نقد و بررسی
نقد بازدیدکنندگان: روز باستیل (The Visitors: Bastille Day) | 2016
بازگشت به راهروهای زمان «The Visitors: Bastille Day» بازمیگرداند دو چهرهای را که نیروی اصلی مجموعه بر دوش آنهاست: گودفروآ دو مونمیرای، شوالیهای قرونوسطایی و سختگیر، و ژاکوی، خدمتکار وفادار و بیقاعدهاش. این بار، بازیگوشیِ سفر در زمان آنها را به فرانسهٔ انقلابی و فضای پرتنش دوران وحشت میبرد؛ جایی که نظم اشرافی در حال فروپاشی است و نوادگان دو خانوادهٔ دیرین، این بار در دو سوی آشوب سیاسی قرار گرفتهاند. فیلم با همان فرض مرکزی آشنا پیش میرود: برخورد ذهنیتهای کهنه با زمانهای تازه، و زادهشدن طنز از فاصلهٔ میان این دو. اما آشنایی با جهان مجموعه، هم فرصت فیلم است و هم محدودیتش. بازگشت شخصیتهای محبوب، زمینهای آماده برای کمدی فراهم میکند، ولی قسمت سوم باید چیزی بیش از تکرار فرمولهای پیشین ارائه دهد تا حضور دوبارهٔ آنها ضرورت دراماتیک پیدا کند. «روز باستیل» گاه از این آزمون سربلند بیرون میآید و گاه به خاطرهٔ موفقیتهای قبلی تکیه میکند؛ گویی صرف دیدن دوبارهٔ گودفروآ و ژاکوی میتواند جای تازگی را پر کند. انقلاب فرانسه؛ پسزمینهای پرظرفیت انتخاب انقلاب فرانسه برای ماجرایی دربارهٔ سفر در زمان، انتخابی هوشمندانه است. در این بستر، تفاوت میان ارباب و خدمتکار، اشراف و عوام، و عادتهای قرونوسطایی با زبان و مناسبات سیاسی تازه، خودبهخود سرچشمهٔ موقعیتهای کمیک میشود. وارونگی قدرت نیز به فیلم امکان میدهد تا جایگاه اجتماعی شخصیتها را زیر سؤال ببرد: کسانی که روزگاری فرمان میدادند، اکنون در معرض تعقیباند و نسلهایی که پیشتر خدمت میکردند، به نیرویی سیاسی بدل شدهاند. بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه انقلاب را به موضوعی برای کاوش تبدیل کند، آن را به دستگاه تولید حادثه بدل میسازد. تاریخ در اینجا عمدتاً مجموعهای از نشانههای آشناست: فضای تهدید، هیاهوی سیاسی، زندان و فرار، و حضور چهرههای تاریخی. این عناصر به قصه رنگوبویی مشخص میدهند، اما کمتر به تصویری پیچیده از جامعهای در حال دگرگونی میانجامند. تضادهای سیاسی و طبقاتی بیش از آنکه در رفتار و انتخاب شخصیتها ریشه بدوانند، اغلب کارکردی نمایشی دارند؛ یعنی شرایطی میسازند تا قهرمانان در گرفتاری تازهای بیفتند. کمدیِ برخورد دو جهان هستهٔ طنز فیلم همچنان برخورد دو نگاه است: گودفروآ با افتخار و انضباط شوالیهوارش، و ژاکوی با منطق غریزی، زبان بیپرده و بیاعتناییاش به تشریفات. شکاف میان این دو، امکان شکلگیری شوخیهایی دربارهٔ قدرت، منزلت و آداب اجتماعی را فراهم میکند. هرگاه فیلم این تفاوت را در موقعیتی روشن و قابلفهم قرار میدهد، کمدیاش جان میگیرد؛ زیرا مخاطب نه فقط با یک شوخی کلامی، بلکه با واژگونی نظم آشنا روبهرو میشود. مشکل آن است که بسیاری از موقعیتها بهجای آنکه از شخصیتها و منطق داستان برخیزند، بر آشفتگیِ صرف متکیاند. فریاد، سوءتفاهم، تعقیب و برخوردهای جسمانی بارها جای طنزی دقیقتر را میگیرند. چنین انتخابی ممکن است در لحظه انرژی ایجاد کند، اما تکرار آن اثرش را کمرنگ میسازد. برخی شوخیها بهجای آنکه از تضاد تاریخی و اجتماعی بهره ببرند، به واکنشهای اغراقآمیز محدود میمانند؛ در نتیجه، فیلم میان کمدیِ موقعیت و کمدیِ پرسروصدا در نوسان است و کمتر به ضرباهنگی یکدست دست مییابد. بازیگری و نیروی شخصیتهای اصلی کریستین کلاویه در نقش ژاکوی مهمترین سرچشمهٔ تحرک فیلم است. او با چهرهپردازی پرجنبوجوش، تغییرات سریع لحن و تسلط بر بازی فیزیکی، شخصیتی را زنده نگه میدارد که اگر فقط بر بلاهت و بینزاکتی تکیه کند، بهسرعت یکنواخت میشود. کلاویه گاه از دل رفتارهای نامعقول شخصیتش نوعی بیپروایی کودکانه بیرون میکشد؛ کیفیتی که میتواند حتی در میان آشوبهای داستان، حضوری سرگرمکننده داشته باشد. ژان رنو در برابر او حضوری آرامتر و سنگینتر دارد. گودفروآ با وقار، جدیت و احساس مسئولیت تعریف میشود و این ثبات، تضادی سودمند با آشوبگری ژاکوی میسازد. رنو در نقش تکیهگاهی برای ریتم کمیک فیلم عمل میکند: هرچه جهان پیرامون از کنترل خارجتر میشود، جدیت او آشکارتر به چشم میآید. بااینهمه، فیلم کمتر از این دو بازیگر برای گسترش لایههای شخصیتیشان استفاده میکند. رابطهٔ آنها بیش از آنکه دگرگون شود، در قالب آشنای ارباب و خدمتکار باقی میماند؛ آشناییای که برای طرفداران مجموعه دلپذیر است، اما دامنهٔ تحول دراماتیک را محدود میکند.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ از شتاب تا فرسودگی ساختار داستان بر حرکت پیوسته بنا شده است: شخصیتها به دردسر میافتند، میگریزند، با مانعی تازه برخورد میکنند و دوباره باید راهی برای بیرونآمدن بیابند. این الگو با فضای انقلاب و خطر دائمی آن هماهنگی دارد و به فیلم فرصت میدهد صحنههای پرتحرک و موقعیتهای آشفته بسازد.
تعقیبوگریزها، جابهجایی میان مکانها و روبهروشدن با چهرههای تازه، در بخشهایی ضرباهنگی سرزنده ایجاد میکنند. اما شتاب، همیشه با پیشروی واقعی داستان یکی نیست. برخی صحنههای میانی بیش از آنکه اطلاعاتی به قصه بیفزایند یا رابطهای را تغییر دهند، کارکردی تکراری دارند. فیلم از این نقطه آسیب میبیند که حادثههای پیاپی بهتدریج حس ضرورت خود را از دست میدهند؛ مخاطب میتواند حدس بزند آشوب بعدی چگونه شکل میگیرد، بیآنکه کنجکاویاش دربارهٔ سرانجام صحنه به همان اندازه افزایش یابد.
« اما شتاب، همیشه با پیشروی واقعی داستان یکی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کلیشههای روایی و پیچشهایی که چندان غافلگیرکننده نیستند نیز از نیروی تعلیق میکاهند. فیلم میخواهد پرتحرک باشد، اما گاهی در شلوغیِ حرکت، مسیر روشن خود را گم میکند. طنز تاریخی و فرصتهای ازدسترفته جذابترین امکان اثر، نه صرفاً قرار دادن شخصیتهای امروزی یا قرونوسطایی در گذشته، بلکه ساختن طنزی از تکرار تاریخ است: قدرتهایی که جای خود را عوض میکنند، اما میل به سلطه و امتیاز همچنان پابرجا میماند.
تقابل اشراف گریزان با انقلابیون و دگرگونی جایگاه نسلهای دو خانواده میتوانست بستری برای طنزی گزنده دربارهٔ منزلت، مالکیت و ریاکاری سیاسی باشد. فیلم گاه به این افق نزدیک میشود و از وارونگی طبقاتی برای ساختن شوخی بهره میگیرد. بااینحال، این ظرفیت به ندرت به عمق میرسد. اشارههای سیاسی بیشتر در خدمت شوخیهای فوریاند تا بررسی تناقضهای انقلاب یا رفتار مردمی که در دل تغییرات بزرگ، خود به بازتولید صورتهای تازهای از قدرت دست میزنند.
« کلیشههای روایی و پیچشهایی که چندان غافلگیرکننده نیستند نیز از نیروی تعلیق میکاهند. »
شخصیتها و اجرا
از همین رو، فیلم نه به کمدی تاریخیِ تیز و تأملبرانگیز بدل میشود و نه به هجو اجتماعیِ پیوسته. رویکردش سبک و سرگرمکننده باقی میماند، اما این سبکی گاهی به سطحیبودن میرسد و جهان تاریخی را به صحنهای برای ماجراهای نامتوازن تقلیل میدهد. جمعبندی «The Visitors: Bastille Day» فیلمی است که بیش از هر چیز بر حضور دوبارهٔ گودفروآ و ژاکوی و انرژی بازیگران اصلیاش تکیه دارد.
انقلاب فرانسه برای ماجراهای زمانی و برخوردهای کمیک بستر مناسبی فراهم میکند و سکانسهای پرتحرک، در بخشهایی، سرگرمی خوشریتمی میسازند. بااینحال، قصه از پیشبینیپذیری، شخصیتپردازی کمعمق و شوخیهایی رنج میبرد که همیشه به اندازهٔ موقعیتهایشان مؤثر نیستند؛ صحنههای میانی نیز گاه کش میآیند و شتاب ظاهری فیلم را به پیشروی واقعی بدل نمیکنند.
« از همین رو، فیلم نه به کمدی تاریخیِ تیز و تأملبرانگیز بدل میشود و نه به هجو اجتماعیِ پیوسته. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این اثر برای تماشاگرانی که از همراهی دوباره با شخصیتهای مجموعه لذت میبرند، لحظات دلپذیری دارد؛ اما برای کسانی که انتظار دارند قسمت سوم جهان داستانی را گسترش دهد یا طنزی تاریخی با لایههای تازه عرضه کند، احتمالاً رضایتبخش نخواهد بود. فیلم گاه از برخورد دورانها جرقههایی از کمدی میگیرد، ولی در مجموع بیشتر به تکرارِ آشنای همان آشوب سرگرمکننده بسنده میکند تا آفرینش تجربهای واقعاً تازه.



ثبت دیدگاه