نقد و بررسی
نقد فضیلتها (The Virtues) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زخمِ گذشته در متنِ اکنون مینیسریال «The Virtues» از نقطهای آشنا آغاز میشود: جوزف با رفتن پسر نهسالهاش، شیا، به استرالیا، تکیهگاه عاطفی مهمی را از دست میدهد و در اندوهی فرو میرود که بهسرعت شکلِ فروپاشی به خود میگیرد. اما این جدایی، درام را به قصهای صرفاً درباره دلتنگی پدرانه محدود نمیکند؛ بیشتر همچون دریچهای است که گذشتهای مدفون را دوباره به زندگی او راه میدهد.
جوزف راهی ایرلند میشود تا با خاطرات کودکی روبهرو شود؛ تصمیمی که نه قهرمانانه و نه مطمئن به نظر میرسد، بلکه حاصل درماندگی و نیاز به یافتن معنایی برای رنجی است که سالها از آن گریخته است. این مجموعه چهارقسمتی را Shane Meadows کارگردانی کرده و با بازی Stephen Graham در نقش اصلی، درامی شخصیتمحور و تلخ پدید آورده است.
جوزف؛ چهرهای بیپناه و پیچیده مرکز ثقل سریال، شخصیت جوزف است؛ مردی که آشفتگیاش را نه با سخنرانی و توضیح، بلکه با رفتارهای ناهموار، مکثها، سکوتها و لغزشهایش آشکار میکند. او نه قهرمانی است که پیوسته در مسیر اصلاح پیش برود و نه شخصیتی که تماشاگر بهسادگی از او فاصله بگیرد. ضعفهایش ملموساند، اما در پس آنها نیازی عمیق به پیوند و دیدهشدن وجود دارد.
« او نه قهرمانی است که پیوسته در مسیر اصلاح پیش برود و نه شخصیتی که تماشاگر بهسادگی از او فاصله بگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین دوگانگی است که او را انسانی و باورپذیر میکند. بازی Stephen Graham در این نقش، بر پایه مهار و دقت بنا شده است. چهره و بدن او گاه بیش از کلمات اطلاعات میدهند: گویی شخصیت میخواهد چیزی را پنهان کند، اما آثار آن پنهانکاری در واکنشهای ناخواستهاش باقی ماندهاند. گراهام جوزف را به مجموعهای از نشانههای ساده از اندوه یا خشم تقلیل نمیدهد؛ در بازی او، شرم، خشم، درماندگی و میل به نزدیکشدن به دیگران همزمان حضور دارند.
نتیجه، اجرایی است که نه برای جلب ترحم، بلکه برای فهمیدنِ دشواری زیستن با گذشته شکل گرفته است. حافظه، فراموشی و روایتِ زخم «The Virtues» از حافظه تصویری قطعی و مرتب نمیسازد. گذشته در این اثر بیشتر چون نیرویی پراکنده عمل میکند که به زندگی روزمره نفوذ میکند، بیآنکه همیشه به زبان درآید.
سریال با احتیاط نشان میدهد که فراموشی لزوماً به معنای پایانیافتن یک تجربه نیست؛ چیزی که از ذهن کنار زده شده، ممکن است در اضطراب، وابستگی، رفتارهای خودویرانگر یا دشواریِ اعتمادکردن دوباره سر برآورد. این رویکرد، درام را از توضیحهای بیشازحد روانشناسانه دور نگه میدارد. مخاطب قرار نیست هر احساس یا رفتار جوزف را با یک پاسخ روشن و فوری رمزگشایی کند.
« همین دوگانگی است که او را انسانی و باورپذیر میکند. »
شخصیتها و اجرا
گاه باید در ابهام بماند و تغییرات شخصیت را از کنار هم گذاشتن لحظههای کوچک دریابد. چنین شیوهای به تجربه اثر صداقت میبخشد، اما همزمان از مخاطب صبر میطلبد: سریال بهجای آنکه پیوسته اطلاعات تازه عرضه کند، به تماشاگر فرصت میدهد در فضای عاطفی شخصیت بماند. فضاسازی و شیوه روایت جهان دیداری سریال زبر، بیپیرایه و دور از جلوهگری است.
فضاها به جای آنکه به پسزمینهای تزئینی بدل شوند، بخشی از احساس شخصیتها را حمل میکنند؛ محیطهای روزمره، سکوتهای طولانی و فاصله میان آدمها به حسی از تنهایی و بیقراری دامن میزنند. کارگردانی Shane Meadows نیز از اغراق عاطفی پرهیز میکند و به موقعیتها اجازه میدهد وزن خود را پیدا کنند.
حاصل، فضایی است که بهجای هدایت مداوم احساس تماشاگر، او را در نزدیکی تجربه شخصیت قرار میدهد. ریتم اثر سنجیده و آهسته است. این کندی در بهترین لحظهها، فرصتِ تماشای شکلگیری اعتماد، تنش و تردید را فراهم میآورد؛ اما در بخشهایی، مکثها و اتکا به حالوهوای شخصیت ممکن است بیش از اندازه به چشم بیاید.
« گاه باید در ابهام بماند و تغییرات شخصیت را از کنار هم گذاشتن لحظههای کوچک دریابد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطبی که انتظار گرهگشایی پیدرپی یا پیشروی پرشتاب دارد، احتمالاً با این ریتم دشوارتر کنار میآید. با این حال، شتابدادن به روایت میتوانست از تأثیر لحظههایی بکاهد که در آنها یک نگاه یا واکنش کوچک، بار عاطفی قابلتوجهی پیدا میکند. شخصیتهای پیرامونی و امکانِ پیوند شخصیتهای پیرامونی صرفاً برای پیشبردن قصه در کنار جوزف قرار نگرفتهاند؛ حضورشان نشان میدهد که رنج چگونه بر رابطهها اثر میگذارد و چگونه آدمها، هر یک با گذشته و محدودیتهای خود، در برابر دیگری واکنش نشان میدهند.
آنا، خواهر جوزف، پیوندی با گذشته و خانواده برقرار میکند؛ در حالی که دینا نیز در مسیر داستان حضوری دارد که صرفاً به نقش همراه یا تماشاگر تقلیل نمییابد. بازی Helen Behan و Niamh Algar در کنار گراهام، به جهان سریال تنوع عاطفی میبخشد. با این همه، اثر از تبدیل شخصیتهای فرعی به راهحلهای آسان پرهیز میکند.
رابطهها در اینجا نسخهای فوری برای درمان زخم نیستند؛ نزدیکشدن به دیگری ممکن است هم امکانِ تسکین فراهم کند و هم ترسها و تعارضهای تازهای را آشکار سازد. همین نگاه، به داستان بُعد انسانی میدهد: رهایی نه دستاوردی تنها و ساده است و نه چیزی که دیگران بتوانند به جای شخصیت اصلی برای او انجام دهند.
« مخاطبی که انتظار گرهگشایی پیدرپی یا پیشروی پرشتاب دارد، احتمالاً با این ریتم دشوارتر کنار میآید. »
قوتها و کاستیها
تلخی، امید و محدودیتهای اثر سنگینی «The Virtues» بخشی از هویت آن است. سریال در مواجهه با موضوعاتی دردناک، از زیباسازی رنج یا تبدیل آن به سرگرمیِ پرهیجان فاصله میگیرد. این انتخاب به اثر صراحت میبخشد، اما تماشای آن را نیز دشوار میکند؛ تلخی در بسیاری از لحظهها مجال آسودگی چندانی نمیدهد و ممکن است برای مخاطبی که به دنبال درامی سبکتر است، فرساینده باشد.
نقطه روشن اثر، امیدی آرام و کمادعاست. این امید در قالب وعدهای برای پاکشدن گذشته ظاهر نمیشود؛ بیشتر در امکانِ روبهروشدن با آن، پذیرفتن پیچیدگیِ احساسات و تصورِ رابطهای تازه با خویشتن و دیگران معنا پیدا میکند. در برابر، پایانبندی همه سرنوشتها و پرسشها را به پاسخهای روشن نمیبندد.
این ابهام با حالوهوای کلی اثر سازگار است، هرچند ممکن است برای بخشی از مخاطبان حس ناتمامی به جا بگذارد. امتناع از توضیح قطعی، گاه انتخابی هنرمندانه است و گاه هزینهای دارد: تماشاگر باید با بخشی از نادانستهها از داستان بیرون برود. جمعبندی «The Virtues» درامی تلخ و صبور است که نیروی اصلی خود را از بازی دقیق Stephen Graham و از شیوه محتاطانهاش در پرداختن به زخمهای گذشته میگیرد.
« تلخی، امید و محدودیتهای اثر سنگینی «The Virtues» بخشی از هویت آن است. »
جمعبندی
این مجموعه بهجای تکیه بر پیچشهای پیدرپی، بر تحول عاطفی شخصیتی متمرکز میشود که در برابر خاطرات ویرانگرش ناچار است موضع تازهای پیدا کند. فضاسازی خام، بازیهای باورپذیر و امید ظریفی که در دل تیرگی باقی میماند، از مهمترین امتیازهای آناند؛ ریتم گاه کند، تلخی پیوسته و برخی پاسخهای ناتمام نیز میتوانند تجربه تماشای آن را دشوار کنند.
برای مخاطبی که با درامهای سنگین و شخصیتمحور همراه میشود، این اثر تجربهای تأثیرگذار است؛ نه به سبب آنکه رنج را آسان حلوفصل میکند، بلکه چون با جدیت به پیامدهای آن مینگرد و امکانِ حرکت به سوی رهایی را، هرچند شکننده، از نظر دور نمیدارد.



ثبت دیدگاه