نقد و بررسی
نقد دیوار (The Wall) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زندان بهمثابه جهان بسته «دیوار» ساختهٔ ییلماز گونی، فیلمی دربارهٔ زندان است، اما دامنهٔ معناییاش به نمایش زندگی پشت میلهها محدود نمیماند. زندان در این اثر، جهان کوچکشدهای از جامعهای سرکوبگر است؛ جایی که قدرت نه فقط آزادی جسمانی، بلکه امکان انتخاب، امید و حتی تصور آینده را نیز از انسان میگیرد.
فیلم با تمرکز بر نوجوانان زندانی، نگاه را به گروهی معطوف میکند که در برابر خشونت ساختاری، کمترین ابزار دفاع از خود را دارند. آنان نه در حاشیهٔ روایت، بلکه در مرکز آن قرار گرفتهاند؛ کودکانی که بهجای تجربهٔ امنیت و رشد، ناچارند قواعد بقا را در محیطی بیاموزند که هر روز انسانیت را از آنان دریغ میکند.
گونی این جهان را از فاصلهای امن و ناظرانه تصویر نمیکند. زندان به فضایی ملموس بدل میشود که دیوارهایش بر ذهن و احساس تماشاگر نیز فشار میآورند. از همین رو، تجربهٔ فیلم فقط دنبالکردن رخدادها نیست؛ نوعی محاصرهٔ تدریجی است. تماشاگر در برابر سازوکاری قرار میگیرد که آدمها را در خود میفشارد و فرصت گریز روانی را هم از آنان میگیرد.
این نگاه با تجربهٔ شخصی گونی از زندان پیوند دارد، اما فیلم را نباید صرفاً بازگویی زندگینامهای دانست: تجربهٔ فردی در آن به تصویری گستردهتر از سرکوب و بیقدرتی تبدیل میشود. فیلم به نوجوانان پسر زندانی تقدیم شده و رخدادهایش از شورشی در بند نوجوانان زندانی در آنکارا الهام میگیرد.
« گونی این جهان را از فاصلهای امن و ناظرانه تصویر نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایتِ فشار و انباشت رنج ساختار روایی «دیوار» بر انباشتهشدن فشار بنا شده است. فیلم بهجای آنکه رنج را در یک بحران منفرد خلاصه کند، مجموعهای از تحقیرها، تنبیهها و موقعیتهای تهدیدآمیز را کنار هم میچیند تا نشان دهد خشونت چگونه به بخشی از نظم روزمره تبدیل میشود. همین انتخاب، از یک سو اثر را تکاندهنده میکند و از سوی دیگر، خطر فرسودگی را در خود دارد: وقتی تماشاگر بارها با وضعیتی مشابه روبهرو میشود، ممکن است شدت نخستین مواجهه جای خود را به کرختی بدهد.
با این همه، تکرار در اینجا فقط حاصل تأکید نمایشی نیست. در جهان فیلم، خشونت واقعاً چرخهای است؛ هر بار که گمان میرود فشار به نهایت خود رسیده، شکل دیگری از آن سر برمیآورد. گونی میکوشد این استمرار را به تجربهٔ مخاطب منتقل کند، نه آنکه تنها دربارهاش توضیح دهد. بااینحال، برخی صحنهها چنان بر نمایش رنج تکیه میکنند که مجال تأمل دربارهٔ تفاوتهای شخصیتی و روابط میان نوجوانان کمتر میشود.
در نتیجه، فیلم گاهی بیش از آنکه به درون فرد برود، او را در جایگاه قربانیِ دستگاه سرکوب نگه میدارد. این محدودیت از اثر کم نمیکند، اما سبب میشود تحمل آن برای همهٔ تماشاگران آسان نباشد. فضاسازی و زبان بصری قدرت چشمگیر فیلم در فضاسازی آن است. محیط زندان، با محدودیتهایش، به یک نیروی فعال در روایت بدل میشود؛ نیرویی که بر بدنها، صداها و رفتارها اثر میگذارد.
قابها حس محصوربودن را تقویت میکنند و توجه را به فاصلهٔ اندک میان آدمها و موانعی جلب میکنند که راه حرکت را میبندند. دیوار در عنوان، صرفاً بخشی از معماری زندان نیست: نشانهای از جدایی، انزوا و ساختاری است که افراد را از امکان تصمیمگیری مستقل دور نگه میدارد. این فضاسازی قرار نیست زیبایی بصری را در معنای معمول آن به رخ بکشد.
« روایتِ فشار و انباشت رنج ساختار روایی «دیوار» بر انباشتهشدن فشار بنا شده است. »
شخصیتها و اجرا
تصاویر بیشتر در خدمت خفگی و ناامنیاند تا شکوه فرمی. نتیجه، سینمایی خشک و گاه بیرحم است که تماشاگر را به آسودگی دعوت نمیکند. فیلم از بیرون به زندان نگاه نمیکند تا آن را به منظرهای تماشایی تبدیل کند؛ میکوشد محیط را چنان بسازد که محدودیت آن در بدن بیننده احساس شود. این نزدیکی احساسی، یکی از دلایل ماندگاری اثر است: حتی پس از پایان تماشا، فضای بستهٔ آن بهآسانی از ذهن کنار نمیرود.
بازیها و چهرهٔ قدرت بازیها در فیلم، بهویژه در نقشهای مرتبط با نگهبانان، به تنش فضا شکل میدهند. چهرهٔ قدرت در «دیوار» فقط از طریق خشونت آشکار نمیشود؛ گاهی رفتارهای روزمره، فرمانهای بیتوضیح و تحقیرهای کوچک نیز همان منطق سرکوب را پیش میبرند. حضور نگهبانان به این ترتیب، صرفاً مانعی فیزیکی در برابر نوجوانان نیست؛ آنان نمایندگان نظمیاند که در آن پاسخگویی و همدلی جای اندکی دارند.
نقشآفرینی تونکوِل کورتیز و دیگر بازیگران نیز به فیلم وزن انسانی میدهد و مانع میشود فضای زندان صرفاً به مجموعهای از نمادهای انتزاعی تقلیل یابد. در سوی دیگر، نوجوانان شخصیتهاییاند که میان ترس، شوخی، خشم و تلاش برای حفظ عزت نفس حرکت میکنند. هرچند فیلم فرصت یکسانی برای پرداخت درونی همهٔ آنان فراهم نمیکند، همین لحظههای کوچکِ زندگی روزمره اهمیت دارند.
شوخی یا پیوندی کوتاه در میانهٔ خشونت، به معنای فراموشکردن مصیبت نیست؛ نشانهای است از اینکه افراد هنوز به تمامی در ماشین سرکوب حل نشدهاند. فیلم در همین لحظهها از گزارش تلخ شرایط فاصله میگیرد و به زندگیای نزدیک میشود که، با وجود فشار، همچنان در حال ادامهدادن است. سیاست، استعاره و محدودیتهای روایت لایهٔ سیاسی فیلم آشکار و بیپرده است.
« تصاویر بیشتر در خدمت خفگی و ناامنیاند تا شکوه فرمی. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زندان به استعارهای از جامعهای بدل میشود که زیر اقتدار نظامی و سازوکارهای سرکوب، از نظر روحی و جسمی آسیب دیده است. در این خوانش، مسئله فقط رفتار چند نگهبان یا وضعیت یک بند نیست؛ ساختاری کامل در برابر تماشاگر قرار میگیرد که خشونت را تولید و عادی میکند. پژوهشهای سینمایی دربارهٔ فیلم نیز بر همین پیوند میان زندان و جامعهٔ زیر سلطه تأکید کردهاند.
این صراحت سیاسی نقطهٔ قوت و در عین حال محل اختلاف است. برای برخی مخاطبان، موضع روشن گونی به فیلم انرژی و فوریت میبخشد؛ برای برخی دیگر، گاهی پیام سیاسی چنان برجسته میشود که روایت طبیعی و چندلایه عقب مینشیند. در لحظاتی، شخصیتها ممکن است بیش از آنکه فردیت مستقل داشته باشند، حامل موضعی سیاسی به نظر برسند.
این امر بهویژه زمانی مسئلهساز میشود که پیچیدگی روابط انسانی زیر سایهٔ محکومکردن ساختارها قرار گیرد. بااینحال، جداکردن کامل سیاست از روایت نیز در این اثر ممکن نیست: زندانِ فیلم جایی نیست که سیاست به آن وارد شده باشد؛ خودِ زندان تجسم آن است. تصویر زنان و مرزهای نگاه فیلم یکی از دشوارترین جنبههای فیلم، نحوهٔ تصویرکردن زنان است.
آنان در جهانی ظاهر میشوند که قواعدش بهشدت مردانه و خشونتبار است، اما فیلم برای بخشهایی از شخصیتهای زن مجال کافی فراهم نمیکند تا از نقشهای محدود فراتر بروند. در نتیجه، نگاه اثر به زنان گاه بیشتر به کارکردشان در فضای کلی رنج و سرکوب وابسته میماند تا تجربهٔ فردی و مستقل آنان.
« پژوهشهای سینمایی دربارهٔ فیلم نیز بر همین پیوند میان زندان و جامعهٔ زیر سلطه تأکید کردهاند. »
قوتها و کاستیها
این کاستی، بهخصوص در فیلمی که دربارهٔ محرومکردن گروههای بیقدرت از اختیار سخن میگوید، قابل چشمپوشی نیست. از سوی دیگر، میتوان این محدودیت را بخشی از چشمانداز روایی اثر دانست: دوربین عمدتاً بر تجربهٔ نوجوانان پسر متمرکز است و این تمرکز آگاهانه، دامنهٔ روایت را نیز محدود میکند.
اما آگاهانهبودن انتخاب، کمبود حاصل از آن را برطرف نمیسازد. فیلم در بیان رنج گروه محوری خود نیرومند است، ولی در گشودن فضای کافی برای زندگی درونی زنان به همان قوت عمل نمیکند. به همین دلیل، ارزیابی آن مستلزم پذیرش همزمان دو نکته است: قدرت اعتراضی اثر و محدودیتهای نگاهش. تماشای دشوار و لحظههای انسانی «دیوار» فیلمی نیست که تماشاگر را به لذت آسان یا سرگرمی متعارف دعوت کند.
خشونت و نومیدی آن میتوانند سنگین و فرساینده باشند؛ فیلم بارها مخاطب را در برابر صحنههایی قرار میدهد که تحملشان آسان نیست. اما میان این تلخی، لحظههایی از زیبایی و رفاقت نیز شکل میگیرند. آنها نه برای تلطیف مصنوعی فضا، بلکه برای نشاندادن تضاد میان زندگی و دستگاهی هستند که میکوشد آن را مهار کند.
گاهی یک گفتوگوی کوتاه یا نشانهای از همدلی، در محیطی بیرحم معنایی پررنگتر از یک سخنرانی پیدا میکند. این لحظهها در عین حال نشان میدهند که فیلم فقط دربارهٔ رنج نیست؛ دربارهٔ شیوههای کوچک ایستادگی در برابر رنج نیز هست. ایستادگی در «دیوار» لزوماً به معنای پیروزی یا آزادی نیست.
« این کاستی، بهخصوص در فیلمی که دربارهٔ محرومکردن گروههای بیقدرت از اختیار سخن میگوید، قابل چشمپوشی نیست. »
جمعبندی
گاه تنها به معنای حفظ خاطره، شوخیکردن، مراقبت از دیگری یا امتناع از پذیرفتن تحقیر بهعنوان حقیقتی طبیعی است. چنین نگاه تلخی، اثر را از خوشبینی سادهانگارانه دور میکند، اما به آن عمق میبخشد. فیلم از مخاطب نمیخواهد بهآسانی آرام شود؛ میخواهد چیزی از آنچه دیده، با خود حمل کند.
جمعبندی «دیوار» اثری خشن، سیاسی و عمیقاً فرساینده است که نیروی اصلی خود را از فضاسازی خفقانآور و تمرکز بر نوجوانانی میگیرد که در برابر ساختاری بیرحم، کمترین امکان دفاع را دارند. تجربهٔ شخصی ییلماز گونی به فیلم صداقتی تلخ میبخشد، اما ارزش آن تنها در زندگینامهٔ کارگردان خلاصه نمیشود؛ اثر میکوشد زندان را به تصویری از مناسبات گستردهتر قدرت تبدیل کند.
همین انتخاب، فیلم را به بیانیهای سینمایی بدل میسازد که گاهی از ظرافت روایی فاصله میگیرد و تأکید تکرارشونده بر شکنجه و رنج میتواند مخاطب را خسته کند. نگاه محدود به زنان نیز از کاستیهای مهم آن است. با وجود این ضعفها، «دیوار» بهواسطهٔ فضای ماندگار، بازیهای پرتنش و لحظههای انسانیِ کوچک، فیلمی است که بهسادگی از ذهن کنار نمیرود؛ نه به این دلیل که تماشایش آسان است، بلکه چون جهانِ بسته و ستمدیدهاش پس از پایان نیز پرسشهای خود را باقی میگذارد.
« گاه تنها به معنای حفظ خاطره، شوخیکردن، مراقبت از دیگری یا امتناع از پذیرفتن تحقیر بهعنوان حقیقتی طبیعی است. »



ثبت دیدگاه