نقد و بررسی
نقد دیدبانی (The Watch) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهری که هویتش را در آشوب میجوید «The Watch» جهانی را پیش چشم میگذارد که در آن فساد به بخشی از نظم روزمره بدل شده و پلیسِ شهر، بیش از آنکه نیرویی مقتدر باشد، گروهی حاشیهای و فرسوده است. از همین تناقض، موتور اصلی سریال شکل میگیرد: جمعی نامتعارف باید در شهری نامتعارف، کاری را انجام دهند که دستگاه رسمی از انجامش ناتوان است.
این بستر بهخودیخود ظرفیت فراوانی برای طنز، ماجراجویی و حتی تأمل اجتماعی دارد؛ زیرا هر برخورد میان قانون و آشوب میتواند هم خندهدار باشد و هم معنایی فراتر از شوخی پیدا کند. سریال از شخصیتها و جهان «نگهبانان شهر آنکمورپورک» در مجموعهٔ «دنیای دیسک» تری پرچت الهام گرفته، اما روایت مستقلی را دنبال میکند.
این تمایز برای تماشاگر اهمیت دارد: اثر را میتوان همچون بازآفرینیای آزاد دید، نه بازگویی وفادارانهٔ داستانهای پرچت. بااینهمه، آزادی در اقتباس زمانی ثمربخش است که جهان تازه، منطق و لحن منسجم خود را بسازد. «The Watch» در این زمینه گاه به نتیجه میرسد و گاه میان چند تصور متفاوت از هویت خود سرگردان میماند.
لحن؛ میان هجو پلیسی و فانتزی پرهیاهو یکی از جذابترین ایدههای سریال، وارونهکردن تشریفات پلیسی است. مأمورانی که قرار است نمایندهٔ نظم باشند، خود با محدودیتها، ضعفها و عادتهای عجیبشان دستوپنجه نرم میکنند؛ در مقابل، شهری که باید قانون در آن حاکم باشد، چنان با فساد خو گرفته که بیقانونی به امری عادی مینماید.
« بااینهمه، آزادی در اقتباس زمانی ثمربخش است که جهان تازه، منطق و لحن منسجم خود را بسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان جدیت مأموریت و آشفتگی محیط، سرچشمهٔ بخشی از شوخیهای موفق مجموعه است. در بهترین لحظهها، طنز از دل شخصیت و موقعیت بیرون میآید، نه از افزودن شوخیای جداگانه به صحنه. مشکل آنجاست که این لحن همواره پایدار نمیماند. سریال میان کمدی، ماجرای جنایی، خیالپردازی و درام جدی حرکت میکند، اما گذر از یک حالت به حالت دیگر همیشه نرم و قانعکننده نیست.
گاهی خطری که باید وزن عاطفی داشته باشد، چنان سریع با شوخی یا حادثهای نمایشی قطع میشود که اهمیتش کاهش مییابد؛ گاهی هم لحظهای کمدی در فضایی قرار میگیرد که انتظار میرود تعلیق یا اندوه بر آن غلبه کند. این ناهماهنگی باعث میشود تماشاگر بهجای آنکه در جهان اثر غوطهور شود، پیوسته از نو با تغییر لحن روبهرو گردد.
جهان بصری و طراحی تولید آنکمورپورکِ این مجموعه در نگاه نخست گیرایی دارد. رنگها، لباسها، چهرههای نامتعارف و عناصر جادویی، به جهان داستان کیفیتی متمایز میبخشند و بهسرعت نشان میدهند که با یک درام پلیسی واقعگرا طرف نیستیم. طراحی تولید میکوشد فضای فانتزی را با حالوهوایی سرکش و شبهپانک درآمیزد؛ ترکیبی که بالقوه میتواند ظاهر و شخصیت ویژهای برای سریال بسازد.
افزون بر آن، حضور موجودات عجیب و جزئیات نامعمول، مدام امکان تازهای برای شوخی یا غافلگیری فراهم میکند. اما همین پرکاری بصری، گاه به مانع تبدیل میشود. وقتی قاب سرشار از رنگ، ابزار، لباسهای پرجزئیات و جلوههای خیالانگیز است، چشم همیشه نمیداند به کدام عنصر توجه کند. بعضی جزئیات که میتوانستند به جهانسازی یا شناخت شخصیتها کمک کنند، در ازدحام تصویر گم میشوند.
« تضاد میان جدیت مأموریت و آشفتگی محیط، سرچشمهٔ بخشی از شوخیهای موفق مجموعه است. »
شخصیتها و اجرا
طراحی شلوغ بهتنهایی عیب نیست؛ مسئله آن است که تصویر باید در خدمت روایت باشد و به تماشاگر فرصت دهد چیزهایی را کشف کند. در «The Watch»، این تعادل گاهی برقرار است و گاهی زیبایی یا عجیببودن صحنه بر وضوح آن غلبه میکند. گروه بازیگران و شیمی میان شخصیتها انرژی بازیگران یکی از امتیازهای ملموس مجموعه است.
ریچارد دورمر در نقش سم وایمز، با خستگی و بدبینی مردی که مدتها از تغییر ناامید بوده، به مرکز ثقل گروه تبدیل میشود. حضور او بیش از آنکه بر قهرمانی بینقص تکیه کند، بر فرسودگی و تناقضهای شخصیت بنا شده است؛ انتخابی که با مضمون کلی سریال همخوانی دارد. در کنار او، اعضای گروه با تفاوتهای رفتاری و نگاههای گوناگونشان امکان شکلگیری رابطههایی گرم و بامزه را فراهم میکنند.
گفتوگوها و واکنشهای متقابل، در چندین صحنه از خود ماجرای اصلی سرگرمکنندهتر میشوند. بااینحال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه فرصت رشد نمییابند. برخی همراهان بیشتر با ویژگی ظاهری، عادت خاص یا کارکردی در پیشبرد ماجرا تعریف میشوند تا با خواستهها و کشمکشهای درونیشان. در نتیجه، گروه از نظر حضور و انرژی جذاب است، اما از نظر تحول دراماتیک یکپارچه نیست.
تمرکز روایت میان چند شخصیت جابهجا میشود، بیآنکه همیشه روشن باشد کدام قوس شخصیتی قرار است بیشترین وزن را داشته باشد. این پراکندگی گاه از قدرت عاطفی گروه میکاهد؛ تماشاگر از همراهی با جمع لذت میبرد، ولی کمتر فرصت مییابد با مسیر درونی تکتک اعضا پیوندی عمیق برقرار کند. روایت، تعلیق و ضرباهنگ روایت سریال با مأموریتی بزرگتر از زندگی روزمرهٔ پلیسها، داستان را از سطح پروندههای کوچک فراتر میبرد.
« در «The Watch»، این تعادل گاهی برقرار است و گاهی زیبایی یا عجیببودن صحنه بر وضوح آن غلبه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازگشت یک چهره از گذشتهٔ وایمز، گروه را وارد ماجرایی میکند که سرنوشت شهر را به خطر میاندازد؛ در عین حال، خودِ جایگاه پلیسها در شهری فاسد، بستری برای کشمکشهای اخلاقی و اجتماعی باقی میماند. این دو سطح میتوانند یکدیگر را تقویت کنند: خطر بزرگ، گروه را به حرکت وامیدارد و فساد شهر به آن حرکت معنایی میدهد.
در اجرا، پیوند این دو سطح همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. رویدادهای داستانی گاه با سرعتی پیش میروند که مجال پرداختن به پیامدهایشان را نمیدهند، و در برخی بخشها، شوخیها یا جلوههای جهانسازی مسیر تعلیق را قطع میکنند. در سوی دیگر، بعضی توضیحها و نتیجهگیریها بیش از اندازه مستقیماند؛ مضمون ایستادگی در برابر فساد روشن است، اما بیان صریح آن گاه جای ظرافت روایی را میگیرد.
شوخیهای تکرارشونده نیز ممکن است ابتدا خصلتی شیرین داشته باشند، اما با بازگشت مکرر، از تازگی میافتند و ضرباهنگ را کند میکنند. اقتباس آزاد و انتظار تماشاگر رابطهٔ سریال با میراث پرچت، بخشی جداییناپذیر از تجربهٔ تماشای آن است. برای مخاطبی که با رمانهای «دنیای دیسک» آشناست، نامها و ایدههای آشنا ناگزیر با تصویر ذهنی پیشین سنجیده میشوند؛ برای مخاطب تازهوارد، این مجموعه میتواند همچون فانتزی پلیسی مستقلی عمل کند.
این دو گروه ممکن است از یک اثر واحد برداشتهای متفاوتی داشته باشند: یکی در پی روح و طنز ویژهٔ جهان ادبی پرچت باشد و دیگری بیشتر با بازیگران، طراحی و ماجرای تلویزیونی ارتباط بگیرد. با این حال، بحث وفاداری نباید تنها معیار داوری باشد. اقتباس آزاد میتواند با تغییرهای بزرگ نیز موفق شود، اگر شخصیتها و جهان تازه از منطق درونی استواری برخوردار باشند.
« در اجرا، پیوند این دو سطح همیشه بهاندازهٔ کافی محکم نیست. »
قوتها و کاستیها
نقطهضعف «The Watch» نه صرفاً فاصلهگرفتن از منبع الهام، بلکه ناتوانی گاهبهگاه آن در پیوند دادن اجزای تازهاش است: زیباییشناسی سرکش، طنز، روایت جنایی و مضمون اجتماعی همیشه به یک زبان سخن نمیگویند. در عوض، زمانی که گروه بازیگران و فضای عجیب شهر در کنار هم قرار میگیرند، سریال برای لحظهای به همان هویت مستقل و دلپذیری نزدیک میشود که در پی ساختنش است.
جمعبندی «The Watch» مجموعهای ناهموار اما صاحب ایده است. تصور پلیسهایی فرسوده و نامتعارف در شهری که فساد در آن به قاعده بدل شده، زمینهای غنی برای کمدی و ماجراجویی فراهم میکند؛ طراحی جهان و انرژی بازیگران نیز بارها جذابیت آن را زنده نگه میدارند. در برابر، آشفتگی لحن، شلوغی بصری، پرداخت نابرابر شخصیتهای فرعی و تکرار بعضی شوخیها، مانع میشود ظرفیت مجموعه به تجربهای کاملاً منسجم تبدیل شود.
ارزش تماشای آن بیش از آنکه در ظرافت بینقص روایت باشد، در برخورد با گروهی ناقص اما دوستداشتنی و جهانی است که از همان ابتدا میخواهد متفاوت به نظر برسد. سریال در بهترین لحظههایش هم خندهدار است و هم یادآور میشود که ایستادگی در برابر فساد ممکن است از جایی آغاز شود که هیچکس انتظارش را ندارد.
در لحظههای کمرمقتر، همین عناصر زیر بار شلوغی و ناهماهنگی گم میشوند. حاصل، اثری است که ایدههایش از اجرای یکدستش نیرومندترند، اما هنوز بهاندازهای شخصیت و خیال دارد که بتوان آن را با کنجکاوی دنبال کرد.
« جمعبندی «The Watch» مجموعهای ناهموار اما صاحب ایده است. »



ثبت دیدگاه