نقد و بررسی
نقد The Void | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کابوس در مرزِ بدن و ناشناخته «The Void» از موقعیتی آشنا در سینمای وحشت آغاز میکند: مأمور پلیسی در جادهای خلوت با مردی زخمی و خونآلود روبهرو میشود و او را به بیمارستانی دورافتاده میرساند. اما بیمارستان، بهجای پناهگاه، به دام بدل میشود؛ جایی که نظم روزمره بهسرعت فرو میپاشد و آدمها با تهدیدی روبهرو میشوند که نه فقط جانشان، بلکه تصورشان از بدن و واقعیت را هدف گرفته است.
جرمی گیلسپی و استیون کوستانسکی فیلم را بر همین گذار بنا میکنند: از اضطراب ملموسِ ساختمانی محصور به وحشتی کیهانی و نامفهوم. این حرکت، مهمترین امتیاز و همزمان یکی از سرچشمههای ناپایداری فیلم است. بیمارستان؛ فضایی که به دام بدل میشود بیمارستان در «The Void» صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ نیرویی فعال در تولید ترس است.
راهروهای کمنور، اتاقهای خالی و گوشههایی که نگاه در آنها بهسختی پیش میرود، حس محدودیت و بیپناهی میآفرینند. فضای درمانی که باید نماد مراقبت و نظم باشد، در اینجا کارکردی وارونه پیدا میکند: پناهجویان را در خود محبوس میسازد و نشانههای خطر را از چشم پنهان میکند. فیلم از تضاد میان آشنایی و بیگانگی بهخوبی بهره میگیرد.
بیمارستان مکانی است که تماشاگر با قواعدش آشناست؛ در نتیجه، وقتی آن قواعد از کار میافتند، آشفتگی اثرگذارتر میشود. تاریکی و سایهها در ساختن هراس سهم دارند، اما مهمتر از آن، حسِ ندانستن است: آن سوی در چه چیزی انتظار میکشد؟ آیا صدایی که شنیدهایم نشانهٔ کمک است یا تهدید؟ این تعلیقِ مکانی در بخشهای آغازین فیلم، از مؤثرترین ابزارهای آن است.
« این حرکت، مهمترین امتیاز و همزمان یکی از سرچشمههای ناپایداری فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بدن، گریم و وحشتِ ملموس برجستهترین دستاورد فیلم بیتردید طراحی هیولاها و جلوههای عملی آن است. پیکرهای دگرگونشده، بافتهای گوشتی و چهرههای مسخشده، بهجای آنکه همچون تصویری گذرا از دل پرده عبور کنند، حضوری جسمانی و ناخوشایند دارند. گریم و عروسکگردانی به هیولاها وزن و ماده میبخشند؛ تماشاگر احساس میکند با موجوداتی روبهروست که در همان فضای واقعی فیلم حرکت میکنند، نه با تصاویری که صرفاً به صحنه افزوده شدهاند.
ساخت هیولاها با جلوههای عملی، وجهی آگاهانه از زیباییشناسی فیلم است، نه تنها راهکاری برای پوشاندن محدودیتهای تولید. این انتخاب بهویژه در وحشت بدنی اهمیت دارد. ترس فیلم از بیرون نمیآید؛ در خود بدن رخنه میکند و آن را به چیزی ناآشنا بدل میسازد. هیولاها به این ترتیب صرفاً عامل حمله نیستند، بلکه تصویری از فروپاشی مرزهای انسانیاند: مرز میان زنده و مرده، سالم و بیمار، آشنا و بیگانه.
بااینحال، فیلم گاه چنان مجذوب نمایش این تصاویر میشود که خشونت، بهجای تشدید معنا یا دلهره، به رشتهای از شوکهای بصری بدل میشود. همهٔ لحظات خونآلود به یک اندازه تأثیرگذار نیستند؛ بعضی بهسرعت از حافظه میروند، درحالیکه آنهایی که با سکوت، مکث و انتظار همراهاند، ماندگارتر میشوند.
میراث سینمای وحشت و هراس کیهانی «The Void» آشکارا به سنتی از وحشت تعلق دارد که در آن، فهم کامل تهدید ممکن نیست. فیلم بیش از آنکه معمایی روشن و مرحلهبهمرحله طرح کند، حسِ نزدیکشدن به نیرویی بزرگتر از ادراک انسان را میسازد. نمادهای رازآلود و حضور فرقهای، جهان داستان را به سوی وحشت کیهانی میبرند؛ جایی که آدمی نه مرکز جهان، بلکه موجودی کوچک در برابر نیرویی ناشناخته است.
« بدن، گریم و وحشتِ ملموس برجستهترین دستاورد فیلم بیتردید طراحی هیولاها و جلوههای عملی آن است. »
شخصیتها و اجرا
این رویکرد با ارجاعات فیلم به سینمای وحشت بدنی و آثار کلاسیک این ژانر همخوانی دارد. تأثیرپذیری از سینمای قدیمی در ظاهر فیلم نیز دیده میشود: از فضای کموبیش خشن و بیپیرایه تا علاقهاش به هیولاهای ساختهشده و تصاویر غریب. این ارجاعات برای دوستداران وحشت دهههای گذشته میتوانند لذتبخش باشند، زیرا فیلم از نوعی سینمای مادی و ملموس دفاع میکند؛ سینمایی که در آن، هیولا باید در قاب حضور داشته باشد و تأثیرش را از شکل، نور و حرکت بگیرد.
بااینهمه، ادای احترام وقتی به آفرینش مستقل بدل میشود که عناصر وامگرفته در خدمت ایدهای روشن قرار گیرند. «The Void» همیشه از این مرحله عبور نمیکند و گاهی بیشتر مجموعهای از تصاویر آشنا و دلخواهِ سازندگان به نظر میرسد تا جهانی که اجزایش به ضرورتی درونی پیوند خورده باشند. روایتی که زیر بار ابهام خم میشود پیشروی داستان با شتابی آغاز میشود که وعدهٔ یک محاصرهٔ پرتنش را میدهد، اما هرچه رازها بیشتر میشوند، پیوند میان رخدادها سستتر به نظر میرسد.
ابهام در وحشت کیهانی میتواند فضایی دلپذیر بسازد؛ قرار نیست هر نیروی ناشناخته توضیحی کامل داشته باشد. مشکل آنجاست که ابهام باید دستکم به مخاطب حس دهد فیلم میداند چه چیزی را پنهان کرده و چرا. در «The Void»، برخی پرسشها نه به تعلیقِ ثمربخش، بلکه به سردرگمی میانجامند. روایت گاهی نشانههایی میپراکند، اما رابطهٔ میان آنها را چنان محکم نمیکند که تماشاگر بتواند در دل نادانی، مسیر عاطفی یا فکری فیلم را دنبال کند.
ازاینرو، فیلم در نیمهٔ دوم بیش از آنکه راز خود را گسترش دهد، بر شدت تصاویر و خطرهای فیزیکی میافزاید. این راهبرد لحظاتی پرهیجان میآفریند، اما جای خالیِ انسجام را پر نمیکند. فیلم بهتدریج به کابوسی پر از اجزای هولناک بدل میشود که پیوندشان با یکدیگر برای بخشی از مخاطبان روشن نمیماند.
« این رویکرد با ارجاعات فیلم به سینمای وحشت بدنی و آثار کلاسیک این ژانر همخوانی دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین رویکردی ممکن است برای تماشاگرانی که از روایت مبهم و تصویری استقبال میکنند جذاب باشد، اما کسانی را که انتظار دارند رازها سرانجام به ساختاری معنادار برسند، ناکام میگذارد. شخصیتها؛ ابزار بقا، نه مرکز عاطفی دنیل کارتر، با بازی آرون پول، مرکز حرکت داستان است: مأمور پلیسی که در دل فاجعه باید تصمیم بگیرد و دیگران را از خطر عبور دهد.
اما فیلم برای شناختن او و همراهانش فرصت کافی فراهم نمیکند. گذشتهها و فقدانهای شخصیتها بهعنوان زمینهای عاطفی مطرح میشوند، ولی معمولاً به پرداختی عمیق و پیوسته نمیرسند. نتیجه آن است که بسیاری از آدمها بیشتر به کارکردی در روایت نزدیک میشوند: کسی که پناه میگیرد، کسی که توضیحی میدهد، یا کسی که به خطری تازه بدل میشود.
ضعف شخصیتپردازی، تأثیر صحنههای ترسناک را نیز محدود میکند. خطر زمانی عمیقتر میشود که تماشاگر به سرنوشت کسانی که در معرض آناند اهمیت بدهد؛ در این فیلم، پیوند عاطفی با گروه بازماندگان شکل میگیرد، اما استوار نمیشود. دیالوگها نیز اغلب وظیفهٔ انتقال اطلاعات یا پیشبرد موقعیت را دارند و کمتر به شخصیتها صدا و فردیت میبخشند.
بازیها در چارچوب فضای فیلم قرار میگیرند، ولی نوشتهٔ کمجان مجال چندانی برای برجستهکردن تفاوتهای فردی فراهم نمیکند. ریتم و کارگردانیِ تصویر کارگردانی در خلق قابهای تیره و ناآرام توانمندتر از ساماندادن ریتم دراماتیک است. فیلم میداند چگونه تصویری ناخوشایند بسازد، چگونه حضور یک تهدید را پیش از آشکارشدنش حسپذیر کند و چگونه از فضای بسته برای افزایش اضطراب بهره ببرد.
« اما فیلم برای شناختن او و همراهانش فرصت کافی فراهم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
اما این مهارت همیشه با پیشروی متوازن داستان همراه نیست. بخشهایی از فیلم کشدار میشوند و برخی گذارها چنان ناگهانیاند که بهجای ایجاد شتاب، پیوستگی را مختل میکنند. این نابرابری در تجربهٔ تماشاگر هم بازتاب مییابد: لحظههایی وجود دارد که فیلم واقعاً هراسانگیز و غریب میشود، اما پس از آن ممکن است با گفتوگویی کماثر یا توضیحی ناکافی از شدت خود بکاهد.
اگر تدوین و روایت با دقت بیشتری میان مکث، کشف و هجوم خشونت تعادل برقرار میکردند، فضای کابوسوار فیلم فرصت بیشتری برای انباشتهشدن پیدا میکرد. آنچه باقی میماند، تجربهای ناموزون است؛ نه بیاثر، اما وابسته به قدرت چند صحنه و تصویر شاخص. جمعبندی «The Void» فیلمی است که بیش از هر چیز با هیولاهایش، فضای بیمارستانیِ خفه و علاقهاش به وحشتِ ملموس در خاطر میماند.
گریم و جلوههای عملی آن به تصاویرش نیرویی جسمانی میدهند و ابهام کیهانیاش گاه حسی دلپذیر از هراس در برابر امر ناشناخته میآفریند. در مقابل، داستان پراکنده، شخصیتهای کمپرداخت و دیالوگهای کمجان اجازه نمیدهند این عناصر در ساختاری به همان اندازه محکم جای بگیرند. ارزش فیلم، بنابراین، بیش از آنکه در روایت منسجم یا رابطهٔ عمیق با شخصیتها باشد، در تواناییاش برای ساختن چند تصویر هولناک و چند لحظهٔ واقعاً ناآرامکننده نهفته است.
برای دوستداران هیولاهای دستساز، وحشت بدنی و فضاهای رازآلود، تجربهای دیدنی است؛ اما اگر انسجام داستان و شخصیتپردازی برای مخاطب در اولویت باشد، ضعفهایش بهآسانی از یاد نخواهند رفت.
« اما این مهارت همیشه با پیشروی متوازن داستان همراه نیست. »
ثبت دیدگاه