نقد و بررسی
نقد صداها (The Voices) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای دورافتاده «The Voices» از موقعیتی آشنا آغاز میشود: گریس کرافورد پس از فروپاشی رابطهاش به خانهٔ دورافتادهٔ خواهرش، کاترین، پناه میبرد؛ خانهای که قرار است مأمنی موقت باشد، اما بهتدریج به فضایی ناآرام و تهدیدآمیز بدل میشود. گریس در همان حال که با وضعیت خواهرش روبهرو میشود، به سلامت روان خودش نیز بدگمان میشود.
فیلم از همان ابتدا، نه با هجوم حادثهها، بلکه با خلوتی سنگین، فاصلهٔ میان دو خواهر و حس مبهمِ وجود چیزی ناگفته، تماشاگر را وارد جهانش میکند. این انتخاب، مسیر فیلم را تعیین میکند: با یک وحشت روانشناختی آهستهسوز طرفیم، نه اثری که پیوسته با شوکهای ناگهانی یا خطرهای آشکار پیش برود.
خانه و انزوای آن به بستری برای تردید بدل میشوند؛ تردیدی که هم گریس را دربرمیگیرد و هم تماشاگر را. پرسش اصلی فقط این نیست که چه اتفاقی قرار است رخ دهد، بلکه این است که تا چه اندازه میتوان به آنچه میبینیم و میشنویم اعتماد کرد. تعلیق میان واقعیت و ذهن نقطهٔ قوت ایدهٔ مرکزی، پیوند دادن یک بحران خانوادگی با تجربهٔ نامطمئنِ ادراک است.
سابقهٔ بیماری مادر، نگرانی دربارهٔ کاترین و بیمِ تکرار همان سرنوشت، لایهای عاطفی به تعلیق میافزایند. ذهن گریس در برابر هر نشانهٔ تازه، توضیحی میجوید؛ اما فیلم نمیگذارد این توضیحها بهآسانی آرامشبخش شوند. کابوسها، رفتارهای نامتعارف و حضورهایی که معنای روشنی ندارند، پیوسته مرز میان واقعیت و خیال را لرزان میکنند.
« گریس در همان حال که با وضعیت خواهرش روبهرو میشود، به سلامت روان خودش نیز بدگمان میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، ابهام همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست. فیلم گاهی اطلاعات را چنان قطرهچکانی عرضه میکند که کنجکاوی جای خود را به سردرگمی میدهد. در بخشهایی، تماشاگر بهجای آنکه از نشانهها برداشتهای تازه بسازد، منتظر میماند تا روایت سرانجام جهت خود را آشکار کند. همین نوسان میان رازآلودگیِ هدفمند و کمبود اطلاعات، تجربهای دوگانه پدید میآورد: برخی لحظهها ذهن را درگیر میکنند و برخی دیگر بیش از اندازه مبهم میمانند.
ریتم آهسته؛ فضاسازی یا فرسایش؟ آهستگی فیلم در آغاز میتواند امتیازی باشد. سکون خانه، تکرار روزمرگیها و فاصله از جهان بیرون، حس گرفتارشدن را تقویت میکنند. دلهره در اینجا از یک تهدید فوری نمیآید، بلکه از این احساس شکل میگیرد که آرامش محیط ممکن است در هر لحظه فروبپاشد. این شیوه برای مخاطبی که به وحشت کمحادثه، فضای سرد و تعلیق تدریجی علاقه دارد، فرصتی برای غرقشدن در حالوهوای اثر فراهم میآورد.
اما فیلم همواره نمیتواند این سکون را به تنش تبدیل کند. ماندن طولانی در فضای محدود، گفتوگوها و موقعیتهایی که کارکرد نمایشی مشابهی دارند، باعث میشود ریتم در میانه کش بیاید. گاه سکوت بهجای آنکه انتظار را پربارتر کند، صرفاً زمان را طولانی میسازد. این همان نقطهای است که تماشاگر ممکن است از خود بپرسد آیا فیلم عمداً در حال ساختن تعلیق است یا در یافتن گام بعدیِ روایت مکث کرده است.
با توجه به مدتزمان نسبتاً کوتاه فیلم، این افتوخیز ریتم بیش از آنکه به حجم داستان مربوط باشد، به نحوهٔ تکرار و امتداد موقعیتها بازمیگردد. خانه بهمثابه فضای روانی خانه در «The Voices» صرفاً محل وقوع ماجرا نیست؛ شکل بیرونیِ انزوای شخصیتهاست. فاصلهٔ آن از محیط معمول زندگی، امکان کمک یا مداخلهٔ بیرونی را کمرنگ میکند و هر اختلاف کوچک را بزرگتر جلوه میدهد.
« بااینحال، ابهام همیشه به معنای پیچیدگی ثمربخش نیست. »
شخصیتها و اجرا
اتاقها، سکوتها و رفتوآمدهای تکراری، فضایی میسازند که در آن گذشته از میان نرفته، بلکه در گوشهوکنار زندگی روزمره باقی مانده است. این محدودیت مکانی، به فیلم وحدت بصری میدهد، ولی همزمان آن را در معرض یکنواختی قرار میدهد. در چنین محیطی، نشانههای معمول خانه ــ خواب، غذا، گفتوگوی روزانه ــ میتوانند رنگی تهدیدآمیز بگیرند.
هرچه گریس بیشتر میکوشد وضع خواهرش را بفهمد، خودِ خانه نیز نامطمئنتر به نظر میرسد. این تناسب میان محیط بسته و ذهن پریشان، از عناصر موفق فیلم است؛ هرچند تکرار قابها و موقعیتها همیشه به غنای این فضا نمیافزاید. فیلم گاهی از ظرفیت خانه برای تشدید اضطراب بهره میگیرد و گاهی به همان فضای محدود بسنده میکند، بیآنکه تنش تازهای از آن بیرون بکشد.
بازیها و تصویر بیماری روانی بخش عمدهٔ بار احساسی فیلم بر دوش بازیگران نقش گریس و کاترین است. Amanda Markowitz و Victoria Matlock باید بدون اتکا به جمعی پرشمار از شخصیتها، رابطهای را پیش ببرند که در آن محبت، نگرانی و سوءظن بهسرعت کنار یکدیگر قرار میگیرند. حضورهای کوتاهتر، از جمله نقشهای Lin Shaye و Brendan Sexton III، بیشتر به رنگآمیزی جهان داستان کمک میکنند تا آنکه محور اصلی آن باشند.
بااینحال، بازیها از نظر شدت و لحن همیشه همآهنگ نیستند. بعضی واکنشها ظرافت لازم را دارند و آسیبپذیری شخصیتها را منتقل میکنند؛ در لحظههایی دیگر، رفتارها یا مکثها تصنعی به نظر میرسند و از حس واقعگرایانهٔ صحنه میکاهند. این ناهماهنگی، بهویژه در فیلمی که بخش بزرگی از اثرگذاریاش به باورپذیری روانی وابسته است، محسوس میشود.
« این محدودیت مکانی، به فیلم وحدت بصری میدهد، ولی همزمان آن را در معرض یکنواختی قرار میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موضوع مهمتر، نحوهٔ پیوند دادن بیماری روانی با وحشت است. فیلم از سابقهٔ خانوادگی بیماری و ترس از تکرار آن برای ساختن تعلیق استفاده میکند، اما همین انتخاب خطر سادهسازی را نیز در پی دارد: بیماری روانی ممکن است در ذهن تماشاگر بیش از آنکه تجربهای انسانی و پیچیده باشد، به نشانهای از خطر و بیثباتی فروکاسته شود.
اثر گاه به رنج شخصیتها نزدیک میشود، اما در برخی لحظات بیشتر به کارکرد رازآلود و ترسناک این وضعیت توجه دارد. همین دوگانگی، تأثیر عاطفی فیلم را محدود میکند. پایانبندی و مسئلهٔ ابهام فیلم در واپسین بخشها از مسیری میرود که با انتظار برخی تماشاگران برای یک جمعبندی آشنا و سرراست فاصله دارد.
این انتخاب میتواند غافلگیرکننده باشد و نگاه مخاطب را به بخشهایی از روایت بازگرداند؛ اما متفاوتبودن بهتنهایی تضمین نمیکند که نتیجه کاملاً رضایتبخش باشد. پایانبندی پرسشهایی باقی میگذارد و احتمالاً باعث میشود عدهای آن را دعوتی به تفسیر بدانند و عدهای دیگر احساس کنند فیلم به اندازهٔ کافی زمینهچینی نکرده است.
بدون ورود به جزئیات داستانی، میتوان گفت ابهام پایانی با شیوهٔ کلی روایت تناسب دارد، اما از ضعفهای آن نیز جدا نیست. هنگامی که فیلم در طول مسیر اطلاعات را با احتیاط و گاه بیش از اندازه محدود میکند، نتیجه ممکن است کمتر شبیه گشودن دری تازه و بیشتر شبیه ناتمامماندن توضیحها باشد. بنابراین پایان برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود: جذابیتش در شکستن انتظار است و دشواریاش در اینکه تماشاگر باید بخشی از معنا را خودش بسازد.
« موضوع مهمتر، نحوهٔ پیوند دادن بیماری روانی با وحشت است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «The Voices» فیلمی است با ایدهای قابلتوجه و فضایی که در لحظههای موفقش، از دل خانهای منزوی و رابطهای خانوادگی، اضطرابی آرام و ماندگار میسازد. تردید میان واقعیت و ادراک، گذشتهٔ تلخ خانواده و ترس گریس از آنچه ممکن است در ذهن خودش بگذرد، مواد اولیهٔ مناسبی برای وحشتی روانشناختی فراهم میکنند.
بااینحال، ریتم کشدار، تکرار موقعیتها، ناهماهنگی گاهبهگاه بازیها و ابهامی که همیشه به معنای عمیقترشدن روایت نیست، مانع از آن میشود که فیلم ظرفیت ایدهاش را بهتمامی محقق کند. این اثر بیش از هر چیز برای مخاطبی مناسب است که از وحشت آهسته، فضاهای بسته و پایانهای گشوده استقبال میکند و از فیلم انتظار ندارد پیوسته او را با حادثههای پرشتاب سرگرم سازد.
برای تماشاگرانی که وضوح روایی و ضرباهنگ تند را ترجیح میدهند، احتمالاً تجربهای فرساینده و کمپاداش خواهد بود. در نهایت، فیلم نه اثری کاملاً ناکام است و نه موفقیتی بیچونوچرا؛ تجربهای نابرابر است که لحظههایی از تعلیق مؤثر را در میان مکثهای طولانی و پرسشهایی حلنشده جای میدهد.
« برای تماشاگرانی که وضوح روایی و ضرباهنگ تند را ترجیح میدهند، احتمالاً تجربهای فرساینده و کمپاداش خواهد بود. »
ثبت دیدگاه