نقد و بررسی
نقد نالهٔ مغرب ۲ (The Wailing of the Maghrib 2) | 2025
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتِ وحشت به ساعت گرگومیش «The Wailing of the Maghrib 2» ساختهٔ Sidharta Tata ادامهای بر فیلم اندونزیایی «Waktu Maghrib» است؛ روایتی که پس از گذشت دو دهه از وقایع جَتیجاجار، این بار در روستای گیریتیرتو سراغ نفرین جِنّ اُمّصِبیان میرود. ماجرا با مشاجرهای پس از مسابقهٔ فوتبال و نفرینی نسنجیده از سوی گروهی از کودکان آغاز میشود؛ رخدادی که در آستانهٔ غروب، نیرویی کهن را بیدار میکند و زنجیرهای از تسخیرشدگی و هراس را به راه میاندازد.
فیلم از همان نقطه بر تضاد میان روزمرگی روستا و تهدیدی فراطبیعی تکیه میکند؛ تضادی آشنا در سینمای وحشت، اما همچنان پربازده، بهویژه وقتی زمان غروب خود به مرزی میان امنیت و خطر بدل میشود. دنبالهای پرتحرکتر یکی از امتیازهای اصلی فیلم این است که در مقایسه با قسمت نخست، جسورانهتر به سراغ هیجان و ترس میرود.
روایت زودتر وارد بحران میشود و کمتر از پیش در فضای مقدمهچینی توقف میکند؛ در نتیجه، فیلم برای تماشاگرانی که دنبال تجربهای پرتنش و مستقیماند، سرگرمکنندهتر به نظر میرسد. این شتاب، البته همیشه به سود داستان نیست، اما در بخشهایی از فیلم به حفظ انرژی و کشاندن مخاطب از یک موقعیت خطرناک به موقعیت بعدی کمک میکند.
دنباله از نظر دامنهٔ تهدید نیز بلندپروازتر جلوه میکند: وحشت به یک مواجههٔ محدود بسنده نمیکند و با گسترش تسخیرشدگی، فضای روستا را زیر سایهٔ خود میبرد. همین گسترش، گاه حس خطر را تقویت میکند و گاه به پراکندگی میانجامد؛ بااینحال، در مجموع فیلم بهجای تکرار دقیق الگوی قسمت نخست، میکوشد شدت و مقیاس کابوس را افزایش دهد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صحنههای مؤثر و زبان تصویری وحشت «The Wailing of the Maghrib 2» در لحظاتی که به تعلیق مجال میدهد، توانایی واقعی خود را نشان میدهد. برخی صحنهها نه صرفاً با شوک ناگهانی، بلکه با انتظار و مکث اثر میگذارند: سکوتی که بیش از اندازه طول میکشد، حضور تهدیدی که هنوز کاملاً آشکار نشده، و محیطی که بهتدریج از پناهگاه به دام بدل میشود.
این لحظات، همان جایی هستند که فیلم از هیجان صرف فاصله میگیرد و به هراسی ماندگارتر نزدیک میشود. در کنار تعلیق، جلوههای خشن و چهرههای تسخیرشدگان نیز سهم مهمی در ایجاد اضطراب دارند. فیلم گاهی به تصویرهای تند و تکاندهنده متوسل میشود، اما همهٔ ترسش را بر خشونت عریان بنا نمیکند.
جذابیت برخی صحنهها از برخورد میان امر آشنا و امر ناممکن میآید: چهرهها و رفتارهایی که به جهان روزمره تعلق دارند، ناگهان نشانههایی از بیگانگی پیدا میکنند. همین جابهجایی، بیش از توضیحدادن منشأ شر، حس حضور آن را ملموس میکند. نفرین، غروب و زمینهٔ فرهنگی اُمّصِبیان در فیلم تنها یک موجود شرور برای پیشبردن تعقیبوگریز نیست؛ نام و افسانهٔ او به باورهای محلی و هراسهای فرهنگی پیوند میخورد.
فیلم از این زمینه بهره میگیرد تا غروب را به زمانی مرموز و پرخطر تبدیل کند؛ زمانی که رفتار نسنجیدهٔ کودکان، در کنار جدینگرفتن هشدارها، زمینهٔ بازگشت کابوس را فراهم میآورد. ایدهٔ مرکزی ساده و مؤثر است: خطایی کوچک، در مکانی که قواعد نانوشتهاش را نمیتوان نادیده گرفت، پیامدهایی بزرگ پیدا میکند.
« این لحظات، همان جایی هستند که فیلم از هیجان صرف فاصله میگیرد و به هراسی ماندگارتر نزدیک میشود. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم بیشتر به استفادهٔ دراماتیک از اسطوره علاقه دارد تا واکاوی عمیق آن. تماشاگر نشانههایی از نیروی فراطبیعی و گذشتهٔ هراسانگیز آن دریافت میکند، اما جهانبینی و سازوکار این افسانه همیشه با جزئیات کافی بسط نمییابد. بنابراین، اسطوره گاهی بیش از آنکه بهصورت نظامی رازآمیز و منسجم شکل بگیرد، به موتور محرک رخدادهای ترسناک بدل میشود.
این انتخاب برای ریتم و هیجان کارآمد است، ولی از ظرفیت فرهنگی ایده بهطور کامل بهره نمیبرد. شخصیتها و لحظههای سست بخش مهمی از ضعف فیلم در رفتار شخصیتها آشکار میشود. در چند موقعیت، تصمیمها بهجای آنکه از ترس، ناآگاهی یا ویژگیهای شخصیتی قابلفهم سرچشمه بگیرند، صرفاً برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی اتخاذ میشوند.
نتیجه آن است که گاهی مخاطب از خود میپرسد چرا کسی چنین انتخابی میکند، یا چرا شخصیتها در برابر خطری آشکار، رفتاری نامتناسب نشان میدهند. این لحظات میتوانند از شدت وحشت بکاهند و حتی ناخواسته حالوهوایی مضحک بسازند. این کاستی در اثری که بخش بزرگی از اثرگذاریاش به باورپذیری واکنشها وابسته است، اهمیت دارد.
اگر شخصیتها برای مدت کوتاهی از منطق معمول فاصله بگیرند، ممکن است تعلیق از میان برود و تماشاگر بهجای نگرانی برای سرنوشت آنان، سرگرم سنجیدن تصمیمهایشان شود. فیلم در بهترین لحظات، چنین فاصلهای ایجاد نمیکند؛ اما در بخشهایی که شخصیتپردازی کمعمقتر میشود، شکاف میان موقعیت هولناک و رفتار آدمها به چشم میآید.
« بااینحال، فیلم بیشتر به استفادهٔ دراماتیک از اسطوره علاقه دارد تا واکاوی عمیق آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت و مسئلهٔ قربانیان فیلم برای تشدید هراس، از آسیبدیدن موجودات و قربانیشدن شخصیتهای آسیبپذیر نیز بهره میگیرد. این انتخاب ممکن است برای بخشی از تماشاگران آزاردهنده باشد، بهخصوص وقتی رنج یک شخصیت یا حیوان بیش از آنکه به تحول داستان یا فهم جهان فیلم کمک کند، همچون ابزاری فوری برای شوکهکردن به نظر برسد.
در چنین لحظاتی، پرسش فقط این نیست که صحنه چقدر تکاندهنده است؛ بلکه باید دید خشونت چه کارکردی در روایت دارد و آیا فیلم برای قربانیان خود شأن و معنایی فراتر از ایجاد ناراحتی قائل میشود یا نه. اثر همیشه پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد. برخی صحنهها به افزایش حس خطر کمک میکنند، اما بعضی دیگر ممکن است برای تماشاگرانی که نسبت به چنین تصاویر حساسی دارند، زائد یا ناعادلانه جلوه کنند.
این انتخابها بیش از آنکه صرفاً مسئلهای سلیقهای باشند، بر رابطهٔ فیلم با مخاطب اثر میگذارند: وحشتی که از تهدید و تعلیق ساخته میشود، معمولاً ماندگارتر از شوکی است که فقط بر رنج ناگهانی تکیه دارد. پایانبندی پرضرب، اما شتابزده فیلم در واپسین بخشها میکوشد شدت بحران را به اوج برساند و با پایانی کوبنده، تأثیر خود را در ذهن مخاطب تثبیت کند.
این تصمیم از نظر هیجان نتیجهبخش است؛ غافلگیری و ضرباهنگ پایانی میتوانند تجربهٔ تماشا را پرتنش و پرانرژی به پایان برسانند. اما بهای این شتاب، کمشدن فرصت برای جمعکردن خطوط داستانی و پرداخت پیامدهای رخدادهاست. به همین دلیل، پایان ممکن است همزمان مؤثر و ناکامل به نظر برسد: از یک سو، ضربهٔ نهایی را وارد میکند؛ از سوی دیگر، مجال کافی نمیدهد تا روایت پس از اوج خود نفس بکشد و آنچه رخ داده است، معنای کاملتری پیدا کند.
« اثر همیشه پاسخ روشنی به این پرسش نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
این همان دوگانگیای است که در بسیاری از دنبالههای پرهیجان دیده میشود؛ میل به پایانبندی غافلگیرکننده گاه بر نیاز به فرود آرام و سنجیده غلبه میکند. بدون ورود به جزئیات، میتوان گفت اثر ترجیح میدهد با شدت تمام متوقف شود، نه اینکه همهٔ پرسشهای خود را با طمأنینه سامان دهد. جمعبندی «The Wailing of the Maghrib 2» دنبالهای پرتحرک و در لحظاتی واقعاً ترسناک است که در افزایش هیجان نسبت به قسمت نخست موفق عمل میکند.
فضای روستایی، تهدید اسطورهای و چند صحنهٔ خوشساخت، آن را به تجربهای مؤثر برای مخاطب علاقهمند به وحشت فراطبیعی بدل میکنند. در مقابل، رفتارهای گاه نامعقول، پرداخت محدود برخی شخصیتها، استفادهٔ بحثبرانگیز از رنج قربانیان و پایانبندی شتابزده، مانع از آن میشوند که فیلم در همهٔ اجزایش به یک اندازه قانعکننده باشد.
ارزش اصلی اثر در تواناییاش برای برانگیختن واکنش فوری است: اضطراب، شوک و انتظار برای تهدید بعدی. اما آنچه پس از تماشا باقی میماند، بیش از آنکه تأملی عمیق دربارهٔ اسطوره یا شخصیتها باشد، خاطرهٔ چند لحظهٔ هولناک و ضرباهنگ پرشتاب فیلم است. برای دوستداران وحشت عامهپسند، این بازگشت به کابوس میتواند سرگرمکننده و مؤثر باشد؛ برای کسانی که از یک داستان ترسناک انتظار انسجام روایی و پرداخت ظریفتری دارند، کاستیهایش بهسادگی از نظر پنهان نمیماند.
« ارزش اصلی اثر در تواناییاش برای برانگیختن واکنش فوری است: اضطراب، شوک و انتظار برای تهدید بعدی. »



ثبت دیدگاه