نقد و بررسی
نقد هنرمند درجه یک (The Virtuoso) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی معما در جامهٔ نوآر «The Virtuoso» به کارگردانی Nick Stagliano بر ایدهای جذاب بنا شده است: آدمکشی حرفهای مأموریتی میپذیرد، اما اطلاعاتی که دریافت میکند برای شناسایی هدف کافی نیست. تنها زمان و مکانی مشخص در اختیار دارد و باید در میان چند چهرهٔ مشکوک، طعمهٔ اصلی را تشخیص دهد.
این نقطهٔ آغاز، وعدهٔ تعلیقی مبتنی بر مشاهده و استنتاج میدهد؛ تماشاگر نیز همراه شخصیت اصلی میکوشد رفتارها، سکوتها و جزئیات محیط را بخواند. فیلم بهجای آنکه از این معما برای ساختن بازی ذهنیِ چندلایه بهره ببرد، بیشتر بر انتظار و ابهام تکیه میکند. پرسش مرکزی ظرفیت آن را دارد که هر برخورد را معنادار سازد، اما روایت بارها فرصت مییابد تا نشانهای تازه یا قرائتی متفاوت پیش بکشد و از آن استفاده نمیکند.
بنابراین کنجکاوی اولیه بهتدریج جای خود را به انتظار برای روشنشدن پاسخ میدهد؛ انتظاری که لزوماً با افزایش تنش همراه نیست. شهری کوچک، جهان بسته یکی از امتیازهای فیلم، فضای شهر آرام و کمرفتوآمدی است که ورود غریبهها در آن بهسادگی به چشم میآید. مهمانخانه، غذاخوری و جادههای خلوت، محیطی میسازند که در آن هر چهره میتواند حامل رازی باشد.
فیلم از این محدودیت جغرافیایی برای نزدیککردن شخصیتها و ایجاد احساس مراقبت و بدگمانی استفاده میکند. شهر، در بهترین لحظات، مانند صحنهای کوچک است که آدمها ناخواسته در معرض نگاه یکدیگر قرار میگیرند. بااینحال، فضاسازی بیش از آنکه به تعلیق پویایی منجر شود، گاه به سکون میانجامد.
« تنها زمان و مکانی مشخص در اختیار دارد و باید در میان چند چهرهٔ مشکوک، طعمهٔ اصلی را تشخیص دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سکوت و خلوت میتوانند در سینمای نوآر به تهدید بدل شوند، اما برای اثرگذاری نیازمند ضرباهنگ دقیق، قاببندی هدفمند و جزئیاتی هستند که حس خطر را زنده نگه دارند. اینجا حالوهوای مرموز حضور دارد، اما همیشه به روایتی پرتنش تبدیل نمیشود؛ گویی فیلم از مصالح مناسب برخوردار است، ولی در پرداخت آنها به اندازهٔ کافی پیش نمیرود.
قهرمانی که باید باورپذیر باشد شخصیت محوری، آدمکشی بینام است که خود را استادِ حرفهاش میپندارد. این بینامی میتواند او را به پیکری نمادین بدل کند: انسانی که هویت شخصیاش را پشت عادت، نظم و قواعد کار پنهان کرده است. روایت با صدای درونی او نیز میکوشد ذهنی حسابگر و مسلط بر جزئیات بسازد؛ ذهنی که جهان را به مجموعهای از نشانهها و تصمیمهای عملی تقلیل میدهد.
مشکل آنجاست که فاصلهٔ میان ادعای مهارت و آنچه شخصیت در عمل از خود نشان میدهد، گاهی بیش از حد محسوس است. اگر قرار باشد تماشاگر درستیِ خودباوری او را بسنجد، رفتارهایش باید یا آن تصویر را تأیید کنند یا آگاهانه تناقضی دراماتیک بسازند. فیلم در پیوند دادن این دو وجه چندان قانعکننده نیست.
نتیجه، شخصیتی است که نه بهتمامی بهصورت یک حرفهای مسلط شکل میگیرد و نه پیچیدگی روانیاش آنقدر گسترش مییابد که این تناقض به نیرویی معنادار بدل شود. بازیگری و فرصتهای ازدسترفته Anson Mount در مرکز فیلم قرار دارد و بخش بزرگی از بار روایت را بر دوش میکشد. بازی او سرد و کنترلشده است و با مردی که میخواهد احساساتش را مهار کند تناسب دارد، اما این خویشتنداری در بسیاری از لحظات به بیحالی نزدیک میشود.
« قهرمانی که باید باورپذیر باشد شخصیت محوری، آدمکشی بینام است که خود را استادِ حرفهاش میپندارد. »
شخصیتها و اجرا
چون شخصیت اصلی نقطهٔ ورود مخاطب به داستان است، محدودبودن دامنهٔ عاطفی او به فیلم نیز سرایت میکند. در نتیجه، حتی زمانی که موقعیت میتواند اضطراب یا تردید ایجاد کند، تأثیر آن همیشه به اندازهٔ لازم منتقل نمیشود. حضور Abbie Cornish در مقام زن پیشخدمت، امکان ورود نیرویی انسانی و پیشبینیناپذیر را به جهان بستهٔ قهرمان فراهم میکند.
بااینحال، رابطهٔ میان این دو بیش از آنکه از شناخت متقابل و تحول تدریجی شکل بگیرد، به نشانهای برای برهمزدن تمرکز آدمکش متکی است. بازیگران مکملی چون Eddie Marsan و David Morse نیز با حضورهای کوتاهتر خود بر مشکوکبودن فضای پیرامونی میافزایند، اما فیلم مجال کافی برای تبدیل این چهرهها به شخصیتهایی با انگیزههای روشن و متمایز فراهم نمیکند.
آنتونی هاپکینز و وزن یک حضور کوتاه Anthony Hopkins در نقش مرشد و رئیس مرموز، حضوری محدود اما بهیادماندنی دارد. لحن سنجیده و اقتدار آرام او به گفتوگوهایش وزن میبخشد و مونولوگ مهمش از معدود لحظاتی است که فیلم به موضوعاتی فراتر از اجرای یک مأموریت جنایی نزدیک میشود. کلام او بر خشونت، فرمانبرداری و بهای انسانیِ انتخابها سایه میاندازد و برای مدتی کوتاه، جهان داستان را پیچیدهتر و تلختر میکند.
این نقطهٔ قوت در عین حال یادآور فرصتی است که فیلم کمتر از آن بهره میبرد. حضور هاپکینز میتواند پرسشهایی دربارهٔ مناسبات قدرت و مسئولیت اخلاقی را به مرکز توجه بیاورد، اما روایت بیشتر از اثرگذاری مستقیم بازیگر استفاده میکند تا از گسترش موضوعاتی که سخنانش پیش میکشد. او در نقش شخصیتی با اقتدار پنهان، جذاب است؛ ولی حضور کمحجمش نمیتواند بهتنهایی خلأهای شخصیتپردازی و ساختار داستان را جبران کند.
« چون شخصیت اصلی نقطهٔ ورود مخاطب به داستان است، محدودبودن دامنهٔ عاطفی او به فیلم نیز سرایت میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم، تعلیق و منطق روایت آهنگ کند فیلم با حالوهوای نوآر آن سازگار به نظر میرسد، اما کندی بهخودیخود فضاسازی نیست. سکون زمانی ثمربخش است که تماشاگر را وادارد جزئیات را بسنجد، از مکثها معنایی استخراج کند و نسبت به وقوع اتفاقی قریبالوقوع حساستر شود. در «The Virtuoso»، این مکثها بارها به جای افزایش فشار، کشدار میشوند.
مأموریت پیش میرود، اما مسیر آن فاقد تغییرهای کافی است تا هر مرحله حس تازهای از خطر یا کشف ایجاد کند. فیلمنامه همچنین به ایدهٔ اصلی خود بیش از آنکه پاسخهای منسجم بدهد، بر ابهام تکیه میکند. چندمظنونیبودن داستان، زمانی تعلیق میسازد که هر فرد هم نشانهای مشکوک و هم توضیحی باورپذیر داشته باشد.
اگر انگیزهها و پیوندهای میان شخصیتها مبهم بمانند، تماشاگر بهجای حل معما احساس میکند اطلاعات ضروری از او دریغ شده است. افزون بر این، پیچش اصلی برای بسیاری از مخاطبان زودتر از آنچه فیلم میخواهد آشکار میشود؛ پس پردهبرداری نهایی توان غافلگیری لازم را از دست میدهد. بیآنکه وارد جزئیات داستان شویم، میتوان گفت منطق برخی تصمیمها و جمعبندی روایت نیز به اندازهای محکم نیست که این پیشبینیپذیری را جبران کند.
مضمونهای بالقوه و اجرای ناتمام در پسِ ماجرای آدمکشی، امکان پرداختن به عادت، بیگانگی و معنای زیستن وجود دارد. شخصیت اصلی زندگی را با انضباط و تکرار اداره میکند و مأموریت تازه میتواند این نظم را به آزمونی اخلاقی بدل سازد. برخورد او با آدمهای شهر نیز فرصتی فراهم میآورد تا تفاوت میان دیدن دیگران بهعنوان انسان و دیدن آنها بهعنوان مسئله یا هدف بررسی شود.
« در «The Virtuoso»، این مکثها بارها به جای افزایش فشار، کشدار میشوند. »
قوتها و کاستیها
این مضمونها با جهان سرد و حسابگر داستان تناسب دارند. اما فیلم بیشتر به اشاره بسنده میکند تا کاوش. شخصیتها بهندرت آنقدر گسترش مییابند که انتخابهایشان از دل گذشته و انگیزهای روشن برآید. همین کمبود، پیامدهای اخلاقی خشونت را نیز کماثر میکند: آنچه باید به مواجههای با مسئولیت و وجدان بدل شود، گاه صرفاً بخشی از سازوکار پیشبرد قصه باقی میماند.
اگر لایهٔ فکری اثر قرار است از الگوی آشنای فیلمهای آدمکشی فراتر رود، به پیوند محکمتری میان مضمون و کنش نیاز دارد. جمعبندی «The Virtuoso» فیلمی است با هستهای داستانیِ نویدبخش و فضایی که میتواند برای دوستداران نوآر جذاب باشد. شهر خلوت و مشکوک، معمای انتخاب هدف و حضور آنتونی هاپکینز در چند لحظهٔ برجسته، امتیازهاییاند که اثر را از بیجاذبگی کامل دور میکنند.
بااینهمه، ریتم فرساینده، شخصیتپردازی کمرمق، تعلیق ناکافی و پیچشی که زودتر از موعد قابلحدس میشود، مانع از آناند که ایدهٔ مرکزی به تجربهای واقعاً گیرا تبدیل شود. فیلم بیش از آنکه تماشاگر را به حل معما وادارد، از او میخواهد در فضای سردش منتظر بماند. برای مخاطبی که از حالوهوای نوآر، روایتهای آدمکشمحور و بازیهای رازآلود لذت میبرد، ممکن است چند لحظهٔ دیدنی داشته باشد؛ اما برای رسیدن به اثری ماندگار، به شخصیتهایی زندهتر، روایتی منسجمتر و تعلیقی نیاز داشت که از دل منطق داستان برخیزد، نه فقط از پنهانکردن اطلاعات.
« این مضمونها با جهان سرد و حسابگر داستان تناسب دارند. »



ثبت دیدگاه