نقد و بررسی
نقد The Wall | 2019
«The Wall» فیلمی لهستانی از باروش گرودتسکی است که تریلر روانشناختی را با درامی نمادین درباره فاصلههای طبقاتی و هویت درهم میآمیزد. قصه از برخورد دختری روستایی با زوجی ثروتمند از ورشو آغاز میشود، اما خیلی زود جاده و ویرانههای کلیسا را به بستری برای بازی قدرت و جابهجایی نقشها بدل میکند. حاصل، اثری خوشفضا و گاه ناآرامکننده است که بیش از آنکه پاسخهای سرراست بدهد، تماشاگر را با پرسشهایی درباره آدمهایش تنها میگذارد.
وعده ژانری؛ تریلری در لباس یک درام نمادین در نگاه نخست، «The Wall» وعده
روایتی معمایی میدهد: زوجی از ورشو در پی یافتن ویرانههای کلیسایی هستند و از آنا، دختر روستایی، برای پیدا کردن مسیر کمک میخواهند. همین موقعیت ساده، زمینه برخورد دو جهان را میسازد؛ جهانی شهری، برخوردار و مطمئن از امتیازهای خود، در برابر جهانی روستایی که معمولاً از دریچه نگاه دیگران تعریف میشود. اما فیلم بهسرعت از الگوی یک تریلر متعارف فاصله میگیرد و توجهش را به اضطرابهای زیرپوستی و نسبت قدرت میان این سه شخصیت معطوف میکند. عنوان فیلم نیز از همین ابتدا دو کارکرد دارد. دیوار، هم یک شیء و مرز واقعی است و هم استعارهای برای جداییهایی که میان شخصیتها کشیده شدهاند: جدایی طبقاتی، فرهنگی و عاطفی. فیلم این استعاره را به توضیحی روشن و بسته تبدیل نمیکند؛ آن را در قابها، سکوتها و برخوردهای روزمره پخش میکند. بنابراین تماشاگرانی که انتظار دارند راز مرکزی اثر با نشانههایی صریح و روندی پرشتاب گشوده شود، ممکن است با ریتمی کندتر و ابهامی بیشتر از حد انتظار روبهرو شوند. «The Wall» بیش از آنکه تریلری بر پایه حادثههای پیدرپی باشد، تریلری درباره احساس ناامنی است. تنش از این پرسش میآید که چه کسی در موقعیت مسلط قرار دارد و این برتری تا چه اندازه پایدار است. فیلم بهجای آنکه مدام خطر تازهای وارد کند، رابطههای میان شخصیتها را اندکاندک جابهجا میکند؛ رویکردی که در بهترین لحظهها حس تهدید را عمیقتر میسازد و در لحظههای ضعیفتر، قصه را بیش از اندازه مبهم جلوه میدهد. در این فیلم، تهدید همیشه فریاد نمیزند؛ گاهی آرام و مؤدبانه کنار آدم مینشیند.
روایت و ریتم؛ سفر بهمثابه میدان تغییر روایت با حرکتی جادهای آغاز میشود،
اما سفر در اینجا فقط راهی برای رساندن شخصیتها از نقطهای به نقطه دیگر نیست. جاده، برخوردهای پراکنده را به یک موقعیت مشترک پیوند میدهد و فرصت میسازد تا تفاوتهای رفتاری و نگاههای متقابل آشکار شوند. زوج ورشویی و آنا در آغاز هر کدام تصویری نسبتاً روشن از خود عرضه میکنند، ولی هرچه زمان میگذرد، فاصله میان ظاهر و آنچه در رفتارشان دیده میشود، اهمیت بیشتری پیدا میکند. فیلم از همین شکاف برای ساختن تعلیق بهره میگیرد. ریتم اثر آرام و تأملی است؛ صحنهها غالباً اجازه میدهند نگاهها، مکثها و سکوتها کار خود را انجام دهند. این انتخاب با حالوهوای فیلم سازگار است، زیرا فشار روانی در آن از دل مواجهههای کوتاه و نامطمئن شکل میگیرد، نه صرفاً از تعقیبوگریز یا توضیحهای داستانی. بااینحال، کندی گاهی به سکون نزدیک میشود. برخی بخشها آنقدر بر ابهام تکیه میکنند که پیشروی دراماتیکشان کمتر از ظرفیت موقعیت به نظر میرسد و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بیشتر در حال اشارهکردن است تا ساختن. یکی از ویژگیهای روایی اثر این است که همه نشانهها را به یک کلید تفسیری واحد تحویل نمیدهد. ارجاع به گذشته و شعرهایی که با ویرانههای کلیسا پیوند خوردهاند، لایهای تاریخی و تأملی میآفریند، ولی فیلم همه اجزای این لایه را به زبانی روشن شرح نمیدهد. چنین رویکردی میتواند برای مخاطبی که از گشودگی معنا لذت میبرد جذاب باشد؛ اما برای کسی که انتظار پیوندی محکم میان نمادها و کنش داستانی دارد، احتمالاً فاصلهای آزاردهنده میان پرسشها و پاسخها ایجاد میکند. سفر در «The Wall» مسیر رسیدن نیست؛ آزمونی است برای اینکه ببینیم چه کسی حق دارد مسیر را تعریف کند.
شخصیتها و اجرا؛ فاصله میان چهره و نقش آنا مهمترین کانون توجه فیلم است؛
شخصیتی که نه صرفاً به قالب قربانی فرو میرود و نه بهسادگی میتوان او را تهدیدی روشن و قابلتعریف دانست. فیلم عامدانه مرز میان هوشمندی، آسیبدیدگی و محاسبهگری را لغزان نگه میدارد. همین ابهام به آنا امکان میدهد از جایگاه یک شخصیت فرعی در سفر دیگران فراتر برود و به نیرویی بدل شود که تعادل رابطهها را بر هم میزند. اجرای آنا ایلتسوک در حفظ این دوپهلو بودن نقش مهمی دارد: جزئیات چهره و لحن او گاه بیش از توضیحهای صریح، حس ناآرامی را منتقل میکنند. کاتارژینا وایدا در نقش جوانا با چالشی متفاوت روبهروست. شخصیت او بهواسطه موقعیت اجتماعی و رابطهاش با آندژی وارد قصه میشود، اما فیلم کمکم نشان میدهد که جایگاه ظاهریاش لزوماً به معنای آسودگی یا تسلط کامل نیست. وایدا باید هم اقتدار و اعتمادبهنفس زنی برخوردار را حفظ کند و هم شکنندگیهایی را که زیر این ظاهر پنهاناند به نمایش بگذارد. تضاد میان او و آنا، در بهترین لحظهها به جدالی بیکلام تبدیل میشود؛ جدالی که در آن هیچکدام از دو زن را نمیتوان به یک مفهوم ساده تقلیل داد. پیوتْر دومالوسکی در نقش آندژی بیشتر بهعنوان بخشی از ساختار رابطهها عمل میکند تا مرکز مستقل روایت. حضور او یادآور آن است که نگاه طبقاتی فقط در گفتارهای آشکار بروز نمیکند؛ در نوع کمککردن، تصمیمگرفتن و تعریفکردن دیگری نیز جاری است. مثلث شخصیتها زمانی اثرگذارتر میشود که فیلم اجازه میدهد تنش از رفتارهای کوچک سر برآورد، نه آنکه آن را با توضیح مستقیم بیان کند. بااینحال، پرداخت محدود برخی سویههای شخصیتی باعث میشود همه رابطهها به یک اندازه عمق پیدا نکنند.
فضا و فرم؛ ویرانههایی که به سکوت معنا میدهند فضای روستایی و ویرانههای
کلیسا صرفاً پسزمینهای زیبا برای رویدادها نیستند. طبیعت و معماری فرسوده، حس ماندگاری گذشته را به تصویر میکشند؛ گذشتهای که از قصه کنار نرفته و در مکانها، یادگارها و نگاه شخصیتها حضور دارد. فیلم از تضاد میان مناظر باز و موقعیتهای بسته بهره میگیرد: جهان پیرامون گاه وسیع و آزاد به نظر میرسد، اما شخصیتها در رابطههای محدودکنندهای گرفتارند که امکان رهایی از آنها بهسادگی فراهم نیست. بعضی واکنشهای مخاطبان نیز از فضای بصری و کیفیت تصویربرداری اثر بهعنوان یکی از امتیازهای برجسته آن یاد کردهاند. فرم بصری «The Wall» بهجای آنکه با حرکتهای نمایشی و تدوین پرشتاب توجه جلب کند، بر مشاهده و ماندن در فضا تکیه دارد. این تصمیم با مضمون فیلم هماهنگ است: تماشاگر نیز مانند شخصیتها باید به جزئیات نگاه کند و از میان نشانههای کمصدا، حالوهوای صحنه را دریابد. دوربین در چنین رویکردی نه صرفاً ثبتکننده رخدادها، بلکه ابزاری برای سنجیدن فاصلههاست؛ فاصله میان آدمها، فاصله میان گذشته و اکنون، و شکافی که میان تصویری که فرد از خود دارد و تصویری که دیگران از او میسازند، شکل میگیرد. ویرانهها همچنین فیلم را به پرسشی درباره حافظه پیوند میدهند. آنچه باقی مانده، الزاماً توضیحی روشن درباره گذشته ارائه نمیکند؛ دیوارها و نقشها بیشتر یادآور ایناند که تاریخ گاهی به شکل ردپا و سکوت به زمان حال راه مییابد. این انتخاب ظرفیت شاعرانه دارد، اما خطر خودنمایی نمادها را نیز به همراه میآورد. هرجا تصویر و مکان به تجربه شخصیتها گره میخورند، فیلم جان میگیرد؛ هرجا نمادها بدون پیوندی کافی با درام انباشته میشوند، حاصل ممکن است بیش از اندازه رازآلود و دور از دسترس شود. ویرانهها در اینجا فقط چیزی نیستند که شخصیتها تماشایش کنند؛ آنها خود به تماشاگر بدل میشوند. مضمونها؛ طبقه، هویت و میراث گذشته در لایه اجتماعی، فیلم به نابرابری میان شهر و روستا میپردازد، بیآنکه آن را به تقابل ساده خوب و بد تبدیل کند. زوج ثروتمند با منابع و آزادی حرکتی بیشتری وارد جهان آنا میشوند؛ بااینحال، امتیاز اجتماعی بهتنهایی تضمین نمیکند که بتوانند هر موقعیتی را کنترل کنند. آنا نیز صرفاً نمایندهای از محرومیت نیست، بلکه شخصیتی فعال است که حضورش برداشتهای آماده دیگران را به پرسش میکشد. این جابهجایی نگاه، از امتیازهای اثر است: فیلم به مخاطب یادآوری میکند که دیدن یک نفر از بالا، شناختن او نیست. هویت در «The Wall» چیزی ثابت و محصور در یک نام یا پیشینه نیست. شخصیتها در نسبت با نگاه دیگری تعریف میشوند و موقعیتهای تازه، تصورشان از خود و دیگران را تغییر میدهد. به همین دلیل، فیلم از موضوع تقلید یا جایگزینی صرف فراتر میرود و به این میپردازد که چه کسی حق دارد نقشها را تعیین کند. آیا هویت را خود فرد میسازد، یا جامعه و طبقهای که در آن قرار گرفته، آن را به او تحمیل میکنند؟ اثر پاسخ نهایی نمیدهد، اما کشمکش را بهاندازهای ملموس میکند که این پرسش پس از پایان تماشا باقی بماند. لایه تاریخی فیلم نیز با همین دغدغهها پیوند میخورد. اشارات به گذشته سیاسی لهستان و شعرهایی که با مکانهای فرسوده ارتباط دارند، بر این ایده تأکید میکنند که زخمهای تاریخی با تغییر زمان بهکلی محو نمیشوند. بااینهمه، فیلم در شرح این زمینهها خویشتندار است و همیشه راهنمایی کافی به مخاطب نمیدهد. بخشی از تماشاگران این ابهام را غنی و قابلتأمل مییابند؛ بخشی دیگر آن را نشانهای از پراکندگی فکری اثر میدانند. هر دو واکنش از فاصله میان جاهطلبی نمادین فیلم و میزان وضوح روایی آن سرچشمه میگیرند.
قوتها و کاستیها؛ میان ابهام سازنده و پراکندگی بزرگترین قوت «The Wall»
خلق فضایی است که حتی در سکون نیز ناآرام باقی میماند. فیلم بهجای اتکا به ضرباهنگی پرهیاهو، تنش را از جزئیات رفتاری، تضادهای طبقاتی و حضور سنگین مکانها بیرون میکشد. بازی آنا ایلتسوک نیز به این کیفیت کمک میکند؛ او شخصیتی را میسازد که تماشاگر نمیتواند خیلی زود دربارهاش حکم قطعی بدهد. در کنار آن، انتخاب لوکیشنها و تصویرپردازی، جهان فیلم را از یک درام گفتوگومحور صرف فراتر میبرد و به آن کیفیتی دیداری و تأملی میبخشد. کاستی اصلی اثر در کنترل ابهام است. رازآلودگی وقتی مؤثر است که مخاطب حس کند هر نشانه بخشی از الگویی بزرگتر را میسازد؛ اما «The Wall» همیشه این احساس را ایجاد نمیکند. گاهی نشانهها بهجای آنکه در روایت به هم برسند، در کنار هم باقی میمانند و تماشاگر را با پرسشهایی رها میکنند که بهاندازه کافی از دل شخصیتها یا رخدادها برنیامدهاند. در نتیجه، فیلم ممکن است در نظر گروهی شاعرانه و چندلایه باشد و برای گروهی دیگر بیش از حد متظاهرانه یا گیجکننده جلوه کند. برخی واکنشهای مخاطبان نیز دقیقاً بر همین دوگانگی تأکید کردهاند: ستایش فضای تصویری در کنار نارضایتی از دشواری فهم معنای کلی. ریتم کند، محدودیت دیگری است که اثر از آن مصون نمیماند. مکثها در بخشهایی به تعلیق و تأمل کمک میکنند، اما در بخشهایی دیگر پیشرفت داستان را کمرنگ میسازند. اگر پرداخت شخصیتها در تمام لحظهها بهاندازه فضای بصری دقیق بود، این کندی احتمالاً بیشتر به سود فیلم تمام میشد؛ اما بعضی روابط و انگیزهها چنان کمتوضیح میمانند که زمان صرفشده برای آنها همیشه به عمق بیشتر منجر نمیشود. بااینحال، این کاستیها از جاهطلبی فیلم جدا نیستند: «The Wall» خطر انتخاب فرم نامتعارف را میپذیرد و بهایش را نیز با نابرابری میان لحظههای تأثیرگذار و لحظههای کمرمق میپردازد. جایگاه اثر و مخاطب هدف «The Wall» برای تماشاگرانی مناسبتر است که از سینمای آرام، نمادین و شخصیتمحور استقبال میکنند؛ مخاطبانی که دوست دارند پس از تماشا درباره معنای مکانها و رفتارها فکر کنند، نه آنکه همه رشتههای روایت در همان لحظه به شکلی قطعی گره بخورند. اگر انتظار اصلی، تریلری پرشتاب با توضیحهای روشن و سرنخهایی است که در پایان به نظمی بیابهام میرسند، فیلم احتمالاً تجربهای ناهموار خواهد بود. اما برای بینندهای که به تنش زیرپوستی، بازیهای کنترلشده و فضاهای چندمعنا علاقه دارد، همین خویشتنداری و ناتمامی میتواند جذابیت بسازد. اثر همچنین نمونهای از فیلمهایی است که جاهطلبیشان را نه در مقیاس تولید، بلکه در انتخاب زاویه نگاه نشان میدهند. قصه، در ظاهر کوچک و محدود است؛ چند شخصیت در مسیر یافتن مکانی تاریخی با یکدیگر روبهرو میشوند. بااینحال، فیلم میکوشد از این چارچوب محدود به پرسشهایی درباره حافظه جمعی، امتیاز اجتماعی و ناپایداری هویت برسد. موفقیتش در این مسیر یکدست نیست، اما همین فاصله میان یک داستان کوچک و افق معنایی بزرگتر، به آن شخصیتی متفاوت میدهد. «The Wall» بیش از آنکه معمایی برای حلکردن باشد، فضایی برای ماندن و دوباره نگاهکردن است. جمعبندی «The Wall» فیلمی بینقص یا کاملاً سرراست نیست؛ قدرتش در فضاسازی، بازی محوری و تبدیل یک سفر ساده به میدان کشمکشهای اجتماعی و روانی است، و ضعفش در آنکه گاهی میان نشانههای نمادین و پیشروی داستان پیوندی بهاندازه کافی محکم برقرار نمیکند. این ناهمواری سبب میشود تجربه تماشای آن به سلیقه مخاطب وابسته باشد: فیلم برای علاقهمندان به روایتهای شفاف و پرحادثه احتمالاً صبورانه و مبهم است، اما برای دوستداران سینمای تأملی میتواند تصویری ماندگار از مرزهایی باشد که میان آدمها ساخته میشوند. آنچه در نهایت از اثر باقی میماند، نه پاسخ قطعی به همه پرسشها، بلکه احساسی از بیثباتی است؛ اینکه جایگاه آدمها، معنای گذشته و حتی تعریفی که از خود دارند، میتواند زیر فشار نگاه دیگری تغییر کند. «The Wall» در بهترین لحظههایش این دگرگونی را با تصویر و سکوت بیان میکند و به تماشاگر مجال میدهد خودش فاصله میان شخصیتها را اندازه بگیرد. همین کیفیت، در کنار ابهام گاه فرسایندهاش، آن را به تجربهای قابلبحث و نه چندان آسان برای فراموشکردن بدل میسازد.



ثبت دیدگاه