن است که با لحظههای کمدی از سنگینی فضا بکاهد.
این انتخاب میتوانست به تعادلی دلپذیر برسد، اما لحن اثر همیشه یکدست نیست. شوخیهای نامتعارف، از جمله حضور قاضیای که با عروسک دستگردان ارتباط برقرار میکند، به فیلم هویتی خاص میبخشند و ممکن است برای تماشاگرانی که از کمدیهای نامنظم و عجیب استقبال میکنند سرگرمکننده باشند. بااینحال، همین عنصر در دل پروندهای که قرار است سرنوشت مادری و کودک را تعیین کند، فاصلهای محسوس میان اهمیت موضوع و نحوه اجرای آن ایجاد میکند.
نتیجه نه همیشه طنزی سنجیده است و نه درامی کاملاً جدی؛ گاهی فیلم چنان بر شگفتی موقعیت تکیه میکند که وزن عاطفی ماجرا سبک میشود. ریتم، ساختار و رازهای نیمهپرداخته فیلم در بخشهایی با سرعت نسبتاً خوبی پیش میرود و از ماندن طولانی بر یک وضعیت پرهیز میکند. این شتاب میتواند برای مخاطبی که به دنبال سرگرمی سبک است مزیت باشد؛ داستان مدام شخصیتها را به موقعیت تازهای میبرد و اجازه نمیدهد روایت کاملاً راکد بماند.
« حضور Richard Riehle نیز از نقاط گرم فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما تندی حرکت بهتنهایی معادل انسجام نیست. برخی گذرها ناگهانیاند و اطلاعاتی که برای فهم انگیزهها ضروری به نظر میرسند، یا دیر ارائه میشوند یا به اندازه کافی روشن نمیشوند. نامه میچ و گذشته الیزابت باید محور رازآلود و دراماتیک روایت باشند، اما سرنخها همیشه با نظم و دقت لازم کنار هم قرار نمیگیرند.
به همین دلیل، تعلیق گاهی از کنجکاوی طبیعی مخاطب سرچشمه نمیگیرد، بلکه از کمبود توضیح و پراکندگی اطلاعات پدید میآید. داستان همچنین با طرح پرسشهایی درباره گذشته و انگیزه شخصیتها، انتظار پاسخهای روشن ایجاد میکند؛ هرگاه این پرسشها بیپاسخ یا کمپرداخته باقی میمانند، حس ناتمامی بر جای میگذارند.
کارگردانی و جهان فیلم Matt Berman که نویسندگی و کارگردانی اثر را نیز بر عهده دارد، جهان فیلم را در محدوده یک کمدیـدرام خانوادگی نگه میدارد. فضای زادگاه و بازگشت به اجتماع آشنا، بهطور بالقوه میتواند حس تعلق و صمیمیت ایجاد کند؛ همان حسی که برای داستانی درباره حمایت خانواده و بازیابی زندگی اهمیت دارد.
فیلم در بهترین لحظاتش از همین سادگی سود میبرد: روابط روزمره، کمک دوستان و فرصتهایی کوچک برای نزدیکشدن دوباره به دیگران. اما زبان بصری و میزانسنها کمتر از آنچه مضمون سوگ و بازسازی طلب میکند، بار معنایی دارند. تمرکز اصلی بر رخدادها و گفتوگوهاست و کمتر نشانی از آن دیده میشود که تصویر، سکوت یا فضا بهتنهایی تجربه الیزابت را گسترش دهد.
« اما تندی حرکت بهتنهایی معادل انسجام نیست. »
قوتها و کاستیها
این رویکرد فیلم را سرراست و قابلدنبالکردن نگه میدارد، ولی از ظرفیت سینمایی موقعیت نیز میکاهد. اثر بیشتر به روایت تلویزیونیِ پرحادثه نزدیک میشود تا درامی که با فرم خود به درون شخصیت راه مییابد. جمعبندی «The Wedding Pact 2: The Baby Pact» از ایدهای برخوردار است که میتوانست به اثری تأثیرگذار درباره سوگ، مادری و حق ساختن آیندهای مستقل بدل شود.
بازگشت الیزابت به زادگاه، حمایت اطرافیان و حضور گرم Richard Riehle لحظههایی دوستداشتنی میسازند؛ ریتم نسبتاً پرتحرک و شوخیهای نامتعارف نیز میتوانند برای تماشاگرانی که با کمدیهای ناهنجار و ملودرامهای سبک همراه میشوند، جذاب باشند. در مقابل، منطق سست کشمکش حقوقی، نوسان میان جدیت و شوخی، و رازهایی که بهاندازه کافی پرداخته نمیشوند، مانع شکلگیری درامی منسجم میشوند.
فیلم بیش از آنکه از موقعیت مرکزی خود برای کاوش عمیق در فقدان و اعتماد بهره بگیرد، به اتفاقهای عجیب و چرخشهای پیرنگ متکی میماند. حاصل، اثری ناهموار اما گاه گرم است: سرگرمکننده در لحظههایی که از خود انتظار کمتری دارد، و کماثرتر در همان جاهایی که میکوشد بار عاطفی و حقوقی سنگینی را بر دوش بکشد.
« این رویکرد فیلم را سرراست و قابلدنبالکردن نگه میدارد، ولی از ظرفیت سینمایی موقعیت نیز میکاهد. »
ثبت دیدگاه